كشف راز لاست


 

نويسنده:فاطمه علي‌اصغر




 
راز جاودانگي كشف شد! بايد اعتراف كنيم حقيقت هم شاخ و دم ندارد. وقتي 27تا مغز كارگردان كه از قضا شكم‌هايشان هم سير است در بستري از دلار و هنر و كتاب و تكنولوژي درهم مي‌آميزند، ناگهان همچون اجي‌مجي جادوگرهاي قصه‌ها، تمام دنيا را مسخ مي‌كنند كه نپرس! كارشان ديده مي‌شود حتي با شكم گرسنه، هنرشان براي ديده شدن حتي از نان شب خيلي‌ها واجب‌تر مي‌شود. مثل يك رعدوبرق شبانه از آب‌ها، فضاها و مرزها و خط‌هاي قرمز عبور مي‌كنند و سر از شبكه‌هاي زيرزميني يك قاره ديگر در مي‌آورند! باور نمي‌كنيد؟ كافي است از سردسته‌هاي شبكه‌هاي زيرزميني پخش فيلم و سريال سرزمين مادري‌تان بپرسيد. شما چندتا از آنها را مي‌شناسيد؟ ما هم چندتايي را مي‌شناختيم براي همين در پستوهاي مغازه‌ها و پاساژها، در سايت‌هاي اينترنتي حتي كنار خيابان‌ها و... سؤال كرديم. درميان هاله‌اي از بيم و گمان. براي همين يك چيزهايي را كشف كرديم؛ راز جاودانگي را!

مقدمه
 

آدم كار درستي است؛ خيلي از فيلم بازها فيلم‌هايشان را از او مي‌گيرند؛ آن هم اينترنتي. به شرط اينكه لوندهيمش اطلاعات مي‌دهد. اعتمادش را جلب مي‌كنيم و استاد شروع مي‌كند به آمار دادن؛ «دوسال پيش بود. آره دوسال گذشته! براي اولين‌بار ع.ف جاويد «لاست»رو ترجمه كرد. اوايل خيلي فروش نداشت. كم‌كم اتفاق افتاد، بخصوص بعد از پخش يانگوم انگار تازه مردم متوجة سريال‌ها شدند. سريال‌هاي جهاني را شناختند و يكهو فروش لاست رفت روي ميليون». صدايش قطع و وصل مي‌شود اما خودش كوتاه نمي‌آيد، كارش را مانند يك فرمول پيچيده رياضي تشريح مي‌كند. فهرست فيلم‌ها و سريال‌هاي آمريكايي، كره‌اي‌اش جزء تكميل‌ترين فهرست‌هاست؛ «سال2004 بود كه سريال لاست از شبكه تلويزيوني abc پخش شد. دوسال بعد به ايران اومد. بعد از اون همة سريال‌ها با سرعتي باورنكردني ريختن تو بازار. حالا نزديك 204سريال آمريكايي با ترجمه براي فروش داريم كه با كره‌اي‌ها مي‌شود 300تا». اطلاعاتش دقيق است؛ هفت‌سال است كه وارد كار فرذوش فيلم و بعد هم سريال شده؛ «مي‌دوني الآن ديگه همه فرار از زندان» رو مي‌بينن. لاست قديمي شده. سريال‌هاي ديگه اومدن تو بورس؛ «قهرمانان»، «24» و...»، او در ميان 1200سايت فروش فيلم و سريال مجازي در ايران جزء ركوردارهاست. همكار هم دارد. وقت نمي‌كند سرش را بخاراند. او پاي ثابت 204سريال آمريكايي‌اش را 18 تا 15ساله‌ها مي‌داند. اگرچه بعضي ديگر از رقبا چيز ديگري مي‌گويند و 25 تا 35ساله‌ها را ركوردار پاي ثابت سريال‌ها تخمين مي‌زنند.

زيرزمين‌هاي متخصص
 

فروشنده‌هاي زيرزميني سريال‌هاي آمريكايي همه متخصص هستند، بيشترشان تحصيلات IT دارند و همه در تكاپو كه از رقباي خودشان جلو بيفتند. اين روزها دست زياد شده در بازار سريال! آقاي فيلمي وقتي برنامه‌هاي آينده‌اش را نصفه نيمه باز مي‌كند، واقعاً باوركردني نيست؛ «تهيه فهرست مشتري‌هاي ثابت تنها طرح اوليه كارهاي ماست. اين بانك اطلاعاتي اوليه بعدها به كمك ما مي‌آيد. ما برنامه‌هاي بلندمدتي با اين اطلاعات داريم. قصد ما راه‌اندازي بزرگترين سايت خاورميانه است. سايت‌هايي كه همه خواسته‌هاي مشتري‌ها را برآورده مي‌كند». چون امكان دارد رقبايش هم وارد بازي شوند، اصرار براي روشن كردن اين طرح‌ها هم البته بي‌فايده است.
«بايد بگم كار ما فقط سرياله. اين كار، هم تخصص مي‌خواد و هم اينكه همه نمي‌تونن واردت اون شن. تازه من از بقيه جلوترم.» هنوز شش‌ماه نيست كه وارد اين كار شده ولي اميدش براي فروش ميليوني بيش از ديگران است. بحث پيچيده مي‌شود؛ «سريال‌هايي كه من كار مي‌كنم فرمت DIVX دارند كه الآن در همه‌جاي دنيا به جاي دي‌وي‌دي اومده؛ حجم خيلي كمتري مي‌گيره، هم نگهداري از آن آسان‌تر است و هم قيمتش پايين‌تر.» او زمان آمدن اين فيلم‌ها به ايران را پنج‌ساعت بعد از پخش سريال از شبكه‌هاي آمريكايي مي‌داند؛ «الآن سايت‌هايي هستند كه مترجم‌هايي دارند. هر اپيزودي را كه در آمريكا پخش مي‌شود از شبكه‌ها مي‌گيرند. بعضي‌ها هم از سايت‌ها دانلود مي‌كنند. اين كار پنج ساعت هم طول نمي‌كشد كه آماده مي‌شود اما بعد مترجمي سريال را ترجمه مي‌كند». در فهرست اولاست، فرار از زندان و 24جزء پرفروش‌هاست.

مشتري‌هاي لس‌آنجلسي!
 

البته ماجرا به تكنوكرات‌ها ختم نمي‌شود؛ بلكه شبكة زيرزميني‌هاي ايران فرامرزي هم كار مي‌كنند! آرش پاساژي قضيه را مرموز مي‌كند و طرح‌هايي را كه براي فروش سريال‌ها دارد باز نمي‌كند؛ «خب مي‌دونين، بيشتر مشتري‌ها پر و پا قرص ما اون‌ور آبي هستن؛ حتي در لس‌آنجلس؛ اون‌هايي كه از سريال‌ها جا موندن وقتي مي‌يان ايران نزديك هزارتا يا شايد هم بيشتر سفارش مي‌دن». آماري كه مي‌دهد باتوجه به قوانين سفت و سخت آن طرف آب چندان بيراه هم نيست؛ «اونها مي‌يان و سريال‌ها را با زيرنويس فارسي خريداري مي‌كنن و مي‌برن. وقتي يك نفر از اون‌طرف سفارش مي‌ده مي‌دونم كه تا دوهفته ديگه ايرانه و مي‌خواد ادامة مثلاً لاست رو تهيه كنه». آرش مشتري‌هاي آن طرف آبي‌اش را خيلي دوست دارد؛ چون هم نان آورند، هم بي‌دردسر و هم قدر كارش را مي‌دانند؛ «اون‌ها خوب مي‌دونن اين سريال‌ها كه اينجا اين‌قدر ارزون و باكيفيت بالا و زيرنويس فروخته مي‌شه چه ارزشي داره. كلّي هم حال مي‌كنن. تعدادشون هم كم نيست. خريدشون هم خيلي بالاست». توزيع فيلم‌ها هم خيلي راحت است؛ تنها با يك اي‌ميل يا تلفن. بعدهم پيك فيلم‌ها را به مشتري‌ها مي‌رساند؛ هم فروشنده راضي است و هم خريدار! آرش درباره اين صحبت مي‌كند كه در روزهاي خاص فروش فيلم‌ها فرق مي‌كند؛ روزهايي است كه فروش بالا مي‌روئد. نكتة جالب اينجاست كه شب‌هاي امتحان فروش بالا مي‌رود؛ «قاعدتاً بايد تعطيلات عيد فروش بالا بره اما بيشتر مشتري‌هاي من مي‌رن خارج از كشور و خريدها قبل از عيد انجام مي‌شه. اين روزها هم كار و كاسبي ما وحشتناك شده. ولي انگار آروم‌آروم دوباره سفارش‌ها دارن بيشتر مي‌شن».

سريالي‌ها و فيلمي‌ها
 

«مشتري‌ها همه باهم فرق مي‌كنند. هنري‌ها فقط دنبال فيلم هستند؛ دانشجوهاي سينما و تئاتر هم. اما خانواده‌ها ترجيح مي‌دهند سريال‌ها را دنبال كنند.» فروشنده قديمي فيلم‌هاي ناياب و كلاسيك كه در پاساژ براي خودش اسم و رسمي دارد مي‌گويد: «كساني هستند كه عاشق فيلم هستن و اصلاً سريال نگاه نمي‌كنن. اما بعضي‌ها وقت دارن و حوصله، فقط‌وفقط سريال مي‌بينن». او كه پشت كوهي از دي‌وي‌دي گم شده، فقط صدايش پخش مي‌شود؛ «كلاً خيلي با سريال‌ها حال نمي‌كنم». براي فروشنده‌هاي جديد اما سريال‌ها جايگاه ديگري دارند؛ «ببينيد بازارها فرق مي‌كنن. فيلم‌ها با يك‌بار ديدن تمام مي‌شن اما سريال تاريخ انقضاء نداره يا حداقل تا چهارسال طول مي‌كشه. خب، سريال خيلي به نفع‌تره. تازه اعتياد هم مي‌ياره. بعضي‌ها ديوانه‌وار دنبال ادامة سريال هستن. اصلاً انگار خواب و خوراك رو خدا ازشون گرفته؛ از نون شب هم واجب تره». اين نظر اصغر زرنگ است. بيشتر فروشنده‌ها هم قبولش دارند؛ از خرده فروش‌هاي كنار خيابان تا مافيايي‌ها. اما نظر همه يكي نيست. مسعود كه توي ساك‌دستي سياهش پر از فيلم‌هاي به قول خودش هنري و كلاسيك است، شانه بالا مي‌اندازد كه خيلي با سريال‌فروشي حال نمي‌كند. مشتري‌هايش دانشجويان سينمايي هستند. فيلم‌هايي را كه در جشنواره جايزه برده‌اند دوست دارد بفروشد. خوئدش، هم آنها را رايت مي‌كند و هم جلدشان را چاپ مي‌كند؛ «خيلي از منتقدهامي‌گن سريال‌ها بارمعنايي ندارن ؛مثلاً همين جومونگ چقدتر طرفدار داشت. خب، به چه درد مي‌خوره؟» سيگارش را زير پا له مي‌كند؛ «من خودم مي‌شينم تك‌تك فيلم‌ها و زيرنويس‌هاي اون‌هارو مي‌بينم. فقط اونايي را كه ارزش دارن و زيرنويس خوب دارن رايت مي‌كنم براي فروش. هرچيزي حساب و كتاب داره. الكي كه نيست!». اصغر زرنگ سليقه همه مشتري‌هايش را از حفظ است، سر همه سؤال‌ها را با آنها هم مي‌آورد؛ «دانشجوها دنبال فيلم‌هاي جديد و ترسناكن و چون وضع مالي خوبي ندارند دور سريال مريال‌رو خط كشيدن. اما 90درصد يعني از ميدون توحيد به بالا سريال آمريكايي مي‌بينن. راستشو بخواين اينا اصلاً سريال‌هاي كره‌اي دوست ندارن». اصغر پر فروش‌ها سريال‌ها را لاست، فرار از زندان و 24 مي‌داند.

كيلويي مي‌خواي؟ برو بازار!
 

مثل جعبه مارها. بساط فروشنده‌هاي فيلم و سريال به پايش كه مي‌افتاد هزار تو دارد؛ «فروش الآن روي فروش سريال‌ها مي‌گرده؛ اين ربطي به ايران ندارد. در آمريكا هم همة سريال باز شدن. خب همه چيز اونجا برنامه‌ريزي داره. توي سايتي خوندم كه اين سريال‌ها به خاطر حفظ خانواده‌ها تهيه مي‌شه. آمار هم گرفتن. وقتي اين سريال‌ها توي خانواده‌ها نشون داده مي‌شه همه دورهم جمع مي‌شن. سريال‌ها خانوادگي است. اما فيلم شخصي است. لاست سرياليه كه همة اعضاي خانواده مي‌تونن ببينن و لذت ببرن. جامعه‌شناس‌ها براي حفظ خانواده‌ها خواستن كه اين موج برود به سمت سريال. واقعاً هم داره مي‌ره!». كم‌كم از هزارتوي مغازه زيرزمينش بيرون مي‌آيد و صحبتش را ادامه مي‌دهد؛ «كنار خياباني‌ها نمي‌تونن سريال بفروشن. دليل هم داره. شما فكر نمي‌كنين يك فروشنده كنار خيابان بخواهد سريال بفروشد، نمي‌تونه! چون حجم سريال‌ها زياد است. بايد كوله‌اش شبك باشه كه اگه بخواد فرار كنه بتونه!». او سطح كار «سريال‌كارها» را بالاتر مي‌داند؛ «فيلم‌رو از همه‌جا مي‌تونين تهيه كنيد؛ توي كوچة عرب‌زاده تو بازار، عمده‌فروشي دارن! يعني اينكه فيلمارو كيلويي مي‌فروشن. اما سريال نمي فروشن! سريال حجمش زياده. تكنيك مي‌خواد كه ضرر داره. براي چي50-40 تا فيلم لاست رو بذارن تو بساطشون پليس بگيره!». فروشنده فيلم‌هاي هنري و كلاسيك كنار ميادين مشهور پايتخت هم لابه‌لاي حرف‌هايش به اين قضيه اعتراف مي‌كنند؛ «واقعاً امكان نداره ما سريال بفروشيم. شايد خيلي محدود. اون‌هم وقتي سفارش مي‌گيريم. يك سري از سريال‌ها حجم زيادي مي‌گيره. ولي ما مي‌تونيم صدتا فيلم متنوع بفروشيم». شايد به همين‌دليل است كه وقتي به بيشتر دستفروش‌هاي انقلاب و ولي‌عصر سر مي‌زني و مي‌بيني يك كلام؛ فقط هنري دارند!

مافيايي‌ها، آري يا نه؟
 

نظرها درباره مافياي سريال‌ها آن‌قدر درهم برهم و متناقض است كه مثل كلاف سردر گم مي‌ماند؛ از هرطرف مي‌گيري دوباره گم مي‌شود! يكي خبر از يك مافياي بزرگ مي‌دهد؛ «مافياي سريال‌ها دستگاه‌هايي دارن كه روزي 100هزارتا دي‌وي‌دي توليد مي‌كنن. زد و بند دارند با همه. گروهي را مي‌شناسم سركرده‌شون كسي به اسم احمده. در روز بالاي 100هزارتا كار وارد بازار مي‌كنه!». تازه ماجرا به همين‌جا هم ختم نمي‌شود؛ «اون معمولاً نفر اوليه كه سريالارو وارد ايران مي‌كنه. خب، هيچ‌كس هم به‌اش گير نمي‌ده». اما يكي از قديمي‌ها مي‌گويد كه اين‌طور هم نيست و ماجرا مافيايي نيست؛ «ما هفت نفر بوديم. كار شروع كرديم؛ اولين كساني‌كه لاست‌رو آوردن ايران.ك ع. ف جاويد هم با ما بود، استاد زبان بود. اون ترجمه كرد. چهارسال پيش بود نه دوسال! حالا فروش لاست اشباع شده ولي اون روزها ما ركورد شكستيم». اما هيچ آمار دقيقي نمي‌دهد و مي‌گويد اين از اسرار كار ماست و ما نبايد‌ آن را لو بدهيم! پاساژها، خيابان‌ها، زيرزميني‌ها، روزميني‌ها، فضاي مجازي‌ها و... دنياي غيرمجازها هزارتو دارد. هرگوشة شهر براي آنها اسراري است كه البته بيشترشان سري‌سري‌اند. پاهم نبايد در كفش‌شان كرد. هزار و 200سايت اينترنتي فروش سريال با بالاي هزاران دستفروش و مغازه‌دار به صورت دست‌هاي پنهاني اين شبكه را سروپا نگه مي‌دارند.
منبع:نشريه همشهري جوان؛ ش245