اين زندانيهاي خشن
اين زندانيهاي خشن
اين زندانيهاي خشن
در كنار معرفي شخصيتهاي سريال فرار از زندان ميتوانيد با دوبلورهاي اين مجموعه هم آشنا شويد.
مايكل اسكافيلد:
آخر هوش و استعداد و آخر بچه مثبت. به خاطر نجات برادر از زندان بيخيال موفقيت شغلي ميشود و خودش را به همان هلفدونياي مياندازد كه داداشاش گير آن است. مايكل كاري ميكند كه به عقل هيچ بنيبشري نميرسد. او نقشة مجاري فاضلاب زندان را روي خودش خالكوبي ميكند؛ البته با زلمزيمبو كه كسي بو نبرد. او براي همه چيز برنامه دارد. از پيچ نيمك حياط زندان تا لوله آب اتاق رئيس. هوش بيش از حد اين است ديگر چه ميشود كرد؟ او يك عالم از همة آدمهاي زندان آتو و اطلاعات دارد كه با او همكاري كنند؛ حتي رئيس زندان!
لينكلن باروز:
«آش نخورده و دهن سوخته»؛ اين بهترين تعريفي است كه ميشود از وضعيت لينكلن داشت. او به جرم قتل برادر معاون رئيسجمهور به زندان فاكسريو فرستاده شده تا بعد از چندماه آويزانش كنند. آخرين روزهاي عمرش را در آنجا آب خنك به بدن ميزند. توطئهاي كه براي لينكلن درست شده از آن توطئههايي است كه مو لاي درزش نميرود.
ورونيكادانوان:
دوست دوران كودكي لينكلن و مايكل كه حالا وكيل شده و ميخواهد دوستان قديمياش را از زندان به صورت قانوني نجات بدهد. البته او از اول به بيگناهي لينكلن اعتقاد نداشته اما بعد از ديدن اتفاقات كه دور و برش افتاد متوجه شد كه كاسهاي زير نيمكاسه است. اما مشكل اينجاست كه مقامات كاخ سفيد و سيستم مافيايي آن، خفنتر از قدرت و البته قاتلتر و وحشيتر هستند.
لينكلن باروز جيآر:
تنها پسر لينكلن؛ سركش و لجوج مثل خيلي از ماها. سيستم خفن مافيايي سياسي آمريكا چنان بلايي سر او ميآورد كه سرگردان و ويلان ميشود و دستش ميآيد نبايد بيگدار به آب بزند.
تئودورتي بگ:
شرمطلق با تمايلات غيراخلاقي؛ يكي از آن زندانيهايي است كه هميشه شر درست ميكند و زندان را مثل آب خوردن به آشوب ميكشاند. از هيچ چيزي و هيچكس هم نميترسد و هركاري كه ميخواهد انجام ميدهد.
بردبليك:
سرتقترين افسر زندان كه مو را از ماست ميكشد بيرون. با شامهاي كه او دارد به راحتي ميتواند بوي دردسر را از هزار فرسنگي حس كند. آرزوي او رياست زندان فاكسريور است, همه هم اين نقطه ضعف او را ميدانند. هميشه خدا هم مراقب مايكل و حركاتش است. خوب ميداند كه مايكل و همدستانش دارند يك كارهايي انجام ميدهند.
فرناندوسوكير:
همسلولي مايكل، به شدّت براي ديدن نامزدش بالبال ميزند. اولهابدجوري با نقشة مايكل مخالف بود اما بعد از اينكه ديد نامزدش دارد از دستش ميپرد، پايه كار شد.
كشيك دادن و سرك كشيدن يكي از كارهاي اصلي اوست كه شبها انجام ميدهد تا مايكل بتواند راه خودش را پيدا كند.
/ن
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}