افسانه 2برادر
افسانه 2برادر
افسانه 2برادر
اگر لاست نبود، فرار از زندان هم ساخته نميشد.
همين شد كه كمكم سريال دور هم جمع شدند و توانستند اولين قسمت را در 29آگوست2005 به نمايش بگذارند. ماجراي اصلي سريال اصلا و ابدا داستان جديدي نيست و بارها اين موضوع را در فيلمها و سريالهاي ديگر هم ديدهايم. خط اصلي داستان خيلي واضح و روشن و البته تكراري است، لينكلن باروز در دام يك توطئه گرفتار ميشود و به جرم كشتن برادر معاون رئيسجمهور آمريكا به اعدام محكوم ميشود و تا زمانيكه حكمش اجراء شود، به زندان فاكس ريور منتقل ميشود. اما مسألهاي به اين سادگي كمكم دچار پيچيدگي ميشود، يعني فيلمنامهنويس تصميم ميگيرد اين اتفاق به ظاهر ساده را آنچنان پيچ دهد و از دل آن ماجراجويي بزرگ دربياورد كه تماشاگر را هاج و واج بگذارد. برادر لينكلن، مايكل خود را وسط ماجرا مياندازد تا هرجوري شده برادرش را از زندان فراري بدهد. مايكل كه علاوه بر مهندس ساختمان بودن، هوش بسيار بالايي هم دارد، تمام نقشة زندان فاكسريور را روي بدنش خالكوبي ميكند و با كشيدن نقشهاي بسيار ساده (يك سرقت ساختگي بانك) به دل ماجرا ميزند تا در زندان كنار برادرش باشد. اجراي تكتك برنامههاي ازقبل تعيينشده مايكل خودش كلّي از ماجراي سريال را در برميگيرد؛ از سوراخ كردن ديوارهاي زندان بگيريد تا راضي كردن بعضي از زندانيها براي همكاري. هر حركتي ازقبل توسط او پيشبيني شده حتي جزئيترين آنها اما تنها چيزي كه اين وسط ميتواند او را غافلگير ميكند، رفتار زندانيان ديگر است كه سر از نقشه فرار او درآوردهاند و بيشتر اوقات باعث دردسر ميشوند و كار او را به تأخير مياندازند. البته گاهي هم اين قضيه برعكس ميشود و اين زندانيهاي ديگر هستند كه به كمك مايكل و برادرش ميآيند. با اينحال اين ماجرا يك روي ديگر هم دارد؛ بيرون از زندان ماجرا به شكلي ديگر درحال پيگيري است.
وكيل لينكلن، ورونيكا دانوان كه دوست دوران كودكي آنهاست به شدّت دنبال جمع كردن مدارك لازم براي تبئره كردن لينكلن است اما مگر ميشود به همين راحتي مدركي جمع كرد. نقشة طرف مقابل كه اين توطئه را به دقت طراحي كرده، به قدرتي پيچيده و دقيق است كه هركسي نميتواند به اين مدارك دست پيدا كند. تازه اگر همة موانع را پشت سر بگذارند و نزديك مدرك شوند، درست چند دقيقه قبل از آن اين مدارك پودر ميشوند و ميروند هوا. اين همان موش و گربه بازي هميشگي فيلمنامهنويسان است كه تا دقيقه نود شما را با چشماني باز و ذهني خسته بيدار نگه ميدارد و در آخر شما را با دستهاي خالي روانة رختخواب ميكند. فيلمنامهاي كه شيرينگ آن را براي ساخت سريال آماده كرده بود، از همان قسمت اول نشان ميداد كه پيچيدگي خاص خودش را دارد، البته نه مثل لاست درهم تنيده و تخيلي و نه مثل سريالهاي ديگر خطي و دورهمي كه بشود اول و آخر آن را به راحتي حدس زد.
نتهايي با طعم ايراني:
كارهاي بعدي او هم مانند همين فيلم چيز دندانگيري از آب درنيامدند تا پيشنهاد آهنگسازي براي قسمت سوم بليد (Blade) از راه رسيد و زندگي حرفهاي او را زير و رو كرد. فيلم خونآشامي بليد كار خودش را كرد و مثل خودش اسم رامين را هم همهجا پخش كرد. تأثير اين فيلم آنقدر بود كه هانسزيمر (يكي از معروفترين آهنگسازان دوره خودمان) از او براي ساخت موسيقي فيلم بتمن آغاز ميكند و يكي از قسمتهاي دزدان دريايي كارائيب دعوت به كار كرد. ساخت آهنگهايي براي فيلمهايي مثل «از غبار بپرس»، انيميشن خندهدار «فصل شكار يك و دو»، فيلم «آقاي بروكس» با بازي كوين كاستنر و... . درنهايت ساخت آهنگهاي همين سريال نشان داد كه نوبت ديگر نوبت رامين است. حالا او با داشتن فقط 35سال سن يك جايزه «انجمن نويسندگان، ناشران و آهنگسازان» و نامزدي «امي» و «گرمي» را در جيب دارد كه هركدام از آنها افتخاري بزرگ براي يك آهنگساز محسوب ميشود.
منبع:نشريه همشهري جوان؛ ش245
/ن
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}