هويتي كه وجود ندارد
هويتي كه وجود ندارد
هويتي كه وجود ندارد
نويسنده:مهران آرين
اين قهرمانها قرار است بار بيتاريخ بودن آمريكا را به دوش بكشند.
گاليله: بيچاره كشوري كه به قهرمان نياز دارد (از نمايشنامه «زندگي گاليله» اثر برتولت برشت).
وقتي كريستف كلمب، خيلي تصادفي آمريكا را كشف كرد شايد به فكرش هم نميرسيد كه 500 سال بعد، ساكنانش از خود او- نماد استعمار و دستاندازي- قهرمان بسازند و اسم نمايش را هم بگذارند: «1492؛ فتح بهشت» و بهشت آمريكا در تاريخ كوتاه چند صدسالهاش چه جهنمها كه به خود نديد؛ استعمار انگليس، جنگهاي استقلال و انفصال، جنگ جهاني دوم، تبعيضنژادي، دوزخ ويتنام، ترورها و رسواييهاي سياسي و اخلاقي، ماجراي يازدهم سپتامبر و بالأخره جنگهاي بيحاصل عراق و افغانستان. از ابتداي قرن بيستم و بالندگي هنر تصوير متحرك، آمريكاييها همواره به دنبال انعكاس تاريخ و فرهنگي بودند كه در اصل وجود نداشت؛ اما ميشد آن را ساخت تبليغ كرد، خريد يا فروخت. قرن پيش از آن- قرن نوزدهم- زمان شكوفايي علم و فرهنگ در اروپا بود اما اين سو مهاجران هنوز داشتند به سمت غرب آمريكا حركت ميكردند تا به تدريج دولتي فدرال شكل بگيرد و قهرمانان آينده وسترن ظهور كنند. آنچه بعدها در هاليوود از بوچ كسيدي، ساندنس كيد، پت گارت و بوفالوبيل ديديم، شيفتگي نسلي از سينماروهاي آمريكايي به آدمهايي بود كه در زمان خود ياغياني قانونشكن بودند و نميگذاشتند تمدن وحشي پا به حيطة حاكميت قانون بگذارد.
سادگي درعين پيچيدگي:
قهرمانهاي پسا يازدهم سپتامبري:
قهرمانها در تلويزيون:
قهرمانگرايي «قهرمانان» تصوير كاملي از دنياي جديد، پيش روي ما مينهد. در اين دنيا اولاً هركسي با هر طبقه، شغل، جنسيت و پيشينهاي ميتواند يك قهرمان باشد و ثانياً اين نه يك يا دو قهرمان كه مجموعهاي از قهرمانهاست كه قرار است دنيا و سرنوشت نوع بشر را نجات دهد. هركدام از اين آدمها قطعاتي از يك پازل هستند كه تنها درصورتيكه كنار يكديگر قرار گيرند به يك ابرقهرمان تبديل ميشوند. فصل اول طبق كليشههاي معمول به نابودي دنيا اشاره دارد كه از نابودي مظهر اقتدار آمريكا- نيويورك- آغاز ميشود. فصل دوم به درگيريهاي كمپاني با قهرمانها و ويروس شانتي ميپردازد و بار ديگر نجات دنيا توسط اتحادي از قهرمهانان و فصل سوم به دشمنان و بدخواهان كه آنها را احاطه كردهاند. تأكيد بر اتحاد و همبستگي خصوصاً در فصل سوم نشانگر رهيافت جديد قهرمانپروري به سبك آمريكايي است. حتي اگر مثل سوپرمن پرواز كنيد باز به دختر نوجواني نياز داريد كه شفايتان دهد يا اگر ميتوانيد هرلحظه كه اراده كنيد از جايي ديگر و زماني ديگر سر درآوريد باز به دوستي نياز داريد كه موقع نياز به شما كمك كند تا به تير غيب گرفتار نشويد. در سري «قهرمانان» قهرمان تنها معنا ندارد. در آرماگدون هم تلاش جمعي را شاهد هستيم؛ با اينكه بازهم بروس ويلس است كه در انتها خود را فدا ميكند تا هم دوستانش و هم بشريت را نجات دهد.
cheerleader% يا مسيح؟
درميان همة قهرمانها، كلربنت؛ دختر نوجواني كه عضو گروه تشويقكننده هاي دبيرستاني است، ظاهراً كمي مهمتر است. توانايي خود درماني و شفا از تعاليم مسيحي ميآيد. شعار قهرمانهاي بالقوه در فصل اول اين است: «cheerleader را نجات دهيد تا دنيا نجات يابد». روح مسيح(ع) به قالب دختري نوجوان درآمده كه جزدر بعضي لحظات عملاً از توانايياش استفاده نميكند. درعوض براي تفريح يا خودنمايي هم كه شده بلايي سر خودش ميآورد وبعد خود شفايي پيشه ميكند. اين را مقايسه كنيد با «بن هاوكينز» در «كارناوال» يا «شان» در «4400». در هردوي اين مجموعهها كه اسلاف و درواقع نسخة اوريجينال قهرمانان هستند، شخصيتهاي محوري قرار است «برگزيده» باشند و به عبارتي با توانايي منحصربهفردشان كه به معجزه عيسي(ع) مسيح شبيه است، جهان را به مكاني بهتر براي زيستن تبديل كنند. بن هاوكينز و شانفارل با آدمهاي ديگر با همة تواناييهايشان متفاوتند و جايگاه ممتازي دارند. روح بخشيدن به مردگان معجزهاي است كه تنها پيامبران الهي از آن بهرهمند بودهاند. اما در 4400 اين آيندگان هستند كه شان را از زمان حال ميدزدند، به آينده ميبرند، به او اين توانايي را اعطا ميكنند (يا تزريق ميكنند؟!) و برميگردانندش؛ يعني انسان آينده اين علم و تكنولوژي را دارد كه بتواند انسان مرده را به زندگي بازگرداند.
نكته اينجاست كه هيچكدام از اين شخصيتهاي برگزيده ويژگي يا خصوصيت منحصربهفردي درمقايسه با ديگر انسانها ندارند كه برگزيده شوند. درباره كلروبن احتمال توارث و جهش ژنتيكي ميرود و دربارهشان هم هيچ زمينهچيني و پيشينهاي براي محق بودن او به داشتن چنين توانايي معجزهواري ارائه نميشود. حالآنكه هريك از پيامبران خدا پيش از رسيدن به بعثت مورد آزمايش الهي قرار ميگرفتند و برگزيده شدنشان به خاطر شايستگي و لياقتشان بوده و نه تصادف و شانس. در 4400 مسيح موعود يا messiah «جوردن كالير»ي است كه از مرگ به زندگي بازگشته و سياتل را «سرزمين موعود» ميخواند.
يكي ديگر از شباهتهاي «قهرمانان» با 4400 خواست بعضي از آنان براي امكان انتقال اين توانايي به ديگران است كه از همان عنصر غالب «جمع قهرمان» به جاي «فرد قهرمان» اين روزهاي هاليوود ميآيد. آنها سخاوتمندانه دوست دارند امكانات و قابليتهايشان را با ديگران تقسيم كنند تا شايد اين «ابر انسان» باشد كه جهان را از نابودي و پاياني محتوم نجات ميدهد. فرمول هم يكي است؛ تهية دارويي كه هركس با مصرف آن بتواند توانايي «ويژه» خود را پيدا كند. اما در 4400 اسم اين آدمها «قهرمان» نيست؛ نه خودشان و نه ديگران، كسي آنها را قهرمان نميداند و صدا نميزند.
آنها موجوداتي عجيب و غريب (freak) هستند كه بايد گوشهاي دور از بقيه زندگي كنند و حق معاشرت با ديگران را ندارند. مردم عادي بخشي از درام به حساب ميآيند و واكنشهايشان به اين مسأله كه جنبة عمومي پيدا كرد، اهميت دارد. اما در «قهرمانان» انگار همة آن آدمهاي داراي تواناييهاي فوق بشري در جزيرهاي دورافتاده زندگي ميكنند.
مراواداتشان با خودشان است و دست بالا با «كمپاني». محيطي ايزوله كه در آن اثري از آدمهاي معمولي نميبينيم و معلوم نيست شخصيت و تيپها براي چه كسي قهرمانبازي درميآورند. گفتيم «تيپ» به اين دليل كه جز ناتان و پتير پترلي كه به مثابه «شخصيت» با آنها رفتار شده، بقيه حضوري سايهوار دارند، ميايند و ميروند، بدونآنكه وجهي تازه از آنها ببينيم. «هيرو» تيپ ژاپني بامزه است يا «كلر» تيپ دختر تينايجر احساساتي. عدم تشخص اين آدمها، باورپذيري مخاطب را خدشهدار ميكند، به طوريكه بعضي از آنها حتي سمپاتيك هم نيستند. چه برسد به اينكه به عنوان «قهرمان منجي» جايي در قلب تماشاگر بازكنند.
شغل ميخواهيم نه قهرمان:
آرام و راحت در محلّ كارتان نشستهايد كه ناگهان هواپيمايي به ساختمان ميكوبد، موجي از اقيانوس شما را ميبرد، زمين دهن باز ميكند و شما را ميبلعد و... حالا اگر با اين دهشت مرگبار هر روز و هرلحظه از زندگيتان درگير باشيد به چه نسخهاي نياز داريد كه مسكن اضطرابتان باشد؛ توانايي پرواز. سفر در زمان و مكان يا خوددرماني؟ اين است كه مخاطبان درگير اقساط خانه و شغل ازدست داده و ورشكسته حاصل از بحران اقتصادي دلخوش قهرمانانياند كه شايد گوشهاي از همان سرزمين مخفي شدهاند تا سربزنگاه به دادشان برسند. آنها خوب ميدانند كه اين قهرمانها از جنس جورجبوش و باراك اوباما نخواهند بود.
منبع:نشريه همشهري جوان؛ ش245
/ن
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}