بنياد اخلاق ازنگاه قرآن (2)
بنياد اخلاق ازنگاه قرآن (2)
بنياد اخلاق ازنگاه قرآن (2)
نويسنده:جعفرشاه نظري
بنياد اخلاق در قرآن
اهميت اخلاق درقرآن به تبيين و تفصيل نيازي ندارد ،چرا که تعاليم اخلاقي قرآن از مهمترين و مشهورترين مسائل قرآني است ؛ مخاطب قرآن انسان است و اخلاق ، پايه و اساس شخصيت انسان را شکل مي دهد . بحث اخلاق ،بحث درباره ي ارزش هاي انساني است :«چگونه زيستن » و «چگونه رفتار کردن »؛اما آنچه دراين تحقيق مهم دانسته شد ،تبيين ميزان ، ملاک و معيار در ارزش فعل اخلاقي از نگاه قرآن است . پيش ازارائه و بين نظرقرآن ،اشاره به اصول زيرضروري است .
اصل يکم وجود شناسي :
رويکرد قرآن در جهان شناختي به دليل اينکه همه ي انسان ها مخاطب آن هستند ، از مراتبي تشکيکي برخوردار است ، از اين رو قرآن پس ازاثبات اصل توحيد ، ارتباط موجودات با حقيقت هستي را گاه به نحو اضافه ي قيومي ،زماني اضافه نوري ، گاه اضافه علي ، و ... معرفي مي کند ؛اما در نگاه کلي ، جهان شناختي قرآن به توحيد منتهي مي گردد ، از اين رو بالاترين نظر هستي شناختي قرآن اين است که جهان را آينه ي حق و حقيقت هستي مي شناسد ؛ يعني جهان هستي ، تصويري از او ، نمايانگر او و شاهد بر اوست . در چنين شناختي از هستي که بر رابطه ي ظهوري ميان خدا و جهان دلالت دارد ، هر نوع ثنويت از جهان حذف مي شود و مغايريت در بينونت وصفي معنا مي گردد :«الله نور السموات و الارض » (1) ؛ «فاينما تولوا فثم وجه الله » (2) آيت بودن جهان، وصف عارض يا لازم اشيا نيست ،بلکه آيت بودن ، عين ذات يا تمام ذات آنهاست ،ازاين رو موجودات ،تعينات هستي نيستند ،بلکه نشان هاي هستي اند .قرآن وجود آينه را هويت ذات موجودات معرفي مي کند و مي فرمايد : «کل شيء هالک الا وجهه » (3) همراهي واژه ي هالک که به معناي فناي ذاتي است ، با واژه ي شيء که بر دارندگان وجود اطلاق مي شود ،نشان مي دهد که غير خدا ، ذاتاً معدم است و تنها نمود اوست ؛يعني هالک سلب وجود مي کند ؛نه سلب ظهور ، پس جهان درذات خود فاني است و در پرتو وجه الهي ،باقي و پايدار:«کل من عليها فان و يبقي وجه ربک ذوالجلال و الاکرام » (4)؛»ليس کمثله شيء » (5) ؛ « لم يلد و لم يولد » (6) «هو الله الذي لا اله الا هو » (7)؛(فاينما تولوا فثم وجه الله » (8)
درجهان شناختي قرآن ، هر گونه ثنويت گرايي مردود ، و تنها وحدت گرايي مقبول است ،ازاين رو خداشناسي ، نه فقط پايه ي دين است ،بلکه اساس شناخت انسانيت است ، زيرا ازنظرقرآن ،انسانيت بر اصل توحيد بنا شده است.
دل گفت مرا علم لدني هوس است
تعليم کن اگر تو را دسترس است
گفتم که الف ، گفت دگر ، گفتم هيچ
درخانه اگر کس است ، يک حرف بس است
هستي حقيقي است که در قرآن ، به غيب و شهود تفسير مي شود ؛يعني ساحت پنهان و ساحت آشکار ، مقصود ازغيب ،چيزي است که از حوزه ي ادراک و آگاهي حسي خارج باشد ، بر خلاف شهادت که ازنظر حسي قابل درک است . بر اساس اين آموزه ، واقعياتي هستند که حواس آدمي توانايي ادراک آنها را ندارند؛ ذات اقدس الهي ، فرشتگان ، عالم تعينات اسما وصفات ، حقيقت وحي ، نمونه هايي از عالم غيب اند ، پس هستي در عالم طبيعت محدود نمي شود ، بلکه عالم محسوس و جهان طبيعت ، ظهوري از غيب است . قرآن در تاکيد بر وجود عالم غيب ، به هر دو سوگند ياد مي کند : « فلا اقسم بما تبصرون * و ما لا تبصرون » (9) ؛پس نه چنان است که مي پنداريد ،سوگند ياد مي کنم به آنچه مي بينيد و آنچه نمي بينيد .
درقرآن ،نزول به نحو تجلي شناخته شده است ،ازاين رو مبدا نزول ، بر مراتب وجود محيط است و درتمام عوالم حضور دارد ، پس او را نمي توان در يک مجموعه ي هم عرض شمارش کرد :«و هو معکم اينما کنتم » (10)
اصل دوم : انسان شناسي
البته اين شاخص ها ، با توجه به توانايي و شانيت وجود حقيقي و گوهر روحي انسان به فعليت مي رسد .به همين دليل انسان در قرآن از طرفي ستايش بسيار و از طرفي نکوهش شده است ،زيرا آن ستايش و نکوهش به فعليت امتيازات و عدم فعليت آنها در انسان مربوط است ،پس سر عظمت انسان در قياس با ديگر موجودات ، به ساختار تکويني او مربوط است که فعل جامع خداست ؛ اما شرافت و با ارزش بودن او ، به فعليت يافتن اخلاق الهي در اوست . بر همين اساس ، قرآن غايت انسان را فعليت يافتن اوصاف کمالي الهي در او مي داند و خدا را هدف او مي شمرد: « الا الي الله تصير الامور » (13) ؛«و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون » (14) در نتيجه شناخت موقعيت انسان در هستي ، اصلي مبنايي در بنيادهاي اخلاقي است و اين اصل را نمي توان از اصل نخست جدا دانست .
اصل سوم : اخلاق در دين
توضيح اينکه در بافت غير ديني عصر جاهليت ،«تواضع » و « تسليم » ، صفاتي موهن و نکوهيده و نشانه ي زبوني و منش پست بود و در مقابل « تکبر » و « گردنکشي » نشانه ي شرافت و بزرگي به شمار مي آمد . با ظهور اسلام اين معيار در ارزش مفاهيم اخلاقي به کلي دگرگون شد و در بافت و اوضاع ديني و احوال توحيدي اسلام ، « تواضع » در برابرخدا و « تسليم » کامل و محض در پيشگاه او ،برترين فضيلت ها به حساب مي آمد و « تکبر » ، عصيان و « گردنکشي » ، نشانه ي بي ديني و از مفاهيم بد و بي ارزش در اخلاق شناخته شد . اين تغيير در ارزش ،گواه اين است که مفاهيم اخلاقي در قرآن ، برپايه ي مفاهيم اصيل ديني ،ارزش يا ضد ارزش شمرده مي شود ،ازاين رو تفکيک ميان مفاهيم اخلاقي و مفاهيم اصيل دين ، از نظر قرآن ناصواب است و نمي توانيم خوب و بد ، و خير و شر را جدا از مفاهيم اصيل ديني معنا کنيم ، زيرا معنا و مفهوم در واژه هاي اخلاقي بر خواسته ازلايه ي زيرين مفاهيم اصيل در دين است .
پي نوشتها :
1 ـ رعد / 16.
2 ـ بقره / 115 .
3 ـ قصص / 88 .
4 ـ رحمن / 26 و 27 .
5 ـ شوري / 11 .
6 ـ توحيد / 4 .
7 ـ حشر / 23 ـ 22 .
8 ـ بقره / 115 .
9 ـ حاقه / 38 و 39 .
10 ـ حديد / 4 .
11 ـ رعد / 17 .
12 ـ احزاب / 72 .
13 ـ شوري / 53 .
14 ـ ذاريات / 56 .
15 ـ 3 / ص 44 .
/ن
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}