مقدمه:
اصل ایراد متوجه کیفرهاى اخروى است که توسط خداوند اجرا مى شود. مطابق عقیده متألهان, گناهکاران و مجرمان, در جهنم متحمل بدترین شکنجه هاى غیر قابل تصور, طولانى مدت و در بعضى موارد ابدى مى شوند.
 
«جَهَنَّم» یا «دوزخ»، جایگاه مجازات و عذاب کفار و مجرمان و ستمگران در قیامت است. کلمه جهنم ۷۷ بار در آیات مختلف قرآن کریم تکرار شده و نامهای دیگری نیز برای آن در قرآن ذکر گردیده است از جمله: سَقَر، سَعیر، جَحیم، حُطَمة و هاوِیه.

بر طبق روایات، جهنم دارای هفت در است که هر گروه از آنها را درى خاص باشد.
 
معرفت ما درباره مسائل مربوط به جهان دیگر هر قدر زیاد هم باشد محدود است، تنها شبحی از دور برای ما نمایان است، اما جزئیات و خصوصیات آن روشن نیست چرا که عالم آخرت به طور کلی جهانی است بالاتر از این عالم، درست مانند عالم جنین نسبت به زندگی بیرون شکم مادر.
 
مرحوم مطهرى در این باره گوید: ییک فلسفه کیفرهاى دنیوى, عقده خالى شدن هاست. آن دنیا دیگر صحبت این حرف ها نیست; بعد از میلیاردها سال, روز و انفساست.

هرکسى به فکر یک ذره سعادت براى خودش است, چه کسى به فکر این مى افتد که حالا آن کسى که به من در دنیا ظلم کرده عقده ام روى او خالى شود این حرف ها نیست.

عالم آخرت هنگام حساب و جزاى اعمال است نه زمان تکلیف تا با کیفر مجرمان, سایرین هم متأثر شوند و به تکلیف خود عمل کنند.
 
آیا خلق جهنم و عذاب اخروی برای احقاق حق است؟
اما انگیزه احقاق حق مظلوم, بدین معنا که خداوند به خاطر ستم هایى که جنایتکارانى چون هیتلر و شمر, مرتکب شده اند, آنها را به کیفر اعمالشان مى رساند. اما اگر در این انگیزه کمى تأمل کنیم,معلوم خواهدشد که این انگیزه به انگیزه هاى دیگر برمى گردد و خود مستقل نمى تواند انگیزه و داعى کیفر باشد;

 توضیح این که: اگر مظلومى که در حقش ظلم شده است, بخواهد, ظالم و متجاوز به حقوق خود را به اشد مجازات برساند, این هیچ نفعى به حال او ندارد تا از این کیفر, به احقاق حق تعبیر شود.
 
امام على علیه السلام:ظَـلَمَ الْحَقَّ مَنْ نَصَرَ الْباطِلَ؛ هر کس باطل را یارى کند، به حق ستم کرده است.(1)
 
احقاق حق با جهنم و عذاب الهی چگونه  محقق می شود؟
احقاق حق, در صورتى متصور است که به جاى مجازات متجاوز, حقوق و ثواب هاى او به مظلوم منتقل شود, اما این عمل در قیامت اصلاً متصور نیست,

 براى این که معناى آن این است که خداوند به جاى کیفر و عذاب مجرم, قسمتى از حقوق و ثواب هاى او را به مظلوم منتقل نماید.
 
 این کلامى است که عقل از آن استبعادى ندارد, ولى این بر خلاف فرضیه طرفداران کیفر است. براى این که آنها در عذاب ظالم در قیامت اصرار مى ورزند (حداقل در خصوص کفار و ملحدان).
 
 علاوه بر این, اگر قرار باشد خداوند به جاى مجازات ظالم, حق مظلوم را جبران کند, در این جا مى توان پرسید: چرا خداوند که نعمت هاى بیکرانى دارد, این حق را خود به مظلوم اعطا نمى کند.
 
به عبارت دیگر,خداوند چه انگیزه اى از کسر حقوق و حسنات مجرم دارد؟ با توجه به این که انگیزه هاى پیشین منتفى است. شاید این جا گفته شود که چون مجرم عامل اضرار مظلوم بوده و اگر قرار است کسى حق مظلوم را جبران کند, از همه سزاوارتر به آن, خود مجرم است;

عنه صلى الله علیه و آله : إنَّهُ لا یَنبَغی أن یُعَذِّبَ بِالنّارِ إلاّ رَبُّ النّارِ (2) پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : کسى حق ندارد با آتش، عذاب و شکنجه دهد، مگر خداوندِ آتش.

به نظر مى رسد که این استدلال فاقد اتقان است. براى این که آنچه عقل به آن حکم مى کند, جبران حق مظلوم است, به هر صورت که باشد; اما لزومى ندارد که شخص جبران کننده خودِ مجرم باشد; چرا که خصوصیتى در آن وجود ندارد, و مؤید این حکم عقل, سیره و روش عقلا در دنیاست که در بعضى از موارد, اشخاص متموّل و خیّر, غرامت دیگران را متحمّل مى شوند.

نکته آخر این که تمامى این سخنان در خصوص کیفرهایى مطرح است که مجرم شاکى داشته باشد و اما اگر گناهکار فاقد شاکى باشد, مثل موارد مربوط به (حق الله), دیگر این استدلال ها جایى نخواهد داشت.
 
چرا خدا جهنم خلق کرده ؟!
1. کیفرو جهنم, مقتضاى عدل الهى
ابتدایى ترین پاسخى که به نظر اغلب متفکران و حتى عامه مردم مى رسد, تمسک به اجراى عدالت در حق ظالم است, باید مجرمان و ستمکاران در آخرت به سزاى اعمالشان برسند, و بدین وسیله انتقام ستم دیدگان از آنها گرفته شود.

پس اگر خداوند ستمکاران را در آخرت بدون هیچ گونه عذابى, به حال خودشان رها کند, این به وصف عدالت او آسیب وارد خواهد کرد. چرا که خودش مى فرماید:

ونضع الموازین القسط لیوم القیامة فلا تظلم نفسٌ شیئاً.(3)و در روایات هم به طرفدارى از مظلوم سفارش شده است. حضرت على (ع) مى فرماید: کونا للظالم خصماً وللمظلوم عوناً .پیوسته دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید(4)
 
نکته: عقل به تنهایى نمى تواند حکم به عقاب و کیفر بکند, چرا که عقل در حکم به مجازات مجرمان در این دنیا (به صرف ارتکاب معصیت و بدون وجود انگیزه موجّه) ناتوان است.به عبارت دیگر, نباید پاسخ کیفر را با کیفر پاسخ داد, مگر این که انسان مجبور به آن باشد.
 
امام على علیه‌ السلام :اِنَّ الْعَدْلَ میزانُ اللّه‌ِ سُبْحانَهُ الَّذى وَضَعَهُ فِى الْخَلْقِ ونَصَبَهُ لاِِقامَةِالْحَقِّ ، فَلا تُخالِفْهُ فى میزانِهِ ولا تُعارِضْهُ فى سُلْطانِهِ (5)

به راستى که عدالت ترازوى خداى سبحان است که در میان مردم قرار دادهو براى بر پاداشتن حق، نصب فرموده است، بنابراین، در ترازوى خداوند با اومخالفت نکن و با حکومتش مستیز.
 
2.جهنم و کیفر, غایت تکلیف
معتزله و برخى از متکلمان امامیه معتقدند که حکمت الهى مقتضى است که خداوند حکیم باید از اوامر و تکالیفى که در دنیا به عهده انسان گذاشته است, غایت و هدفى داشته باشد.

وگرنه جعل تکلیف ـ که موجب رنج بندگان مى شود ـ فعل عبث خواهد بود و این از شخص حکیم محال است; بنابراین, غایت و هدف خداوند از جعل تکالیف, پاداش دادن شخص مطیع و کیفر دادن فرد مجرم است.
  
امام صادق (علیه السلام) وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلرَّبِیعِ اَلْأَقْرَعِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ: «مَا کَلَّفَ اَللَّهُ اَلْعِبَادَ فَوْقَ مَا یُطِیقُونَ» فَذَکَرَ اَلْفَرَائِضَ وَ قَالَ «إِنَّمَا کَلَّفَهُمْ صِیَامَ شَهْرٍ مِنَ اَلسَّنَةِ وَ هُمْ یُطِیقُونَ أَکْثَرَ مِنْ ذَلِکَ» .(6)

خداوند، بندگان را بیش از توانشان تکلیف نکرده است. حضرت سپس واجبات را نام برد و فرمود: آنان را به گرفتن یک ماه روزه در سال مکلّف کرده، در حالى که توانایى بیشتر از این را دارند.
 
4. جهنم وعقاب, ضامن اجراى تکلیف
برخى از متکلمان معتزله و امامیه استدلال مى کنند که اگر افرادى احساس کنند که هر گناه و جرمى را در این دنیا انجام دهند, به هیچ وجه از آنها بازخواست نخواهد شد, آن چنان که تقاص و تاوانى در کار نیست.

 چنین کسانى در ارتکاب به جرایم بى باک و بى پروا خواهند شد, و این خود زمینه ساز سیطره و حاکمیت اشخاص مجرم و اقویا بر ضعیفان و صالحان جامعه خواهد گردید که لازمه آن بى نظمى و آنارشیسم و رواج ظلم در جامعه است.
 
 لذا چنین نتیجه مى گیریم که وجود کیفرهاى اخروى براى ایجاد نظم و عدالت در جامعه لازم است.
 
قاضى عضدالدین ایجى نظریه معتزله را چنین گزارش مى کند:اگر گناهکار بداند که او به خاطر جرمش معاقب نخواهد شد, این موجب استمرار و تداوم گناهکار در گناهش خواهد بود.
 
ابوعلى سینا(370 ـ 428 هـ.) در این باره مى گوید:خلف وعید با حکمت الهى منافات دارد و عامل نافرمانى و عدم توجه به تهدیدهاى الهى است.علامه حلى (م726 هـ.) مى گوید:
 
اگر عقاب و کیفرى دربین نباشد, زمینه ساز ارتکاب فعل قبیح مى شود, براى این که در ما انسان ها میل و کششى به انجام گناه وجود دارد و اگر انسانى به عدم عقاب جزم پیدا کند, خواه ناخواه به سوى گناه کشیده خواهد شد و اغراى به قبیح نیز قبیح است.
 
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :وُضِعَ عن اُمّتی تِسعُ خِصالٍ : الخَطاءُ ، و النِّسیانُ ، و ما لا یَعلَمونَ ، و ما لا یُطیقُونَ، و ما اضطُرُّوا إلَیهِ ، و ما استُکرِهُوا علَیهِ ، و الطِّیَرَةُ ، و الوَسوَسَةُ فی التَّفَکُّرِ فی الخَلقِ ، و الحَسَدُ ما لم یَظهَرْ بلِسانٍ أو یَدٍ .(7)

[تکلیف و مسؤولیت نسبت به] نُه خصلت، از امّت من برداشته شده است: خطا، فراموشى، آنچه نمى دانند، آنچه توانش را ندارند، آنچه بدان ناچارند، آنچه به زور بدان وادار مى شوند، فال بد زدن، وسوسه تفکّر در آفرینش و حسادت تا زمانى که به زبان یا دست، آشکار نشود.
 
5-جهنم وعقاب, لطف الهى است
برخى از متکلمان امامیه, عقاب اخروى را زیرمجموعه قاعده لطف قرار داده اند و معتقدند که عقاب سبب لطف حق تعالى در حق بندگان است.

براى این که عقاب موجب طاعت و تقرّب الهى مى شود و اگر این لطف و کیفر نباشد, بندگان به بى پروایى نسبت به گناهان روى مى آورند, به طورى که پرده عبودیت بین مخلوق و خالق دریده مى شود و این موجب هلاکت ابدى انسان ها مى شود.
 
خواجه نصیرالدین طوسى در این زمینه مى گوید:انسان با ارتکاب گناه و ترک واجب, استحقاق کیفر و مذمت را پیدا مى کند; براى این که عقاب مستلزم لطف الهى است.

علامه حلى در تبیین استدلال مزبور مى گوید:دلیل بر این که عقاب لطف است, این است که اگر شخص مکلف عالم باشد, در صورت ارتکاب گناه, عقوبت دامن گیر او خواهد شد. در این صورت, وى از ارتکاب معصیت امتناع ورزیده و به انجام طاعات نزدیک مى شود.

علامه حلى در جاى دیگر نیز همین تعلیل را ذکر مى کند.محقق میرداماد هم عقوبت الهى را از مصادیق رحمت توصیف مى کند.

علامه شعرانى نیز مى گوید:فایده عقاب انتقام نیست, بلکه لطف است; زیراکه اگر مکلف بداند در اطاعت ثواب است و در معصیت هیچ نیست, اطاعت نمى کند.
 
خداوند در قران می فرماید. امیدوار باشید.قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا ۚ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ(8)

(ای رسول رحمت) بدان بندگانم که (به عصیان) اسراف بر نفس خود کردند بگو: هرگز از رحمت (نامنتهای) خدا نا امید مباشید، البته خدا همه گناهان را (چون توبه کنید) خواهد بخشید، که او خدایی بسیار آمرزنده و مهربان است.
 
6. کیفرو جهنم, مقتضاى معصیت است
بعضى از متفکران مسلمان کیفرهاى اخروى را مستند به نفس ارتکاب فعل معصیت مى کنند و معتقدند که اگر عبدى نسبت به مولاى منعم و حقیقیِ خود, به جاى طاعت و انقیاد, راه عصیان و طغیان را پیش گیرد,.

چنین بنده اى مستحق عقوبت و کیفر متناسب با جرم خویش است. پس نفس ارتکاب جرم در کیفر دادن به شخص مجرم کفایت مى کند و داعى دیگرى لازم نیست.

مرحوم سید مرتضى (355 ـ 436 هـ.) در این باره مى گوید:ملاکى که انسان با آن مستحق عقاب مى شود, عبارت است از همان ملاکى که وى با آن مستحق ذم و سرزنش مى شود و آن ارتکاب فعل قبیح و ترک واجب است.

مرحوم آخوند خراسانى در کفایه مى نویسد:کیفر, تابع کفر و معصیتى است که معلول فعل اختیارى انسان است و از شقاوت ذاتى انسان سرچشمه مى گیرد.
 
امام على علیه ‏السلام :لا یَسعَدُ امْرُؤٌ إلاّ بِطاعَةِ اللّه‏ِ سُبحانَهُ وَ لا یَشقَى امْرُؤٌ إلاّ بِمَعصیَةِ اللّه‏ِ؛ هیچ کس جز با اطاعت خدا خوشبخت نمى‏ شود و جز با معصیت خدا بدبخت نمى‏ گردد.(9)

8. عقاب و جهنم مقتضاى عبودیت و مولویت است
بعضى از حکما و متکلمان براى توجیه کیفر الهى به این نحو استدلال مى کنند که چون خداوند یگانه, خالق و مالک و مولاى حقیقى انسان هاست, مى تواند هرگونه که بخواهد, در ملک و سلطنت خود, بسط ید و تصرف کند و عقل هم, این حکومت و سلطنتِ مطلق مالک حقیقى را تأیید مى کند.

علامه طباطبایى (م.1402 هـ.) با استناد به آیه شریفه: >إنْ تعذّبهم فانّهم عبادک وإن تغفرلهم فإنّک أنت العزیز الحکیم

این آیه بیانگر یک تعلیل عقلى است, به این بیان که اگر مولایى عبد و غلامى دراختیار داشته باشد, از مسلمات عقل این است که مولا مى تواند به هر نحو که بخواهد, در او تصرف کند و او را به مجازات برساند.

چکیده کلام ایشان این است که سنّت و مشیت الهى بر این تعلق گرفته است که با بندگان خود رفتارى محبت آمیز همانند رفتار حاکم عزیز و مهربان با بندگان خود داشته باشد و هیچ چیزى نمى تواند محدودیتى براى حکم و فعل الهى به وجود بیاورد, حتى قواعد و اصول منطقى و عقلى نیز محکوم افعال بارى تعالى هستند, نه حاکم بر او.
 
قال الامام الرضا (علیه‌السّلام) (فی بیان علّة العبادة): لئلاّ یکونوا ناسین لذکره، و لا تارکین لادبه، و لا لاهین عن امره و نهیه، اذا کان فیه صلاحهم و قوامهم.فلو ترکوا بغیر تعبّد لطال علیهم الامد فقست قلوبهم (10)

امام رضا (علیه‌السّلام): در توضیح علت عبادت، می‌فرماید: تا این که مردم یاد خدا را فراموش نکنند و آداب او را وا نگذارند و از اوامر و نواهی او غافل نشوند؛ زیرا درستی و قوام آنان در دین است.اگر بدون تعبّد به حال خود رها می‌شدند پس از مدّتی دل‌هایشان سخت می‌شد.
 
9. عقابو جهنم مایه تصفیه و تطهیر نفس است
برخى از عرفا, انگیزه عقاب را پالایش و تصفیه نفس از آلودگى هاى معاصى ذکر کرده اند, بدین معنى که نفس انسانى, با ارتکاب معاصى, و کسب کردار و صفات رذیله, مقام و منزلت خود را در درگاه ربوبى از دست مى دهد,

و لذا براى نیل به مقام رفیع ربوبى, لازم است که انسان مدتى به انواع زجرها و شکنجه هاى دوزخى معذب و مبتلا گردد تا بدین وسیله, تیرگى ها و آلودگى هاى صفات رذیله از نفس انسانى, زایل گردد. و لذا انسانى که در جهان دیگر در صدد زدودن تیرگى هاى ناشى از گناهان خویش برآید, چاره اى جز تحمل عذاب الهى ندارد.
 
برای‌ تهذیب‌ نفس‌ لازم‌ است‌ از اعمال‌ روزانه‌ حسا برسی‌ به‌ عمل‌ آید. امام‌ علی‌ (ع‌) می فرماید:«هر کس‌ نفس‌ خود را به‌ حساب‌ بکشد، بر عیوبش‌ آگاه می‌گردد و به‌ گناهانش‌ پی‌ می‌برد، پس‌ از گناهانش‌ توبه‌ می‌کند و عیوبش‌ را اصلاح‌ می‌نماید». (11)

هرکدام از ادله ی فوق از منظر بزرگان و عرفا و دین شماسان بیان گردیده است که جای تامل و تفکر فراوان دارد لذا هر کدام داری پاسخ های متعددی است که در این مقاله جای بحث و نقد آنها وجود ندارد.
 
اما ادله بعدی بعترین دلیل بر این است که چرا خداوند جهنم را خلق کرده است و علت و فلسفه وجود ی جهنم چه بوده است که خداوند آن را  ایجاد فرموده است.
 
10. کیفر و جهنم مقتضاى تجسم عمل است
همان طور که بیان شد, قرآن کریم در آیات متعددى اشاره و تصریح به حضور نفس اعمال انسان ها در عالم قیامت دارد و عذاب ها و کیفرهاى آن جهانى را به خود اعمال نسبت مى دهد. در این جا به بعضى از این آیات اشاره مى شود:
 
جهنم نفس اعمال است
الف) لاتعتذروا الیوم إنّما تجزون ما کنتم تعملون(12). در این آیه شریفه, خداوند خطاب به مجرمان مى فرماید: شما امروز معذور نیستید, براى این که کیفر و جزاى شما نفس اعمالتان است.
 
حضور خود اعمال در روز قیامت
ب) فمن یعمل مثقال ذرةٍ خیراً یره ومن یعمل مثقال ذرة شراً یره(13). در این آیه شریفه به حضور خود اعمال در روز قیامت تصریح و تأکید شده است و اگر این آیه را با آیات دال بر کیفر دیدن انسان بر اثر رویارویى با خود اعمال ضمیمه کنیم, تکوینى بودن کیفر بر ما واضح مى شود.
 
اصل جزا و جهنم همان فعل انسان است.
ج) الیوم تُجزى کل نفسٍ بما کسبت(14). در این آیه شریفه, خداوند اصل جزا را به فعل انسان ـ که آن را در دنیا کسب کرده است ـ استناد مى دهد.
 
عذاب و جهنم تکوینی است
د) ولا تجزون إلاّ ما کنتم تعملون(15). در این آیه اشاره به انحصار کیفرهاى آخرت به تکوینى شده است که بحث آن بیان خواهد شد.
 
خوردن مال حرام خوردن آتش و ایجاد جهنم است
هـ) إنّما یأکلون فى بطونهم ناراً(16). در این آیه, خداوند مى فرماید: حقیقت اکل مال حرام, خوردن آتش است که وسیله کیفر انسان مى شود.
  
و از میان روایات متعدد در این خصوص, دو روایت تیمناً ذکر مى شود:
 
1. پیامبر اسلام(ص) مى فرماید: موقعى که میت به قبر گذاشته شود, شخصى مقابل او مجسم مى شود و وقتى میت از هویت او سؤال مى کند, او مى گوید:
 
کنتُ عملک فبقیتُ معک; (17) من عمل تو در دنیا بودم که از این به بعد همیشه با تو هستم.
 
2. امام سجاد(ع) نیز مى فرماید: خود اعمال, زنجیرهاى عذاب در گردن گناهکار مى شود; وصارت الأعمال قلائد فی الاعناق;(18)
در مورد کیفیت مجازات ومکافات توسط خود اعمال, میان طرفداران آن, دو تقریر مختلف وجود دارد که به دلیل اهمیت نظریه تکوینى بودن کیفر, در رفع شبهات مربوط به کیفرهاى اخروى, تبیین بیشتر این نظریه را در فصل بعدى پى خواهیم گرفت. و همچنین تحلیل آیات موافق و مخالف تکوینى بودن کیفر را در همان جا متذکر خواهیم شد.
 
چگونه کیفر و عذاب و جهنم تکوینی است؟
 در این جا به دلیل اهمیت بحث, به گزارش بعضى از آراى موافقان تکوینى بودن کیفرها مى پردازیم(19)
 
ساختار جهنم در قلب انسان است
امام محمد غزالى (450ـ 505هـ.) در مورد مبدأ کیفرهاى اخروى مى گوید: کیفرهاى اخروى از ذات نفس و قلب انسان به وجود مى آید; در حقیقت, کیفرها صفات رذیله انسان در دنیاست که با وى قرین است. پس بى تردید, دوزخ در باطن انسان قرار دارد و باید آن را با علم و معرفت دریافت.
 
وى در جاى دیگر مى نویسد:سؤال از این که چرا معصیت منجر به عقاب مى شود, مانند سؤال از هلاکت حیوان بر اثر خوردن سمّ است و این که چرا سمّ موجب هلاکت حیوان مى شود؟
 
ریشه ی جهتم و عقاب در نفس انسان است
شیخ اشراق (م.587هـ.) در این باره مى گوید:کیفرهاى اخروى به سبب ملکات رذیله و هیئات ظلمانى در نفس است و ارتباطى به منتقم خارجى ندارد.
 
وى در ادامه کلامش, کیفرهاى اخروى را به آلام و دردهاى شخص بیمار تشبیه مى کند که مبدأ آنها جز طبیعت ناسالم, چیز دیگرى نیست.
 
جهنم و عقاب در اعمال سیئه است
صدرالمتألهین (979ـ 1050هـ.) مى گوید:بى تردید, ثواب و عقاب آخرت به سبب نفس اعمال حسنه و سیئه است و نه به سبب چیز دیگر.
 
و در جاى دیگر مى گوید:در قرآن آیات زیادى وجود دارد که دلالت مى کند بر این که هر آنچه که انسان در قیامت ملاقات مى کند و به آنها مى رسد, از انواع نعمت هاى بهشتى و عذاب جهنم (مانند مارها و عقرب ها), همگى صورت واقعى اعمال و آثار اوست.
 
عذاب و جهنم  بلکه لازمه فعل خود شخص
حکیم سبزوارى (م1289هـ.) مى گوید:اصل عذاب از سوء غرض خارجى نیست, بلکه لازمه فعل خود شخص است. هر ملکه و خویى, روحى است از براى صور برزخى مثالى و اخروى متناسب با آن.
 
عقاب و جهنم  اثر طبیعى عمل است
شیخ محمد عبده (م1323هـ.) مى گوید:جزاى قیامت اثر طبیعى عمل است; به این معنى که اعمال درنفس انسان تأثیر مى گذارد. اعمال حسنه موجب تزکیه و طهارت نفس مى شود.

که به وسیله چنین نفسى, انسان به منافعى مى رسد, و اعمال قبیح نیز موجب کدورت و عذاب نفس مى شود. و لذا کیفرهاى قیامت مانند کیفرهاى حکام دنیا اعتبارى نیستند.

جهنم و کیفر رابطه قردادی با عمل دارند
شهید مطهرى مى گوید:مجازات هاى جهان دیگر, رابطه تکوینى قوى ترى با گناهان دارند, رابطه عمل و جزا در آخرت, نه مانند نوع اول, قراردادى است و نه مانند نوع دوم از نوع رابطه علّى و معلولى است بلکه از آن هم یک درجه بالاتر است. در این جا رابطه عینیت و اتحاد, حکم فرماست.
 
 قابل درک نبودن عذاب و جهنم نتیجه اعمال است.
آخرین مطلب را با کلام حضرت امام قدس سره به پایان مى بریم:ییک جاى دیگرى هم است که در آن جا شکنجه هایى است که ما نمى توانیم بفهمیم و آن از خود اعمال است, این طور نیست که نظیر این جا یک فرّاشى از خارج بیاید و شکنجه کند.
 
نتیجه:
در این نوشتار براى توجیه کیفرهاى اخروى, ده نظریه ذکر شد که تمام آنها در اعتبارى بودن کیفرها و وجود جهنم مشترک بودند, اگر چه تمام موارد به گونه ای اشاره به سوال چرا خداوند جهنم را خلق دارد ولی داری نواقصی بودند که جای نقد آنها ر این مطلب وجود نداشت .

برخلاف نظریه دهم (تجسم اعمال), که دلالت بر رابطه تکوینى و علّى و معلولى بین جرم و کیفر داشت, به طورى که تمام عذاب و کیفرهاى اخروى اعم از آتش موقت و سرمدى جهنم, نه تنها معلول تکوینى و ضرورى اعمال انسان هاى خاطى هستند.

بلکه با نظر دقیق, کیفر اخروى, عین عمل انسان است (رابطه عینیت و اتحاد) و در این صورت, سؤال از انگیزه کیفرهاى اخروى, به جهل و ناشناخته ماندن ماهیت این کیفرها برمى گردد. به عبارت دیگر,

 خداوند در روز قیامت شکنجه گاهى به نام جهنم با مأموران عذاب, براى عاصیان و تبهکاران آماده نکرده است تا از انگیزه ایجاد آن براى چنین کسانى استیضاح شود, بلکه خالق و آتش بیار معرکه در حقیقت خود انسان هایند.
 
و اگر قرار است کسى پاسخگو و مسؤول عذاب اخروى و جهنم باشد, خود انسان گناهکار است. براساس همین نکته, پاسخ نقد و جرح فلاسفه غرب درخصوص انگیزه کیفرهاى اخروى ظاهر مى شود.
 
پی نوشت:
1.غررالحکم، ح ۶۰۴۱.
2. . کنز العمّال : 13379.
3.آیه 47 سوره انبیاء.
4.نهج البلاغه، از نامه 47.
5.غرر الحکم ، ح ۳۴۶۴.
6.تهذیب الأحکام ج4 ص153
7. بحار الأنوار  ج۵۵ ص۳۲۵
8.آیه 53 سوره زمر
9. تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 183
10.شیخ صدوق، عیون اخبار الرضاعلیه السلام، ج۲، ص۱۰۳، ح۱.   
11. غرر الحکم‌، عبدالواحد تمیمی، ج‌۵، ص ‌۳۹۹
12.آیه 7 سوره تحریم
13.آیه 8 سوره زلزال
14.آیه 17 سوره غافر
15.آیه 54 سوره یس
16. آیه 10 سوره نساء.
17.الکافی، کلینى، ، ج ‏3، ص 240 .
18.دعای ۴۲ صحیفه سجادیه.
19.قراملکی ،(جهنم چرا، نسخه الکترونیک )، ص 162

منابع:
https://www.beytoote.com/religious/ahadis-asal/sayings3-disobedience2-god.html
https://www.hadithlib.com/hadithtxts/view/24012217
https://hadith.inoor.ir/fa/hadith/106951/translate
https://hadith.inoor.ir/fa/hadith/88511/translate
https://makarem.ir/maaref/fa/tag/index/94960
https://ahlolbait.com/article/7787
https://www.afkarnews.com
http://hadith.net/post/744
https://fa.wikifeqh.ir/
قراملکی ، محمدحسن،1344،جهنم چرا ، قم : موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان ، 1387
اصل مطلب از کتاب جهنم چرا؟ گرفته شده است.