مقدمه:
هر چند اصل حرکت و قیام امام حسین علیه السلام با در نظر گرفتن جنبه های الهی، سیاسی و مردمی آن مورد تایید عموم و حتی قاطبه امت اسلامی است، ولی در این میان برخی جزئیات این حرکت محل بروز سوالات متعددی واقع شده است.
 
مسیر حرکت کاروان امام حسین(ع) از مدینه تا کربلا به چه صورت بوده است؟ مگر در این مسیر، کوفه جلوتر از کربلا نیست؟

مگر امام حسین(ع) قصد نداشتند به کوفه بروند؟ پس چه طور سر از کربلا که تقریباً هفتاد کیلومتر بالاتر از کوفه قرار دارد، درآوردند؟
 
با توجه به نقشه کشور عراق و عربستان اگر امام حسین علیه السلام از مکه به سمت کربلا حرکت کرده باشد باید ابتدا به کوفه می رسیده پس چرا ایشان به کوفه نرسیدند و وارد کربلا شدند؟
 
احتمال صعب العبور بودن مسیر کوفه دلیلی بر انتخاب میسر کربلا بوده است
در زمان‌های قدیم راه‌های ارتباطی – به دلیل نبود امکانات، صعب العبور بودن، وجود شن‌زار و... - مانند امروز لزوماً مستقیم نبود. و معمولاً پیک‌های خبررسان، راه میان‌بر را برای ارسال هرچه سریع‌تر خبر انتخاب می‌کردند،
 
اما کاروان‌ها -بویژه اگر خانواده همراه آنان بود- از مسیرهای عمومی حرکت می‌کردند که هم دست‌رسی به آب و استراحتگاه داشته و هم از دست‌ برد راه زنان در امان باشند.

با توجه به عامل جغرافیایی و تاریخی به نظر می­رسد چنین عاملی در رسیدن کاروان امام حسین(ع) به کربلا تأثیرگذار نبوده است.
 
امام حسین قصد اولیه اش کوفه بوده است
امام حسین ـ علیه السلام ـ به دنبال استقبال عظیم مردم کوفه پسر عمویش (مسلم بن عقیل) را برای سامان دادن اوضاع کوفه روانه عراق کرد و خود پس از چندی در روز سه شنبه نهم ذیحجه سال (نهم یا هشتم) از مکه خارج شد.[1]
 
گزارش مسلم (ع) از امنیت اوضاع کوفه و حرکت امام (ع) به سمت کوفه
امام حسین ـ علیه السلام ـ بعد از مرگ معاویه با حکومت یزید مواجه کشد که از او بیعت می خواست . با توجه به شناختی که از یزید داشت، از بیعت امتناع و دست به حرکت عملی مخالف حکومت زد.
 
از آنجا که شیعیان و دوست داران اهل بیت در کوفه از حضرت خواسته بودند که به سمت ایشان برود، حضرت ابتدا عمو زاده خود، مسلم بن عقیل را برای ارزیابی اوضاع کوفه و عراق به سمت ایشان فرستاد .
 
حضرت مسلم هم بعد از ابلاغ پیام امام حسین ـ علیه السلام ـ به جمع آوری نیرو و سلاح پرداخت و طی نامه ای اوضاع کوفه را به امام حسین ـ علیه السلام ـ گزارش داد .
 
و نوشت که هیجده هزار نفر برای طرفداری از شما با من بیعت کرده اند. این گزارش را 27 روز قبل از شهادتش نوشت.[2] به همین جهت بود که موقع شهادت به عمر بن سعد وصیت کرد که: چون من به حسین ـ علیه السلام ـ نامه نوشتم به کوفه بیاید ، شما کسی را بفرستید که از این سفر صرف نظر کند.[3]
 
بنابراین روشن است که مسلم به وظیفه خود عمل کرده و طبق بررسی هایی که انجام داده بود وضعیت کوفه را برای رفتن امام حسین ـ علیه السلام ـ به آن شهر مناسب دانسته و نتیجه این بررسی ها را به امام ـ علیه السلام ـ گزارش داده بود.
 
 اما مردم بخاطر ترس از جوّ به وجود آمده توسط ابن زیاد از نظر خود برگشتند. اما این یک طرف قضیه است که امام برای بررسی اوضاع کوفه و نیز جهت جواب به نامه های رسیده از کوفه چنین اقدامی نمودند.
 
با وچود خبر ناگوار شهادت مسلم (ع) امام حسین (ع) از رفتن به کوفه منصرف نشد.
زمانی که خبر حرکت امام به یزید رسید نامه‌ای به ابن زیاد نوشت و با آگاه کردن وی از این دشواری که برای کوفه پیش خواهد آمد دستور داد که شهر را به شدت کنترل نماید.
 
 ابن زیاد به دستور یزید، مسلم بن عقیل را دستگیر و به شهادت رساند، خبر شهادت مسلم و هانی مهم‌ترین خبر ناگوار از وضعیت کوفه بود که به امام رسید.
 
اما حضرت هنوز به نامه‌ها و دعوت‌ها و بیعت‌های کوفیان امیدوار بود زیرا شیعیان زیادی در این شهر بودند و امید آن بود که امام را یاری کنند.
 
امام حسین ـ علیه السلام ـ هم‌چنان به حرکت خود به مقصد کوفه ادامه داد تا اینکه به سپاه حربن یزید ریاحی که به قصد کنترل منطقه و مانع حرکت امام به سمت کوفه بود مواجه شد.
 
امام حسین بعد از گفتگو با حر قصد برگشت به حجاز را داشتند.
 وقتی سپاه حر به امام رسید حضرت که امید به حمایت کوفیان داشت از حر پرسید که به کمک آنان آمده یا بر ضدّ آنهاست. حر گفت: بر ضدّ شما.[4]
 
پس از آن بود که امام دربارة دعوت کوفیان و نامه‌های آنان سخن گفت و اینکه اگر مردم از دعوت خود برگشته‌اند حاضر است از راهی که آمده برگردد.

حر پاسخ داد:‌که وی از نامه‌ها بی‌خبر است و مأموریت دارد که وی را به کوفه نزد عبیدالله بن زیاد ببرد حضرت حاضر به حرکت به سمت کوفه نشدند و به جِدّ قصد بازگشت کردند و به طرف حجاز به راه افتادند.[5]
 
صحبت از بازگشت یکی از اساسی‌ترین نکاتی است که امام از این پس تا زمانی که فرصت طرح آن را دارد بیان می‌کند. پس از رسیدن دشمن و حرکت به سمت کربلا امام بارها در سخنرانی‌های خود در هر فرصت روی نامه‌های اهل کوفه تکیه دارد.
 
 به علاوه دربارة ماهیت حکومت اموی سخن می‌گوید و امامت را از آن خود می‌داند و پس از آن می‌فرماید اگر ما را نمی‌خواهید و حق ما را نمی‌شناسید از همین جا باز می‌گردم.[6]
 
عامل اصلی تغییر حرکت امام حسین(ع) و رسیدن آنان به کربلا اجبار بوده است
ممکن است به اجبار راهی غیر از راه اصلی برگزیده شود که به نظر می­رسد عامل اصلی تغییر حرکت امام حسین(ع) و رسیدن آنان به کربلا همین اجبار بوده است.
 
 زیرا لشکر عبید الله بن زیاد به فرماندهی حر بن یزید ریاحی دائماً مسیر حرکت امام حسین(ع) را تغییر می‌داد. به عنوان نمونه به دو مورد اشاره می‌کنیم.
 
الف. امام حسین(ع) رهسپار شد تا به منزل «شراف» رسید؛ چون سحرگاه شد همچنان به جوانان دستور داد آب بسیار بردارند، سپس به راه افتاد و تا نیمه روز راه رفت، .
 
امام حسین(ع) فرمود: ما در این‌جا پناه‌گاهى نداریم که بدان پناه بریم و آن‌را در پشت سر قرار داده و از یک رو با این لشکر روبرو شویم؟
 
 ما (اصحاب) به او گفتیم: چرا این منزل ذو حسم است که در سمت چپ شما است، اگر بدان جا پیشى گیرید آن‌جا چنان است که شما می‌خواهید، پس آن حضرت سمت چپ راه را گرفته ما نیز با او بدان سو رفتیم،
 
چیزى نگذشت که گردن‌هاى اسبان پیدا شد و چون نیک نگریستیم‏ از راه به یک سو شدیم، و چون که دیدند ما راه را کج کردیم، آنان نیز راه خود را به سوى ما کج کردند... .[7]
 
ب. امام(ع) به یاران خود فرمود: برخیزید و سوار شوید. آنان سوار شدند و منتظر ماندند تا بانوان هم سوار شدند و چون سوار شدند دستور حرکت فرمود و همین که خواستند راه بیفتند و برگردند، سپاه حر مانع حرکت ایشان شدند.
 
 امام حسین(ع) به حر فرمودند: چه مى‌‏خواهید؟ گفت: مى‌‏خواهم ترا پیش امیر عبید الله بن زیاد ببرم. امام(ع) فرمود: در این صورت به خدا سوگند از تو پیروى نخواهم کرد و این سخن سه بار میان ایشان رد و بدل شد، و چون سخن به درازا کشیده شد، حر گفت:

 من مأمور جنگ کردن با شما نیستم، بلکه مأمورم از شما جدا نشوم تا شما را به کوفه ببرم. اکنون که از پذیرفتن این موضوع خوددارى مى‌‏کنی راهى را انتخاب کن که نه به کوفه برسد نه به مدینه و این مورد اتفاق من و شما قرار گیرد.
 
 تا براى امیر عبید الله نامه بنویسم. شاید خداوند کارى پیش آورد که براى من در آن عافیت باشد و گرفتار جنگ با شما نشوم. این راه را بگیر و به سمت چپ راه عذیب و قادسیه برو. امام حسین(ع) حرکت کرد. حر هم با یاران خود از کنار ایشان حرکت مى‌‏کرد.[8]
 
 
در منابع دربارة محل پیشنهادی امام برای بازگشت مطالب مختلفی آمده است تقریباً در همه منابع کهن این خبر آمده است که یا اجازه دهید به جایی که از آنجا آمده‌ام بازگردم .
 
یا یا آنکه به یکی از مناطق مرزی دنیای اسلام بروم.[9] بلاذری این خبر را هم آورده است که او فقط درخواست بازگشت به مدینه را داشت.[10]
 
هدف از حرکت امام (ع) به طرف کوفه و قیام امام حسین (ع) امر به معروف و نهی از منکر
ولی اگر از کوفه هم نامه هایی نمی رسید امام سکوت نمی کردند بلکه در برابر فجایع و منکرات حکومت ساکت نبود چنانکه می فرمایند:
 
من از روی خود پسندی و گردنکشی (برای تشکیل حکومت) و فساد و بیدادگری، قیام نکرده ام، بلکه برای اصلاح امت جدم حرکت کردم و برای امر به معروف و نهی از منکر قیام نمودم و به سیره و روش جدم و پدرم علی ـ علیه السلام ـ عمل می کنم.[11]
 
لذا با وجود اینکه امام حسین ـ علیه السلام ـ بعد از شهادت حضرت مسلم از وضع کوفه مطلع شدند، برنگشتند . برخی بر این عقیده اند ؛ هدف اصلی امام حسین ـ علیه السلام ـ بیعت گرفتن از مردم و تأسیس حکومت اسلامی در کوفه نبود ، تا با شنیدن شهادت مسلم و بیعت شکنی در کوفه برگردد.
 
 هدف اساسی آن حضرت امر به معروف و نهی از منکر و قیام علیه حکومت جبار که آشکارا به فسق و فجور می پرداخت و در عین حال مدّعی جانشینی رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بود.
 
 امام حسین ـ علیه السلام ـ حرکت کرده بود تا به دنیا بفهماند که یزید و امثال او لیاقت و شایستگی خلافت را ندارند. امام برخود واجب می دانست علیه چنین حکومتی قیام کند، هر چند قیام منتهی به شهادت آن حضرت شود.
 
از طرف دیگر ، با وجود اینکه اصولا در چنین مواقعی رهبر یک حرکت انقلابی سعی می کند پیروانش را همیشه با روحیه و شاداب نگه دارد ولی امام حسین ـ علیه السلام ـ وقتی خبر شهادت حضرت مسلم را در بین راه مکه به کوفه می شنوند ، آن را پوشیده نمی دارند.
 
زیرا آن حضرت می خواهند کسانی در اطرافش باقی بمانند که به حقیقت ماجرا پی برده باشند. لذا حضرت این آیه را تلاوت می نمایند: من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا؛[12] .
 
از مومنان مردانی هستند که به آن چه با خدا بستند صادقانه وفا کردند، پس برخی از آنها پیمان خود را به انجام رساندند و برخی شان در انتظار و هرگز پیمان خود را تغییر ندادند.[13]
 
امام نمی گویند، پس چون کوفه را گرفتند، مسلم و هانی کشته شدند، ما کارمان تمام شد و شکست خوردیم، از همین جا بر گردیم، جمله ای که حضرت بیان داشتند فهماند که مطلب چیز دیگری است. یعنی مسلم به وظیفه خود عمل کرد حالا نوبت ماست.
 
از طرف دیگر حتی اگر امام حسین ـ علیه السلام ـ از مسیر کوفه باز می گشت یزید از بیعتی که از امام حسین ـ علیه السلام ـ می خواست ، دست بردار نبود.
 
چنانچه امام در بین راه مکه به عراق به منزلی می رسند که با فردی سخن از رفتن به سوی کوفه به میان می آید، آن فرد دیدگاه خود را از رفتن به کوفه بیان می کند و امام را از این کار منع می نماید.
 
حضرت می فرمایند: ای بنده خدا کار صحیح بر من مخفی نیست و امر الهی تغییر نمی کند. به خدا سوگند: اینان تا خون دل مرا نریزند از من دست نخواهند کشید.[14] شبیه همین جواب را به برادرش محمد حنفیه فرمود:
 
که اگر به هر مخفی گاهی برویم آنها از ما دست برنخواهند داشت.[45] لذا اگر امام از مسیر کوفه هم بر می گشتند در جای دیگر می بایست با حکومت به مبارزه بر می خواست.
 
 از این رو بهترین مکان را که از قبل برای قیام علیه حکومت غاصب و متظاهر به فساد یزید انتخاب کرده بود در پیش گرفتند و در بین راه که خبر شهادت مسلم رسید.
 
 آن دسته از مردمی که به هوای حکومت و رسیدن به مقام و یا رسیدن به مال و غنیمتی امام را همراهی می کردند و از درک ماهیت قیام امام حسین ـ علیه السلام ـ عاجز بودند، آن حضرت را ترک کردند و تنها کسانی باقی ماندند که از شهادت و مبارزه علیه ظلم ، هراسی در دل نداشتند.
 
چنانچه همگی گفتند: بعد از شهادت مسلم باز نمی گردیم تا انتقام خون او را بگیریم یا آنچه او چشید ما هم بچشیم، حضرت نیز فرمودند: «بعد از شهادت مسلم و عقیل در دنیا خیری نیست».[16]
 
دلیل رفتن امام حسین ( ع ) به کوفه دعوت نامه ها ی کوفیان بوده است.
با وجود انبوه نامه ها، امام حسین(ع) آشکارا به نوعی از پاسخ فوری به آن دعوتها خودداری کرد. زیرا امام شرایط را بهتر درک می کرد.
 
 شاید می خواست به این طریق اطلاعات جزئی بیشتری از اوضاع کوفه به دست آورد. این مساله از سیاق نامه ای که او همراه سفیرش مسلم بن عقیل (رض) برای کوفیان ارسال کرد آشکار می گردد: این نامه در واقع وعده آمدن امام است مشروط بر اینکه شرایط آنجا با آنچه که در نامه ها نوشته اند، مطابق باشد.
 
آیا منبع این انتظار، شک امام (ع) در صادقانه بودن دعوتهایی است که از طریق نامه به دستش رسیده است.
 
آیا این شک ناشی از تجربه های تاریخی امام حسین(ع) درباره مواضع کوفیان در برابر پدر و برادرش می باشد؟ یا آنکه بیانگر اصرار امام و اتمام حجت با آنان جهت پایبندی به وعده هایی است که جهت یاری جنبش او نموده اند؟
 
ایشان در نامه به کوفیان عناصر اصلی یک جنبش پیروز مردمی را برشمرد. این عناصر عبارتند از: ۱- جماعت _ آنان که توده مردم اند. ۲- اهل فضیلت و خرد که افرادی برگزیده و بیدار هستند. ۳- اجماع، وحدت، توافق.
 
دلیل رفتن امام حسین ( ع )به کوفه وعده های صادقانه اهل فضیلت و خرد
امام حسین(ع) هیچ شکی در دوستی و وعده های صادقانه اهل فضیلت و خرد نداشت. زیرا آنان یاران پدرش در صفین، جمل و نهروان و یاران برادش امام حسن(ع) بودند.
 
علاوه بر این آنان قبل از این تاریخ به او نامه می نوشتند یا در قالب هیاتهایی که از عراق می آمد با او دیدار می کردند. البته اگر شکی هم داشت به مردمی بود که برایش نامه نوشته بودند.
 
 به ویژه که امام حسین(ع) برخی از آنان را می شناخت که دوست کارگزاران حکومت و همکار آنان طی بیست سال گذشته بوده اند. امام حسین(ع) بر مساله اتفاق نظر تاکید می کرد،
 
زیرا این نظر جمعی حتما در هدایت کوششهای مردم برای موفقیت رسالتهای انقلاب یا مقابله با تحولات ناشی از آن، سهیم است. اما در برابر این تحول بزرگ توصیه های امام حسین(ع) به سفیرش چه بود؟
 
 منابع تاریخی می گویند: «سپس حسین(ع) مسلم بن عقیل را خواست... و به او دستور داد از خدا ترسان باشد و کار خویش را نهان دارد و دقیق باشد. اگر مردم را فراهم و هم پیمان دید، زودتر به او خبر دهد.»
 
وحدت نظر، صداقت در عهد و پیمان دو سنگ بنای مهم تشکیل عناصر درونی برای پیروزی یک انقلاب است. وقتی نامه مسلم بن عقیل مبنی بر اینکه به سوی کوفه شتاب کن به دست امام حسین(ع) رسید. امام دریافت که نامه های کوفیان صادقانه بوده و به سوی کوفه حرکت کرد. [17]
 
چند نکته اساسی در مورد کوفه و حرکت امام حسین علیه السلام به کوفه
الف- با بررسی سوابق نظامی، اجتماعی، فرهنگی و قومیتی کوفه به این نتیجه می رسیم که کوفه بهترین مکان برای وقوع جنگ تحمیلی علیه امام حسین علیه السلام است.
 
چرا که اولا شهر کوفه پادگانی نظامی و در جهت کارهای نظامی است که در زمان خلیفه دوم تاسیس شده و همواره محل زندگی بزرگان و جنگ آوران نظامی بوده .
 
و لذا این شهر در زمان امیرالمومنین به عنوان محل اصلی حکومت قرار داده شد پس با حرکت امام علیه السلام به سمت کوفه، این امید وجود داشت که نیروی بالقوه ی این شهر به کمک حضرت آمده و ایشان را در به ثمر نشاندن هدف خود کمک کنند.
 
ثانیا انتقال مرکز خلافت به کوفه در زمان امیرالمومنین علیه السلام سبب شد فضا برای علویان در این شهر مهیا و این گروه تقویت شود .
 
که در نیتجه محل اصلی برای سکونت علویان در آن زمان شد. جلوه ی عملی این امر شرکت این شیعیان خالص در جنگهای امیرالمومنین علیه السلام مانند جمل و صفین بود.
 
ثالثا بعد از پذیرش صلح توسط امام حسن علیه السلام و انتقال پایتخت اسلامی به شام، مردم کوفه که از لحاظ موقعیت اجتماعی، مالی وسیاسی در نقطه ی اوج بودند به پایین کشیده شدند و مورد خشم معاویه قرار گرفتند که این امر با گماردن امرائی چون زیاد بن ابیه و مغیره بن شعبه شدت پیدا کرد.
 
حرکت امام علیه السلام راه فراری بود برای اهالی کوفه که دوباره مرکز حکومت اسلامی را به این شهر تغییر دهند.
 
رابعا چنانچه گفتیم تنها شهری که از امام علیه السلام برای جهاد علیه بنی امیه دعوت کردند همین شهر بود و در موقع بروز جنگ، عقل حکم می کند که هر کس به سمت جایی حرکت کند که متحدانی خود جوش در آنجا دارد.
 
موقعیت معنوی شهر کوفه است چنانچه در روایات نیز به آن اشاره شده است. از ائمه معصومین علیهم السلام چنین نقل شده است که بعد از ارائه ولایت ما توسط خداوند متعال بر مردم، ولایت ما را فقط مردم اهل کوفه پذیرفتند .
 
همچنین روایاتی دیگر از ائمه معصومین علیهم السلام نقل شده است که ایشان می فرمایند هیچ شهری مانند کوفه محب ما نیستند .
 
این دسته روایات در مقابل روایاتی که قبلا در مورد مکه و مدینه ذکر کردیم قرار میگرد و مسلما می تواند مرجح دیگری برای انتخاب امام حسین علیه السلام باشد. [18]
 
حرکت امام حسین (ع) به سمت کوفه  با توجه به ترکیب یاران و محل سکونت آنها
برای پاسخ به این پرسش که چرا امام حسین(ع) به کوفه رفت و پس از شهادت مسلم، به راه خود ادامه داد، توجه به ترکیب یاران حضرت و محل سکونت آنها لازم است.
 
 زیرا از شرح حال شهدای کربلا و حامیان امام، پی می بریم که بیشتر کربلائیان، ساکن چه شهری بودند؛ مکه، مدینه، یمن، بصره و یا کوفه.
 
 این بررسی نشان خواهد داد که مردم کوفه بیشترین یاران حضرت را تشکیل داده و بیش از هر منطقه ای، مردمان کوفه به نهضت حسینی پیوستند؛ به گونه ای که ابن عساکر می گوید: شصت شیخ (مرد کامل) کوفی، امام حسین(ع) را همراهی می کردند.(19)
 
 در واقع برهان ما بر صحت انتخاب کوفه، برهانی لمّی است. از جمع یاران حضرت و زیادی آنان از منطقه ای خاص، به میزان همراهی مردم آن منطقه با حضرت پی خواهیم برد. اینک به بررسی جایگاه هایی که یاران حضرت از آنجا بودند می پردازیم؛ مانند حجاز، یمن، بصره و کوفه.
 
نتیجه:
 پس نتیجه می‌گیریم که امام بعد از بیعت شکستن مردم کوفه قصد بازگشت را داشت و این حاکمان جور بودند که مانع حرکت امام شدند و امام به سمت کربلا حرکت کردند و در آنجا چادر به پا کردند و دشمنان آنجا امام را به شهادت رساندند.
 
در مجموع می توان گفت، تنها محلی که امام حسین علیه السلام می توانستند به سمت آن حرکت کنند، کوفه بود.
 
البته اینکه بگوییم امام علیه السلام حرکت به سمت کوفه را بدون هیچ قید و شرطی پذیرفتند و با رسیدن نامه کوفیان به ایشان قصد حرکت به سمت کوفه را کردند صحیح نیست چون اولا ایشان زمان حیات پدر گرامیشان را درک کرده بودند و خطبه هایی که پدرشان در مذمت اهل کوفه را قرائت می کردند را در یاد داشتند .
 
ثانیا ایشان در زمان خلافت کوتاه مدت برادر بزرگوارشان هم طعم بیعت شکنی کوفیان و عدم حمایت آنان را چشیده بودند .
ثالثا بزرگان حاضر در مکه همگی نسبت به خطری که در کوفه در انتظار ایشان می تواند باشد هشدار دادند .
 
رابعا ایشان قبل از حرکت، مسلم بن عقیل را به عنوان سفیر به سوی مردم کوفه فرستادند و خودشان پس از گذشت 45 روز و تایید اخبار واصله از کوفه توسط مسلم بن عقیل بوسیله قیس بن مسهر  به سمت کوفه حرکت کردند.
 
پس می توان چنین نتیجه گرفت که حرکت امام حسین علیه السلام به سمت کوفه بر مبنایی کاملا عقلی و عقلایی بوده است و اینکه برخی می خواهند نسبت اشتباه کاری را به ایشان بدهند امری کاملا اشتباه است.
 
بله هر چند در ادامه و با انجام تدابیر حکومتی توسط یزید و ابن زیاد ورق برگشت و در نهایت آنها به پیروزی ظاهری رسیدند ولی این امر با اینکه بگوییم امام علیه السلام انتخاب همراه با اشتباه یا انتخابی از روی احساس کردند کاملا متفاوت است.
 
پی نوشت:
1 . بلاذری، ‌انساب الاشراف، تصحیح محمدباقر محمودی، بیروت، 1379، ج3، ص160.
2. قمی، شیخ عباس، نفس المهموم، ترجمه محمد باقر کمره ای، قم: جمکران، 1374ش،ص113.
3. محمدی اشتهاردی، محمد، سوگ نامه آل محمد (ص)، قم، انتشارات ناصر، 1374ش، ص179.
4 . ابن اعثم کوفی، الفتوح، ‌بیروت، حیدرآباد، دائرة المعارف العثمانیه، ج 5، ص 136 ـ 138.
5 . دنیوری، اخبار الطوال، تصحیح عبد المنعم احمد، قم،‌ افشار، چاپ 1960، ص247.
6. تاریخ طبری،‌ بیروت، ‌مؤسسه اعلمی، ج 5، ص 402.
7.مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج ‏2، ص 77، کنگره شیخ مفید، قم‏، چاپ اول، 1413 ق‏
8. فتال نیشابوری، روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، ج‏1، ص 179، انتشارات رضى، قم، چاپ اول
9. انساب الاشراف، بلاذری، ج 3، ص 225، و تاریخ طبری، ج 5، ص 389.
10 . همان،‌ج 3، ص 182
11. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، نجف، مکتبه الحیدریه، 1376ش، ج3، ص241.
12. احزاب / 23.
13. صافی گلپایگانی، لطف الله، شهید آگاه، تهران، کتابخانه صدر. (بی تا)، ص34 ـ 37.
14. شیخ مفید، الارشاد، بیروت، دارالمفید، بی تا، ج2، ص76.
15 هیثمی، نورالدین، مجمع الزوائد، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1408ق، ج9، ص406.
16. شیخ مفید، همان، ج2، ص75.
17.محمد اسدی ، پیشینه عاشورا(از خون محراب تا محراب خون) ترجمه (حجت الله جودکی) ،انتشاراتی تبیان
18.یادداشت تبلیغی،پیامبر و اهل بیت علیهم السلام، سایت بلاغ
19.ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج 14، ص 212؛
 
منابع:
https://www.beytoote.com/religious/sundries/movement2-imam-hussain.html
https://hawzah.net/fa/Magazine/View/3814/7578/94590
https://www.google.com/search?client=firefox-b-d&q
https://www.islamquest.net/fa/archive/fa27410
https://www.mehrnews.com/news/3792977
https://www.balagh.ir/content/423