ساختار فيلمنامه (1)
ساختار فيلمنامه (1)
ساختار فيلمنامه (1)
نويسنده: ريموند فرنشمان
مترجم: ناديا غيوري
مترجم: ناديا غيوري
اصول فيلمنامه نويسي: جوهره، ساختار، سبک
ساختار کلاسيک خطي سه پرده اي
(تيم بوان، مدير شرکت فيلمسازي ورکينگ تايتل فيلمز)
(يک فيلمنامه خوان)
هر فيلمنامه از مجموعه اي از آشفتگي ها و به هم ريختگي ها تشکيل شده که سير حرکتي آن ها از مسائل کلي به جزئيات است. وقتي براي اولين بار موقعيت باثبات داستان به هم مي ريزد: پرده اول، دوم و سوم شکل مي گيرد. موقعيت به هم ريخته و ناپايدار بعدي آغاز، ميانه و پايان هر پرده را براي ما معلوم مي سازد. حالا بعد از اين مرحله است که مي توانيم هر پرده را به سکانس ها، نماها و در نهايت کنش ها و ديالوگ ها تقسيم کنيم. اما براي خلق يک فيلمنامه پيش از هر چيز بايد جاي درست اين تقسيم بندي ها را بدانيم. شايد بشود گفت که اين موضوع موقع نوشتن تا حدي ما را درگير اعداد و ارقام مي کند، اما به هر حال چاره اي نيست، چون با همين شيوه است که مي توانيم ساختار سه پرده اي را به درستي رعايت کنيم. به نظر شما علت اين مسئله چيست؟
اغلب فيلمنامه هايي که از ضعف ساختار رنج مي برند، به دو گروه تقسيم مي شوند:
ب. فيلمنامه هايي که ساختار افراطي دارند. (اين نوع از فيلمنامه ها ملغمه اي از سبک هاي مختلف اند، پيرنگ فوق العاده و پيچيده اي دارند، از جلوه هاي ويژه به حد وفور در آن ها استفاده شده و ... اما در مقابل از ضعف قصه رنج مي برند.) در موقع خلق يک فيلمنامه براي اين که بتوانيد مخاطب را درگير يک تجربه احساسي کنيد و او را با خود به نقطه اوج داستان برسانيد، لازم است که از حوادث کاملاً دراماتيک بهره ببريد و به دنبال لحظات دراماتيکي باشيد که داستانتان را پيش ببرند.
يک فيلمنامه در حکم نقشه براي فيلم است و مي تواند راه را به ما نشان بدهد. مهم تر از همه اين که فيلمنامه، ساختار اثر را براي ما مشخص مي کند: همان چيزي که مي توان مثل ستون فقرات، باقي اندام اثر، يعني تصاوير و ديالوگ ها را بر روي آن استوار کرد. کار فيلمنامه نويس اين است که اين نقشه را به درستي ترسيم کند.
(هاوارد شومان – فيلمنامه نويس)
البته الزامي نيست که قانون ساختار سه پرده اي را يک حکم مطلق فرض کنيد. رعايت اين قانون، ايده آل است. اما آن چه که بيش از هر چيز به موفقيت فيلمنامه شما و ساختار درست روايت کمک مي کند، داشتن يک قصه قانع کننده و نحوه بيان پذيرفتني و باورکردني آن است.
توجه: مهم ترين چيزي که بايد همواره براي رعايت يک ساختار درست در ذهن داشته باشيد، اين است: بايد بتوانيد موقع نوشتن فيلمنامه در نهايت به نقطه اي برسيد که در ضمن نوشتن آگاهانه نسبت به آن فکر نکرده ايد. در واقع رعايت ساختار بخشي از کار است که بايد ذاتاً با شما همراه باشد و موقع نوشتن در مرحله دوم اهميت قرار داشته باشد.
(ديويد وب پيپلز، فيلمنامه نويس هفت و نابخشوده)
• اغلب فيلم هاي تلويزيوني (حدود 60 دقيقه) با استفاده از ميان برنامه هاي تبليغاتي به سه بخش يا پرده تقسيم مي شوند.
• يک فيلم داستاني نيم ساعته و يا يک کمدي موقعيت به دو پرده تقسيم مي شود.
بد نيست که نسبت هاي زير را به خاطر بسپاريد:
(نمودار 1)
رعايت يکي از قوانين پذيرفته شده در فيلمنامه نويسي (ر. ک به بخش 2) درباره رمان را فراموش نکنيد: هر صفحه در فيلمنامه معادل يک دقيقه از زمان نمايش فيلم است. و از آن جايي که فيلمنامه شما هم نبايد از 120 صفحه (حداکثر) طولاني تر باشد، هر پرده تقريباً معادل 30 صفحه (پرده اول) / 60 صفحه (پرده دوم) / 30 صفحه (پرده سوم) خواهد بود:
البته تقسيم بندي يا تعريف 1/4 / 1/2 / 1/4 هم قانون مطلقي نيست. بسيار اتفاق مي افتد که در فيلمنامه هاي 90 دقيقه اي /90 صفحه اي، با تقسيم بندي 10/60/20 روبه رو مي شويم، اما به هر حال در اين مرحله بهتر است که همان الگوي 120 صفحه اي را ملاک کار خود قرار دهيم.
(نمودار 2)
تمرين: حالا پيش از اين که مطلب را ادامه بدهيم، از شما مي خواهم که پنج فيلم را تماشا کنيد: شاهد، بازي اشکبار، دون ژوان دومارکو، مزرعه رؤياها و مسابقه حضور ذهن. هر کدام از اين فيلم ها را با نگاهي کلاً انتقادي و به طور مجزا ببينيد، اما لازم نيست يادداشت برداريد. (اين کار را بگذاريد براي بعد.) در هر پرده چه اتفاقي مي افتد؟
تکرار مطالب: شما به هنگام نوشتن فيلمنامه يک هدف نهايي داريد و آن چيزي نيست جز رسيدن به نقطه اوج نهايي در پرده سوم. (البته اين نقطه اوج لزوماً در صحنه آخر فيلم نيست.) در واقع تمام عناصر فيلمنامه شما از جمله همه توضيحات و تصاوير، هر خط از گفت و گوها، جزئيات شخصيت پردازي، همه موانع و هر ضربه اي که به شخصيت وارد شده و همين طور هر کشمکشي که حل مي شود، بايد به منظور رسيدن به همين نقطه اوج نهايي و ايجاد بيش ترين تأثير احساسي روي مخاطب به کار گرفته شود.
توجه: شيوه يا استراتژي نوشتن «از انتها به ابتدا» همان طور که در کل فيلمنامه کاربرد دارد، در مورد هر پرده نيز قابل استفاده است. در واقع قبل از خلق هر پرده، بايد بدانيم که پايان آن پرده (نقطه اوج) چيست؛ با اين کار مي توانيم نوشتن از «انتها به ابتدا» را شروع کنيم و مطمئن باشيم که هر عنصري کارکرد مناسب خواهد داشت و ما را در رسيدن به هدف ياري خواهد کرد.
نمودار3- ساختار خطي سه پرده اي
1-1. پرده اول (نگاهي اجمالي)
(سيد فيلد)
در همان فضاي سي صفحه اي پرده اول، که فضاي چندان زيادي هم نيست، موارد بسياري هم هست که بايد معلوم شود. بياييد براي درک بهتر موضوع اين 30 صفحه را ده صفحه به ده صفحه بررسي کنيم.
2-1. ده صفحه اول
(آلن پلاتر – نويسنده)
تقريباً همه خواننده ها معتقدند که اگر ده صفحه اول يک فيلمنامه (اين روزها حتي اين رقم را تا پنج صفحه هم کاهش داده اند) آن ها را جذب نکند، اين احتمال وجود دارد که از خواندن باقي فيلمنامه صرف نظر کنند. اگر داستان اين ده صفحه براي آن ها قابل پيش بيني باشد، آن ها درست يا غلط با خود اين طور فرض مي کنند که داستان 100 صفحه بعدي فيلمنامه هم قابل پيش بيني است و ديگر جذابيتي برايشان ندارد. مردم معمولاً عادت دارند خيلي زود نتيجه گيري کنند و تصميم بگيرند، به همين دليل درست بعد از خواندن پنج يا ده صفحه اول يک فيلمنامه با خود مي گويند که «اين فيلمنامه، فيلمنامه خوبي است» يا «کار بدي است». اگر خواننده ها فيلمنامه اي را با نگاه مثبت بخوانند، به احتمال قوي نظر و تصميم نهايي آن ها درباره آن فيلمنامه نيز مثبت خواهد بود. بنابراين شما در مقام يک فيلمنامه نويس بايد بتوانيد تمام توانايي خود را در همان ده صفحه اول به خواننده نشان بدهيد. اين ده صفحه بايد منحصر به فرد و هيجان انگيز (و يا در مورد فيلمنامه هاي کمدي، مسخره) باشد و قبل از هر چيز بتواند علاقه و توجه مخاطب را جلب کند و او را تا پايان داستان با خود همراه سازد.
نکته عجيب درباره يک فيلمنامه خوب اين است که اغلب در همان ده صفحه اول مي توان به خوبي آن پي برد. اصلي ترين چيزي که بايد در صحنه افتتاحيه اتفاق بيفتد، معرفي قهرمان است. داشتن صحنه افتتاحيه اي که بتواند مخاطب را ميخکوب کند، البته نه تا سر حد مرگ، يکي از راه هاي ظريف و هوشمندانه براي موفقيت فيلمنامه است. به نظر من اين صحنه بايد کمي غيرعادي باشد و در واقع به گونه اي باشد که من خواننده گمان کنم پيش از اين، مشابه اين صحنه را نديده ام. توجه داشته باشيد که همه چيز نبايد در همان پنج دقيقه اول تمام شود، بلکه بايد کاري کنيد که من نتوانم دست از ورق زدن بکشم.
(نورما هيمن، تهيه کننده فيلم هاي روابط خطرناک و کارينگتون)
• قهرمان يا شخصيت اصلي خود (ستاره اثر) را معلوم کنيد.
• معلوم کنيد که داستان شما قرار است درباره چه چيزي باشد.
• فضاي دراماتيکي را که داستانتان در آن اتفاق مي افتد، روشن کنيد.
• معلوم کنيد که در چه ژانري کار مي کنيد.
در همين مرحله و پيش از اين که تغيير خاصي براي قهرمان اثرتان اتفاق بيفتد، لازم است که او را در يک بستر طبيعي و عادي به خواننده معرفي کنيد. (در فيلمنامه يک فيلم تلويزيوني اين موضوع تا حدي سخت تر مي شود، زيرا دو يا سه دقيقه اول کار از اهميتي حياتي برخوردار بوده و چه بسا همان پنج صفحه نخست کار بتواند موفقيت يا شکست کار را رقم بزند.)
منبع:ماهنامه فيلمنامه نويسي فيلم نگار / آذر 1382 / سال دوم / شماره 16
/ن
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}