حُسن ظن و سوءظن
حُسن ظن و سوءظن
حسن ظن
«شخص هرگز نبايد نسبت به اهل اسلام سوءظنّ داشته باشد، بلكه بايد گفتارها و كردارهاي آنها را تا آنجاكه ممكن است حمل بر صحّت كرد؛ و هرگز و تحت هيچ شرايطي نبايد به بدي حمل نمود، بلكه هر عملي كه از آنها مشاهده ميكند و هر سخني كه از آنها ميشنود، بايد به بهترين وجه ممكن حمل نمايد، و در اين راه، وهم و خيال خودش را تكذيب نموده و تخطئه نمايد، و خويشتن را براي اين منش وادار نمايد تا به تدريج حُسن ظنّ در قلب او به صورت عادت درآيد. آري، حمل نمودن كار ديگران بر صحّت، اگر باعث و سبب ضرر مالي، يا فساد ديني، يا از ميان رفتن عِرض و آبروي كسي شود، به صورت مطلق اعمال نمي شود؛ چه، در اينصورت بايد حزم و احتياط نمود، تا امور دين و دنيايش را در راهي كه نامعلوم است از كف ندهد، همچنين اگر در جامعهاي دروغ و بياعتمادي غلبه كرد، به گونهاي كه بيشتر افراد نتوان اعتماد نمود، پس در اينجا بايد نگاهي محتاطانه به افراد نگريست، و از حُسن ظنّهاي سادهلوحانه پرهيز نمود».(1) $سوءظنّ نشانه ضعف نفس و آلودگي درون
حُسن ظنّ به ديگران، از پاكي درون و صفاي نفس شخص خبر ميدهد و سوءظنّ بيجا از ضعف نفس انسان و تيرگي قلب او حكايت ميكند. به تعبير ملااحمد نراقي:
«سوءظن و گمان بد و ناروا از نتيجههاي جُبن و ضعف نفس محسوب ميشود؛ چه، هر ترسوي ضعيفالنفس، هر فكر فسادانگيزي را كه از خاطرش خطور ميكند، پذيرفته و به دنبالش ميرود. مضافاً بر اينكه گمان بد بردن از نشانه خبث نفس ميباشد، همچنانكه حُسن ظنّ از نشانههاي سلامت نفس و طهارت قلب محسوب ميشود. بنابراين، هركس كه نسبت به مردمان سوءظنّ داشته باشد و عيبها و لغزشهاي آنان را جستوجو كند، داراي قلبي بيمار و چركين است.
باري سوءظنّ علامت خبث باطن و از ابزارهاي اغواي شيطان است؛ چه، اسرار قلبها را كسي جز خداوند نميداند، و كسي اين اجازه را نداد كه درخصوص ديگري، عقيده و نظري بد و ناروا داشته باشد، مگر زمانيكه ناروايي و بدي شخص مقابل چنان براي او آشكار شود كه اساساً قابل تأويل و توجيه و حمل بر صحّت نباشد. اما چيزي را كه خود نديده و خود نشنيده و تنها از راه نامعلومي بر قلب او القاء شده است، پس آن گماني است كه شيطان آن را بر قلب وي انداخته، و او به هرشكلي كه هسته بايد آن را دفع نموده و تكذيب كند».(2)
پيامدهاي سوءظنّ
حُسن ظنّ به خداوند
حُسن ظنّ
گمان نيك
بدگماني (سوءظنّ)
تو نيكو روش باش تا بدسگال(9)
به نقض تو گفتن نيابد مجال
چو آهنگ بَربَط بود مستقيم
كي ازدست مطرب خورد گوشمال(10)؟(11)
پی نوشت ها :
1. جامعالسادات، ج1، ص282 و283.
2. همان، صص375 و376.
3. معراجالسعاده، ص256.
4. جامعالسعادات، ج1، ص376.
5. نك: كشفالدسرار، ج1، ص300.
6. ناصر عابديني، در كوچه باغهاي حكايات(حكاياتي برگرفته از متون كهن)، ص87.
7. فساد: تباهي.
8. صلاحش: نيكويياش.
9. بدسگال: بدانديش.
10. وقتي كه صداي بربط(نوعي ساز) صحيح و درست باشد كي نوازنده آن را گوشمال ميدهد. (كنايه از پيچانيدن گوشساز جهت تنظيم آن).
11. مصلحالدين سعدي شيرازي، گلستان سعدي، ص84. (باب دوم، در اخلاق درويشان).
منبع:نشريه گلبرگ- ش117 .
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}