نقش نماز در شخصیت جوانان
در این نوشتار، ابتدا به حقیقت و روح نماز و اهمیت دوران نوجوانى و جوانى پرداخته شده، سپس ارتباط نماز با تعدیل و تکامل شخصیتى و ایفاى نقش آن در زندگى فردى و اجتماعى جوانان بیان شده است.
براى پرداختن به این موضوع که نماز در ساختار شخصیت جوان، موجد چه آثارى بوده و نقش و تأثیر آن تا چه حدى است به نظر مى رسد که تبیین و توضیح چند مطلب در این باب لازم و ضرورى باشد. نخست حقیقت و روح نماز است و دیگرى اهمیت دوران نوجوانى و جوانى و نیز روحیه انفعالى و تأثیر پذیرى این نسل (نسل جوان) در مقابل عوامل خارجى است.
به نظر مى رسد تا وقتى که مطالب و مسائل مزبور روشن نشود و جایگاه خود را پیدا نکنند فواید و آثار این امر عبادى یعنى نماز در زندگى جوانان در پردهاى از ابهام خواهد ماند و قطعاً موضوع مورد بحث، موضع و جایگاه حقیقى خود را پیدا نکند. لذا به همین خاطر ابتدا به مطالب مزبور پرداخته، سپس ارتباط نماز با تعدیل و تکامل شخصیتى و ایفاى نقش آن در زندگى فردى و اجتماعى جوانان را بیان خواهیم کرد.
روح و حقیقت نماز
نماز لفظ و واژه اى است که در متون دینى ما به عنوان «صلاة» از آن یاد شده و داراى معانى متعدّدى بوده که یکى از آن معانى، همین عمل مخصوصى است که به نام «نماز» در دین اسلام تشریع شده است. این لفظ در برخى از آیات به معناى سلام و تحیت آمده است آنجا که خداوند در قرآن مى فرماید:إنَّ الله و ملائکته یصلّون على النّبى یا ایها الذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً «همانا خداوند و فرشتگان بر پیامبر (صلّى الله علیه و آله و سلّم) درود مى فرستند شما هم اى اهل ایمان بر او صلوات و درود بفرستید و با تعظیم بر او سلام گویید»(1).
و در آیه دیگر با اشاره به همین معنى مى فرماید:
هو الذى یصلى علیکم و ملائکته «اوست خدایى که هم او و هم فرشتگانش بر شما تحیت و رحمت مى فرستند»(2).
و به معناى دعا هم در برخى از آیات آمده است. آنجا که به پیامبر اکرم (صلّى الله علیه و آله و سلّم) دستور گرفتن زکات داده مى شود خداوند مى فرماید بعد از گرفتن زکات براى آنها و در حقشان دعا کن.
خذ من اموالهم صدقة تطهّرهم وتزکیهم بها وصلّ علیهم إنّ صلواتک سکن لهم «اى رسول ما، تو از مؤمنان صدقات را بگیر تا بدان واسطه نفوس آنان را پاکیزه سازى و آنها را به دعاى خیر یاد کن همانا دعاى تو در حق آنان، موجب تسلى خاطر آنهاست»(3).
«صلاة» به هر دو معناى مزبور که در حقیقت به معناى واحد برمى گردند که همان دعا باشد مورد بحث ما نیست بلکه مراد از «صلاة» همان معنایى است که با طریق مشخص و با ارکان مخصوص و جزئیات معین از طرف شارع مقدس، حقیقت پیدا کرده است و پیامبر خاتم (صلّى الله علیه و آله و سلّم) آن حقیقت نازله را در عمل تشریع و خود، آن را تحقق عملى بخشید. نه تنها شخص پیامبر اکرم (صلّى الله علیه و آله و سلّم) در طول عمرش به عمل بدان پاى بند بود بلکه همه مسلمین موظف بودند که آن را شبانه روز پنج بار بجاى آورند.
خداوند در قرآن کریم می فرماید:
اَقم الصلاة لدلوک الشمس الى غسق اللیل «نماز را از زوال خورشید تا نهایت تاریکى شب برپا دار»(4).
این آیه اشاره اجمالى به نمازهاى پنج گانه دارد. نماز با این شیوه مرسوم که مصداق آن براى همه مسلمین روشن و آشکار است چیزى نیست که مورد فهم و درک نباشد چون آنچه که از سنّت رسول اکرم (صلّى الله علیه و آله و سلّم) و اهل بیتش استفاده مى شود پر واضح است که این تلقى از نماز یعنى اعمال مخصوصه اى که با تکبیرة الاحرام شروع و به سلام ختم مى گردد. و این است معناى دیگرى که از آیات استفاده مى شود.
آنچه که مسلّم است این است که این عمل ظاهرى که اصطلاحاً بدان نماز گفته مى شود تمام حقیقت نماز نیست بلکه این صورت و چهره ظاهرى آن است. نماز امرى است الهى که تحقق آن همانند سایر امور داراى ظاهر و باطن است که در متون دینى به هر دو جهت آن اشارت رفته است.
تصویر ظاهرى نماز همان است که با اعمال مخصوصه انجام گیرد و حفظ آن نیز فرض و واجب است امّا روح و باطن نماز عبارت است از: اخلاص، حضور قلب، ذکر خداوند و تعظیم در مقابل او، امید و دلبستگى به ذات ربوبى، اعتماد و رکون به وجود سرمدى و محو شدن در مقابل ذات یکتایى که در مقابل عظمت و جلالت او قیام نموده است.
حقیقت نماز اعم از معناى ظاهر و باطن است و محدود و محصور نمودن آن به ظاهر، چون محدود نمودن حقیقت انسان و انسانیت او به جسم مادى است. همان طور که حقیقت انسان در این جسم خاکى و هیکل مادى قالب گیرى شده و به اطوار مختلف و گوناگون درآمده و به این شکل ظاهرى وجود یافته است چنانچه خداوند فرماید:
و قد خلقتکم اطواراً «وبه تحقیق شما را به صورت گوناگون آفرید»(5).
حقیقت نماز هم چون سایر امور در باطن و روح او نهفته شده که این قالب و صورت را پذیرا شده است هرگاه آن حقیقت بخواهد در عالم خارج تحقق یابد قطعاً باید در همین طور و قالب خاص باشد و در غیر این صورت نماز نبوده بلکه پدیده دیگرى است.
هرگاه این قالب خاص و صورت ظاهرى نماز با روح و باطن آن آمیخته و قرین گردد نماز حقیقت خود را یافته و تأثیر خود را مى گذارد. در چنین صورتى است که این امر الهى، ستون دین(6)، معراج مؤمنین(7)، روشنگر چهره مسلمین(8)، مقرِّب متقین(9)، مکمّل اخلاص مخلصین، مبعِّد خصائص ملحدین(10)، مسوِّد چهره شیاطین(11)، وممیز مؤمنین از کافرین(12)، قرار مى گیرد.
پس نمازى که فقط ظاهر داشته باشد و فاقد روح باشد مُعطى شى نخواهد بود. بنابر این قیام به ظاهر آن، تحرکى در نمازگزار ایجاد نخواهد کرد و از سوى ذات بارى به این نماز اقبال و توجهى نیست چنانچه از رسول گرامى اسلام (صلّى الله علیه و آله و سلّم) روایت شده که فرمودند:
«خداوند متعال نظر نمى افکند به نمازى که آدمى دل خود را با بدن خود به نماز حاضر نکند»(13).
پس حقیقت نماز اعم از صورت ظاهرى و معناى باطنى است و تمسک به هر یک از این دو بدون دیگرى نماز نیست در نتیجه هم کسانى که به ظاهر آن تشبث جسته و از روح آن بى خبرند از حقیقت نماز غافلند و هم آنان که نماز نمى خوانند و ادعا دارند که ما به معنا و حقیقت آن رسیده ایم معرفتى از نماز ندارند چون نماز در هر دو صورت فاقد حقیقت است.
اهمیت دوران جوانى
بر هیچ اهل علمى پوشیده نیست که در شکل گیرى شخصیت هر فرد، مقطع جوانى از جایگاه خاص و اهمیت ویژه اى برخوردار است. شاید بتوان گفت که ثبات شخصیت هر انسانى در این سنین آغاز و به هر نحوى که شکل گیرد غالباً به همان صورت قوام یافته و تثبیت مى گردد و به همین دلیل در روایات بر اهمیت و برترى این مقطع سنى تأکیدات زیادى رفته و نیز روانشناسان این دوره را حیات مجدد انسان نامیده اند.صاحب شریعت اسلام، حضرت خیر الانام که از سر چشمه وحى الهام مى گرفت در تکریم و احترام به جوانان فرمودند:
فضل الشابّ العابد الذى یعبُدُ فى صباه على الشیخ الذى یعبُد بَعْدَ ماکبُرَتْ سِنُّهُ کفضلِ المرسلین على سایر النّاس.
«فضیلت و برترى جوان عابد که از آغاز جوانى خدا را عبادت کند بر پیرى که وقت پیرى مشغول عبادت گردد چون فضیلت پیغمبران است بر سایر مردم»(14).
و در جاى دیگر با اشاره به ارزش جوانى مى فرمایند:
اغتنم شبابک قبل هرمک؛
«جوانى تان را قبل از فرارسیدن پیرى غنیمت و قدر بدانید»(15).
و خطاب به والدین و مربیان در برخورد با جوانان و نوجوانان مى فرمایند:
اوصیکم بالشّبان خیراً فانّهم اَرَقُّ افئِدةً انّ الله بعثنى بشیراً ونذیراً فحالفنى الشُّبّانُ وخالفنى الشیوخُ ثُمَّ قَرَاَ فطال علیهم الأمَدُ فقستْ قلوبُهُم.
«به شماها در باره نوبالغان و جوانان به نیکى سفارش مى کنم که آنها دلى رقیق تر و قلبى فضیلت پذیرتر دارند. خداوند مرا به پیامبرى برانگیخت تا مردم را به رحمت الهى بشارت دهم و از عذابش بترسانم. جوانان سخنان مرا پذیرفتند و با من پیمان محبت بستند ولى پیران از قبول دعوتم سرباز زدند و به مخالفتم برخاستند. سپس به آیه اى از قرآن اشاره کرد و درباره مردم کهن سال و پیر که مدت زندگى آنان به درازا کشیده و دچار قساوت قلب شده اند سخن گفت»(16).
همه این سخنان گوهر بار که در خطاب به مسلمانان تأکید داشتند علاوه بر سیره عملى و برخورد بزرگوارانه و محترمانه اى که با جوانان داشته اند حاکى از حساسیت عنفوان جوانى است.
بنابر این از منظر علم و دین، در تمام عمر و طول حیات انسانى هیچ برهه اى مهم تر از دوره نوجوانى و جوانى نیست. یکى از روانشناسان معروف غربى بنام دکتر «ماى لى» در اهمیت این دوره از عمر آدمى چنین مى گوید:
«در نوجوانى مسأله شخصیت و هویت با شدّت تمام از نو وارد میدان مى شود پس نوجوانى و جوانى یکى از مراحل و مراتب بارور هستى است که طى آن ساخته اى قطعى شخصیت و هویت بزرگسال تثبیت شده یا دوباره مطرح مى کردند»(17).
انعطاف پذیرى روحیه جوانان
نسل جوان تنها قشر منحصر به فردى است که بیشترین روحیه تأثیر پذیرى را داراست شفافیت روحیه جوانان و حساسیت ایشان، عامل اصلى توجه دستگاه هاى تبلیغاتى استکبار و بنگاه هاى فرهنگى غرب، براى سوق دادن آنان به انحرافات اخلاقى و اهداف پلید خویش در طول تاریخ بوده است.درست از زمانى که دنیاى غرب در اثر تحقیقات و مطالعات خود به این نتیجه رسید که جوانان آسیب پذیرترین قشر هر جامعه اند با تشکیل بنگاه هاى فرهنگى تبلیغى همه همت خود را در به دام انداختن آنان به فساد و تباهى تحت عنوان آزادى و عناوین مقدس دیگر به کار گرفت تا این که به اغراض استکبارى و سلطه طلبى خود دست یازد.
اگر چه غرب در القاى فرهنگ خود به کشورهاى اسلامى از راه هاى متعدد و در سطوح مختلف وارد عمل شده است ولى تاریخ بهترین شاهد و گواه است که نفوذشان بیشتر از طریق جوانان تحصیل کرده یا عوام مقلد (جوانانى که به مبانى دین آشنایى چندانى ندارند) بوده است که سقوط اسلام در اندلس (اسپانیاى فعلى) یا سلطه غرب بر مسلمانان الجزایر بهترین نمونه تاریخى است.
روح ظریف و باقد است، احساسات پاک و با لطافت، عواطف زلال و با صداقت، جوان را چون گلى شکفته و با طراوت نموده است که بیشترین تأثیر پذیرى را براى پژمرده شدن داراست.
تشبیه نوجوان و جوان به نهال نورس در کلمات معصومین علیهم السلام، حاکى از همین مطلب است که او را مى توان به هر جهتى هدایت نمود بر خلاف درخت تنومندى که کسى قادر به جهت دهى او نیست مگر با بریدن تنه آن درخت.
بنابراین جوانى با نوعى اثر پذیرى روحى و حالات انفعالى و تشویشات ذهنى همراه و آمیخته است که کمتر صبغه و رنگ عقلى و استدلالى دارد. به همین جهت عوامل خارجى در جهات مثبت یا منفى بیشترین اثر را در او مى گذارد. آنچه که از دیدگاه اسلام مهم است سوق دادن او به سوى تکامل انسانى و اهداف متعالى است. سنت و سیره پیامبر اسلام (صلّى الله علیه و آله و سلّم) و اولاد طاهرینش نسبت به جوانان، مبین همین نکته است.
پس صرفاً بکار گرفتن احساسات جوانان و تشویق و تحریص آنان از قدرت احساسى و عاطفى مقصود شارع مقدس نیست بلکه سوق دادن آن در قلمرو دین و عقلانى نمودن اهداف عالیه انسانى، همه همت رهبران دین مى باشد و ادعاى ما این است که همه تعالیم دین و احکام الهى خصوصاً نماز در همین راستا بر مسلمین فرض و واجب شده است.
نیازهاى جوانان و پاسخ آن
همه مشکلات و معضلات روحى و روانى که هویت او را در معرض خطر انداخته و ثبات شخصیت او را از کفَش ربوده و خلاء عظیمى را در او ایجاد کرده ناشى از نداشتن یک ملجاء و عدم دست یابى به یک پناهگاه دائمى و مستحکم است.
همه صاحبان مکاتب کوشیده اند تا به نحوى این آتش احساسات درونى را خاموش و یا حداقل از شعله هاى آن بکاهند. به همین خاطر راه حل هایى چون آزادى بىقید و شرط جوانان در ارضاى هواهاى نفسانى و غرایز حیوانى و سوق دادن و جهت دهى ایشان به میخانه ها و کاهواره ها و صدها طرق دیگر را به عنوان پناهگاه ارائه دادند امّا پس از رویکرد جوانان به آن مأمن هاى بظاهر مستحکم، سقف هایشان فرو ریخته و به واهى و خیالى بودن آنها پى برده اند. چون با ارضاء نیازها و دفع هواهاى نفسانى، اهداف خود را تأمین شده نمى یافتند.
«امروزه اشتیاق شدید جوانان سراسر جهان به شنیدن موسیقى به اصطلاح پاپ (pop) و پوشیدن لباس هاى نوعاً جدیدى مثل بلوجین که زبان حال میل به آزادى از قید و بندها و تحرک و تکاپو و اعلام استقلال یک تنه از قید ضوابط و معیارهاى اجتماعى است کاملاً واضح است. بسیارى از جوانان تیز و چابک پا در رکاب سفر مى گذارند بدون آن که بدانند به کجا مى روند. در این مسحورشدگى و حتى تسخیرشدگى در قبال شیوه زندگى جدید که از غرب سرچشمه گرفته و جهانگیر شده است شمار کثیرى از جوانان مسلمان شریک بوده اند دانستن این نکته براى جوانان مسلمان لازم است که این پدیده ها با علل ژرفترى ارتباط دادند که از نظر معنوى بی طرف نیستند»(18).
جوانان در زندگى و حیات جوانى خویش امور زیادى را در حال تجربه کردن مى باشند او چون سایر افراد جامعه امّا عاطفى و احساسى تر از دیگران در صدد دست یابى به امرى است که قلبش را بدان واسطه تسکین بخشیده و نوعى آرامش را تحصیل نماید و لیکن به هر چیزى که روى مىآورد بعد از مدّت کوتاهى درمى یابد که آن عنصر، مطمئن وواقعى نیست.
البته تشخیص این امر در ابتداى سنین نوجوانى و جوانى بسیار دشوار است شور و هیجان جوانى در جوانان غالباً فرصت تعقل و اندیشه این که انسان براى یک زندگى و حیات طولانى و اهداف متعالى خلق شده را از او سلب کرده و به همین خاطر او بعد از تجربه عملى، به پوچى و بى پایگى بسیارى از مأمن هایى که بدان پناه آورده است پى خواهد برد و دشمنان دین خصوصاً غرب به خاطر درک همین نیازهاى فطرى و غریزى جوانان تلاش زیادى انجام مى دهند تا این گرایش ها را به جهاتى که اهداف آنها را تأمین مى کند سوق دهند و آنها را از کمالات معنوى و دینى منحرف سازند.
کسى که خود مدّت زیادى از عمرش را در میان غربی ها سپرى کرده و الان هم زندگى خود را با آنها در حال تجربه کردن مى باشد قضاوت و داوریش چنین است که گوید:
«در شیوه زندگى کنونى غرب کشش و گرایشى هست که افراد جامعه را به زیستن در لحظه کنونى فارغ از همه تاریخ و گذشته و غرق شدن در طلب سرفرازی هاى لحظه اى و لذت حسى آنى وامى دارد. پرستش قهرمانان ورزشى و میل به رکورد شکنى دایمى و فایق آمدن بى وقفه برطبیعت نشان دهنده یک وجه از این دل مشغولى به تن است در حالى که جنبه بسیار ویرانگرتر همین گرایش را مى توان در استفاده از مواد مخدر و طبعاً مشروبات الکلى، روابط جنسى آزاد و نظایر آن دید که تماماً از تلاش نفس براى غرق نمودن خود در لذت هاى آنى جسمى و غریزى حکایت دارد.
بدیهى است که ورزش مستلزم انضباط و سخت کوشى است و این از جهات مثبت آن است. امّا بزرگداشت بیش از حدّ ورزش و کما بیش پرستیدن قهرمانان ورزشى ناشى از اهمیت گزافى است که به تن داده شده است. علاوه بر این که نقش و اهمیتى که به ورزش داده مى شود ابداً بى ارتباط با اشتیاق به لذت جویی هاى جسمانى نیست. که همه این عوامل متضمن از دست رفتن ایمان و اعتقاد جوانان به معیارهاى اخلاقى است»(19).
یک جوان مسلمان با تحصیل معرفت و دستیابى به علوم مقدس دینى باید خود را مجهز ساخته و به دامى که جوانان غربى بدان گرفتار آمدند هویت خود را از دست ندهد.
نقش نماز و تعالیم دینى در شخصیت جوانان
این که در انسان تمایلات و گرایشاتى وجوددارد که او را متوجه به اهدافى مىسازد و مى خواهد به دست یابى با آن اهداف خود را تسکین و اطمینان ببخشد نشانه آن است که باید چنین ملجایى وجود داشته باشد. چون اقتضاى حکمت بالغه الهى این است که هیچ نیازى را بدون پاسخ نگذارد.آرى اگر انسان احساس عطش و گرسنگى مى کند باید آب و طعامى باشد تا رفع تشنگى و گرسنگى نماید. حال باید دید که چه عواملى اضطراب او را رفع مى کنند و چه دارویى براى او شفا بخش است و کدام طبیب به درد او عالم مى باشد؟
تردیدى نیست که روح و حقیقت تعالیم دین به نیازهاى روحى و گرایشات غریزى و فطرى او برگشت مى کند و با جزم و یقین مى توان گفت که هیچ یک از دستورات دین بىارتباط با تکامل انسانى او نیست.
«جان و جوهر پاسخ اسلامى به دنیاى متجدد در جهات دینى و معنوى و فکرى زندگى بشر نهفته است. همین جهات است که کردار بشر و نحوه تلقى او را از جهان پیرامون رقم مى زند. مهم ترین پاسخ یک جوان مسلمان و مهم ترین گامى که باید او پیش از هر چیز بردارد این است که قوت ایمان خود را حفظ کند و اعتمادش را به صدق و اعتبار وحى اسلامى از دست ندهد.
دنیاى متجدد به تدریج تباه شده است و در صدد است همه آنچه را که مقدس و طبعاً دینى است از بین ببرد و به خصوص با اسلام به عنوان دینى که از نگرش قدسى نسبت به زندگى و قانون الهى در برگیرنده همه افعال و اعمال بشر عدول نکرده است مخالفت دارد. اکثر مشترقان غربى حدود دو قرن به اسلام مى تاخته اند و سعى داشته اند به مسلمین یاد دهند که دین خود را چگونه بفهمند»(20).
همه این تلاش ها بدان جهت صورت مى گیرد که اسلام چون مسیحیت و یهودیت تحریف نشده و متون واقعى آن در دست است و پاسخ همه معضلات را مى توان در او جست.
در متن و منبع همین دین (قرآن) به مسلمانان تعلیم داده مى شود که قرآن شفاى همه امراض قلبى انسان هاست. قد جاءتکم موعظةٌ من ربکم وشفاءٌ لما فى الصدور. «اندرزى از سوى پروردگارتان براى شما آمد و درمان آنچه که در سینه هاست»(21).
و خداوند، عالِم به سرّ و علن همه موجودات بوده پس تنها طبیب حاذق اوست و قرآن تنها نسخه کاملى است که با عمل بدان مى توان سلامت کامل را بدست آورد چنانچه حضرت على (علیه السلام) فرموده اند:
«از قرآن براى بیمارى هاى خود شفا طلب کنید و براى حل مشکلات خویش به آن استعانت بجویید چه این که در قرآن شفاى بزرگ ترین دردهاست که آن درد کفر و نفاق و گمراهى است»(22).
و نیز در همین دین تأکید بسیار رفته است به این که اطمینان قلبى شما انسان ها در گرو یاد الهى است. الا بذکر الله تطمئنّ القلوب «آگاه باشید که با ذکر و یاد خدا دلها آرامش مى یابد»(23).
پس تنها ملجأ و پناهگاه واقعى، اتصال قلوب به عالم لاهوت و سپردن دل به دست صاحبدل و توجه کامل به خالق قادر است تا این که خود را بدان وابسته ببند و از غیر او دل برکند و پاسخ اصلى و برآوردن همه نیاز و فقر خود را در بىنیازى و غناى او یابد و هدایت خویش را در عمل به دستورات و تعالیم او بداند و تعدیل شخصیت و تکمیل انسانیت خود را در انس و آشنایى با تعالیم قرآن و دستورات اسلام جستجو نماید.
یاد و ذکر خدا مایه آرامش دلها
براى همه ما این نکته حائز اهمیت بسیارى است که بدانیم عامل این آرامش چیست و چگونه آن اضطراب به طمأنینه تبدیل شده و آرامش تضمین و تأمین مى گردد.
آرى خداوند با یک جمله کوتاه و مختصر پاسخ این سؤال را داده که «بدانید با یاد خدا دلها آرام مى گیرد».
امّا باید گفت که این کلام الهى براى بسیارى از افراد حتى تحصیل کرده هاى ما شاید مبهم بوده و تفسیر آن روشن نیست. علامه طباطبایى (رحمه الله) صاحب تفسیر ارزشمند المیزان در تبیین و تفسیر این آیه مى فرمایند:
«در این آیه و کلام الهى تذکر و توجهى براى مردم است که قلب ها را متوجه و متمایل به یاد و ذکر او سازند. زیرا هیچ تلاش و همتى براى انسان در زندگیش نیست مگر براى رسیدن به سعادت و نعمت و هیچ ترسى ندارد مگر ترس از افتادن در بدبختى و سختى و شقاوت و خداوند تنها سبب و یگانه عاملى است که امور خیر در دست اوست و نیز همه خوبى ها به او برمى گردد. و او قادر بر بندگان و ضامن سعادت ایشان است. پس توجه و اعتماد و اتصال به او موجب نشاط و شادابى و کمال مطلوب است. پس قلب ها به یاد او از نگرانى ها و اضطرابات مطمئن مى شوند و تسکین مى یابند»(24).
در روایت وارد شده است که وقتى این آیه (آیه 28 سوره رعد) نازل شد پیامبر اکرم (صلّى الله علیه و آله و سلّم) به اصحابش فرمودند: آیا مى دانید معنى این آیه چیست؟ اصحاب گفتند خدا و رسولش بهتر مى دانند. حضرت فرمودند: «کسى که خدا و رسول او و اصحاب پیامبر را دوست بدارد». و در روایت دیگر دارد که خدا و رسول و اهل بیت و پیروان و شیعیان ما را دوست داشته باشد»(25).
نماز بارزترین مصداق ذکر خدا
ذکر در لغت به معناى حفظ مطالب و معارف آمده با این فرق که حفظ به معناى بدست آوردن در ابتداى امر گفته مى شود و ذکر به ادامه و حاضر داشتن آن. که آن حضور گاهى قلبى است و گاهى قولى و به همین خاطر ذکر را به دو قسم قلبى و زبانى تقسیم کرده اند(26).و امّا مصداق ذکر: براى ذکر افراد و مصادیق زیادى در قرآن و سنت بیان شده است ولى آنچه از فحص و بررسى در آیات و روایات بدست مى آید این است که نماز، فرد واقعى و مصداق حقیقى ذکر الهى است چون نماز دستورى است که در همه شرایع و ادیان الهى جزء فرائض و واجبات بوده است و خداوند در قرآن کریم تصریح کرده است که مراد از ذکر الهى، نماز است.
اَقِم الصلاة لذکرى «نماز را بپا دار تا به یاد من باشى»(27).
و در آیه دیگر مى فرماید:
ولذکر الله أکبر «نماز بزرگ ترین ذکر الهى است»(28).
این که نماز را برترین مصداق ذکر خدا یاد کرده شاید بدین جهت باشد که در حال قیام به نماز، نفس آدمى در اثر توجه به مبدأ اعلى و خالق یکتا از اضطراب درونى دور شده و سختى ها و ناملایمات را از یاد مى برد. و شاید وجه کمک گرفتن از نماز در آیه استعینوا بالصبر والصلاة «یعنى از صبر و نماز استعانت بجویید»(29) همین باشد.
در تفسیر آیه 91 سوره مبارکه مائده «انّما یرید الشّیطان أن یوقعَ بینکم العداوةَ والبغضا فى الخمر والمیسر ویصدّکم عن ذکر الله وعن الصّلاة فهل أنتم منتهون» «شیطان مى خواهد در میان شما به وسیله شراب و قمار عداوت ایجاد کند و شما را از ذکر خدا و نماز بازدارد آیا خوددارى خواهید کرد». گفته شد که:
«به این دلیل خداوند در این آیه نماز را جداى از ذکر خدا اسم برد - با توجه به اینکه نماز هم ذکر خداست - که نماز فرد کامل از ذکر الهى است و خداوند اهتمام بیشترى به امر آن دارد و در روایت صحیح هم وارد شده که نماز پایه و ستون دین است»(30).
و نیز از کلمه «موقوت» در آیه 103 سوره مبارکه نساء که فرمود: انّ الصلاة کانت على المؤمنین موقوتاً. «استفاده مى کنند که وقت در نماز کنایه از ثبات و تغییر ناپذیر بودن این فریضه الهى است یعنى نماز یک فریضه ثابتى است که در هیچ حال ساقط نمى شود و هرگز تبدیل به چیز دیگر نمى گردد آن طور که مثلاً روزه در مقام اضطرار تبدیل به فدیه مى شود»(31).
بنابراین کمترین تردید در این مطلب روا نیست که یاد خدا آرام بخش دلها از همه یأسها و ناآرامى ها بوده و نماز روشن ترین مصداق و فرد اکمل از ذکر الهى است.
نتیجه این که نماز تنها عامل بازدارنده از همه لغزش ها و تنها تکیه گاه امن و مأمن مستحکم براى انسان ها خصوصاً جوانان است که هرگز نفس خویش را از افتادن در مهلکه حوادث مصون نمى بینند و شاید به همین سبب باشد که در کتاب آسمانى قرآن کمتر عبادتى چون نماز مورد اهمیت قرار گرفته است تا آنجا که حدود صد و چهارده مورد این کلمه در قرآن بکار رفته و در پانزده مورد امر به آن شده است.
و در صدق و درستى ادعاى ما همین بس که جوانى از انصار نماز را با پیامبر اکرم (صلّى الله علیه و آله و سلّم) بجا مى آورد و با این وصف آلوده به گناهان زشتى نیز بود. این مطلب را به عرض پیامبر اکرم (صلّى الله علیه و آله و سلّم) رساندند. حضرت فرمودند:
انّ الصلاةً تناهُ یوماً «نمازش او را روزى از این اعمال پاک مى کند»(32).
آیا نماز انسان را از زشتى بازمى دارد؟
چنانچه گفته شد نماز انسان را از اعمال زشت بازمى دارد و در قرآن و سنّت عامل دورى انسان از فحشا و منکرات شمرده شده است. با این توصیف که نماز، تنها ذکر الهى باشد که این همه اثر داشته باشد جاى این سئوال است که: پس چرا بسیارى از افراد خصوصاً جوانان با این که اهل نمازند چنین آثارى در زندگى شان مشهود نیست؟ اگر قرآن مى فرماید: اِنّ الصلاةَ تنهى عنِ الفحشاء والمنکر «همانا نماز از فحشا و زشتى دور مى کند»(33).پس چرا بسیارى از افراد نماز مى خوانند ولى دامان آنان به گناهان و زشتى ها آلوده است؟
اگر آثار نماز، نورانیت قلب و طهارت باطن باشد چگونه قلب پاک و طاهر، آلودگى و پلیدى را پذیراست؟
در پاسخگویى به این سئوال عالمان دینى و مفسران، اقوال متعددى را بیان داشته اند که به صورت فشرده بیان مى شود.
1- برخى از ایشان در مقام جواب به این اشکال، در مفهوم و معناى نماز، دقیق شده اند و گفته اند که منظور از نماز در این آیه که مى فرماید: «نماز بخوان همانا نماز تو را از فحشاء و منکرات دور مى سازد» به معناى دعاست و مراد دعوت کردن و تشویق نمودن مردم است به امر الهى و معنى آیه این است که: قیام کن به دعوت کردن مردم به سوى دستورات الهى که این دستور الهى مردم را از فحشاء و منکرات دور مى سازد. این قول صحیح نیست چون با ظاهر آیه سازگار نیست.
2- بعضى دیگر قولشان این است که: قسمى از نمازها داراى چنین آثارى مى باشند امّا همه نمازها چنین انعکاس و بازتابى ندارند.
3- عده اى از مفسرین جواب داده اند به این که: نمازگزار مادام که مشغول نماز است اثر دورى از گناه در او ایجاد شده و بعد از اقامه نماز این اثر و فایده مترتب نیست. یعنى اثر نماز که دورى از منکرات و زشتى ها باشد مقطعى و زود گذر است.
4- جواب دیگرى که داده شد این است که: نماز مثل یک انسان به نماز گزار گوید از فحشاء و زشتى دورى و اجتناب کن و لیکن لازمه نهى از گناه و زشتى این نیست که مخاطب در مقام عمل مجبور به ترک یا دورى باشد. نهى نماز از نهى خداوند متعال که بزرگ تر نیست. نهى خداوند موجب ترک از زشتى نمى گردد تا چه رسد به نهى نماز.
5- برخى دیگر از مفسرین در دفع اشکال مزبور گفته اند: نماز را براى این مى خوانند که به یاد خدا بیفتند چنانچه خداوند فرمود: اَقِمِ الصلاة لذکرى «نماز را براى یاد و ذکر من بپا دار». و کسى که به یاد خدا باشد قطعاً کارها و اعمالى که مورد رضاى خدا نباشد انجام نمى دهد. و اگر کسى را مى بینیم که نماز مى خواند باز دست به گناه مى زند، او اگر نماز نخواند یقیناً گناه و معصیت بیشترى خواهد کرد. و نماز همین مقدار در او تأثیر گذاشته که گناه و معصیت او را کمتر نماید(34).
6- قول آخر سخن علامه طباطبایى (رحمه الله) است که به نظر مى رسد مستدل ترین پاسخ به این اشکال باشد. ایشان ضمن ردّ و کافى نبودن اقوال و پاسخ هاى مزبور چنین مى فرمایند:
«آنچه از ظاهر آیات نماز برمى آید این است که اگر دستور داده اند به این که مردم نماز بخوانند براى این بوده که نماز آنان را از فسق و فجور بازمى دارد. و این تعلیل مى فهماند که نماز عملى است عبادى که انجام آن صفتى در روح پدید مى آورد که آن صفت به اصطلاح، پلیسى است غیبى و صاحبش را از فحشاء و زشتى دور مى سازد و قلب و دلش از معاصى و منکرات پاک مى گردد.
پس اثر طبیعى نماز اجتناب از معاصى است به نحو اقتضاء نه علت تامه دورى باشد. یعنى این اثر در همه نمازگزاران وجوددارد امّا به نحو اقتضاء نه به نحو علیت.
پس این که گفته شد در بعضى افراد و مصادیق نماز این اثر مطرح است نه در همه نمازها صحیح نیست. و یا این که گفته شود اثرش فقط در حال نماز است نیز قول درسى نیست بلکه اثرش دائمى و همیشگى است و همین طور اقوال دیگر با این استدلال طرح مى گردند و رد مى شوند پس نماز این اثر بازدارندگى را در زندگى نمازگزار به صورت مطلق ایجاد مى کند یعنى هم این اثر کلّى است و هم دائمى. امّا در حدّ اقتضاء نه در حد علّت تامه. وقتى اقتضایى شد موانع باید برطرف گردند تا اثر ظاهر گردد»(35).
پس تخلف آثار دورى و پاکى از رذایل اخلاقى در نماز، زمانى است که موانعى بر سر راه آن بوده باشد که آن موانع جلوى تأثیرش را سد کرده است.
بنابراین هر گاه بر درخت نماز، بار و ثمرى ننشست که نمازگزار از آن بهره گیرد بدون تردید موانعى در آن دخیل اند که نخست باید آن موانع را شناخت سپس در رفع آن باید کوشا بود.
در واقع پاسخ صحیح از میان پاسخ هاى ششگانه همین قول آخر است و مطالعه در زندگى قائمین و تارکین به نماز مؤید همین قول است. چون آنان که به نماز اهمیت مى دهند نسبت به حلال و حرام الهى مقیدند و کسانى که نسبت به نماز اهمیت کمترى قائلند به همان اندازه در مقابل گناهان، حساسیت کمترى از خود نشان مى دهند.
آفات و موانع آثار نماز
چنانچه در این بخش روشن شد وجود موانع، عامل اصلى عدم ترتب آثار در زندگى نمازگزار است و گفته شد که آنچه مهم است شناسایى و معرفت آن موانع مى باشد. لذا در این قسمت از بحث به اهمّ آن آفات و موانع اشاره مى شود تا شاید با شناخت آن در رفع آنها بکوشیم و آثار نماز را در زندگى و حیات خویش لمس نمائیم. و امّا مهم ترین آفات عبارتند از:الف- اکتفا به صورت و ظاهر نماز
تکیه کردن به صورت نماز و اعتماد به هیأت ظاهر آن، بدون معرفت عقلى و قلبى به اذکار و اوراد و روح و حقیقت نماز، یکى از عوامل مهم عدم تأثیر گذارى آن است.همان طور که قبلاً گفته شد مفهوم نماز و حقیقت آن، در ظاهرش خلاصه نمى شود بلکه نماز علاوه بر صورت و ظاهر داراى سیرت و باطن نیز هست یعنى حقیقت نماز بسى گسترده تر از تصور عده اى است که آن را در حرکات ظاهرى محدود دانسته و به همان هیأت صورى تمسک و تشبث جسته اند، آثار نماز به حقیقت و روح آن پیوند و گره خورده است و براى دسترسى و وصول به آن فواید و آثار چارهاى جز نفوذ به باطن و قیام به حقیقت آن نیست و در واقع ذکر بودن نماز هم به همین معناست.
امّا این که حقیقت و باطن نماز چیست؟ گفته شد که حضور قلب، فهم معناى اذکار، تعظیم در مقابل عظمت الهى و هیبت و عزت آن ذات ربوبى، رجاء و امیدوارى از او، اعتراف و اقرار به بىمقدارى و ناچیز بودن خویش از معانى باطنیه و مفاهیم کامله نماز است(36).
چنانچه از حضرت امام رضا (علیه السلام) در این باب سئوال شد، حضرت فرمودند: «علّت تشریع نماز این است که توجه و اقرار به ربوبیت پروردگار است و مبارزه با شرک و بت پرستى و قیام در پیشگاه خداوند در نهایت خضوع و نهایت تواضع و اعتراف به گناهان و تقاضاى بخشش از معاصى گذشته و تعظیم پروردگار»(37).
بنابراین توقع دست یابى به همه آثار مفیده که موجب صفاى باطن و جلاى دل و دورى بنده از قاذورات و پلیدى هاى اخلاقى مى گردد با صرف انجام حرکات ظاهریه، انتظارى غیرمنطقى و عقلى مى نماید چون اکتفا به ظاهر و غفلت از این که چه مى گوید و با که سخن مى گوید و چه مى خواهد و حمد و ثنائى که بر زبان مى آورد چه معنایى در بر دارد چیزى از آثار نماز را برنمى تابد. این گونه نمازگزاران مصداق بارز کلام عتاب آلود خداوند مى باشند که فرمود: فویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون. «اى واى بر نمازگزاران که دل از یاد خدا غافل دارند»(38).
و یا این که رسول گرامی ش فرمود: هر کس که نداند و نفهمد که در نماز چه مى گوید نقصان کرده است.
پس آنچه که به نماز معنى مى بخشد حرکات ظاهریه آن نیست بلکه آن روح نماز است که فرد نمازگزار را تعالى و کمال مى بخشد. بارى این که نماز چون جمیع عبادات داراى قشر و صورت و لب و حقیقتى است.
«مادام که انسان صورت انسان و انسان صورى است نماز او نیز صورى و صورت نماز است و فایده آن نماز، صحّت و اجزاء صورى فقهى است در صورتى که قیام به جمیع اجزاء و شرایط آن کند. ولى مقبول در گاه و پسند خاطر نیست. و اگر از مرتبه ظاهر به باطن و از صورت به معنى پى برد نماز او حقیقت پیدا مى کند پس بر مؤمن به حق و حقیقت و سالک الى الله به قدم معرفت لازم است که خود را براى این سفر معنوى و معراج ایمانى مهیا کند و عوائق و موانع سیر و سفر را از خود دور سازد»(39).
ب- عدم اخلاص و حضور قلب
یکى دیگر از عواملى که موجب مى شود تا نماز تأثیرى در حیات نمازگزار نگذارد و او را در قوس صعود سیر ندهد، فقدان خلوص و نبود حضور قلب و خشوع باطن است.این که نماز را «ذکر الله» نامیده اند شاید وجهش این باشد که ذکر الله یعنى استحضار یاد خدا در دل که ملازم کمال و سعادت دو سرا و مفتاح فلاح است. ملاک و میزان هر عملى در خلوص و حضور است و با توجه به همین نکته است که امام العارفین و سید السالکین على (علیه السلام) فرموده اند:
«همانا دو نفر از امت من به نماز مى ایستند و رکوع و سجودشان یکى است و حال آن که مابین آنها مثل مابین زمین و آسمان است»(40).
اگر سئوال شود که معناى حضور قلب چیست؟ مستفاد از کلام بزرگان و اولیاى دین این است که:
«حضور قلب یعنى فارغ ساختن دل از همه براى عملى که به آن مشغول است تا این که بداند که چه مى کند و چه مى گوید و تمرکز فکر و اقبال به نماز داشته باشد و این را خشوع دل نیز مى گویند یعنى جمیع حواس را متوجه نماز سازد و به جز معبود در دل او چیزى نگذرد و دیگرى خشوع جوارح است که اعمال ظاهرى نماز گزار است»(41).
و حضور قلب یعنى پرستش و عبادت خداى به نحوى که گویا تو او را مى بینى و قلب تو تجلىگاه اوست و حداقل مراتب آن این که فهم کنى که اگر تو او را نمى بینى او تو را مى بیند. اعبد الله کانک تراه وإن لم تکن تراه فإنَّه یراک»(42).
از حضرت موسى (علیه السلام) روایت شده که از جانب خدا بر او وحى شد: «اى موسى چون مرا یاد کنى یاد کن و اعضاى تو مضطرب و لرزان باشد و در وقت یاد من خاشع و با وقار باش و چون مرا یاد کنى زبان خود را در عقب دل خود بدار یعنى اوّل به دل یاد کن و بعد به زبان و چون در حضور من بایستى، بایست مانند بنده ذلیل و مناجات کن با من با دل ترسناک و زبانى راستگو.»
و از حضرت امام باقر (علیه السلام) حدیث شده است که: نمازهاى بنده گاهى نصف آن بالا مى رود و گاهى ثلث آن و گاهى ربع آن و گاهى همه آن و بالا نمى رود مگر آنچه دل او رو به آن آورد و امر به نافله شده تا نقصانى که به جهت عدم حضور قلب در نماز به هم رسد تمام کند.
و این سخن و کلام عرشى امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که: «خوشا به حال آن کس که خالص کند براى خدا عبادت و دعا را و مشغول نشود قلبش به آن چیزى که چشمش مى بیند و فراموش نکند ذکر خدا را به واسطه آن چیزهایى که گوشش مى شنود و محزون نشود دلش به آن چه که به غیر عطا شده است».
و در سیره سید الساجدین امام زین العابدین (علیه السلام) آورده اند که ابو حمزه ثمالى گوید: امام (علیه السلام) را دیدم که نماز مى گذارد و رداى مبارکش از کتف او افتاد، او درست نکرد تا از نماز فارغ شد. من آن را به حضرت عرض کردم. فرمودند: آیا مى دانى در خدمت که بودم؟ بدرستى که نماز به درجه قبول نمى رسد مگر به قدرى که دل متوجه او باشد»(43).
بنابراین مستفاد از اخبار و روایات این است که نماز بدون خلوص و حضور اگر چه مقبول حق است و از حیث فقهى رفع تکلیف مى کند ولى چنین نمازى محرک انسان در طریق وصول و مسیر عروج نیست. یعنى اگر کسى نماز بدون حضور قلب اقامه کند به تکلیف خود عامل بوده و به همین جهت عقاب و عذاب تارک الصلاة بر او مترتب نیست و به همین دلیل به حکم فقهى مهر صحت بر او مى خورد و لیکن اثر چنین نمازى به همین مقدار است که فارق میان او و تارک الصلاة است.
پس معلوم شد که اگر نماز ما آن همه تأثیر معنوى و عرفانى را که در روایات آمده ندارد، گیرش در کجاست. رادع و مانع اصلى این است که دل به نماز نمى دهیم. اکثر ما راضى هستیم به این که نمازى خوانده باشیم تا در زمره سرکشان و طاغیان قرار نگیریم و این نکته را از آن جهت گوییم که وقتى به نماز بایستیم، بسیارى از کارهاى فراموش شده در اذهان زنده مى شود. گویى نماز کلید خاطرات و رمز بازگشایى اوهام و خیالات است. در غالب نمازهاى ما این کلام امام خمینى (رحمه الله) صادق است که:
«نماز کلید دکان یا چرکه حساب یا اوراق کتاب و یا فرصتى براى مشغول شدن به افکار متشتته و خواطر شیطانیه ماست»(44).
«یکى از بزرگان ابتدا به جوالبافى اشتغال داشته است و روزى یک جوال مى بافت و آخر هفته حساب مى کرد و مزد شاگردهایش را مى پرداخت. روزى به هنگام حساب یک جوال از قلم افتاد آنچه فکر کردند که آن را به چه کسى داده اند به خاطرشان نیامد. غروب نزدیک بود و استاد نماز نخوانده بود، مشغول نماز شد و در نماز به خاطرش آمد که آن جوال را به چه کسى داده است. پس از اتمام نماز شاگردش را خواسته و به او گفت جوال را به فلانى داده ایم. شاگردش گفت: استاد! تو نماز مى خواندى یا جوال پیدا مى کردى؟ استاد از این واقعه متنبّه شد و مشغول اصلاح خود و قلب خود گردید»(45).
و نیز در همین باب در شرح حال سید رضى و سید مرتضى علم الهدى دو برادرى که از شاگردان وارسته شیخ مفید (رحمه الله) بوده اند آورده اند که سید رضى به برادر بزرگ خود سید مرتضى در نماز جماعت اقتدا نمى کرد، برادر بزرگتر به نزد مادر شکایت برد و مادر سید رضى را نصیحت کرد. سید رضى به توصیه مادر به مسجد برادر آمد و به او اقتدا کرد. امّا در اثناء نماز، نمازش را تمام کرد و از مسجد بیرون رفت، سید مرتضى نزد مادر آمد و گفت سید رضى آنچه امروز کرد بدتر از پیش بود. مادر ماجرا را از سید رضى جویا شد. سید رضى در جواب گفت: در اثناء نماز دیدم که برادرم در خون حیض غرق است، به ناچار نماز را شکستم چون که طهارت شرط صحت نماز است، مادر شرح حال را با سید مرتضى در میان گذاشت. سید گفت راست مى گوید زیرا در مسیر رفتن به مسجد زنى درباره احکام خون حیض از من سؤال کرد به او پاسخ دادم. امّا در اثناء نماز به این اندیشه افتادم که جوابى که دادم درست بود یا اشتباه»(46).
پس علم و آگاهى به این نکته بر همه خصوصاً بر جوانان که داراى قلبى پاک و باطنى صاف مى باشند لازم است که حضور قلب و اخلاص هر چند که شرط صحت نماز نیست ولى شرط کمال آن است و باید این مانع که خواطر غیر الهى و شیطانى در حال نماز است را از بین برده و نمازى با خلوص و حضور قلب بخوانند تا نمازشان آنها را از عالم مُلک به ملکوت پرواز دهد که الصلاه معراج المؤمن.
ج- استخفاف و سبک شمردن نماز
در تعالیم و دستورات دین اسلام اگر خواسته باشیم احکام و تعالیم فردى را طبقه بندى نمائیم نماز در بالاترین مرتبه طولى نسبت به سایر احکام قراردارد. مسلّم است که در مقام انجام عمل به هر یک از دستورات الهى باید به جایگاه آن توجه کامل بعمل آید چون که آثار و برکات وجودى هر یک از آنها بنابر اهمیتى است که شارع در نظر داشته است سبک شمردن حکمى از احکام دین به این معناست که آن اهمیت الهى را بکاهیم.حال این کاستن مى تواند شامل محافظت نکردن و مراقبت نداشتن آن به وقت خاص خودش یا ترجیح امور غیرضرور بر آن و یا درست ادا نکردن برخى از اجزا و ارکان آن و مواردى دیگر بشود. همه این امور مى تواند در حقیقت نوعى تضییع یا تضعیف در حکم الهى بشمار آید. و هر گونه تضعیفى مانع از ظهور برکات و بروز آثار آن حکم خواهد بود.
در باب نماز که یکى از احکام الهى است تأکید و توصیه زیادى شده است و این حکم از سایر احکام الهى مستثنى نیست. از رسول گرامى اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) روایت است که:
«هر کس به نماز اهمیت ندهد و آن را سبک شمارد، سزاوار عذاب آخرت است»(47).
و نیز خاتم رسالت (صلّى الله علیه و آله و سلّم) در حدیثى دیگر فرموده اند:
«کسى که نماز را سبک شمارد، خداوند برکت و خیر را از عمر و مال او برمى دارد و نتیجه کارهایش را از بین مى برد و با گرسنگى و تشنگى و ذلت جان او را مى گیرد»(48).
و در حدیث دیگر آمده است که:
«نماز، چون در وقت آن گزارده شود، سپید و درخشان نزد صاحب خود بازمى گردد و مى گوید: همان طور که مرا رعایت کردى، خداوند تو را مورد رعایت و حفظ خویش قرار دهد. لیکن اگر نماز، در غیر وقت آن گزارده شود و رعایت حدود آن نشود، سیاه و ظلمانى نزد صاحب خود مى آید و مى گوید: همان گونه که مرا ضایع ساختى، خدایت تو را ضایع و تباه سازد»(49).
و این روایت از حضرت امام صادق (علیه السلام) معروف است که در آخرین لحظات عمر شریفشان دستور دادند که همه اهل بیتش اطراف او جمع شوند وقتى همه آمدند به عنوان آخرین وصیت فرمودند:
«اگر کسى از شما نمازش را سبک شمارد، هرگز به شفاعت ما معصومین نمى رسد»(50).
این موضوع نه تنها مورد تأکید همه اولیاى دین بوده بلکه سیره مستمرشان بر این اساس استوار بود که با دقت و توجه هر چه بیشتر از نماز خود محافظت مى کردند. برخى از زنان پیامبر اکرم (صلّى الله علیه و آله و سلّم) نقل مى کردند که حضرت نزد ما نشسته بود و با ما سخن مى گفت و ما با او سخن مى گفتیم، هرگاه وقت نماز داخل مى شد از براى آن حضرت حالتى روى مى داد که گویا ما او را نمى شناختیم. به او عرض مى کردیم که تو را چه شده است؟ فرمودند: اداى امانتى است که خداوند آن را بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه کرد و همه از تحمّل آن اِبا کردند(51).
نه تنها پیامبر اکرم (صلّى الله علیه و آله و سلّم) بلکه همه اهل بیت عصمت و طهارت بر این سیره منسلک بوده اند و نیز تابعین ایشان در طریق سعادت و وصول به کمال آن را تعقیب مى کردند. در خاطرات امام خمینى (رحمه الله) نقل است که: به نماز اول وقت بسیار اهمیت مى داد. روایتى از حضرت امام صادق (علیه السلام) نقل مى کردند که اگر کسى نمازش را سبک شمارد، از شفاعتشان محروم مى شود. من یک بار به ایشان عرض کردم سبک شمردن نماز شاید به این معنى باشد که شخص نمازش را یک وقت بخواند و یک وقت نخواند، گفتند: نه این خلاف شرع است منظور امام صادق (علیه السلام) این بود که وقتى ظهر مى شود و فرد در اوّل وقت نماز نمى خواند در واقع به چیز دیگرى رجحان داده است(52).
د- عدم مداومت در نماز
خداوند متعال نماز پنجگانه را در اوقات معین براى بندگانش فرض و واجب کرده است. همه فقهاء اعم از شیعه و سنى اجماع دارند بر این که افضل اوقات نماز، اقامه آن به وقتشان است و حتى برخى از فقهاى شیعه چون شیخ مفید و اتباع ایشان اوقات شرعى نمازهاى یومیه را مضیق دانسته و قبول آن در غیر وقت را از باب تفضّل مى دانند.این که شارع براى نماز اوقات پراکنده اى را تعیین فرمود شاید وجهش این باشد که هرگاه انسان به امور زندگى دنیایى بپردازد و به امر معیشت همّت نماید، مشاغل مادى او را از تأمل و تفکر به امور معنوى بازداشته و یا مورد غفلت قرار مى دهد به همین جهت بر بنده مؤمن امر شد که در میان فواصل کارهاى دنیوى، لحظاتى را به امر معنوى او روحى اختصاص دهد و در مقابل معبود خویش، کرنش کند تا حقیقت انسانىاش به باده نسیان و فراموشى سپرده نشود و شخصیت آدمى به این واسطه تعدیل گردد چه این که اگر همه اهتمام او در مسیر مادیات محدود بود ایشان را با سایر حیوانات تمایزى نبود.
نماز چون داروى شفا بخش براى روح مى باشد که اگر سستى و فترتى در اقامه آن ایجاد شود و به صورت مداوم انجام نگیرد قطعاً سلامت روح را تأمین نخواهد کرد چنانچه در مرض جسم هم همین است.
پس این فریضه مهم نباید ابزار و وسیله اى براى رفع مشکلات جسمى و روحى در مقاطعى از زندگى یا پر نمودن اوقات بیکارى ما تلقى گردد. چگونه بهبودى و سلامت براى یک مریض در گرو استفاده بجا و منظم از داروهاست. نماز و سایر فرایض دینى نیز چنین است.
با این وصف اگر خواسته باشیم که در سفر یا مرض و یا به بهانه خواب نوشین صبحگاهى نماز را ترک نمائیم و در صورت مساعد بودن و سلامتى جسمانى و قیام به آن در اوقات بیکارى اکتفا نماییم بسیار روشن است که از چنین نمازى بهره و نصیبى نخواهیم برد. چنانچه پیامبر اکرم (صلّى الله علیه و آله و سلّم) فرموده اند:
آفةُ العبادة الفترةُ «آفت عبادت، سستى و عدم مداومت است»(53).
پس در صورت ترک این فریضه الهى و امتثال مقطعى و غیر مداوم آن و یا هر گونه فترت و سستى در نماز، موجب از بین رفتن آثار و فواید آن خواهد شد. بنابراین قیام به نماز در وقت خود و مداومت در آن براى ترتب آثار ضرورى است و شاید به همین جهت باشد که قرآن کریم یکى از اوصاف مؤمنین را چنین بیان مى کند:
الذین هم على صلاتهم دائمون «آنان که همواره نمازشان را مى خوانند و هرگز نماز را ترک نمى کنند»(54).
مواردى که بیان شد آفات عمده و موانع اساسى در ظهور برکات نماز بشمار مى آیند امّا عناصرى مثل ریا، عجب و خودبینى و گناهان دیگر بسیار مهم مى باشند.
باشد که همه ما خصوصاً نسل جوان ما با برداشتن این موانع و زدودن آن بتوانیم از نورانیت و صفا، قداست و فلاح و سعادت دو سرا که در این فریضه بزرگ الهى نهفته است کمال بهره را ببریم.
در پایان این مقال به عنوان حسن ختام، خطابم به همه جوانان عزیز و وارثان خون شهید که ثبات شخصیت شان متضمن قوام و پایدارى جامعه و تزلزل در افکار و رفتار آنان موجب لغزش و تزلزل اجتماع است این است که بر شما فرض است معرفت و آگاهى به این که ترک عبادات خصوصاً نماز، منشأ سقوط و مصدر هبوط و سرچشمه همه رذایل اخلاقى و مشکلات زندگى است و نماز با حفظ شرایط و رفع موانع، نردبان صعود، معراج شهود، رفرف عروج، مَسند سلوک، مَرکب خلوص و مقصد معبود است.
جوانان عزیز «شماها بهتر مى توانید تهذیب نفس کنید. شما به ملکوت نزدیک تر هستید از پیرمردها، در شما آن ریشه هاى فساد کمتر است. یک پیر بخواهد اصلاح شود بسیار مشکل است، جوان زودتر اصلاح مى شود. هزاران جوان اصلاح مى شوند و یک پیر نمى شود. نگذارید براى ایام پیرى. الان خودتان را باید تبعه تعلیمات انبیاء کنید مبدا این است از اینجا باید رفت»(55).
پینوشتها:
1- سوره مبارکه احزاب، آیه 56.
2- سوره مبارکه احزاب، آیه 43.
3- سوره مبارکه توبه، آیه 103.
4- سوره مبارکه اسراء، آیه 78.
5- سوره مبارکه جن، آیه 14.
6- تهذیب، ج 1 ص 173 روایت 68 ؛ کافى، ج 7 ص 25 روایت 7.
7- بحار الانوار، ج 82 ص 303 روایت 2 باب 4.
8- نهج الفصاحه، حدیث 1874.
9- اصول کافى، ج 3 ص 265 روایت 6 ؛ نهج الفصاحه، حدیث 1878.
10- مجمع البیان، ج 7 ص 447 ذیل آیه 45 سوره عنکبوت.
11- نهج الفصاحه، حدیث 1877.
12- نهج الفصاحه، حدیث 1098.
13- معراج السعاده، ص 668.
14- نهج الفصاحه، حدیث 2050.
15- نهج الفصاحه، حدیث 372.
16- سفینه البحار، ج 2 ص 176.
17- دکتر ماى لى، شخصیت، ترجمه دکتر محمود منصور، ص 120.
18- دکتر حسین نصر، جوان مسلمان و دنیاى متجدد، ص 338.
19- دکتر حسین نصر، جوان مسلمان و دنیاى متجدد، ص 342.
20- دکتر حسین نصر، جوان مسلمان و دنیاى متجدد، ص 352.
21- سوره مبارکه یونس، آیه 57.
22- نهج البلاغه، خطبه 176.
23- سوره مبارکه رعد، آیه 28.
24- المیزان فى تفسیر القرآن، ج 11 ص 358.
25- المیزان فى تفسیر القرآن، ج 11 ص 370.
26- مفردات الفاظ القرآن، ص 181.
27- سوره مبارکه طه، آیه 14.
28- سوره مبارکه عنکبوت، آیه 45.
29- سوره مبارکه بقره، آیه 45.
30- المیزان، ج 6 ص 123 چاپ بیروت (دوره بیست جلدى).
31- المیزان، ج 5 ص 65 چاپ بیروت.
32- مرحوم طبرسى، تفسیر مجمع البیان، ج 7 ص 447.
33- سوره مبارکه عنکبوت، آیه 45.
34- تفسیر المیزان، ج 16 ص 138.
35- المیزان، ج 16 ص 139.
36- مرحوم نراقى، معراج السعادة، ص 666.
37- وسائل الشیعه، ج 3 ص 4.
38- سوره مبارکه ماعون، آیه 6- 5.
39- امام خمینى رحمه الله، سر الصلاة، ص22.
40- بحار الانوار، ج 81 ص 249.
41- رک: معراج السعاده، ص 666.
42- بحار الانوار، ج 25 ص 204 روایت 16 باب 6.
43- رک: سر الصلاة (امام خمینى رحمه الله)، ص36 ؛ معراج السعاده، ص 668 به بعد.
44- سر الصلاة، امام خمینى رحمه الله، ص 48.
45- نشان از بى نشان ها، ص 323.
46- نشان از بى نشان ها، ص 323.
47- شیخ عباس قمى، سفینه البحار، ج 2 ص 43.
48- شیخ عباس قمى، سفینه البحار، ج 2 ص 43.
49- بحار الانوار، ج 80 ص 25 روایت 46.
50- بحار الانوار، ج 84 ص 234 باب 16.
51- معراج السعاده، ص 669.
52- امام در سنگر نماز، ص 16.
53- علامه مجلسى، بحار الانوار، ج 77 ص 68.
54- سوره مبارکه معارج، آیه 23.
55- امام خمینى (رحمه الله)، تفسیر سوره حمد، ص 41 (انتشارات محمد).
منبع: نقش نماز در شخصیت جوانان، مصطفی خلیلی، قم: انتشارات زائر، 1379 ش.
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}