ايستگاه
ايستگاه
ايستگاه
نويسنده:زهره تميم داري
خيلي خوشحال شدم وقتي رسيدم ايستگاه و دسته گل رز صورتي را جلوي صورتش ديدم.عشق بايد کلاسيک باشد.با آداب ورسوم کامل.اين را خودم چند بار به اش گفته بودم.
من دستکش تور داشتم و او يک کت و شلوار فاستوني با يک گل کوچک روي سنجاق کراوات.قطار از کنارمان رد شد.عطر مادام روشا درهوا بود.گفت اولين بار است که متوجه رنگ چشم هايم مي شود؛ آبي مايل به بنفش.جمله اولي که آدم دراين ديدارها مي گويد خيلي مهم است.بايد به اندازه کافي رمانتيک باشد.
دم در که رسيديم گفتم عزيزم من هيچ وقت امروز را فراموش نمي کنم ولي او باز حوصله اش سر رفته بود.گره کراواتش را شل کرد و گفت:«اين آخرين باره باهات مي يام».گفت خيلي يواش راه مي روم و حوصله اش را سر مي برم. من هم عصباني شدم گفتم:«پيژامه راه راهت خيلي چروکه، اصلا هم فاستوني سبز نيست».
پرستار آسايشگاه دوباره براي خروج غير قانوني دعوايمان کرد.
منبع:داستان (خردنامه همشهري)- ش47
من دستکش تور داشتم و او يک کت و شلوار فاستوني با يک گل کوچک روي سنجاق کراوات.قطار از کنارمان رد شد.عطر مادام روشا درهوا بود.گفت اولين بار است که متوجه رنگ چشم هايم مي شود؛ آبي مايل به بنفش.جمله اولي که آدم دراين ديدارها مي گويد خيلي مهم است.بايد به اندازه کافي رمانتيک باشد.
دم در که رسيديم گفتم عزيزم من هيچ وقت امروز را فراموش نمي کنم ولي او باز حوصله اش سر رفته بود.گره کراواتش را شل کرد و گفت:«اين آخرين باره باهات مي يام».گفت خيلي يواش راه مي روم و حوصله اش را سر مي برم. من هم عصباني شدم گفتم:«پيژامه راه راهت خيلي چروکه، اصلا هم فاستوني سبز نيست».
پرستار آسايشگاه دوباره براي خروج غير قانوني دعوايمان کرد.
منبع:داستان (خردنامه همشهري)- ش47
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}