آگاهي يا آگهي؟!
آگاهي يا آگهي؟!
آگاهي يا آگهي؟!
نويسنده:محمد رحيمي*
همه ي انسان ها در آرزوي اين هستند که خوشبخت باشند چرا که مي دانند بالاتر از آن؛ ديگر چيزي نيست. گروهي ثروت، شهرت، صحت و سلامتي، موفقيت،محبت، قدرت، دانش و اطلاعات، هسمر و فرزند و... را عامل خوشبختي قلمداد مي کنند. آيا به نظر شما اين ها براي انسان، خوشبختي مي آورد؟ بايد با ديدي روشن و باز به اين مفاهيم نگريست که اين ها آگهي خوشبختي هستند. براي رسيدن به سرچشمه ي خوشبختي، بايد آگاهي پيدا نمود، کسي که با آگاهي قدم در مسير خوشبختي بگذارد، مي داند که مسيري پرپيچ و خم با فراز و فرود فراوان، در پيش است که بايد با سختي و مشقت، راهي اين مسير گران شد. خوشبختي و خوشوقتي، گران بهاترين پاداش و ميراث آگاهي، همراه با صبوري براي بشريت است زيرا کساني که در اين مسير، چشم به دستان ديگران دوخته اند، هرگز دستان تواناي خود را نخواهند ديد. بنابراين، سرچشمه ي خوشبختي، در وجود خود ما نهفته است و ما وظيفه داريم خودمان را خوشبخت سازيم. اين موارد، فقط مقدمات خوشبختي ست که هر کس به اندازه ي آگاهي، نه آگهي، از آن سيراب مي گردد؛ آگاهي، منجر به سيراب شدن و آگهي، منجر به سراب شدن خوشبختي هر کسي مي شود و...
چگونه مي توانيم خوشبخت باشيم؟
ما بايد توانمندي ها و مقتضيات زماني و مکاني را به خوبي بشناسيم، زندگي را نيز بشناسيم و تصوير صحيحي از خوب و بد آن در خاطرمان ترسيم کنيم. در برابر آلام و حوادث، مضطرب و پريشان نشويم و صبور باشيم. از آن جايي که خونسردي، از صفاتي ست که انسان را به سوي خوشبختي رهنمون مي سازد، تسلط بر احساسات و ادغام آن با عقل، محصولي به ارمغان خواهد آورد به نام «منطق» که تعادل را به زندگي بازمي گرداند و چتر خوشبختي را بر سرمان مي گستراند. بنابراين مي توان گفت سرچشمه ي بدبختي بشري، دنياهايي ست که در سينه دارد، نه دنياي اطراف و پيرامون او. خوشبختي، احساسي ست شيرين و فرح بخش که از روح ما برمي خيزد. بايد روح مان را صيقل دهيم نه جسم مان را!
چگونه مي توانيم خوشبخت باشيم؟
ما بايد توانمندي ها و مقتضيات زماني و مکاني را به خوبي بشناسيم، زندگي را نيز بشناسيم و تصوير صحيحي از خوب و بد آن در خاطرمان ترسيم کنيم. در برابر آلام و حوادث، مضطرب و پريشان نشويم و صبور باشيم. از آن جايي که خونسردي، از صفاتي ست که انسان را به سوي خوشبختي رهنمون مي سازد، تسلط بر احساسات و ادغام آن با عقل، محصولي به ارمغان خواهد آورد به نام «منطق» که تعادل را به زندگي بازمي گرداند و چتر خوشبختي را بر سرمان مي گستراند. بنابراين مي توان گفت سرچشمه ي بدبختي بشري، دنياهايي ست که در سينه دارد، نه دنياي اطراف و پيرامون او. خوشبختي، احساسي ست شيرين و فرح بخش که از روح ما برمي خيزد. بايد روح مان را صيقل دهيم نه جسم مان را!
پی نوشت ها :
* (کارشناس ارشد مديريت آموزشي)
منبع: نشريه شادکامي و رمز موفقيت شماره 69
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}