شعر در مورد وطن از مولانا
وطن، شعر درباره وطن، مولوی، مولانا، حب الوطن ، تمثیل، روزگار وصل خویش
معروفترین شعر مولانا درباره وطن
یکی از صریحترین ابیات مولانا درباره وطن در دفتر چهارم مثنوی آمده است:همچنین حب الوطن باشد درست
تو وطن بشناس ای خواجه نخست
عبارت «حب الوطن» در نگاه اول ممکن است ما را به مفهوم رایج وطندوستی برساند، اما مولانا بلافاصله پرسش اصلی را مطرح میکند: نخست باید دانست وطن واقعی کجاست.
این بیت در دل حکایت سه ماهی آمده است. ماهی زیرک زمانی که خطر را میبیند، ماندن در آبگیر را انتخاب نمیکند و به سوی دریای امن میرود. در چنین فضایی، وطن فقط جایی نیست که موجود به آن عادت کرده باشد. ارزش وطن به این بستگی دارد که جایگاه حقیقی او کجاست.
مولانا با همین تصویر، معنای «حب الوطن» را از وابستگی ساده به یک مکان فراتر میبرد. تعلق زمانی معنا پیدا میکند که انسان وطن اصلی خود را بشناسد.
از غریبی تا رسیدن به وطن
در بخش دیگری از مثنوی، مولانا مفهوم وطن را با «غربت» روبهروی هم قرار میدهد. هنگام روایت وفات بلال، همسر او از جدایی و رفتنش اندوهگین است، اما بلال پاسخ دیگری برای این رفتن دارد:گفت نه نه بلک امشب جان من
میرسد خود از غریبی در وطن
از نگاه اطرافیان، مرگ به معنای جدایی از خانه و نزدیکان است. بلال اما مسیر را برعکس میبیند. او رفتن را پایان غربت و رسیدن جان به وطن میداند.
همین جابهجایی نگاه، یکی از کلیدهای فهم شعر در مورد وطن از مولاناست. چیزی که برای انسان عادی «ترک وطن» محسوب میشود، در جهان عرفانی مولانا گاهی همان «بازگشت به وطن» است. وطن واقعی جایی است که جان به اصل خود نزدیک میشود، نه لزوماً جایی که بدن در آن زندگی کرده است.
«میروم سوی وطن»: بازگشت به جایگاه اصلی
مولانا برای توضیح همین مفهوم از حکایت و تمثیل هم بهره میگیرد. در دفتر دوم مثنوی، بازی در میان جغدان گرفتار شده است. جغدان او را موجودی غریبه میبینند، اما باز میداند که قرار نیست برای همیشه در آنجا بماند:خویشتن مکشید ای جغدان که من
نه مقیمم میروم سوی وطن
باز به جایی تعلق دارد که با طبیعت و جایگاه او سازگار است و ویرانه جغدان منزل اصلی او نیست. مولانا با این تمثیل، تجربه انسان را نیز توضیح میدهد. ماندن در جایی که با حقیقت وجود او سازگار نیست، به معنای رسیدن به وطن نخواهد بود.
«رفتن سوی وطن» در اینجا حرکت از یک نقطه جغرافیایی به نقطهای دیگر نیست. بیشتر شبیه بازشناختن جایگاهی است که موجود واقعاً به آن تعلق دارد.
| حکایت / موضوع در مثنوی | بیت مرتبط | تفسیر و مفهوم «وطن» از نگاه مولانا |
|---|---|---|
| حکایت سه ماهی (دفتر چهارم) |
همچنین حب الوطن باشد درست تو وطن بشناس ای خواجه نخست |
وطن فراتر از یک مکان فیزیکی یا دلبستگی ساده جغرافیایی است؛ ارزش و معنای واقعی «حبالوطن» در شناخت جایگاه حقیقی انسان نهفته است. |
| روایت وفات بلال | گفت نه نه بلک امشب جان من میرسد خود از غریبی در وطن |
مرگ به معنای جدایی و ترک وطن نیست؛ بلکه دنیا برای روح حکم «غربت» را دارد و مرگ، لحظه بازگشت جان به وطن واقعی و نزدیک شدن به اصل خویش است. |
| تمثیل باز و جغدان (دفتر دوم) |
خویشتن مکشید ای جغدان که من نه مقیمم میروم سوی وطن |
رفتن به سوی وطن، حرکت از یک نقطه به نقطه دیگر نیست؛ بلکه به معنای رهایی از جایگاه ناسازگار با حقیقت وجودی و بازگشت به جایگاهی است که انسان واقعاً به آن تعلق دارد. |
وطن در غزلیات مولانا چه معنایی دارد؟
در دیوان شمس، مفهوم وطن گاهی رنگ عاشقانهتری پیدا میکند. مولانا در غزل شماره ۵۱ میگوید:جان چو سوی وطن رود، آب به جوی من رود
و در ادامه همان غزل میخوانیم:
سخت خوش است این وطن، مینروم از این سرا
اینجا «وطن» در کنار یار، شادی و آسودگی جان معنا پیدا میکند. شاعر از جایی حرف میزند که حضور در آن برایش خوش است و تمایلی به ترک آن ندارد.
پس وطن در غزلیات مولانا همیشه یک تعریف ثابت ندارد. گاهی معنای آن را باید در ارتباط با معشوق فهمید. حضور محبوب میتواند یک مکان را به وطن تبدیل کند، زیرا جان در آنجا احساس قرار و تعلق دارد.
در نتیجه، اگر این ابیات را جدا از فضای غزل بخوانیم، ممکن است آنها را شعرهایی درباره دلبستگی جغرافیایی بدانیم. اما ارتباط ابیات با عشق و حضور یار، معنای متفاوتی پیش روی ما میگذارد.
وطن مولانا با مفهوم امروزی وطن چه تفاوتی دارد؟
امروز وقتی از وطن صحبت میکنیم، معمولاً کشوری مشخص، سرزمینی با مرزهای جغرافیایی و جامعهای با هویت مشترک در ذهن ما شکل میگیرد. مولانا در قرن هفتم چنین تعریفی را مبنای شعر خود قرار نمیدهد.یکی از مشهورترین ابیات آغاز مثنوی برای فهم این نگاه اهمیت زیادی دارد:
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
واژه «وطن» در این بیت نیامده، اما همان اندیشهای را بیان میکند که در بسیاری از ابیات مربوط به وطن میبینیم: دور افتادن از اصل و میل به بازگشت.
این «اصل» در نگاه عرفانی مولانا جایگاه مهمی دارد. انسان در جهان احساس دوری میکند و مسیر او باید به سوی وصل پیش برود. بنابراین وطن میتواند نام دیگری برای همان جایگاه اصلی باشد که روح در جستوجوی آن است.
مولانا حتی در غزلی دیگر از محدود شدن به جهت و مکان عبور میکند:
شش جهت است این وطن قبله در او یکی مجو
بیوطنی است قبلهگه...
«بیوطنی» در چنین فضایی به معنای بیتعلقی اجتماعی یا نداشتن سرزمین نیست. شاعر از مرتبهای سخن میگوید که حقیقت دیگر در یک جهت و مکان محدود نمیماند.
جمعبندی
شعر در مورد وطن از مولانا بیشتر با مفهوم بازگشت به اصل و پایان غربت پیوند دارد تا وطن به معنای امروزی آن. مولانا از وطنی سخن میگوید که انسان باید آن را بشناسد و مسیر بازگشت به سویش را پیدا کند. به همین دلیل، شعرهای او درباره وطن را نمیتوان دقیقاً هممعنای شعرهای میهنی دوره معاصر دانست.بخش مهمی از این نگاه در حکایتهای مثنوی شکل میگیرد. جایی که هر بیت در کنار داستان و فضای کلی آن معنای کاملتری پیدا میکند. اگر میخواهید این حکایتها را در متن کامل بخوانید، میتوانید نسخههای مختلف مثنوی را در کالای نفیس بررسی کنید و چاپی متناسب با شیوه مطالعه یا مجموعه شخصی خود انتخاب کنید.
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}