خداوند در داستان نجات حضرت موسی (ع) از توطئه فرعونیان آن زمانی که نوزادان پسر را می کشتند، به صورت ویژه ای از مادر این پیامبر بزرگ الهی یاد می کند. از دلشوره ی شدید و اضطرابی می گوید که نفس را بند می آورد. او به دنبال پناهگاهی امن برای نوزادش می گردد؛ اما درهمین لحظه دستور الهی صادر می شود که با تمام محاسبات عقلانی و عاطفی یک مادر در تضاد است.

تصور کنید در چنین شرایطی در اوج خفقان و ترس خداوند می فرمایند؛ او را به نیل خروشان بسپار، یوکابد غرق شدن فرزندش را در رود نیل قطعی می دانست دلشوره تمام قلب مادر را فرا گرفته است. اینجاست که خداوند آرامش و اطمینان را بر قلبش نازل می کند. مادر پسرش را در صندوقچه می گذارد و به نیل می اندازد و نتیجه را به خدا می سپارد. آنچه در آیات سوره قصص و طه درباره این ماجرا جلوه گری می کند احترام ویژه خداوند به احساسات مادرانه، مادر حضرت موسی(ع) است. در این مقاله سایت راسخون به این پرسش می پردازیم که قرآن چه راهکارهایی برای مدیریت اضطراب مادرانه‌ مادر موسی(ع) ارائه می ‌دهد.
 

مفهوم‌شناسی: اضطراب، خوف و حزن

در روان‌شناسی، اضطراب حالتی از نگرانی و برانگیختگی است که با پیش‌بینی خطر یا نامعلومی آینده همراه می‌ شود. هرچند در قرآن واژه‌ی «اضطراب» به این معنا به کار نرفته، دو واژه‌ی نزدیک به آن در همین داستان آمده است:
 
+ خوف: ترس از خطری که در پیش است یا ممکن است رخ دهد. در آیه‌ی ۷ قصص آمده است: «فَإِذَا خِفْتِ عَلَیْهِ».

+ حزن: اندوه ناشی از دست‌دادن یا دوری از چیزی ارزشمند. در همان آیه آمده است: «وَلَا تَحْزَنِی».

به تعبیر بسیاری از لغت‌شناسان و مفسران، خوف ناظر به آینده و حزن ناظر به گذشته یا از دست رفته است. جمع شدن این دو در یک آیه نشان می‌دهد مادر موسی هم از خطر آینده می‌ترسید و هم از جدایی و فقدان فرزند اندوهگین بود. به همین دلیل، «مدیریت اضطراب» در اینجا یعنی مهار این دو حالت و تبدیل آنها به آرامش و اقدام درست، نه حذف کامل احساس.


نگاهی کوتاه به زندگینامه موسی(ع)

موسی بن عمران رهبر قوم بنی اسرائیل و بزرگترین پیامبر این قوم بودند. ایشان سومین پیامبر از پنج پیامبر اولوالعزم هستند، که پانصد سال پس از حضرت ابراهیم به رسالت مبعوث شدند. موسی فرزند عمران از نوادگان لاوی فرزند حضرت یعقوب می باشند. نام مادر بزرگوارش یوکابد و با هارون (ع) و مریم از یک پدر و مادر هستند. از زنان تاثیر گذار در زندگی موسی(ع) می توان به یوکابد مادر موسی(ع)، مریم خواهر موسی(ع) و آسیه همسر فرعون مصر اشاره کرد. موسی  مرکب است از «مو» و«سی» که در زبان سریانی که در آن زمان رواج داشت به معنی از آب گرفته یا از آب کشیده شده معنی می شود. موسی (ع) مردی بلند قامت و پیچیده موی و گندمگون بود.
 

یوکابد

او یکی از سه زن تاثیر گذار در زندگی حضرت موسی و از نوادگان لاوی بن یعقوب بودند. یوکابد از بانوان نمونه قرآن به شمار می رود، او زن صالحه ای بود که خداوند متعال به او وحی می کرده،( البته باید گفت استفاده از عبارت وحی ، نه وحیی است که بر انبیاء می شد) که چگونه فرزند خود را نجات دهد، فرزندی که یکی از پیامبران بزرگ الهی خواهد شد.
 

داستان موسی در قرآن

داستان موسی در قرآن از آنجا شروع می شود که فرعون خواب دیده بود شعله ی آتش از سوی بیت المقدس برخاسته و تمام خانه های مصر را فرا گرفت ؛ ولی خانه های بنی اسرائیل سالم  ماندند! وی از معبران تعبیر خوابش را خواست، گفتند از این سرزمین مردی قیام می کند که هلاکت مصر و حکومت فراعنه به دست او خواهد بود.

از آنجایی که پیامبران پیشین بشارت ظهور موسی (ع) را داده بودند و ویژگی های او را برشمرده بودند، فرعونیان برای پیشگیری از هلاکت حکومتشان تصمیم به کشتن نوزادان پسر بنی اسرائیل گرفتند. برای این که نسل بنی اسرائیل به کلی منقرض نشود تصمیم گرفتند سال زوج پسران را زنده بگذارند و سال فرد تمام پسران را از دم تیغ بگذرانند هارون برادر موسی در سال زوج به دنیا آمد و تولد موسی در سال فرد اتفاق افتاد!


تولد موسی(ع)

امر خدا ظاهر می شود و یوکابد به موسی باردار شد. حکومت فرعون بر هر زن بارداری یک قابله می گماشت تا اگر نوزاد پسر بود تولد او را گزارش دهند. یوکابد هرچه زایمانش نزدیک تر می شد بر اضطراب و نگرانیش افزوده می شد.

لحظات تولد و کودکی حضرت  موسی (ع) همراه با رنج و نگرانی فراوان و از طرفی همراه با امدادهای غیبی و حمایت های آشکار خداوند و حمایت های عاطفی مادرش بود. موسی (ع) توسط قابله ای از فرعونیان به دنیا آمد. قابله قصد داشت پسر بودن نوزاد را گزارش دهد، اما از آنجایی که خداوند قصد دارد موسی (ع) را حفظ کند باید او را در یک سپر حفاظتی قرار دهد که نه تنها از کشتن او منصرف شوند بلکه راضی نشوند مویی از سرش کم شود. خداوند پرتویی از محبت خود را بر او می افکند آن چنان که هرکس او را می بیند دلباخته او می شود.

نخستین بار که قابله چشمش به موسی (ع) افتاد محبتی از موسی(ع) در قلبش ایجاد شد که هر گونه فکر بدی را از ذهنش دور ساخت.

یوکابد به شدت مضطرب شد اما قابله از گزارش دادن به حکومت منصرف شد و امید تازه ای در قلب مادر موسی (ع)  پدیدار شد. قابله از خانه مادر موسی (ع) بیرون آمد و جاسوسان تصمیم گرفتند وارد خانه شوند. خواهر موسی خبر را به یوکابد می دهد و او دست پاچه و وحشت زده نوزاد را درون پارچه ای می پیچد و درون تنور روشن انداخت، و از ترس و نگرانی از هوش رفت. مامورین وارد شدند، در آنجا جز تنور روشن چیزی نیافتند، مایوس شدند و خانه را ترک کردند.(1)

مادر موسی (ع) به هوش آمد و به سوی تنور دوید، دید خداوند آتش را برای نوزادش برد و سلام کرده است، نوزادش را در آغوش کشید. این سپر حفاظتی خداوند قرار است در سراسر زندگی موسی (ع) به کمکش بیاید.


جدایی حضرت موسی (ع) از مادر

مادر موسی(ع) سه ماه نوزادش را نزد خود پنهان کرد، در این سه ماه یک بار هم موسی گریه نکرد تا جاسوسان را مشکوک کند. تا اینکه دیگر  نتوانست او را پنهان کند. از اینجا به بعد شاهد نگرانی ها و اضطراب های مادر موسی و نقش آفرینی افرادی که خداوند آنها را مسیر زندگی موسی(ع) قرار می دهد تا موسی(ع) رشد تکوینی و تحولی خویش را کامل کند و به جایگاه رسالت برسد خواهیم بود.

سوره قصص آیات 7 تا  13 و آیات 38 تا 40 سوره مبارکه طه آنچه بر موسی (ع) و مادرش گذشت شامل می شود.

خداوند ابتدا در آیه 7سوره مبارکه قصص می فرمایند:

« وَ أَوْحَیْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَ لَا تَخَافِی وَ لَا تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَ جَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ؛

 ما به مادر موسی الهام کردیم که او را شیر ده و هنگامی که بر او ترسیدی وی را در دریا (نیل) بیفکن، و نترس و غمگین مباش که ما او را به تو باز می‏‌گردانیم، و او را از رسولان قرار می‏‌دهیم ».
در آیه 38 سوره طه نیزبه این موضوع پرداخته شده است.(2)   
                                                      
ودر ادامه در آیه 39 طه خداوند می فرمایند:

« أَنِ اقْذِفِیهِ فِی التَّابُوتِ فَاقْذِفِیهِ فِی الْیَمِّ فَلْیُلْقِهِ الْیَمُّ بِالسَّاحِلِ یَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِی وَعَدُوٌّ لَهُ وَأَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِنِّی وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَیْنِی
 
که او را در صندوق بگذار، پس او را به دریا بینداز تا دریا او را به ساحل اندازد، تا دشمن من و دشمن او، وی را برگیرد. و محبوبیّتی از سوی خود بر تو انداختیم تا [همگان به تو علاقه و محبت ورزند و آنچه را انجام دادم برای این بود که] با مراقبت کامل من پرورش یابی.»

با تولد موسی (ع) کار یوکابد دشوارتر می‌ شود و مأموریت الهی جدی آغاز می‌ شود.  مادر موسی به فرمان الهی، موسی را در صندوق قرار داده و او را به دریای نیل می‌ افکند.

مادر که منظره را می نگریست قلب مادرانه اش به شدت دچار تب و تاب شد، اما خداوند به او الهام کرد اندوه و غمی به خود راه مده، ما سرانجام او را سالم به تو باز می گردانیم و او را از رسولان قرار خواهیم داد.

آنچه در این ماجرا قابل توجه است؛ وحی الهی به مادر موسی(ع) چه به معنای الهام  و یا شنیدن صدا که بیانگر منزلت و مقام ارزشمند این مادر بزرگوار می باشد.

از آیه 8 سوره قصص(3)استنباط می شود که گروهی از فرعونیان برای گرفتن صندوق از آب مشارکت داشتند، آنان به دستور آسیه قنداقه نوزاد را از آب گرفتند، اما در واقع این خواست و اراده خداوند بود که موسی در دربار فرعون و در کنار دشمنانش رشد ونمو کند.

« وَقَالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ لِی وَلَکَ  لَا تَقْتُلُوهُ عَسَى أَنْ یَنْفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ»

«و همسر فرعون گفت: [این نوزاد] برای من و تو مایه شادمانی و خوشحالی است، او را نکشید، امید است ما را سود دهد، یا وی را به فرزندی خود بگیریم. ولی آنان آگاه نبودند [که دشمنشان را به دست خود می پرورند.] »(آیه 9قصص)
 
فرعون با دیدن نوزاد پسر متوجه شد این بچه باید از بنی اسرائیل باشد که از ترس ماموران به چنین سرنوشتی گرفتار شده است و دستور کشتن او را صادر می کند. همسر فرعون زنی با ایمان بود و با دیدن موسی چنان محبتی در قلب خویش نسبت به این نوزاد احساس کرد که مانع کشته شدن موسی (ع) شد و پیشنهاد داد او را به فرزندی قبول کنند. در برخی منابع آمده است فرعون دختری داشت به نام انیسا که سالها دچار بیماری برص بود. کاهنان خبر دادند که مردی از نیل بیرون می آید که آب دهانش باعث درمان انیسا می شود و درمان انیسا هم انگیزه ای شد تا فرعون پیشنهاد آسیه را برای این که موسی (ع) را به فرزندی بپذیرند قبول کند.(4)
 
« وَأَصْبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسَى فَارِغًا إِن کَادَتْ لَتُبْدِی بِهِ لَوْلَا أَن رَّبَطْنَا عَلَى قَلْبِهَا لِتَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ؛

 (سرانجام) قلب مادر موسی از همه چیز (جز یاد فرزندش) تهى گشت؛ و اگر دل او را به‌ وسیله ایمان و امید محکم نکرده بودیم، نزدیک بود مطلب را افشا کند.»(آیه 10 قصص)
 
از نظر علامه طباطبایی این آیه این گونه تفسیر می شود: قلب مادر موسی به سبب وحی، از ترس و اندوه خالی شد؛ ترس و اندوهی که باعث می شد سرّ فرزندش فاش گردد. اگر قلب او به وسیله وحی محکم نمی شد نزدیک بود سر گذشت فرزندش را ضمن جزع و فزع اظهار کند.
 
خواهر موسی(ع) از فاصله قابل ملاحظه ای به جستجو پرداخت و از دور در کنار نیل ماجرا را زیر نظر داشت، و با چشم خود دید که چگونه فرعونیان او را از آب گرفتند، و از خطر بزرگی که نوزاد را تهدید می کرد رهایی یافت. (5)
 
«إِذْ تَمْشِی أُخْتُکَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى مَنْ یَکْفُلُهُ  فَرَجَعْنَاکَ إِلَى أُمِّکَ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ

 آن گاه که خواهرت به سوی کاخ فرعون رفت، و گفت: آیا شما را به کسی که از این نوزاد سرپرستی کند، راهنمایی کنم؟ پس تو را به مادرت برگرداندیم تا خوشحال و شاد شود و غم وغصه نخورد»(آیه 40 طه)
 
در کاخ فرعون کودک گرسنه شده و شیر می خواهد، گریه می کند، گریه و اشکی که قلب آسیه را به درد می آورد، چاره ای نبود جز این که ماموران هر چه زودتر به جستجوی دایه ای بروند، ولی هر دایه ای آوردند، نوزاد از شیرش نخورد، چرا که خدا مقدر کرده بود تنها به مادرش بر گردد.

« وَحَرَّمْنَا عَلَیْهِ الْمَرَاضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى أَهْلِ بَیْتٍ یَکْفُلُونَهُ لَکُمْ وَهُمْ لَهُ نَاصِحُونَ»

« و ما پیش از آن [خوردن شیر] همه زنان شیردهنده را بر او حرام کردیم [تا پستان هیچ زنی را نگیرد،] پس [خواهرش پیش آمد و] گفت: آیا می خواهید شما را به خانواده ای راهنمایی کنم
 
که سرپرستی او را برای شما به عهده گیرند و خیرخواه او باشند؟»( آیه 12 قصص)

پس خواهر موسی (ع) آمد تا نزدیکی کاخ فرعون، و به ماموران گفت: آیا زنی را به شما معرفی کنم که توانایی سرپرستی این نوزاد را داشته باشد. مامورین خوشحال شدند و به همراه خواهر موسی که خود را به صورت فردی ناشناس و بیگانه نشان می داد به طرف خانه مادر موسی (ع) حرکت کردند. مادر را از جریان امر آگاه کرد، یوکابد نیز بی آن که خونسردی خود را از دست دهد، در حالی که طوفانی از عشق و امید تمام قلب او را احاطه کرده بود، به دربار فرعون آمد.

« فَرَدَدْنَاهُ إِلَى أُمِّهِ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَلِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ»

«پس او را به مادرش برگردانیم تا خوشحال و شادمان شود و اندوه نخورد و بداند که حتماً وعده خدا حق است، ولی بیشتر مردم [که محروم از بصیرت اند این حقایق را] نمی دانند.»(آیه 13 قصص)

کودک را به دامن او انداختند کودک بوی مادر را شنید، بوی آشنا، و با عشق و علاقه بسیار، مشغول نوشیدن شیر شد. فریاد شادی از حاضران برخاست و آثار خشنودی و شوق در چشمان آسیه نمایان شد.

در حدیثی از امام باقر(ع) آمده:« سه روز بیشتر طول نکشید که خداوند نوزاد را به مادرش باز گرداند»!
 
در تفسیرنمونه آمده این تحریم تکوینی شیرهای دیگران برای موسی (ع) به خاطر این بود که خدا نمی خواست از شیرهایی که آلوده به حرام است این پیامبر پاک بنوشد، او باید از شیر پاکی همچون شیر مادرش تغذیه کند، تا بتواند بر ضد ناپاکی ها قیام کند.

اما سوالی که اینجا مطرح می شود این است که: آیا فرعون و آسیه موسی(ع)  را به مادرش سپردند تا شیر دهد، و هر روز یا هر از گاهی کودک را به دربار بیاورد تا ملکه مصر دیداری تازه کند ، یا کودک را در دربار نگه داشتند و مادر موسی در فواصل معین برای شیر دادن کودک به دربار بیاید؟!(6)

موسی (ع) به مادرش سپرده شد تا او را به خانه خویش ببرد و در فواصل منظم برای دیدن ملکه مصر به دربار آورده شود. سال ها گذشت و موسی در هاله ای از لطف و محبت خداوند و محیطی امن پرورش یافت. اراده خداوند بر این قرار می گیرد که موسی (ع) در دامان مادر واقعی خود تربیت و بزرگ شود. پیامبران و مردان بزرگ الهی برای رسیدن به مقام شایسته باید در دامان مادرانی پاک رشد می یافتند.

بررسی مدیریت اضطراب مادرانه مادر موسی (ع)

منشأ اضطراب مادر موسی

از مجموع آیات و فضای داستان می‌توان چهار منبع اصلی اضطراب را شناسایی کرد:
 
  • + تهدید مستقیم جان فرزند: حکومتی که نوزادان پسر را می‌کشد.
  • + ناچار شدن به تصمیمی ظاهراً خطرناک: سپردن نوزاد به آب خروشان.
  • + بی‌خبری و جدایی: مادر نمی‌دانست صندوق به کجا می‌رسد و فرزندش زنده می‌ماند یا نه.
  • + خطر افشای راز: آیه‌ی 10 قصص نشان می‌دهد فشار روانی به حدی بود که نزدیک بود مادر بی‌اختیار رازش را آشکار کند.
قرآن در توصیف این حالت صریح است: «وَأَصْبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسَى فَارِغًا». علامه طباطبایی «فارغ» را خالی شدن دل از ترس و اندوه ناشی از وحی تفسیر می‌کند؛ ولی بسیاری از مفسران آن را خالی‌شدن دل از هر چیز جز فرزند و بی‌قراری شدید معنا کرده‌اند. بر هر دو تفسیر، آیه نشان می‌دهد آرامش مادر از ابتدا کامل نبود و نیازمند یک مداخله‌ی تقویتی از جانب خدا بود.
 

 راهکارهای قرآنی مدیریت اضطراب

در موسی (ع) بارها در شرایط بسیار سخت و غیر قابل تصوری قرار گرفتند و از آنجایی که یوکابد هم یک مادر هست با تمام عواطف مادمارانه، چگونه توانسته لحظات پر اضطراب و دلشوره های شدید را مدیریت کند؟!
اطمینان‌بخشی الهی: «لا تخافی و لا تحزنی»
نخستین پاسخ خداوند به اضطراب مادر، فقط یک دستور نیست، بلکه همراه با دلیل است: «إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ». خداوند در همان لحظه‌ای که دستور دشوار می‌دهد، دو وعده می‌دهد: بازگرداندن فرزند و رساندن او به مقام رسالت. نهی از خوف و حزن بدون پشتوانه‌ی وعده، تنها یک توصیه‌ی کلی بود؛ اما اینجا آرامش‌بخشی بر پایه‌ی اطلاعاتی قابل اتکا انجام می‌شود. مدیریت اضطراب در این الگو، فقط «نگران نباش» نیست، بلکه «نگران نباش، چون این اتفاق خواهد افتاد».

نکته‌ی دیگر، تداوم حمایت است. خداوند در سوره‌ی طه (آیه‌ی ۳۹) به موسی می‌فرماید: «وَأَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِنِّی وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَیْنِی»؛ یعنی مراقبت مستقیم الهی همه‌ی مسیر را در بر می‌گیرد. حتی امتناع موسی از شیر دیگر زنان، که در آیه‌ی ۱۲ قصص به تحریم تکوینی تعبیر شده، یکی از ابزارهای بازگشت او به آغوش مادر و تسکین دل او بود.


 تقویت درونی قلب: «ربطنا علی قلبها»

آیه‌ی ۱۰ قصص مهم‌ترین بخش داستان از نظر مدیریت اضطراب است: «لَوْلَا أَن رَّبَطْنَا عَلَى قَلْبِهَا لِتَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ». «ربط» یعنی بستن و محکم‌کردن؛ گویی قلب مادر آن‌قدر در معرض لرزش بود که باید با بندی استوار نگه داشته می‌شد. بر پایه‌ی این آیه:
 
  • قرآن وجود اضطراب شدید را در یک انسان مؤمن و برگزیده انکار نمی‌کند.
  • آرامش، حاصل یک تقویت درونی است که خداوند در پاسخ به تسلیم و ایمان به او عطا می‌کند.
  • هدف از این تقویت، حفظ ایمان و جلوگیری از اقدام نادرست (افشای راز) است: «لِتَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ».
پس باور اینکه مادر موسی از ابتدا یقینی کامل و بی‌تزلزل داشت، با ظاهر آیه سازگار نیست. یقین او حاصل لطف و تقویت الهی بود، نه ویژگی بی‌دردسر و پیش‌فرض.
 

 اقدام عملی همراه با توکل

مادر موسی دست روی دست نگذاشت. رفتارهای او را از آیات و روایات تفسیری می‌توان چنین فهرست کرد:
 
  • ابتدا خود فرزند را شیر داد و نگه داشت (پیروی از «أَرْضِعِیهِ»).
  • هنگام خطر، او را در صندوق گذاشت و به آب سپرد، بی‌آنکه سرنوشت را به ماجراجویی بسپارد.
  • فوراً خواهر موسی را برای پی‌گیری اوضاع فرستاد: «قُصِّیهِ».
  • پس از بازگشت موسی، نقش‌های تربیتی خود را ادامه داد.
این رفتارها نشان می‌دهد توکل در قرآن به معنای رهاکردن تدبیر نیست؛ بلکه تدبیر درست و سپس سپردن نتیجه به خداست. همین ترکیب، اضطراب فلج‌کننده را به اضطراب مهارشده و کارآمد تبدیل می‌کند.
 

 نقش خانواده و حمایت اجتماعی

مادر موسی تنها نبود. خواهر موسی در این ماجرا نقشی فعال داشت: او از دور اوضاع را دنبال کرد، لحظه‌ی مناسب را تشخیص داد و با هوشمندی خود را بیگانه نشان داد تا مأموران به نقشه‌ی بازگشت نوزاد به مادر مشکوک نشوند. این بخش از داستان نشان می‌دهد تقسیم مسئولیت و اعتماد به اعضای خانواده، یکی از عوامل کاهش بار روانی مادر است.
 
  ویژگی های شخصیتی یوکابد
مادر موسی (ع) از نظر شخصیتی دارای مولفه های بودند که در شرایط سخت و طاقت فرسا با  تکیه برآن  بتوانند شرایط پر استرس را مدیریت کنند. در ادامه به این مولفه ها می پردازیم:
+  ذکاوت و دور اندیشی: مادر موسی(ع) با ذکاوت و دور اندیشی به کاخ فرعون راه یافت و تربیت فرزندش را به عهده گرفت.
 
+ استقامت و پایداری: مادر موسی (ع) زندگی بسیار سخت ودشواری را سپری کرد و سال ها برای معیشت و محافظت فرزندانش تلاش کرد. وقتی آنها بزرگ ومستقل شدند و موسی و برادرش هارون به مقام رسالت رسیدند یوکابد به هدف مقدس خویش رسیده بود.
 
+ شجاعت و از خود گذشتگی: مادر موسی (ع) می دانست که جان نوزادش در خطر هست، اما توانست با شجاعت در زیر یوغ استبداد فرعونی فرزند خود را حفظ کند. که این شجاعت و مدیریت شرایط پر استرس برای حفظ و بقای دین الهی و آرمان های آن ستودنی است.
 
+ حضور پر رنگ اجتماعی: با وجود جهل و ظلم فروان در جامعه آن روز ، این زن شایستگی پیدا می کند که جایگاه فرمان الهی باشد . این مقام موجب می شود که او دست به اقدام بزرگ اجتماعی بزند و هر خطری را به جان بخرد تا این مشیت عظیم الهی به مقصد نهایی برسد.

+ سیاست شایسته: یوکابد توانسته با این ویژگی های رفتاری در زمانه خود و حتی در آینده الگویی شایسته برای دیگر زنان باشد.
 
+ ایمان و توکل: او به قدرت خداوند و اراده الهی در این ماموریت توکل داشت و به یقین می دانست که سرانجام وعده الهی به وقوع می پیوندد و بر فرعون پیروز می شود. از این رو با ایمان و باور قلبی توانست فرزند خود را در آب های خروشان نیل بسپارد و او را به کام دشمن بفرستد.
 
+ شایستگی تربیت فرزندان صالح: اراده خداوند بر این بود که موسی (ع) در دامان مادر واقعی خود تربیت و بزرگ شود. این مادر مدبر در تربیت فرزندانش بسیار موفق بود، موسی(ع) را برای پیامبر شدن تربیت کردند، هارون را یار و یاور برادرش و خواهر موسی (ع) را آن چنان تربیت کرد که با شجاعت تمام به دفاع از برادر پرداخت.
این مواردی که ذکر کردیم از ویژگی ها و مولفه های شخصیتی مادر موسی (ع) بودند که در کنار حمایت و یاری بی وقفه خدا او را قادر کرده بود تا شرایط پر التهاب زندگی خویش را مدیریت کند و بر  اضطراب و نگرانی های مختلف غلبه کنند.
 

نتیجه گیری:

 در این داستان یکی از ویژگی های بارز مادر موسی مدیریت شرایط و احساسات واضطراب ناشی از آن شرایط تحمیل شده می باشد. این ویژگی رفتاری در زمانه خود و در آینده الگویی شایسته و قابل تقدیر برای دیگر زنان جامعه می تواند باشد. او به ما آموخت که یک زن با خودسازی، اخلاص، ایمان و توکل، اعتماد به نفس، استقلال رای، هوشمندی و شجاعت و پایداری می تواند مورد عنایت و حمایت بی دریغ او برای رسیدن به اهدافش قرار گیرد. پیشنهاد می شود در شرایط بحرانی با توکل بر خدا و تکیه بر توانایی های شخصیتی خود  شرایط را مدیریت کنیم و با بی صبری سبب بهم ریختگی روحی و روانی خود و اطر افیان نشویم.
 


پی نوشت:

1)تفسیر نمونه، جلد 16،ص 36
2)«اِذ اوحینا اِلَی اُمِکَ ما یُوحی»
آن زمان که به مادرت آنچه را که باید الهام می شد، الهام کرده ایم.
3)«فالتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِیَکُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَحَزَنًا  إِنَّ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا کَانُوا خَاطِئِینَ»
پس خاندان فرعون او را [از آب] گرفتند تا سرانجام، دشمنشان و مایه اندوهشان شود. مسلماً فرعون و هامان و سپاهیان آن دو خطاکار بودند»(آیه8 قصص)
4)اسرائیلیات در سرگذشت موسی ،ص131
5)« وَقَالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ»
« و به خواهر موسی گفت: [اوضاع و احوال] او را پی گیری کن. پس او موسی را از دور [در آغوش فرعونیان] دید در حالی که خاندان فرعون [پی گیری او را] درک نمی کردند»(آیه 11 قصص)
6) تفسیر نمونه، جلد 13،ص228
 

منابع:

مکارم شیرازی، تفسیر نمونه جلد13
مکارم شیرازی، تفسیر نمونه جلد 16
قرائتی، محسن، تفسیر نور جلد 7
کلباسی اصفهانی، فهیمه، نقد و بررسی اسرائیلیات
مجلسی، محمد باقر، حیات القلوب(تاریخ پیامبران) جلد 1