چرا پیام مقام معظم رهبری بهمناسبت روز ملی مبارزه با استکبار جهانی برای آینده استقلال ایران تعیینکننده است؟
تحلیل راهبردی پیام ۱۳ آبان رهبر انقلاب: از «ایران هرچه قویتر» تا «نظم جدید جهانی»
در این مقاله، با تحلیل پیام رهبر معظم انقلاب به مناسبت روز ملی مبارزه با استکبار جهانی، به چگونگی دستیابی به «ایران هرچه قویتر»، تبیین پنج کلانپیام راهبردی، و ارائه نقشه راه عملی برای نخبگان علمی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی جهت تحقق مطالبات رهبری در مسیر بازدارندگی مطلق و نظم جدید جهانی پرداخته شده است.
مقدمه:
بیان مسأله
پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای (مدظله العالی) به مناسبت روز ملی مبارزه با استکبار جهانی در ۱۳ آبان ۱۴۰۵، در شرایطی منتشر شد که معماری قدرت جهانی دستخوش تحولات عمیق و بیسابقهای است. از یک سو، نشانههای زوال هژمونی آمریکا در ابعاد سخت و نرم بهطور فزایندهای آشکار شده و از سوی دیگر، جبهه مقاومت در پهنهای از فلسطین و لبنان تا عراق و یمن، به بازیگری فعال و تعیینکننده در معادلات منطقهای و فرامنطقهای تبدیل شده است.در چنین بستری، پرسش بنیادین این است:
ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی برای «مدیریت مرحله گذار» از نظم کهن سلطه به نظم نوین جهانی، چه راهبردی را باید در پیش گیرد و پیام ۱۳ آبان ۱۴۰۵ چه مختصات و الزاماتی برای این راهبرد ترسیم میکند؟
مسأله اصلی آن است که پیام مذکور، صرفاً یک بیانیه مناسبتی نیست، بلکه یک «سند راهبردی» است که در آن، مقام معظم رهبری ضمن بازخوانی هفت دهه خصومت ساختاری آمریکا علیه ملت ایران، سه کلانراهبرد «استمرار مقاومت»، «تقویت درونی» و «بسط جبهه حق» را بههمپیوند زده و نقشه راه تحقق «بازدارندگی مطلق» را ترسیم کردهاند.
با این حال، خطر «تفسیر سطحی» و «فروکاستن پیام به شعار» همواره وجود دارد. تحلیل دقیق و استخراج مطالبات عملیاتی از دل متن، نخستین گام برای جلوگیری از این آسیب است.
ضرورت بحث
ضرورت پرداختن به این پیام از چند حیث مضاعف است:نخست، ضرورت تبیینی:
در فضایی که جنگ شناختی دشمن، مرزهای میان «واقعیت» و «روایت» را دستکاری میکند، بازخوانی نظاممند پیام رهبر معظم انقلاب به مثابه «نقشه عملیات» مقابله با تحریف است. جنگ شناختی، نه تنها با «سانسور» بلکه با «تولید روایت جایگزین» عمل میکند: دشمن، «جلاد» را «شهید» و «شهید» را «جلاد» بازنمایی میکند، «تحریم» را «حق قانونی» و «مقاومت» را «تندروی» مینامد، و «تسلیم» را «تدبیر» مینمایاند.
در چنین فضایی، «سکوت تبیینی» به معنای «واگذاری میدان روایت» است. پیام ۱۳ آبان ۱۴۰۵، با بازخوانی هفت دهه خصومت ساختاری آمریکا —از کودتای ۲۸ مرداد تا جنگهای تحمیلی دوم و سوم— یک «حافظه تاریخی» در اختیار نخبگان قرار میدهد که با آن میتوانند «روایت دشمن» را «دروغین» و «روایت مقاومت» را «مستند» نشان دهند. این وظیفه، نه با «شعار» بلکه با «داده»، «سند» و «تحلیل» انجامپذیر است؛ و نخبگان علمی و فرهنگی، «افسران خط مقدم» این جنگ روایتها هستند.
دوم، ضرورت راهبردی:
پیام ۱۳ آبان ۱۴۰۵ حاوی هشدار صریح نسبت به «توهم تسلیمپذیری» و «امید بستن به جابهجاییهای حزبی در آمریکا» است. این هشدار، خط بطلانی بر گفتمانهایی است که در سالهای اخیر تلاش کردهاند «مذاکره از موضع ضعف» را به مثابه «تدبیر» بازنمایی کنند.
اهمیت این هشدار در آن است که «توهم تسلیم» یک «خطای تحلیل» نیست؛ یک «خطای راهبردی» است که هزینههای آن، نه در «میز مذاکره» بلکه در «سفره معیشت» مردم ظاهر میشود. تجربه تاریخی —از ملی شدن صنعت نفت تا برجام— نشان میدهد هر بار که ایران «امتیاز» داده، دشمن «سطح مطالبات» را بالا برده است: امتیاز در «غنیسازی» به «محدودیت موشکی» و از «محدودیت موشکی» به «تغییر رفتار منطقهای» و از آن به «تغییر نظام» انجامیده است.
این «قانون رفتاری» قدرتهای هژمون است: عقبنشینی، «تعدیل» نمیآورد؛ «توسعه طلبی» میآورد. از این رو پیام، «استمرار راهبرد ایران هرچه قویتر» را تنها راه «بازدارندگی مطلق» میداند و هر «گرایش تسلیمآمیز» را «بر باد دادن سرمایه شهدا» میخواند. وظیفه نخبگان سیاسی، «پاسداری از این خط» در «گفتار و کردار» و «مرزبندی شفاف» با گفتمان تسلیمطلبی است.
سوم، ضرورت عملیاتی:
این پیام، وظایف مشخصی برای اقشار مختلف —بهویژه جوانان و نخبگان— تعیین کرده است که بدون تبدیل شدن به «برنامه اقدام»، در سطح «شعار» باقی میماند. خطر «شعارزدگی» در آن است که «آرمان» را از «واقعیت» جدا میکند: آرمان بدون برنامه، به «یأس» میرسد و برنامه بدون آرمان، به «روزمرگی».
نخبگان علمی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی میتوانند میان این دو، «پل» بزنند و هر یک، مسئول تقویت یکی از شش بُعد قدرت ملی («علمی و فناورانه»، «اقتصادی»، «فرهنگی و ارتباطی»، «اجتماعی»، «نهادی» و «دفاعی و امنیتی») هستند که در متن مقاله (کلانپیام دوم: «ایران هرچه قویتر»؛ راهبرد بدیل «بازدارندگی مطلق») تبیین میگردد.
* پژوهشگر و متخصص فناوری میتواند «وابستگی فناورانه» را اندازه بگیرد و مسیر «رفع وابستگی» را ترسیم کند؛ این، تقویت «بُعد علمی و فناورانه» است.
* اقتصاددان میتواند «هزینه سیاستها» را محاسبه کند و «تابآوری زنجیرههای تأمین» را بسنجد؛ این، تقویت «بُعد اقتصادی» است.
* متخصص ارتباطات و رسانه میتواند با «اطلاعات نادرست» مقابله کند و «روایت مقاومت» را بسازد؛ این، تقویت «بُعد فرهنگی و ارتباطی» است.
* فعال اجتماعی میتواند «صدای محلهها و گروههای کمبرخوردار» را به تصمیمگیران برساند و «اعتماد اجتماعی» را بازسازی کند؛ این، تقویت «بُعد اجتماعی» است.
* حقوقدان و متخصص نهادی میتواند «کیفیت تصمیمگیری» و «پاسخگویی» را ارتقا دهد؛ این، تقویت «بُعد نهادی» است.
* و نخبگان امنیتی و دفاعی میتوانند «توان بازدارندگی» را در برابر تهدیدهای ترکیبی حفظ کنند؛ این، تقویت «بُعد دفاعی و امنیتی» است.
اگر این ظرفیتها بهجای «مشارکت واقعی»، صرفاً به «تأیید تشریفاتی» تصمیمها محدود شوند، بخشی از توان کشور بلااستفاده میماند و بدتر از آن، «شکاف میان آرمان و واقعیت» به «بیاعتمادی» و «بیاعتمادی» به «ناامیدی» تبدیل میشود. این، همان «لانه تاریک یأس» است که پیام، جوانان را به «ویرانسازی» آن فراخوانده است.
هدف از نگارش مقاله
نویسنده در این نوشتار میکوشد از سطح توصیف فراتر رفته و به «مهندسی اقدام» در چارچوب گفتمان استکبارستیزی برسد و با رویکردی تحلیلی–تبیینی و با اتکا به متن پیام، سه هدف اصلی را دنبال میکند:نخست، استخراج و شرح مبسوط نکات راهبردی پیام ۱۳ آبان ۱۴۰۵ در قالب پنج کلانپیام منسجم؛
دوم، ارائه راهکارهای کاربردی و حرفهای برای تحقق مطالبات مندرج در پیام، با تفکیک وظایف نهادهای حاکمیتی و اقشار اجتماعی؛
و سوم، تبیین نقش ویژه نخبگان علمی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی به عنوان «پیشرانان تحقق راهبرد ایران هرچه قویتر».
در بخش اول مقاله، متن کامل پیام امام سیدمجتبی حسینی خامنهای (مدظله العالی) به مناسبت روز ملی مبارزه با استکبار جهانی میآید و سپس در بخش دوم، به تحلیل راهبردی این پیام حکیمانه میپردازیم.
بخش اول: متن پیام مقام معظم رهبری به مناسبت روز ملی مبارزه با استکبار جهانی
حضرت آیتالله سیّدمجتبی حسینی خامنهای رهبر معظم انقلاب در پیامی به مناسبت سیزده آبان روز دانشآموز و روز ملی مبارزه با استکبار جهانی، با تأکید بر اینکه تکلیف ملّت ایران با امریکای جنایتکار امسال بیش از هر زمان دیگری روشنتر و شفافتر است، خلیج فارس و تنگۀ هرمز را صحنۀ بطلان افسانۀ شکستناپذیری امریکا دانستند و تأکید کردند: «کسانی که هنوز اندک امیدی به تغییر رفتار و یا جابهجایی حزبی در نظام سلطه دارند و تصور میکنند با دادن امتیاز میتوان امریکا را از دشمنی با ملّت ایران منصرف کرد، سخت در اشتباهاند.»متن کامل پیام رهبر معظم انقلاب به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
امروز، روز ملّی مبارزه با استکبار جهانی و روزی است که مجموعهای از نقاط عطف صفآرایی جبهۀ حق در مقابل جبهۀ باطل، و جبهۀ مظلوم در مقابل جبهۀ ظالم را در خود جمع نموده است. شاید بتوان گفت سیزدهم آبان امسال، ملّت ایران تکلیف خود را با امریکای جنایتکار روشنتر و شفّافتر از هر سال دیگر میداند، امّا مرور ریشهها، دلایل، و نقاط عطف خصومت روزافزون امریکا و صفآرایی مستحکم ملّت ایران در برابر آن، چراغ راه آیندۀ این مسیر است.
نقطۀ آغازین ظلم امریکا علیه ملّت ایران، به بیش از هفت دهۀ قبل میرسد؛ آنگاه که کودتای بیستوهشتم مرداد را برای استمرار چپاول منابع و سرمایههای ملّی خصوصاً نفت برپا کرد. دهههای بعدی تا پیروزی انقلاب اسلامی نیز دورانی بود که حکّام امریکا تلاش وافری برای غارت داراییهای ملّت ایران بهعمل آوردند. در این مسیر با تأسیس ساواک و مسلّط ساختن فضای سنگین امنیّتی بر جامعه، دست حکومت جائر آن زمان را برای اقدام به سرکوب هر حرکت معترضانهای بازتر کردند. در آستانۀ پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی هم از انواع ترفندها برای حفظ حکومت دستنشاندۀ خود استفاده نمودند. از رفتار خصمانۀ آنان در دوران پس از پیروزی انقلاب عظیم ملّت ایران نیز میتوان فهرستی طویل از اقدامات ضدّ مردمی آنان را ارائه داد که شامل حمایت از گروههای تجزیهطلب و کودتاگران و منافقین کوردلی که علاوه بر نخبگان علمی، سیاسی و اجتماعی، انبوهی از مردمان عادّی را با سنگدلی به شهادت میرساندند؛ پشتیبانی مستقیم و همهجانبه از حزب بعث در جنگ تحمیلی اوّل، کشتار غیرنظامیان هواپیمای مسافربری، تحریمهای گستردۀ طولانی و سنگین اقتصادی، طرحریزی و حمایت از آشوبها و فتنههای متعدّد و حتّی پشتیبانی تسلیحاتی از آنها، ترور سردار سلیمانی قهرمان ملّی ایران و امّت اسلامی؛ دزدی اموال و داراییهای ملّت ایران در کشورهای مختلف؛ و سرانجام تهاجم مستقیم نظامی در جنگهای تحمیلی دوّم و سوّم و به شهادت رساندن جمع زیادی از نخبگان و دانشمندان و فرماندهان و خیل کثیری از مردم مظلوم ایران از نوزادان و نونهالان تا کهنسالان و در رأس همۀ آنها رهبر عظیمالقدر انقلاب اسلامی قدّسالله نفسه الزّکیّه میباشد.
در تمام این مراحل، سردمداران مستکبر امریکا و اذناب آن همواره به دنبال تحمیل سلطۀ خود و تسلیم ایران بودهاند و حتّی در آخرین نسخههای این زورگویی، تمامی آداب و ظواهر دروغین و فریبندۀ بینالمللی را کنار گذاشته و وقیحانه به دنبال تجزیۀ کشور، زانو زدن ملّت، فروپاشی نظام، و نابودی تمدّن اصیل و کهن ایران هستند. و البته در هر مرحلهای با دیوار محکم واقعیّت میدانی و صخرههای استوار ارادۀ ملّت غیور ایران مواجه شده و نتیجۀ محاسبات غلط و توهّمات استکباریشان را در سبد هزینههایی سنگین بر دوش مردم امریکا و حکومتهای دستنشاندۀ دولت امریکا گذاشتهاند.
اکنون داستان دشمنی دیرینۀ امریکا با ملّت مسلمان ایران، و مقاومت غیورانۀ همۀ ایرانیان در مقابل این دشمن به جایی رسیده که نه فقط سیزدهم آبان بلکه همۀ روزها و ساعات، ایّام ایستادگی و مبارزه با شیطان بزرگ شده است. اینک صحنۀ خلیج فارس خصوصاً تنگۀ هرمز همچنانکه بطلان افسانۀ شکستناپذیری امریکا را رقم زده است، ضعف و زبونی حکومتهایی که به نیرویی جز ملّت خویش اتّکا میکنند، و بیوفایی و عجز قدرتهای بزرگ در دفاع از حکومتهای دستنشاندهشان را نشان میدهد. اِعمال مدیریّت ایران بر تنگۀ هرمز و از بین بردن پایگاههای نظامی امریکا در کشورهای منطقه اگر چه عکسالعملی به تجاوز و جنایت امریکا در جنگ تحمیلی سوّم بود، امّا در عین حال جهادی ابتدایی علیه استکبار در ابعادی منطقهای نیز محسوب شده که در صورت تکرار تعدّیات، ابعاد بسیار وسیعتری به خود خواهد گرفت. این نشانۀ اقتدار، در کنار وحدت ساحات جبهۀ حق و حماسهسازیهای هوشمندانه و مقتدرانۀ جبهۀ مقاومت از فلسطین و لبنان تا عراق و یمن، طلیعهای روشن و امیدآفرین از اعتلای پرچم جبهۀ حق و زمینهسازی برای نظم جدید جهانی است؛ چرا که هرگاه جبهۀ حق، توکّل و استقامت و فداکاری داشته باشد، جبهۀ باطل با هر قدرت و توان و هر که و هر چه باشد، در برابر آن تاب نخواهد آورد و عقبنشینی و هزیمت، فرجام قطعی آن است که اِنَّ الباطلَ کانَ زَهوقا.
بحمدالله ملّت ایران درسهای بزرگی را از آموزههای اسلام ناب محمّدی صلّیالله علیه و آله و سلّم و معارف انقلاب اسلامی و مکتب رهبران حکیم خود، خمینی کبیر و خامنهای شهید اعلیالله مقامهما الشّریف بهخوبی فراگرفته و روزبهروز با تحقّق وعدههای الهی، ایمانش به حقّانیّت این راه عمیقتر شده است. امروز در اثر رسوایی خودساختۀ مستکبران، قدرت و سلطۀ رو به زوال امریکا در هر دو بُعد قدرت سخت نظامی و قدرت نرم بینالمللی دچار سقوطی برگشتناپذیر شده و روند فروپاشی آن تسریع گردیده است.
اگر هنوز کسانی هستند که اندک امیدی به تغییر رفتار یا جابهجاییهای حزبی و جناحی در نظام سلطه دارند و یا تصوّر میکنند با امتیاز دادن به امریکا میتوانند او را از دشمنی با ملّت ایران منصرف کنند، سخت در اشتباهاند. این تصوّر باطل، ناسپاسی نسبت به فتوحات عظیمی است که ملّت مسلمان ایران در سایۀ توکّل و استقامت و مجاهدت به دست آورده است. آرزوی شیطان بزرگ، تسلیم بیقید و شرط ملّت ایران است و کمترین گرایش تسلیمآمیز به دشمن سلطهگر، سرمایۀ عظیمی را که به برکت خون شهدا و با فداکاری آحاد ملّت به دست آمده بر باد خواهد داد و دشمن مستکبر را برای زیادهخواهی بیشتر و جنگها و جسارتهای بعدی جریتر خواهد کرد.
تنها راه رسیدن به نقطۀ بازدارندگی مطلق، استمرار راهبرد «ایران هرچه قویتر» در مسیر پیشرفت همهجانبه بوده؛ و یکپارچگی، وحدت و انسجام اجتماعی، عنصر اصلی موفّقیّت در این مسیر میباشد که لازم است بر هر گفتار و کردار فردی و اجتماعی ملّت و مسئولان حاکم باشد. در این زمینه همچنانکه حمایتهای ملّت از مسئولان، امری لازم است، استمرار و ارتقاء توجّه مسئولان به خدمت مضاعف و جهادی و صمیمیّت با مردم و تأمین معیشت و آسایش و رشد مادّی و معنوی و حفظ عزّت و استقلال آنان نیز دارای اهمیّت است.
قشر پیشرو برای ساختن آیندۀ روشن و شکوهمند ایران عزیز، جوانان، دانشجویان، و دانشآموزانمان هستند که میبایست به صورت مستمر در پی تسخیر و ویرانسازی لانۀ تاریک «یأس و ناامیدی و نشدنها» و فتحِ خانۀ روشنِ «امید و ما میتوانیم» باشند. لازمۀ این مأموریت، ورزیدگی فوقالعاده و مجهّز شدن به انواع سلاحهای علم و تقوا و مهارت و اخلاق و اراده و تلاش فوقالعاده، و «همعهدی» برای رسیدن به اهداف والا است.
امید است به لطف الهی و دعای سَرورمان عجّلالله تعالی فرجهالشّریف، ملّت ایران پیروزی و سعادت و پیشرفت همهجانبهای را هر چه زودتر تجربه نموده، و اسباب افول هر چه بیشتر و سریعتر سلطۀ شیطان بزرگ فراهم شود. اِنّهم یَرونَهُ بعیداً و نَراهُ قریباً.
سیّدمجتبی حسینی خامنهای
۱۳/آبان/۱۴۰۵
بخش دوم: تحلیل راهبردی پیام مقام معظم رهبری به مناسبت روز ملی مبارزه با استکبار جهانی
۱. بازخوانی زمینهها؛ چرا ۱۳ آبان ۱۴۰۵ «نقطه عطف» است؟
۱.۱. از «روز ملی استکبارستیزی» تا «مبارزه دائمی»: تحول در مختصات زمانی مبارزه با استکبار جهانیرهبر معظم انقلاب در آغاز پیام، ۱۳ آبان را «روزی که مجموعهای از نقاط عطف صفآرایی جبهه حق در مقابل جبهه باطل را در خود جمع نموده» توصیف میکنند. اما نوآوری اصلی پیام در جملهای کلیدی نهفته است: «اکنون... نه فقط سیزدهم آبان بلکه همه روزها و ساعات، ایّام ایستادگی و مبارزه با شیطان بزرگ شده است».
این جمله، یک جابهجایی پارادایمی را اعلام میکند: مبارزه با استکبار از یک «مناسبت تقویمی» به یک «وضعیت مستمر» و از یک «آیین نمادین» به یک «حالت وجودی» برای ملت ایران تبدیل شده است.
این تحول زمانی، پیامدهای عملیاتی مهمی دارد. اگر مبارزه «همهروزه» است، پس «همهنهادی» و «همهقشری» نیز خواهد بود. دیگر نمیتوان استکبارستیزی را به یک راهپیمایی سالانه یا یک بیانیه محدود کرد؛ بلکه باید در «سبک زندگی»، «الگوی مصرف»، «جهتگیری پژوهشهای علمی»، «محتوای رسانهای» و «تصمیمگیریهای کلان اقتصادی» جاری باشد.
این، نخستین کلانپیام راهبردی پیام است: استکبارستیزی به مثابه یک «برنامه زیست جمعی» و نه یک «مناسک مناسبتی».
۱.۲. روایتشناسی هفت دهه خصومت آمریکا با ایران: چرا «تاریخ» مهم است؟
بخش قابلتوجهی از پیام به بازخوانی تاریخی خصومت آمریکا اختصاص دارد: از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و چپاول نفت، تا تأسیس ساواک، حمایت از تجزیهطلبان و منافقین، پشتیبانی از صدام در جنگ تحمیلی، سرنگونی هواپیمای مسافربری، تحریمهای ظالمانه، ترور سردار سلیمانی، و «جنگهای تحمیلی دوم و سوم» که در آن «جمع زیادی از نخبگان و دانشمندان و فرماندهان» و در رأس آنان رهبر عظیمالشأن انقلاب امام سیدعلی خامنهای (قدس سره) به شهادت رسیدند.
این بازخوانی، کارکردی صرفاً «تاریخی» ندارد؛ بلکه یک «تاریخنگاری راهبردی» است. مقام معظم رهبری با مرور این فهرست، سه هدف را دنبال میکنند:
نخست، اثبات «ساختاری» بودن خصومت: دشمنی آمریکا نه محصول یک دولت یا حزب خاص، بلکه یک «منطق درونی» در نظام سلطه است که در هر دوره لباس متفاوتی میپوشد.
دوم، بیاعتبارسازی روایت «تغییر رفتار»: اگر هفت دهه خصومت با همه ابزارها —کودتا، جنگ، تحریم، ترور، آشوب— نتیجهای جز «افزایش زیادهخواهی» نداشته، پس «امتیاز دادن» نیز همان نتیجه را خواهد داشت.
سوم، اعطای «هویت تاریخی» به مقاومت: ملتی که هفت دهه در برابر این فشارها ایستاده و «در هر مرحلهای با دیوار محکم واقعیت میدانی» مواجه شده، صاحب یک «سرمایه تاریخی» از تجربه و اعتماد به نفس است که هیچ قدرت مادی نمیتواند آن را جایگزین کند.
۱.۳. آخرین نسخه زورگویی آمریکا: چرا این مرحله متفاوت است؟
پیام، مرحله کنونی را با عبارتی تکاندهنده توصیف میکند: آمریکا «تمامی آداب و ظواهر دروغین و فریبنده بینالمللی را کنار گذاشته و وقیحانه به دنبال تجزیه کشور، زانو زدن ملت، فروپاشی نظام، و نابودی تمدن اصیل و کهن ایران» است.
این جمله، پایان «استکبار مودب» را اعلام میکند. آمریکا دیگر حتی به «ماسک»های حقوق بشری و بینالمللی نیز نیاز نمیبیند و اهداف نهایی خود —تجزیه، فروپاشی، تسلیم— را علنی کرده است.
این «شفافیت وقیحانه» دشمن، در منطق پیام، یک «فرصت راهبردی» است، نه فقط یک «تهدید». زیرا وقتی دشمن نقاب برمیدارد، «هزینه انکار» برای افکار عمومی —بهویژه نسل جوان و نخبگان— به حداقل میرسد.
وظیفه نخبگان سیاسی و فرهنگی، «تبدیل این شفافیت دشمن به شفافیت آگاهی» در جامعه است: یعنی هرچه دشمن صریحتر شده، ما نیز باید صریحتر «ماهیت او» را روایت کنیم و اجازه ندهیم «جلاد و شهید» جابهجا شوند.
۲. پنج کلانپیام راهبردی پیام ۱۳ آبان ۱۴۰۵
۲.۱. کلانپیام اول: «بطلان توهم تسلیم»؛ امتیازدهی، دشمن را جریتر میکندصریحترین بخش پیام، خطاب به «کسانی است که اندک امیدی به تغییر رفتار یا جابهجاییهای حزبی و جناحی در نظام سلطه دارند.» رهبر معظم انقلاب اسلامی این تصور را «باطل» و آن را «ناسپاسی نسبت به فتوحات عظیم ملت ایران» میخوانند و هشدار میدهند: «کمترین گرایش تسلیمآمیز به دشمن سلطهگر، سرمایه عظیمی را که به برکت خون شهدا به دست آمده بر باد خواهد داد و دشمن مستکبر را برای زیادهخواهی بیشتر و جنگها و جسارتهای بعدی جریتر خواهد کرد».
این کلانپیام، یک «قانون رفتاری» در سیاست بینالملل را بیان میکند که در ادبیات واقعگرایی تهاجمی نیز تأیید میشود: قدرتهای هژمون در مواجهه با «عقبنشینی» طرف مقابل، نه تنها تعدیل نمیشوند، بلکه «سطح مطالبات» خود را افزایش میدهند. تجربه تاریخی ایران —از ملی شدن صنعت نفت تا برجام— شواهد تجربی این مدعاست.
در حقیقت این بخش از پیام، «خط بطلانی بر نگاه تسلیمطلبانه» است که «تجربه تاریخی ملت ایران» نشان میدهد «امتیازدهی به آمریکا مانع دشمنی واشنگتن نمیشود».
پیامد عملیاتی: نخبگان سیاسی و رسانهای وظیفه دارند «حافظه تاریخی» جامعه را نسبت به «هزینههای تسلیم» فعال نگه دارند. این وظیفه نه با «شعار»، بلکه با «روایت مستند و مقایسهای» انجامپذیر است: مقایسه مسیر «مقاومت» (که به تنگه هرمز و بازدارندگی منطقهای رسیده) با مسیر «تسلیم» (که در آن هر امتیاز، مقدمه مطالبه بعدی شده است).
۲.۲. کلانپیام دوم: «ایران هرچه قویتر»؛ راهبرد بدیل «بازدارندگی مطلق»
مقام معظم رهبری، «تنها راه رسیدن به نقطه بازدارندگی مطلق» را «استمرار راهبرد ایران هرچه قویتر در مسیر پیشرفت همهجانبه» میدانند. این عبارت، یک «دکترین» است که سه لایه دارد:
لایه اول: قدرت درونی:
«ایران هرچه قویتر» یعنی تقویت مؤلفههای قدرت ملی در شش بُعد بههمپیوسته: «علمی و فناورانه»، «اقتصادی»، «فرهنگی و ارتباطی»، «اجتماعی»، «نهادی» و «دفاعی و امنیتی». این رویکرد در تقابل با «تنشزدایی از موضع ضعف» قرار دارد. در منطق این آموزه، بازدارندگی نه از مذاکره، بلکه از قدرتسازی حاصل میشود.
این شش بُعد، جایگزین یکدیگر نیستند؛ بلکه «همافزا» هستند. قدرت دفاعی بدون توان اقتصادی پایدار، شکننده است؛ پیشرفت علمی بدون توان نهادی برای اجرا، به «مقاله» محدود میماند؛ و قدرت فرهنگی بدون اعتماد اجتماعی، به «شعار» تبدیل میشود. از این رو، «ایران هرچه قویتر» یک «پروژه تکبخشی» نیست، بلکه یک «راهبرد همهجانبه» است که در آن، هر بُعد، بُعد دیگر را تقویت میکند.
بُعد دفاعی و امنیتی، توان جلوگیری از تجاوز و حفاظت از مردم را تأمین میکند. بُعد اقتصادی، تولید، اشتغال، ثبات و تابآوری زنجیرههای تأمین را ممکن میسازد. بُعد علمی و فناورانه، حل مسأله و کاهش وابستگی در حوزههای حساس را به ارمغان میآورد. بُعد نهادی، کیفیت تصمیمگیری، اجرای قانون و پاسخگویی را ارتقا میدهد. بُعد اجتماعی، اعتماد، مشارکت، همبستگی و ظرفیت حل اختلاف را تقویت میکند. و بُعد فرهنگی و ارتباطی، قدرت توضیح مواضع، گفتگو با جهان و حفظ امید واقعبینانه را فراهم میآورد.
نکته کلیدی: این شش بُعد، «فهرست آرزو» نیستند؛ بلکه «شاخص سنجش» هستند. هر سیاست کلان کشور را میتوان با این معیار ارزیابی کرد که «کدام بُعد را تقویت میکند» و «کدام بُعد را تضعیف». راهبرد «ایران هرچه قویتر» زمانی موفق است که تصمیمهای امروز، همزمان —و نه به صورت گزینشی— به تقویت هر شش بُعد بینجامد.
لایه دوم: پیشرفت همهجانبه
«ایران هرچه قویتر» یعنی تقویت همزمان و متوازن همه ابعاد قدرت ملی، نه تمرکز بر یک بُعد به قیمت عقبماندگی در ابعاد دیگر. تأکید بر «همهجانبه» بودن، هشداری است به خطر «توسعه تکبعدی». قدرتی که فقط نظامی باشد اما اقتصادی شکننده داشته باشد، در برابر فشارهای ترکیبی (تحریم + جنگ شناختی + تهدید نظامی) آسیبپذیر است. قدرتی که فقط اقتصادی باشد اما از «عزت و استقلال» غافل شود، به «وابستگی» میرسد. بازدارندگی مطلق، محصول «همافزایی» همه ابعاد قدرت است، نه برآیند «بیشترین» یک بُعد.
این «همافزایی» یک ادعای انتزاعی نیست؛ یک «قاعده مهندسی» است. در نظامهای پیچیده —و جامعه، یک نظام پیچیده است— قدرت کل، حاصل «ضرب» ابعاد است، نه «جمع» آنها. اگر یکی از ابعاد به «صفر» نزدیک شود، حاصلضرب نیز به «صفر» میل میکند؛ حتی اگر سایر ابعاد «بالا» باشند. این یعنی کشوری با قدرت نظامی بالا اما اقتصاد فروپاشیده، در یک «جنگ فرسایشی» دوام نمیآورد؛ و کشوری با اقتصاد پویا اما «نهادی» ضعیف، نمیتواند تصمیمهای کلان را «اجرا» کند. از این رو، «همهجانبه» بودن، نه یک «توصیه اخلاقی» برای «توازن»، بلکه یک «ضرورت فنی» برای «بقا» است.
نکته کلیدی: «پیشرفت همهجانبه» به معنای «پیشرفت یکسان و همسرعت در همه ابعاد» نیست؛ این نه ممکن است و نه مطلوب. بلکه به معنای «پیشرفت متوازن» است: هر بُعد، حداقلِ «آستانه بقا» را داشته باشد و بُعدهای «مزیتساز» با سرعت بیشتری تقویت شوند. تشخیص این «توازن»، وظیفه «نخبگان سیاسی و نهادی» است؛ و پایش آن، وظیفه «نخبگان علمی» و «رسانهها». «همهجانبه» بودن، یک «وضعیت» نیست؛ یک «فرآیند مدیریتی مستمر» است.
لایه سوم: استمرار:
واژه «استمرار» کلیدی است. دکترین «ایران هرچه قویتر» یک «پروژه مقطعی» نیست که با یک دولت یا یک مجلس آغاز یا پایان یابد؛ یک «فرآیند تمدنی» است که نیازمند «ثبات راهبردی» در سیاستگذاریهای کلان است. «استمرار» یعنی «ایران هرچه قویتر» نباید به «تغییر دولتها»، «چرخش مجلسها» یا «نوسانهای رسانهای» گره بخورد. این دکترین، یک «خطمشی» است، نه یک «شعار انتخاباتی»؛ و «خطمشی» با «تغییر مجری» عوض نمیشود.
اهمیت «استمرار» از آنجا آشکار میشود که بدانیم «قدرتسازی» یک «فرآیند انباشتی» است. ثمره سرمایهگذاری در علم، فناوری، زیرساخت و سرمایه اجتماعی، در «میانمدت» و «بلندمدت» ظاهر میشود، نه در «کوتاهمدت». اگر هر دولت جدید، «اولویتهای» خود را از صفر تعریف کند و «پروژههای» دولت قبل را رها سازد، «سرمایه انباشته» هدر میرود و کشور در یک «چرخه بیپایان شروع از نو» گرفتار میشود. «استمرار» یعنی «حفظ حافظه راهبردی» و «انتقال تجربه» از یک دوره به دوره بعد، حتی وقتی «مجریان» تغییر میکنند.
نکته کلیدی: «استمرار» به معنای «تصلب» و «عدم اصلاح» نیست. یک «فرآیند تمدنی» میتواند «روشها» را اصلاح کند، اما «اهداف کلان» را ثابت نگه میدارد. تفکیک «هدف راهبردی» از «روش اجرایی»، همان «ثبات راهبردی» است که «انعطاف تاکتیکی» را نفی نمیکند. «ایران هرچه قویتر» یک «هدف» است؛ «چگونگی» رسیدن به آن، میتواند در هر دوره با «تجربههای جدید» بازتعریف شود. اما «هدف» نباید فدای «روش» شود. این تفکیک، وظیفه «نخبگان سیاسی» است؛ و «پاسداری» از آن، وظیفه «نخبگان فرهنگی» و «رسانهها».
نقد راهبردی:
نقطه چالشبرانگیز این دکترین، «هزینههای تحقق» آن است. قدرتسازی همهجانبه در شرایط تحریم، نیازمند «مدیریت جهادی» و «الگوی مصرف هوشمند» در سطح ملی است. اینجاست که پیام، «وحدت و انسجام اجتماعی» را نه به عنوان یک «شعار اخلاقی» بلکه به مثابه «عنصر اصلی موفقیت» و «پیشنیاز فنی» بازدارندگی معرفی میکند.
۲.۳. کلانپیام سوم: «وحدت به مثابه زیرساخت» برای تحقق انسجام اجتماعی
پیام تصریح میکند: «یکپارچگی، وحدت و انسجام اجتماعی، عنصر اصلی موفقیت در این مسیر میباشد که لازم است بر هر گفتار و کردار فردی و اجتماعی ملت و مسئولان حاکم باشد».
این جمله، وحدت را از «سطح ارزش» به «سطح زیرساخت» ارتقا میدهد. در ادبیات مهندسی اجتماعی، «سرمایه اجتماعی» و «انسجام» یک «دارایی مولد» است، نه یک «فضیلت تزیینی». ملتی که در آن «گفتار و کردار» مسئولان و مردم به سمت «قطبیسازی» حرکت کند، حتی با بهترین راهبرد اقتصادی و نظامی، در برابر «جنگ شناختی» دشمن آسیبپذیر خواهد بود.
پیام در ادامه، «معامله دوطرفه» میان ملت و مسئولان را ترسیم میکند: از یک سو، «حمایتهای ملت از مسئولان» لازم است؛ از سوی دیگر، «استمرار و ارتقای توجه مسئولان به خدمت مضاعف و جهادی و صمیمیت با مردم و تأمین معیشت و آسایش و رشد مادی و معنوی و حفظ عزت و استقلال آنان» دارای اهمیت است. این عبارت، یک «قرارداد اجتماعی» ترسیم میکند که در آن، مقاومت بیرونی بدون «عدالت و خدمت» در درون، پایدار نیست.
پیامد عملیاتی: «وحدت» به معنای «یکسانسازی» نیست. وحدت در «اهداف کلان» و «مرزهای بیرونی» تعریف میشود، در حالی که «رقابت سیاسی سالم» و «نقد منصفانه» در چارچوب آن امکانپذیر است. نخبگان سیاسی باید «خط قرمز» را «مرزهای نظام» و «منافع ملی» تعریف کنند، نه «منافع جناحی».
۲.۴. کلانپیام چهارم: «جبهه حق فراملی»؛ از تنگه هرمز تا نظم جدید جهانی
پیام، تحولات میدانی اخیر —بهویژه مدیریت ایران بر تنگه هرمز و از بین بردن پایگاههای نظامی آمریکا در کشورهای منطقه— را نه صرفاً یک «واکنش تاکتیکی» به تجاوز، بلکه «جهادی ابتدایی علیه استکبار در ابعادی منطقهای» میداند که «در صورت تکرار تعدیات، ابعاد بسیار وسیعتری به خود خواهد گرفت».
این جمله، یک «دکترین بازدارندگی پویا» را اعلام میکند: پاسخ ایران به تجاوز، «دفاع در مرزها» نیست، بلکه «بسط میدان» به عمق منافع دشمن است.
سپس پیام، این «اقتدار» را در کنار «وحدت ساحات جبهه حق و حماسهسازیهای هوشمندانه و مقتدرانه جبهه مقاومت از فلسطین و لبنان تا عراق و یمن» قرار میدهد و آن را «طلوع روشن و امیدآفرین از اعتلای پرچم جبهه حق و زمینهسازی برای نظم جدید جهانی» میخواند.
این عبارت، افق راهبردی پیام را ترسیم میکند: ایران نه فقط در حال «مدیریت یک تقابل دوجانبه» با آمریکا، بلکه در حال «مشارکت در معماری نظم پساهژمونیک» است. در این افق، «جبهه مقاومت» نه یک «ابزار تاکتیکی» بلکه یک «شبکه اتحاد راهبردی» است که «حقانیت» خود را از «مظلومیت» و «اقتدار» خود را از «ایستادگی» میگیرد.
۲.۵. کلانپیام پنجم: «جوانان، افسران جنگ نرمِ امیدآفرینی»
پیام، در بخش پایانی، «قشر پیشرو برای ساختن آینده روشن و شکوهمند ایران عزیز» را «جوانان، دانشجویان، و دانشآموزان» معرفی میکند و مأموریت آنان را «تسخیر و ویرانسازی لانه تاریک یأس و ناامیدی و نشدنها و فتح خانه روشن امید و ما میتوانیم» میداند.
این عبارت، یک «دکترین جنگ شناختی تدافعی-تهاجمی» است. دشمن، «لانه یأس» را با ابزارهای رسانهای و روانی در ذهن جوانان میسازد؛ وظیفه جوان انقلابی، «ویرانسازی» این لانه و «فتح» خانه امید است.
ابزار این مأموریت نیز مشخص است: «ورزیدگی فوقالعاده و مجهز شدن به انواع سلاحهای علم و تقوا و مهارت و اخلاق و اراده و تلاش فوقالعاده، و همعهدی برای رسیدن به اهداف والا».
اینکه پیام، «علم» و «تقوا» را در کنار «مهارت» و «اراده» به عنوان «سلاح» معرفی میکند، نشاندهنده یک «الگوی انسان انقلابی» است که در آن، «تخصص» بدون «تعهد» و «تعهد» بدون «تخصص» ناقص است. «همعهدی» نیز واژهای کلیدی است: امید بدون «تعهد جمعی» به «توهم» تبدیل میشود.
۳. نقشه راه تحقق مطالبات مقام معظم رهبری؛ از «گفتمان» تا «اقدام»
۳.۱. نخبگان علمی: «جهاد تبیین فناورانه» و «مرزهای دانش»نقش نخبگان علمی در تحقق پیام، فراتر از «تولید مقاله» و «ارتقای رتبه دانشگاهی» است. سه وظیفه مشخص:
الف) «علم مسألهمحور» به جای «علم نمایشی»: نخبگان علمی باید جهتگیری پژوهشهای خود را به سمت «مسائل واقعی کشور» —از امنیت غذایی و انرژی تا فناوریهای دفاعی و هوش مصنوعی— ببرند. راهبرد «ایران هرچه قویتر» بدون «قدرت علمی بومی» قابل تحقق نیست.
ب) «جنگ شناختی معکوس»: نخبگان دانشگاهی باید با تولید «محتوای مستند و تحلیلی» درباره «هزینههای تسلیم» و «دستاوردهای مقاومت»، به مقابله با روایتهای دشمن بپردازند. این وظیفه، نه با «شعار» بلکه با «داده» و «تحلیل» انجامپذیر است.
ج) «الگوسازی سبک زندگی علمی-انقلابی»: نخبگان، به واسطه «مرجعیت اجتماعی» خود، میتوانند «الگوی مصرف هوشمند»، «کار جمعی»، «اخلاق پژوهش» و «تعهد به منافع ملی» را در جامعه دانشگاهی نهادینه کنند.
۳.۲. نخبگان سیاسی: «مرزبندی با تسلیمطلبی» و «مدیریت وحدت»
نخبگان سیاسی —اعم از مسئولان اجرایی، نمایندگان مجلس و فعالان حزبی— در سه سطح وظیفه دارند:
الف) «خطکشی شفاف» با گفتمان تسلیم: پیام، «کمترین گرایش تسلیمآمیز» را «بر باد دادن سرمایه شهدا» میخواند. نخبگان سیاسی باید در «گفتار و کردار» خود، مرز میان «نقد عملکرد» (که حق و وظیفه است) و «تسلیم در برابر دشمن» (که خیانت به منافع ملی است) را روشن نگه دارند.
ب) «قانونگذاری برای قدرتسازی»: مجلس و دولت باید «اولویتهای بودجهای» و «قوانین» را به سمت «تولید»، «فناوری»، «مسکن»، «معیشت» و «جمعیت» هدایت کنند. «ایران هرچه قویتر» بدون «قویتر شدن زیرساختهای اقتصادی» در حد شعار میماند.
ج) «مدیریت پیام وحدت»: مسئولان باید از «قطبیسازی رسانهای» و «دوقطبیسازی کاذب» پرهیز کنند. پیام به صراحت میگوید «وحدت باید بر هر گفتار و کردار فردی و اجتماعی ملت و مسئولان حاکم باشد». این یعنی «نقد» بله، «تخریب» خیر.
۳.۳. نخبگان فرهنگی و اجتماعی: «روایتگری» و «امیدآفرینی هنرمندانه»
نخبگان فرهنگی —هنرمندان، نویسندگان، فیلمسازان، فعالان رسانه و شبکههای اجتماعی— «افسران خط مقدم جنگ روایتها» هستند. وظایف آنها عبارت است از:
الف) «روایتگری جنایات آمریکا»: عدم روایت جنایات آمریکا میتواند باعث تغییر جایگاه جلاد و شهید شود. نخبگان فرهنگی باید با «زبان هنر» —فیلم، سریال، کتاب، پادکست، موشنگرافیک— حافظه تاریخی جامعه را فعال نگه دارند.
ب) «امیدآفرینی بدون دروغ»: امیدآفرینی به معنای «نادیده گرفتن مشکلات» نیست. هنرمند انقلابی کسی است که «درد» را میبیند و «راه» را نیز نشان میدهد. پیام، «فتح خانه امید» را مأموریت جوانان میداند؛ نخبگان فرهنگی باید «زبان» و «قالب» زمینه این فتح را فراهم کنند.
ج) «تقویت هویت تمدنی»: تأکید پیام بر «تمدن اصیل و کهن ایران» که آمریکا در صدد «نابودی» آن است ، وظیفهای سنگین بر دوش نخبگان فرهنگی میگذارد: بازخوانی «هویت ایرانی-اسلامی» به زبانی که برای نسل جوان «جذاب» و «قابل افتخار» باشد.
۳.۴. اقشار مردمی: از «حضور» تا «کنشگری»
مردم —به ویژه «جوانان، دانشجویان و دانشآموزان»— در پیام، نه «مخاطب منفعل» بلکه «کنشگر فعال» هستند. راهکارهای عملی کنشگری فعال آنان عبارتند از:
الف) «مصرف هوشمند» به مثابه «کنش استکبارستیزانه»: هر خرید «کالای داخلی» با کیفیت، هر «مدیریت مصرف» در انرژی و آب، و هر «حمایت از تولید» یک «گام عملی» در تقویت «ایران قوی» است.
ب) «تشکلهای خودجوش علمی-فرهنگی»: جوانان میتوانند با تشکیل «حلقههای مطالعاتی»، «گروههای جهادی» و «رسانههای کوچک مستقل»، به «ویرانسازی لانه یأس» در محیط اطراف خود بپردازند.
ج) «مطالبهگری مسئولانه»: حمایت از مسئولان به معنای «سکوت در برابر خطا» نیست. پیام، «خدمت مضاعف» مسئولان را «لازم» میداند ؛ مردم نیز باید این خدمت را «مطالبه» کنند، اما در چارچوب «وحدت» و «انصاف».
جمعبندی و نتیجهگیری:
پیام رهبر معظم انقلاب به مناسبت ۱۳ آبان، روز ملی مبارزه با استکبار جهانی، یک «سند راهبردی» است که سه لایه بههمپیوسته را در خود جای داده است:لایه تحلیل (چرا دشمنی استکبار با جمهوری اسلامی ساختاری است و چرا تسلیم کارساز نیست؟)،
لایه راهبرد (ایران هرچه قویتر + وحدت + بسط جبهه حق)،
و لایه وظایف (نقش نخبگان و اقشار مختلف جامعه).
مرحله کنونی، «مرحله گذار» است. نشانههای زوال هژمونی آمریکا —از ناکامی در جنگهای تحمیلی دوم و سوم تا فروپاشی اعتبار بینالمللی و شکستهای سیاسی داخلی— و همزمان، «اعتلای پرچم جبهه حق» از فلسطین تا یمن، یک «پنجره تاریخی» گشوده است. مدیریت این پنجره، نه با «انفعال» و نه با «شتابزدگی»، بلکه با «استقامت هوشمندانه» ممکن است. «ایران هرچه قویتر» نه یک «شعار تبلیغاتی»، بلکه «الگوریتم بقا و پیشرفت» در این مرحله است.
در حقیقت، رسیدن به بازدارندگی مطلق در گرو استمرار راهبرد «ایران هرچه قویتر» است. اگر این عبارت به یک حوزه محدود شود، ظرفیت آن از دست میرود. همانطور که در مقاله به تفصیل بیان شد، قدرت ملی دستکم شش بُعد دارد:
۱. توان دفاعی و امنیتی: توان جلوگیری از تجاوز و حفاظت از مردم.
۲. توان اقتصادی: تولید، اشتغال، ثبات و تابآوری زنجیرههای تأمین.
۳. توان علمی و فناورانه: حل مسأله و کاهش وابستگی در حوزههای حساس.
۴. توان نهادی: کیفیت تصمیمگیری، اجرای قانون و پاسخگویی مسئولان.
۵. توان اجتماعی: اعتماد، مشارکت، همبستگی و ظرفیت حل اختلاف.
۶. توان فرهنگی و ارتباطی: قدرت توضیح مواضع، گفتگو با جهان و حفظ امید واقعبینانه.
این ابعاد ششگانه جایگزین یکدیگر نیستند. اگر کشوری از نظر دفاعی توانمند باشد، اما خانوارهایش در تأمین نیازهای اولیه گرفتار باشند، قدرت آن ناقص است. اگر از نظر علمی پیشرفت کند، اما متخصصانش برای اثرگذاری میدان نداشته باشند، بخشی از دستاوردش هدر میرود. اگر بر وحدت تأکید کند، اما اختلاف نظر مشروع را تاب نیاورد، انسجامی که به دست میآورد ممکن است شکننده باشد. پس «هرچه قویتر شدن» یک آزمون عملی دارد: آیا تصمیمهای امروز، همزمان امنیت، رفاه، آزادی گفتگوی مسئولانه (نقد در چارچوب وحدت و منافع ملی) و ظرفیت تولید آینده را افزایش میدهند؟
راهکارهای پیشنهادی:
۱. تشکیل «ستاد راهبری تحقق پیام» در سطح شورای عالی امنیت ملی با مشارکت نخبگان دانشگاهی، حوزوی و رسانهای برای «پایش مستمر» و «تبدیل این پیام به برنامه عملیاتی».۲. «جایزه ملی ایران هرچه قویتر» برای بهترین طرحهای علمی، فناورانه، فرهنگی و اقتصادی که به «تقویت مؤلفههای قدرت ملی» منجر شوند.
۳. «پویش ملی روایت مقاومت» با محوریت صداوسیما و شبکههای اجتماعی، با تولید «محتوای کوتاه، مستند و جذاب» درباره «هزینههای تسلیم» و «دستاوردهای مقاومت».
۴. «شاخصهای ارزیابی» برای دستگاههای اجرایی: هر نهاد موظف شود سالانه گزارش دهد که «چه سهمی» در تحقق «ایران هرچه قویتر» داشته است.
۵. «آموزش تفکر راهبردی» در مدارس و دانشگاهها: نسل جوان باید «چرایی» استکبارستیزی را با «عقلانیت» و «تحلیل» درک کند، نه فقط با احساس.
سخن پایانی:
در پایان، بازخوانی آیات پایانی پیام، پرده از جان کلام برمیدارد: «اِنَّهُم یَرَونَهُ بَعیداً * وَ نَراهُ قَریباً». دشمن، «پیروزی» خویش را نزدیک میبیند و ما «افول» او را؛ اما این «دیدن»، نه «پیشبینی غیبی» است و نه «توهم ایمانی»، بلکه «واقعبینیِ برخاسته از ایمان» است؛ دیدنِ آنچه «چشم ظاهر» نمیبیند و «بصیرت» میبیند. و کسانی که «قریب» را میبینند، بارِ سنگینتری بر دوش دارند: «قریب» را از «وعده» به «واقعیت» برسانند؛ و این، جز با «عمل» ممکن نیست.۱۳ آبان ۱۴۰۵ در پرتو پیام رهبر معظم انقلاب، صرفا «سالگرد تاریخی» نیست که برگی از تقویم را ورق میزند، بلکه «آغازی» است که دفتری نو میگشاید. آغاز «همهروزگی» مبارزهای که «فتح» آن، نه در «آسمانِ آرزوها»، بلکه در «زمینِ واقعیتها» رقم میخورد؛ در آزمایشگاههایی که «مرزهای دانش» را جابهجا میکنند، در کارخانههایی که «چرخ تولید» را میچرخانند، در کلاسهای درسی که «نسل فردا» را میسازند، در رسانههایی که «روایت» را از آنِ «حق» میکنند، و در «گفتار و کردار» هر ایرانی که «ایران هرچه قویتر» را نه بر زبان، که در زندگی خویش تحقق میبخشد.
«ایران هرچه قویتر» یک «دعا» نیست؛ یک «برنامه» است. برنامهای که با «همعهدی» آغاز میشود؛ و «همعهدی»، همان نقطهای است که «آرزو» را به «اراده» و «اراده» را به «تمدن» بدل میکند.
نویسنده: سیدامیرحسین موسوی تبار
منبع: تحریریه راسخون
© استفاده از این مطلب، فقط با ذکر منبع بلامانع است.
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}