(فيلمنامه کامل«يادآوري»)
(فيلمنامه کامل«يادآوري»)
يادآوري
تصوير روشن مي شود.
1-داخلي- خانه اي مخروبه- روز(تصاوير رنگي)
2-داخلي-اتاق شماره 21 متل-روز (تصاوير سياه وسفيد)
لئونارد(صداي خارج از قاب):خب تو کجايي؟
لئونارد سرش را بالا مي آورد.او روي تختي بزرگ دراز کشيده است.
لئونارد(صداي خارج از قاب): تو،توي اتاق يه هتلي.
3-خارجي- خانه اي مخروبه-روز(تصاويررنگي)
لئونارد: ماشينه مثل يه خونه مي مونه.
تدي نگاهش را از لئونارد مي گيرد، به وانت خيره مي شود و دوباره به لئونارد نگاه مي کند.
تدي: انگار چندسالي هست که اينجا افتاده.
لئونارد از ماشين پياده شده وبه طرف وانت ميرود.او با دقت تمام، همچون کارآگاهي درحال انجام کار، وانت را تماشا مي کند.تدي هم به دنبال او مي آيد.
لئونارد: فکر کنم داري اشتباه مي کني.خط لاسيتکهاي ماشين،مال همين چند روز قبله.
لئونارد در ماشين را باز مي کند و به داخل آن نگاهي مي اندازد. او روي صندلي کثيف طرف مسافر، شش گلوله پيدا مي کند. لئونارد دو گلوله را برمي دارد و با دقت به آنها نگاه مي کند .بعد گلوله ها را داخل داشبورد مي اندازد و در وانت را مي بندد.
لئونارد: بريم توي خونه رو يه نگاهي بکنيم.
لئونارد به طرف خانه مخروبه قدم برمي دارد و سپس دستش را داخل جيب کتش مي کند. تدي ناراحت به وانت تکيه داده و رفتن لئونارد را زير نظر مي گيرد.
4-داخلي-خانه مخروبه- روز(تصاويررنگي)
لئونارد عکس را برمي گرداند. پشت عکسها نيز چيزهايي نوشته شده: «دروغهاشو باور نکن.» «خودشه»،«اونو بکش».
لئونارد(صداي خارج از قاب):بالاخره پيداش کردم. الان چند وقته که دارم دنبالش مي گردم؟
لئونارد عکس را داخل جيبش مي گذارد و بعد دستش را به پشت مي برد و از داخل شلوار خود ،اسلحه اي کمري رابيرون مي کشد، تدي نگران وارد مي شود. تدي:چيزي پيدا کردي؟فکر نکنم چيز به درد بخوري اينجا باشه. بيا بريم. لئونارد پشت به او دارد.لئونارد نه جوابي ميد هد ونه برمي گردد. تدي نگران است،اما بي اعتنا شانه بالا مي اندازد.
تدي:لعنت به اينجا.
تدي برمي گردد و به طرف درمي رود. لئونارد هم به سرعت برمي گردد و با عصبانيت تمام، اسلحه اش را به طرف تدي مي گيرد و با آن به سر او مي کوبد.
لئونارد: بايد تاوان کاري رو که کردي، بدي! التماس کن و طلب بخشش کن.
تدي روي زمين مي افتد. لئونارد او را روي زمين مي کشد و به قسمت تاريک خانه منتقل مي کند. لئونارد به حالت جنون رسيده. او تدي را به انتهاي هال مي برد و بالاي سر او مي ايستد.سرو صورت تدي ،غرق خون شده است.
تدي: ديوونه، تو هيچ مدرکي نداري.
لئونارد مي نشيند و يقه تدي را محکم مي گيرد.
لئونارد: التماس کن که ببخشمت! قبل از اين مخت رو بترکونم، از زنم بخواه که ببخشتت!
تدي:لئونارد ، تو هيچ مدرکي نداري که اون کار من بوده. تو حتي اسم منو نمي دوني.
لئونارد(پيروزمندانه مي خندد):تدي!
تدي: تو اين اسم رو از روي اون عکسهاي لعنتيت خوندي، ولي نمي دوني من کي هستم، تو حتي خودت رو هم نمي شناسي.
لئونارد: من لئونارد شلبي (shelby) هستم و از سانفرانسيسکو اومدم.
تدي: تو فقط مي دوني کي بودي، ولي نمي دوني کي هستي.
لئونارد: دهنتو ببند!
تدي: اگه بذاري از روي زمين بلند شم، بهت نشون مي دم.
تدي با ناراحتي نگاهي به کف زمين مي کند، اما ازاين که لئونارد نگران است، لذت مي برد.
تدي(صميمانه):لني ما بايد دوتايي اينجا روبگرديم.بعد تو همه چي رو مي فهمي، مي فهمي که واقعاً کي هستي.
لئونارد با ترس نگاهي به در مي اندازد و سپس به سوي تدي برمي گردد .او لوله تفنگ را در دهان تدي فرو مي برد.تدي وحشتزده ،سرش راتکان ميدهد وسعي مي کند که چيزي بگويد اما لوله تفنگ مانع حرف زدن اوست. لئونارد ماشه را مي چکاند و ما غرش گلوله را مي شنويم.
5-داخلي-اتاق شماره 21 متل- روز(تصاوير سياه وسفيد)
لئونارد(صداي خارج از قاب):تو،توي اتاق يه هتلي.
لئونارد از روي تخت بلند مي شود و اتاق را ورانداز مي کند؛ گويي براي اولين بار به اين اتاق نگاه مي کند.او شورتي به پا کرده که مخصوص بوکسورهاست. پيراهنش هم چهار خانه است.
لئونارد(صداي خارج از قاب):تو نمي دوني چند وقته اينجايي و نمي دوني چه جوري اومدي اينجا.
روي قفسه لباس، کليد اتاق ديده مي شود. يک برچسب پلاستيکي روي کليد چسبيده شده که نشان مي دهد شماره اين اتاق، بيست ويک است. لئونارد چند کشو را باز مي کند.
لئونارد(صداي خارج از قاب):فقط مي دوني اينجا، يه هتل ناشناخته است.کسي به تو چيزي نمي گه. هيچ چي توي کشوها نيست،ولي تو دنبال هر چيزي هستي...
لئونارد داخل يکي از کشوها، انجيلي را پيدا مي کند.
لئونارد(صداي خارج از قاب):... بجز انجيل گيدئون.
6-داخلي- دفتر متل-روز (تصاويررنگي)
برت:اون مرد قبلاً اينجا بوده.
اشاره برت به عکسي از تدي است که روي پيشخوان قرار دارد. لئونارد عکس را برمي دارد و بعد برمي گردد و مي بيند که تدي به در شيشه اي دفتر نزديک مي شود.تدي در آستانه دفتر مي ايستد و از همان جا به داخل سرک مي کشد. لئونارد با احتياط به او نگاه مي کند. تدي نيشخندي به لب دارد.
لئونارد عکس را داخل جيب خود مي گذارد.
تدي: لني!
لئونارد سرش را براي او تکان داده و نشان مي دهد که او را شناخته است.
لئونارد: من لئوناردم.احتمالاً قبلاً هم بهت گفتم.
تدي وانمود مي کند که به چيزي فکر مي کند.
تدي: گفته بودي؟ حتماً من فراموش کردم. منم تدي هستم.
لئونارد(مي خندد):فکر کنم راجع به شرايط خودم، برات گفتم.
تدي مي خندد و در را براي خروج لئونارد، بازتر مي کند.
تدي: هر وقت ديدمت، همين رو گفتي.
7-خارجي- پارکينگ متل- روز (تصاوير رنگي)
لئونارد: نه ،سوار ماشين من مي شيم.
تدي: درحالي که کنار سدان ايستاده، مي خندد.
تدي: خب اين ماشين توئه!
لئونارد(زيرکانه سرش را تکان مي دهد):خيلي شنگولي!
لئونارد عکسي ازيک جگوار آخرين مدل را به او نشان مي دهد.
لئونارد:اگه يه نفر نقصي داره، تو نبايد مسخره اش کني!
تدي مي خندد و کنار يک جگوار آخرين مدل که در پارکينگ پارک شده، مي ايستد.
تدي: خواستم يه کم شوخي کنم.
8-داخلي-ماشين-روز(تصاوير رنگي)
تدي: مي شه شيشه رو بدي بالا؟
لئونارد دسته شيشه بالابر را مي چرخاند. مقداري شيشه خرد شده از کنار پنجره ماشين بيرون مي ريزد.
لئونارد:شکسته!
تدي کنجکاوانه به شيشه هاي خرد شده نگاه مي کند.
تدي: مي تونم بدم برات تعميرش کنن.
لئونارد بي اعتناست.
تدي:خب شرلوک، داريم کجا مي ريم؟
لئونارد يادداشتي را از جيب خود بيرون مي آورد.
لئونارد: يه جايي رو نشون کردم.
لئونارد، يادداشت را به تدي مي دهد. تدي شگفتزده به آن نگاه مي کند.
تدي: مي خواي بري اونجا، چي کار کني؟
لئونارد: اونجا رو مي شناسي؟
تدي: آره ،اونجا که کثافته. چرا بايد بريم اونجا؟
لئونارد(مي خندد): يادم نمياد.
9-خارجي-خانه اي مخروبه- روز(تصاوير رنگي)
لئونارد: ماشينه مثل يه خونه مي مونه.
10-داخلي- اتاق شماره 21 متل- روز (تصاوير سياه وسفيد)
لئونارد(صداي خارج ازقاب):بجز انجيل گيدئون.
لئونارد چند ورق مي زند وبعد انجيل را داخل کشو مي گذارد و آن را مي بندد. او متوجه پيامي مي شود که روي دستش نوشته است:«سامي جنکيس (sammy Jankis)رو به خاطر داشته باش.»
لئونارد(صداي خارج از قاب):سامي جنکيس هم همين مشکل رو داشت. اون سعي مي کرد کارهاي خودشو يادداشت کنه. اون يک عالمه يادداشت نوشته بود، ولي هميشه اونا رو قاطي مي کرد.
لئونارد به شست خود آب دهان مي زند و سعي مي کند پيام نوشته شده روي دستش را پاک کند. اما نوشته پاک نمي شود. لئونارد متوجه پاهاي لخت خود مي شود. روي ران پاي راست ، کاغذي چسبانده شده و روي آن پيامي ديده ميشود:«اصلاح کن .» لئونارد کاغذ را مي کند و با دقت آن را مي خواند.
11-داخلي- اتاق 304 متل- روز (تصاوير رنگي)
لئونارد، جمله اي ديگر زير آنها مي نويسد:« اونو بکش.» لئونارد عکس را بين دندانهايش مي گذارد و همزمان اسلحه اش را بازبيني مي کند تا از پر بودن آن يقين حاصل کند.او اسلحه را در پشت کمرش مخفي مي کند وعکس را داخل جيب کتش مي گذارد. بعد بند دوربين خود راروي شانه اش مي اندازد.
12-خارجي-راهروي متل- روز(تصاوير رنگي)
13-داخلي-دفتر متل-روز(تصاوير رنگي)
لئونارد:من آقاي شلبي هستم. توي اتاق 304 بودم.
برت:لئونارد ،چي کار مي تونم برات بکنم؟
لئونارد: ببخشين، شما...؟
برت:برت.
لئونارد: برت ،نمي دونم بهت گفتم که تلفنهاي منو وصل نکني يا نه؟
برت: يعني نمي دوني؟
لئونارد: فکر کنم بهت گفتم.آخه من از حرف زدن با تلفن بيزارم.
برت: تو بهم گفتي وقتي با آدما حرف مي زني، دوست داري تو چشماشون نگاه کني، يادت نيست؟
لئونارد: آخه مي دوني، من شرايط خاصي دارم.
برت: شرايط؟
لئونارد: من اصلاً حافظه ندارم.
برت: فراموشي گرفتي؟
لئونارد: نه، مشکل من با فراموشي فرق مي کنه. من حافظه کوتاه مدت ندارم. من مي دونم کي هستم و همه چي رو راجعه به خودم مي دونم، ولي از وقتي اين جوري شدم. ديگه نمي تونم چيزي رو به خاطر بيارم. همه چي از توي ذهنم مي پره. اگه يه مدت طولاني با هم حرف بزنيم، من يادم نمياد که از کجا شروع کرديم. الان نمي دونم که ما قبلاً هم همديگه رو ديديم يا نه؟ دفعه بعد که ببينمت يادم نمياد که چه حرفهايي با هم زديم. به خاطر همين، شايد يه کم عجيب ياحتي بي ادب به نظر برسم،ولي خب...
لئونارد متوجه مي شود که برت با خنده به او خيره شده است.
لئونارد: اين حرفارو قبلاً هم بهت گفتم، مگه نه؟
برت(سرش را تکان ميدهد) :من نمي دونم چه اتفاقي براي تو افتاده. آخه همهه چي خيلي عجيبه.تو هيچ وقت منو يادت نمياد، درصورتي که ماخيلي با هم حرف زديم.
لئونارد شانه بالا مي اندازد.
برت: آخرين چيزي که يادت مياد، چيه؟
لئونارد: زنم.
برت:اون چه طوري بود؟
لئونارد:سرحال و پرشر و شور.مثل تو که هميشه مي خندي.
برت:عجب اوضاعيه.تو خيلي کارها توي ذهنت هست که مي خواي انجام بدي،ولي نمي دوني قبلاً چه کارهايي کردي. من برعکس توام.
لئونارد: چند وقته من اينجام؟
برت: دو روز.
لئونارد: پس تلفنهامو وصل نکردي؟
برت:آره ،همون جوري که خودت خواستي.
لئونارد دست در جيبش مي کند و عکسي را بيرون مي کشد.
لئونارد: ولي اين آدم، استثناست.
لئونارد، عکس تدي را روي پيشخوان مي گذارد. برت به عکس نگاه مي کند.
لئونارد:اونو مي شناسي؟
برت: دوستته،مگه نه؟
لئونارد: چرا فکر مي کني اون دوست منه؟
برت:آخه ،شما رو با هم ديدم.
لئونارد:برت ،اون دوست من نيست.ولي اگه تلفن کرد يا اومد اينجا، شماره اتاق منو بهش بده. باشه؟
برت: حتماً. ولي بقيه،نه.
لئونارد: آره، فقط اين مرد.
لئونارد به عکس تدي اشاره مي کند.
لئونارد:اميدوارم شرايط من برات دردسر درست نکنه.
برت: فقط يادت باشه که پول اتاق رو بدي.
لئونارد مي خندد وکيف پول خود رابيرون مي کشد.
نمايي بسيار نزديک از انگشتاني که از داخل يک کيف پول، اسکناسهايي را بيرون مي آورند. لئونارد مقداري اسکناس به برت مي دهد.برت پولها را مي گيرد و از روي شانه لئونارد، به چيزي بيرون از دفتر، خيره مي شود.
برت:اون مرد قبلاً اينجا بوده.
اشاره برت، به عکسي از تدي است که روي پيشخوان قرار دارد. لئونارد عکس را برمي دارد و بعد برمي گردد و مي بيند که تدي به در شيشه اي دفتر نزديک مي شود.
14-داخلي-اتاق شماره 21 متل-روز (تصاوير سياه وسفيد)
15-داخلي-حمام اتاق شماره 21 متل- روز(تصاوير سياه وسفيد)
16-داخلي-اتاق شماره 21 متل- روز (تصاوير سياه وسفيد)
17-داخلي-دستشويي يک رستوران- روز(تصاوير رنگي)
او براي باردوم ،پيام را مي خواند و به آن خيره مي شود. بعد سعي مي کند که آن راپاک کند، اما با شگفتي متوجه مي شود که آن نوشته، غيرقابل پاک شدن است. نگاه لئونارد به روي مچ دستش مي افتد. آنجا هم پيامي نوشته شده است. او آستين کت و پيراهنش را بالا مي زند و پيام را مي خواند:
«حقايق»
مردي وارد دستشويي مي شود ،لئونارد آشتينش را پايين مي کشد و دستهايش را خشک مي کند.سپس از دستشويي بيرون مي آيد.
18-داخلي- رستوران- روز(تصاوير رنگي)
پيشخدمت: قربان، اينا رو روي ميزتون جا گذاشتين.
لئونارد به دستان پيشخدمت نگاه مي کند. در دستان پيشخدمت، يک پاکت قهوه اي رنگ و يک کليد اتاق ديده مي شود. روي پاکت پيامي نوشته شده: «براي لئونارد، ازطرف ناتالي (Natalie)».
لئونارد به عکسي که از فضاي بيروني متل انداخته، نگاه مي کند. زيرعکس، آدرس متل نوشته شده:«خيابان لينکلن،شماره 7254».
لئونارد: ممنون، خيابون لينکلن کجاست؟
پيشخدمت:تا انتهاي خيابون مستقيم مي رين وبعد مي پيچين سمت راست.
19-خارجي- داخلي- جگوار-روز (تصاويررنگي)
20-خارجي-راهروي متل-روز(تصاوير رنگي)
21-داخلي-اتاق شماره 304متل-روز(تصاويررنگي)
لئونارد پشت ميزي مي نشيند وپاکت قهوه اي رنگ را باز مي کند.او فتوکپي سند يک ماشين وگواهينامه شخصي را بيرون مي آورد. هردو آنها متعلق به شخصي نام جان ادوارد گمل است ، اما وقتي لئونارد به عکس الصاق شده به روي گواهينامه نگاه مي کند ، چهره مرد را تشخيص مي دهد. لئونارد به طرف نقشه چسبيده به ديوار مي رود وعکس تدي را روي آن پيدا مي کند و بعد آن را با عکس گواهينامه مقايسه مي کند.
لئونارد(صداي خارج از قاب):ولي اون به من گفت که اسمش تديه.
لئونارد عکس تدي را از روي نقشه مي کند وپشت آن را مي خواند:
«دروغهاشو باور نکن.»
لئونارد مي خندد.او به طرف تلفن مي رود و شماره اي را مي گيرد که روي عکس نوشته شده.زنگ تلفن دوبار شنيده مي شود.کسي جواب مي دهد.
تدي:بله؟
لئونارد: آقاي گمل؟
تدي: لني تويي؟
لئونارد: جان گمل؟
تدي:لني ،من تدي ام. ببين همون جا بمون. من دارم ميام اونجا. باشه؟
لئونارد: منتظرتم.
لئونارد گوشي را مي گذارد و به فکر فرو مي رود. او متوجه نوشته روي مچ دستش مي شود. لئونارد آستينش را بالا مي زند و کلمه اي ظاهر مي شود: «حقايق»
لئونارد کت و پيراهنش را درمي آورد.حالا ما متوجه مي شويم که اوروي سينه، شکم و پاهايش را خالکوبي کرده است. پيامهاي نوشته شده، هريک به سبک و روشي خالکوبي شده اند؛ برخي با خط خوش وبرخي دهم و برهم. برخي رو به بالا و برخي رو به پايين .لئونارد روي خالکوبيهايش دست مي کشد. از چشمديد (p.o.v)لئونارد نوشته هاي روي شکم او را مرور مي کنيم:«عکسها:خانه ،ماشين ،دوست ،دشمن». به ساعد او نگاهي مي اندازيم:«حقايق -حقيقت اول: مرد.حقيقت دوم:سفيد». به ساعد ديگر نظري مي اندازيم:«حقيقت سوم :نام کوچک :جان يا جيمز. حقيقت چهارم: نام خانوادگي :گ...»
لئونارد شلوار خود را درمي آورد .روي ران پاي راستش نوشته هايي درهم وبرهم ديده ميشود:«حقيقت پنجم:فروشنده مواد مخدر.» زيراين جمله، نوشته اي ديگر به چشم مي خورد:« حقيقت ششم، شماره پلاک ماشين: اس جي 13-7 آي يو».لئونارد به اسنادي که دارد، نگاهي مي اندازد. او عکس تدي وشماره پلاک ماشينش را با حقايقي که روي بدنش نوشته، مطابقت مي دهد.
لئونارد(زيرلب):سفيد... مرد... نام کوچک...جان...نام خانوادگي...گ... مثل گمل... مواد مخدر... شماره پلاک... اس جي... 13...7...آي يو...خودشه... دقيقاً يکيه.
لئونارد به عکس خندان تدي ،نگاهي تلخ مي کند.
لئونارد: کثافت ،بالاخره پيدات کردم.
لئونارد با قلم روي عکس تدي، چيزي مي نويسد:« خودشه.»
لئونارد قلم را روي ميز مي گذارد و فکر مي کند. او از داخل آينه به نوشته هايي که روي سينه اش برعکس نوشته شده، نگاهي مي کند.اکنون آن جملات معنا مي يابند.«جان جي. به زنم تجاوز کرد و اونو کشت.» لئونارد دکمه هاي پيراهن آبيش را مي بندد و پشت عکس تدي چيزي مي نويسد:«اونو بکش». لئونارد عکس را بين دندانهايش مي گذارد و همزمان اسلحه اش را بازبيني مي کند تا از پر بودن آن يقين حاصل کند. او اسلحه را در پشت کمرش مخفي مي کند.
22-داخلي- اتاق شماره 21 متل-روز (تصاوير سياه وسفيد)
لئونارد:کيه؟
لئونارد گوش مي دهد.اودکمه هاي پيراهنش را باز مي کند.
لئونارد: ما قبلاً هم با هم حرف زديم؟ من يادم نمياد... خب ،آره... ولي من فراموشي ندارم.من همه چي رو تا قبل از اين که مبتلا به اين درد بشم، به ياد دارم.ولي هيچ چيز تازه اي رو نمي تونم به حافظه ام بسپارم.
لئونارد پيراهنش را درمي آورد .روي بازوي چپ او، بانداژ شده است.او به خالکوبي روي سينه، شکم و پاهايش خيره مي شود.
لئونارد: ولي من يادم نمياد که با شما صحبت کرده باشم.ما درباره چي با هم حرف زديم؟ (گوش مي دهد.) سامي جنکيس، آره...حدس مي زنم راجع به اون، با يه نفر حرف زده باشم. آخه قضيه سامي به من کمک مي کنه تا موقعيت حالاي خودمو درک کنم.
لئونارد به خالکوبي روي دستش، دست مي کشد.
لئونارد: سامي جنکيس يه عالمه يادداشت مي نوشت. خودش مي نوشت. ولي اونا رو قاطي مي کرد.من يه راه حل بهتري براي مشکل حافظه ام پيدا کردم.کار من نظم داره وبرنامه ريزي شده است.زندگي من بانظم و ترتيب، ممکن شده.ولي سامي دليل وانگيزه اي براي اين کار نداشت.
لئونارد واکنشهاي خود را در آينه مي بيند. او به خالکوبي روي سينه اش نگاه مي کند:«جان جي. به زنم تجاوز کرد و اونو کشت.»
لئونارد: من ؟ من دليل دارم.
23-خارجي- رستوران سيتي گريل- روز(تصاوير رنگي)
24-داخلي- رستوران- سيتي گريل- روز(تصاوير رنگي)
لئونارد: ناتالي.
لئونارد روي صندلي رو به روي زن مي نشيند.ناتالي زني زيباست، اما دور چشمانش،کمي سياه شده. روي يکي از گونه هايش نيز،لکي سياه ديده مي شود.
ناتالي: منو يادت نمياد؟
لئونارد(صميمانه مي خندد):منو ببخش... بايد بهت توضيح بدم...آخه شرايط من...
ناتالي: لني،قبلاً توضيح دادي.
لئوناردکمي خودش را تکان مي دهد تاروي صندلي راحت شود.
لئونارد:لطفاً منو لئونارد صدا کن. زنم بهم مي گفت لني.
ناتالي:خودت همين اسم رو گفتي.
لئونارد، ابروهايش را بالا مي برد و بعد مي خندد.
لئونارد: مي شه عينکت رو برداري؟ اون منو ناراحت مي کنه.
ناتالي عينکش را برمي دارد و سياهي دور چشمانش معلوم مي شود.
ناتالي: باشه.
لئونارد: تو مي خواستي به من اطلاعاتي بدي؟
ناتالي: اينو نوشته بودي؟
لئونارد: آره.
ناتالي: بايد زندگي سخت داشته باشي؛ زندگي از روي چند تا کاغذ پاره.اگه فهرست خريدت رو با قبض خشکشويي قاطي کني، حتماً لباس زير مي خوري!
ناتالي مي خندد.
ناتالي: حالا مي فهمم چرا بدنتو خالکوبي کردي.
لئونارد تعجب مي کند.
لئونارد: آره سخته، تقريباً غيرممکنه.منو ببخش که نمي تونم تو رو به خاطر بيارم.
خنده ناتالي محو مي شود.
ناتالي: متأسفم.
او يک پاکت قهوه اي رنگ را از داخل ساک دستيش بيرون مي کشد.
ناتالي: برات اطلاعات جمع کردم. تو به من شماره پلاک يه ماشين رو دادي، مگه نه؟ من از طريق يه دوست ،اون رديابي کردم.حدس بزن اسم اون چيه، توي بار ديدم.
ناتالي پاکت را به طرف لئونارد سر مي دهد، اما قدري در دادن آن به لئونارد، تأمل مي کند.
ناتالي: توي اين پاکت يه کپي از اسناد ،گواهينامه و عکسهاي اونه. مطمئني که اينا رو مي خواي؟
لئونارد: بهت نگفتم اون مرد با من چي کار کرده؟
ناتالي: چرا، گفتي.
لئونارد: پس ديگه نبايد چيزي چيزي بپرسي.
ناتالي: درسته که مي خواي انتقام بگيري ،ولي موضوع اينه که بعداً يادت نمياد که انتقام گرفتي. تو حتي نمي دوني قبلاً چه اتفاقي افتاده.
لئونارد: نه ، من از اون عکس مي گيرم و رو تنم خالکوبي مي کنم.وقتي تو چشماتو مي بندي ، به اين معني نيست که دنيايي ديگه وجود نداره. درسته؟ شايد من نتونم کارهايي رو که مي کنم، به خاطر بيارم، ولي مي دونم که براي همه اونا دليل دارم .من بايد انتقام زنم رو بگيرم.
ناتالي: بازم درباره اون حرف بزن.
لئونارد: براي چي؟
ناتالي: براي اين که تو دوست داري اونو به خاطر بياري.دوست دارم شاهد لذت بردن تو باشم.
لئونارد: اون قشنگ بود.اون زن کاملي براي من بود.
ناتالي: فقط به کلمات اکتفا نکن، چشمات رو ببند و اونو به خاطر بيار. لئونارد مي خندد و چشمانش را مي بندد. به گذشته مي رويم.
25-داخلي-آپارتمان لئونارد-روز (تصاوير رنگي-بازگشت به گذشته)
لئونارد(صداي خارج از قاب):تو فقط مي توني جزئيات رو حس کني؛ موقعيتهايي که براي تبديل اونها به کلمات، زحمت زيادي به خودت نمي دي. لحظات زيادي هست که اونا رو احساس مي کني. ولي واقعاً دوست نداري اونارو احساس کني. مي دوني که خيلي چيزها رواز دست دادي و مي دوني از اون کسي که باعث اين قضيه بوده ،خيلي متنفري.
26-داخلي- سيتي گريل- روز(تصاوير رنگي)
ناتالي: توي اين پاکت يه آدرس هم نوشتم. شايد لازمت شد. آدرس يه خونه خرابه است که بيرون شهره، من مردي رو مي شناختم که از اونجا براي معامله هاي بزرگ استفاده مي کرد.
لئونارد: معامله؟
ناتالي: اونجا، جاي پرتيه.
لئونارد: من چقدر بهت بدهکارم؟ به نظر همه چي کامله.
ناتالي : اين کار رو باري پول نکردم. دارم بهت کمک مي کنم.
لئونارد: متأسفم.
ناتالي:تصير تو نيست.آخه تو شرايطت...
لئونارد مي خندد. ناتالي از داخل کيف پولش، کليد يکي از اتاقهاي متل را بيرون مي کشد.
ناتالي: توهنوز توي متل ديسکانت هستي؟ اتاق 304 ؟کليدت رو توي خونه من جا گذاشته بودي.
لئونارد عکس متل ديسکانت را از جيبش بيرون مي آورد.
لئونارد: آره، متل ديسکانت.
ناتالي کليد را روي پاکت گذاشته واز پشت ميز بلند مي شود.
ناتالي: اونا باهات رفتار خوبي دارن؟
لئونارد: يادم نمياد.
ناتالي: يادت مياد چي به هم گفتيم؟
لئونارد شانه بالا مي اندازد.
ناتالي: هر دو ما بازمانده ايم .لئونارد مواظب خودت باش.
لئونارد رفتن ناتالي را زيرنظر مي گيرد. او هنوز پشت ميز نشسته، لئونارد به پاکت قهوه اي وکليدي که روي آن است ،خيره مي شود. بعد بلند مي شود و به طرف دستشويي مي رود.
27-داخلي-دستشويي رستوران-روز(تصاوير رنگي)
نگاه لئونارد به روي مچ دستش مي افتد.آنجا هم پيامي نوشته شده است.او آستين کت و پيراهنش را بالا مي زند و پيام را مي خواند.«حقايق».
مردي وارد دستشويي مي شود.لئونارد آستينش را پايين مي کشد و دستهايش را خشک مي کند. سپس از دستشويي بيرون مي آيد.
28-داخلي-اتاق شماره 21متل-روز(تصاوير سياه وسفيد)
لئونارد: من به خاطر کارم، با سامي آشنا شدم.(گوش مي دهد)من بازرس يه شرکت بيمه بودم. من بايد ادعاي يه آدم به ظاهر کلاهبردار رو بررسي مي کردم.
لئونارد تيغ را از روي پاي خود برداشته و آن را در آب گرم داخل سطل آشغال فرو مي برد.
لئونارد: من مجبور بودم با آدمهاي متقلب سروکله بزنم. من تجربه هاي خوبي به دست آوردم و حالا دارم از اونا،توي زندگي فعليم استفاده مي کنم. وقتي من با کسي ملاقات مي کنم، يادم نمياد که قبلاً اونو ديدم يا نه، من مجبورم به چشمهاي اونا نگاه کنم واونا رو توي ذهنم تصور کنم. کار من ، به من ياد داد بهترين راه براي اين که بفهمي مردم به چي فکر مي کنن، اينه که بذاري اونا حرف بزنن.
29-داخلي- دفتر کار لئونارد- روز(تصاوير سياه وسفيد)
لئونارد(صداي خارج از قاب):هر«چرا»يي رو که به ذهنت اومد، دور بريز. فقط گوش کن وبه چشم و ادا و اطوار آدما نگاه کن.
لئونارد به دقت حرکات افراد مصاحبه شونده را زير نظر دارد. ما نماهايي نزديک از دستان آنها را مي بينيم که در هوا تکان مي خورند و گردنهايشان را که کش آمده اند.
لئونارد(صداي خارج از قاب):البته کار پيچيده ايه.ممکنه تو نشونه اي رو از کسي دريافت کني، اما توي معناي اون، اشتباه کني. وقتي کسي با تو حرف مي زنه و با دماغش ور مي ره. معنيش اينه که اون داره دروغ مي گه.البته اينو کارشناسها مي گن، به هر حال، اين نشونه، مي گه که اون آدم عصبي شده، ولي موضوع اينه که هر آدمي به يه دليلي عصبي مي شه؛ بستگي به شرايطي داره که در اون قرا رگرفته.
30-داخلي-اتاق شماره 21 متل-روز(تصاوير سياه وسفيد)
31-خارجي- مقابل متل- روز(تصاوير رنگي)
32-داخلي- دفتر متل- روز (تصاوير سياه وسفيد)
لئونارد: متأسفم. فکر کنم کليد اتاق رو اينجا جا گذاشتم.
برت:سلام لئونارد.
برت دست از خواند مجله مي کشد وسرش را بالا مي گيرد.
برت: احتمالاً توي اتاقت جا گذاشتي.
33-خارجي- راهروي متل- روز (تصاوير رنگي)
34-داخلي- اتاق شماره 21 متل-روز (تصاويررنگي)
لئونارد: کليدي اينجا نمي بينم.
برت نگاهي به اطراف مي کند وبعد چيزي به يادش مي آيد.
برت :آه... اتاق رو اشتباه اومديم.
لئونارد:چي؟
برت از لئونارد مي خواهد که از اتاق بيرون بيايد.
برت:اين اتاق تو نيست.اتاق 304 ،اتاق توئه. لعنت به من!
لئونارد: اينجا اتاق من نيست؟
برت:نه بيا بيرون.
لئونارد: ولي اين دستخط منه.
لئونارد پاکت کاغذي سفيدي را از روي زمين برمي دارد. روي پاکت نوشته شده:«پاهاتو اصلاح کن».
لئونارد: بهتره بهم بگي که موضوع چيه.
برت:اينجا قبلاً اتاق تو بوده. ولي الان تو ،توي اتاق 304 هستي.
لئونارد: کي اينجا بودم؟
برت:هفته پيش. من طبقه بالاي همين جا بهت يه اتاق ديگه دادم.
لئونارد: براي چي؟
برت: به خاطر مسائل مالي، من شرايط تو رو به رئيسم گفتم:اون گفت که يه اتاق ديگه به تو اجاره بدم.
لئونارد:پس چرا اينجا رو تميز نکردين؟
برت: چون تو هنوز داري اجاره شو مي دي. در واقع هنوز اتاق توئه.
لئونارد سرش را تکان مي دهد و مي خندد.
لئونارد: تاحالا چند تا اتاق عوض کردم؟
برت: فقط دوتا.
لئونارد از اتاق بيرون مي آيد.
لئونارد: خوبه،لااقل توي گفتن کلکت صادق هستي.
برت: آخه تو که چيزي رو يادت نمي مونه.
لئونارد: ولي مجبور نبودي صادق باشي.
برت:لئونارد.
لئونارد برمي گردد. برت به او مي خندد.
برت: هميشه رسيد بگير.
لئونارد: بايد همه چي رو بنويسم.
لئونارد تکه اي کاغذ از جيب خود بيرون مي آورد، روي کاغذ پيامي نوشته شده:«سيتي گريل، خيابان اصلي ،پنجشنبه، ساعت ده صبح، قرار با ناتالي براي گرفتن اطلاعات». لئونارد سربلند کرده و به برت نگاه مي کند.
لئونارد: ساعت چنده؟
35-خارجي-خيابان-روز(تصاوير رنگي)
جگوار با سرعت از خياباني مي گذرد.
36-خارجي- رستوران سيتي گريل- روز(تصاوير رنگي)
37-داخلي- رستوران سيتي گريل-روز(تصاوير رنگي)
38-داخلي- اتاق شماره 21 متل-روز (تصاوير سياه وسفيد)
لئونارد:وقتي من سامي رو ديدم.بازرس يه شرکت بيمه بودم.آقاي ساموئل آر.جنکيس ،عجيبترين آدمي بود که تا اون موقع ديده بودم. اون پنجاه و هشت سالش بود و حسابدار نيمه بازنشسته بود.اون و زنش با ماشين تصادف کرده بودن، اونا آسيب به ظاهر جدي اي نديده بودن. ولي سامي روي کارهايي که مي کرد ،تمرکز نداشت.
39-داخلي -مطب دکتر-
دکتري درحال معاينه سرسامي است.همسرسامي به او نگاه مي کند.
لئونارد(صداي خارج از قاب) :دکترها فکر مي کردن به هيپوکامپوس سامي آسيب رسيده،ولي اونها به هيچ نتيجه قطعي اي نرسيدن.سامي هرچيزي رو فقط تا دو دقيقه مي تونست به خاطر بسپره. اون نمي تونست کار کنه وصورت حسابهاي پزشکيشون،روي هم تلنبار شده بود. زنش به شرکت ما زنگ زد و منو پيش اونا فرستادن.
40-داخلي -خانه جنکيس-روز(تصاوير سياه وسفيد)
لئونارد(صداي خارج از قاب):سامي اولين کار جدي من بود.اون واقعاً فکر منو به خودش مشغول کرده بود. سامي مي تونست خوب فکر کنه، ولي هيچ چيز جديدي رو نمي تونست به حافظه اش بده. حافظه اون فقط تا دو دقيقه کار مي کرد.
سامي به يک آگهي بازرگاني در تلويزيون نگاه مي کند.
لئونارد(صداي خارج ازقاب): اون به تلويزيون نگاه مي کرد، ولي بعد از دو دقيقه همه چي رو قاطي مي کرد. يادش نمي اومد که اون برنامه چطوري شروع شده .اون آگهي هاي بازرگاني رو دوست داشت، چون کوتاه بودن.
سامي يک بطري کوچک شيشه اي را بين کف دستهايش مي غلتاند، خانم جنکيس آستين لباسش را بالا مي زند. لئونارد به سامي نگاه مي کند.سامي سوزن سرنگي را داخل پوشش پلاستيکي سر بطري مي کند. روي بطري که قبل از تصادف ياد گرفته بود.
سامي انسولين داخل بطري را به دورن سرنگ مي کشد. بعد مقداري از انسولين داخل سرنگ را بيرون مي ريزد تا داخل آن هوايي وجود نداشته باشد.سامي روي بازوي خانم جنکيس رامي مالد و بعد با دقت سوزن را داخل بازو فرو مي برد.
خانم جنکيس: آرومتر.
سامي بانگراني به همسرش نگاه مي کند.خانم جنکيس لبخند مي زند.
41-داخلي-هال خانه جنکيس- روز(تصاوير سياه و سفيد)
لئونارد(صداي خارج از قاب):دکترها به من اطميان دادن که بيماري سامي واقعي بود ؛بيماري اي که بهش کورسوکوف مي گفتن. سامي حافظه کوتاه مدتش رو از دست داده بود.من هر وقت اونو مي ديدم، احساس مي کردم که اون منو مي شناسه،ولي اون هميشه مي گفت که اصلاً نمي تونه منو به جا بياره.
42-داخلي- اتاق شماره 21 متل-روز(تصاوير سياه وسفيد)
لئونارد خوني را که روي پايش ريخته ،پاک مي کند.
لئونارد: زنش مجبور بود همه کار بکنه، سامي فقط از پس کارهاي ساده برمي اومد .او نمي تونست هيچ کار جديدي رو ياد بگيره.
43-خارجي- خياباني در شهر- روز(تصاوير رنگي)
تدي:لني !فکر کردم رفتي.چي باعث شد برگردي؟
لئونارد: چي باعث شد که فکر کني من برگشتم؟
تدي: خودت گفتي که مي خواي از اين شهر بري.
لئونارد: اوضاع عوض شده.
تدي: مي فهمم ،خوشحالم که مي بينمت.اسم من تديه.
لئونارد:فکر کنم راجع به شرايط خودم برات گفتم.
تدي(مي خندد):هر وقت که منو مي بيني، همين رو مي گي! بيا بريم. من مي خوام ناهار بخورم.
44-داخلي- غذاخوري-روز(تصاوير رنگي)
تدي: گشنه ات نيست؟
لئونارد(شانه بالا مي اندازد):اينم جزو شرايط منه.من هيچ وقت نمي دونم قبلاً چيزي خوردم يا نه. به خاطر همين، هميشه کم غذا مي خورم.
تدي: مجبور نيستي به خاطر بياري گشنه هستي يا نه.
لئونارد: عجيبه! اگه تو يه مدتي غذا نخوري، بدنت ضعيف مي شه و گشنه ات مي شه،ولي نمي فهمي که چيزي نخوردي. راستي من راجع به سامي جنکيس باهات حرف زدم؟
تدي: آره .به اندازه کافي از اون حرف زدي. از جان جي . بگو. هنوز هم فکر مي کني اون اينجاست؟
لئونارد: کي؟
تدي: هموني که دنبالشي؛ جان جي.به خاطر اون ؛ از اينجا نرفتي ، مگه نه؟لئونارد شانه بالا مي اندازد. تدي انگشتانش را مي ليسد و سگرمه هايش درهم مي شود.
تدي :لئونارد،تو بايد خيلي مراقب باشي.
لئونارد: چرا؟
تدي: چون ممکنه يه آدم اشتباهي رو بکشي.
لئونارد: من کارم رو براساس حقايق انجام مي دم،نه براساس حدس و گمان.
تدي:لني ،حقيقت زندگي آدمها رو نمي شه براساس يادداشت وعکس حدس زد.
لئونارد:چرا اين حرف رو مي زني؟
تدي:براي اين که تو فقط به يادداتش وعکسهات اطمينان داري، ولي اصلاً نمي دوني اونا رو چه جوري به دست آوردي، شايد يادداشتهاي تو غيرقابل اطمينان باشن.
لئونارد: حافظه غيرقابل اطمينانه. حافظه، کامل نيست. حتي چيز خوبي هم نيست. اگه از يه پليس بپرسي، اون مي گه حرفاي يه شاهد غيرقابل اطمينانه. پليسها، يه قاتل رو براساس حافظه شاهدها دستگير نمي کنن. اونا حقايق رو جمع آوري مي کنن، بعد يادداشت برمي دارن وآخر سرنتيجه گيري مي کنن. يادت باشه براساس حقايق،نه حافظه. هرکاري بايد براساس حقايق بررسي بشه. منم دارم همين کار رو مي کنم.حافظه مي تونه شکل يه اتاق يا رنگ به ماشين رو عوض کنه. حافظه ممکنه از بين بره، اما حقايق نه.
تدي:تو واقعاً مي خواي اون مرد رو پيدا کني؟
لئونارد: اون، زني رو که عاشقش بودم، کشت و حافظه منو از بين برد. اول همه چي مو نابود کرد؛ زندگي وتوانايي زندگي کردن رو ازم گرفت.
تدي: تو که حالا زنده اي!
لئونارد: فقط براي انتقام زنده ام . انتقام انگيزه زنده بودن منه. حالا فقط همين برام مونده.
تدي به فکر فرو مي رود.
تدي:ما اونو پيدا مي کنيم. تو الان کجا هستي؟
لئونارد از جيب خود، عکسي را بيرون مي آورد.
لئونارد: متل ديسکانت . ولي نمي دونم توي چه اتاقي... آخه کليدم رو گم کردم.
تدي:شايد توي اتاقت جا گذاشتي.
45-خارجي- مقابل متل- روز (تصاوير رنگي)
46-داخلي- دفتر متل- روز(تصاوير رنگي)
لئونارد: متأسفم، فکر کنم کليد اتاق رو اينجا گذاشتم.
برت: سلام لئونارد.
47-داخلي- اتاق شماره 21 متل-روز (تصاوير سياه وسفيد)
لئونارد: سامي نمي تونست هيچ کار جديدي رو ياد بگيره. ولي من توي تحقيقاتم به يه چيزي پي بردم، آموزش از طريق شرطي کردن.سامي بايد بتونه از طريق تکرار اموزش ببينه.ما از همين طريق دوچرخه سواري رو ياد مي گيريم. يه مهارتهايي هستن که شما به اونا فکر نمي کنين و فقط از طريق تکرار، توي اونا ماهر مي شين. اين مسئله به قدرت حافظه ربط داره وبا حافظه کوتاه مدت فرق مي کنه.
48-داخلي-اتاق معاينه-روز(تصاويرسياه وسفيد)
دکتر:فقط سه تا از اينا رو بردار.
سامي:دارين ازم تست مي گيرين؟ وقتي من حسابدار بودم.شما کجا بودين؟ سامي يکي از اشيا را بر مي داردو آن را به دکتر نشان مي دهد.سامي دستش را به طرف شيئي بعدي مي برد، اما دچار شک شده و ناراحت مي شود.
سامي:آه، لعنتي!
سامي با تحقير به دکتر نگاه مي کند.
دکتر: اين فقط يه آزمايشه!
لئونارد(صداي خارج از قاب):اونا به بعضي از اشيا، برق وصل کرده بودن. اونا به سامي يه شوک کوچيک وارد کردن.
50-داخلي-اتاق خواب ناتالي:شلوغ ، ساده و پراز مبلمان- صبح(تصاوير رنگي)
لئونارد: متأسفم... منم.
ناتالي نيم خيز مي شود.
ناتالي: خوب خوابيدي؟
لئونارد: آره ،تو چي؟
ناتالي شانه بالا مي اندازد. او به ساعتي که کنارش قرار دارد ،نگاه مي کند. ناتالي :بايد يه جايي برم.
ناتالي از تخت بيرون مي آيد.لئونارد متوجه مي شود که شلوار به پا ندارد. او به خالکوبي روي پاهايش نگاه مي کند؛ نگاهش طوري است که گويي قبلاً پاهايش را نديده است.
ناتالي: خيلي عجيبن.
لئونارد:ولي مفيدن. توهيچ وقت يه شماره تلفن رو روي دستت ننوشتي؟ ناتالي از درون آينه به لئونارد نگاه مي کند.
ناتالي: امروز بايد با دوستم راجع به پلاک اون ماشين حرف بزنم.
لئونارد: پلاک ماشين؟
ناتالي: پلاک ماشين جان جي.تو شماره پلاک ماشين اونو روي پات خالکوبي کردي.
ناتالي از اتاق بيرون مي رود.لئونارد به پاهايش نگاه مي کند:«حقيقت پنجم: فروشنده مواد مخدر»، «حقيقت ششم:شماره پلاک ماشين اس جي-7 آي يو». لئونارد دستش را روي حقيقت ششم مي کشد و بعد شلوارش را مي پوشد و نگاهي به اطراف خود مي کند.او به کتش که روي صندلي افتاده،خيره مي شود وبعد داخل جيبهايش را وارسي کرده واز درون جيبها، چند عکس بيرون مي آورد. عکس ماشين خودش، عکس متل ديسکانت و عکس ناتالي . او عکس ناتالي را برمي گرداند و پشت آن را مي خواند.دو جمله پشت عکس نوشته شده:«اون هم يکي رو ازدست داده. اون دلش براي تو مي سوزه.»
لئونارد پيراهن سفيدي را از روي صندلي برداشته و آن را مي پوشد. ناتالي به داخل اتاق برمي گردد و رو به روي آينه مي نشيند.
ناتالي: اگه گواهينامه اون توي همين ايالت ثبت شده باشه، پيدا کردنش خيلي راحته. هر وقت تونستم با دوست حرف بزنم، بهت تلفن مي کنم.
لئونارد: چرا همين حالا قرار شو نذاريم؟ مي دوني من خوب نمي توانم با تلفن حرف بزنم.
ناتالي روي يک پاکت چيزي مي نويسد .لئونارد کتش را مي پوشد. ناتالي پاکت را به لئونارد مي دهد .لئونارد نوشته روي آن را مي خواند:«سيتي گريل، خيابان اصلي، پنجشنبه ،ساعت ده صبح، قرار با ناتالي براي گرفتن اطلاعات».
لئونارد: خيلي خوبه که داري بهم کمک مي کني...
ناتالي: من بهت کمک مي کنم چون تو بهم کمک کردي.
لئونارد سرش را تکان مي دهد.
ناتالي: دفعه بعد که منو ببيني، يادت مي مونه که من کي هستم؟ حدس مي زنم يادت بمونه.
لئونارد: بعيد مي دونم.
لئونارد به طرف درمي رود.
ناتالي: لني،قبل از اين که بري، پيرهنم رو بهم برگردون.
ناتالي پيراهن آبي لئونارد را به طرف او پرت مي کند. لئونارد نگاهي به پيراهني که تن کرده، مي اندازد و متوجه مي شود که پيراهن براي او تنگ است.
51-خارجي- خياباني در شهر-روز (تصاوير رنگي)
تدي:لني! فکر کردم رفتي، چي باعث شد برگردي؟
52-داخلي- اتاق شماره 21 متل-روز (تصاوير سياه وسفيد)
لئونارد: اونا آزمايشها رو چند ماه تکرار کردن وهميشه اشيا رو به برق وصل مي کردن.
53-داخلي-اتاق معاينه-روز (تصاوير سياه وسفيد)
سامي :آه ،کثافت!
دکتر:اين فقط يه آزمايشه!
54-داخلي- اتاق معاينه-روز(تصاوير سياه وسفيد)
همه چيز مثل فصل قبل است؛ فقط لباس سامي فرق دارد. اودستش را به طرف شيئي روي ميز مي برد و دچار شوک مي شود.
سامي:آه ؛ کثافت !
دکتر: اين فقط يه آزمايشه!
سامي: شماها آدمهاي متقبلي هستين.
لئونارد(صداي خارج از قاب): هر شخصي حتي با از دست دادن حافظه کوتاه مدتش،بايد بتونه به طور غريزي دست نزدن به اشياي اشتباهي رو ياد بگيره.همه آدمهايي که قبلاً حافظه کوتاه مدتشون رو از دست داده بودن، به روش شرطي سازي، جواب مثبت داده بودن. ولي سامي از پس اين هم برنمي اومد.
55-داخلي-اتاق شماره 21 متل- روز(تصاوير سياه وسفيد)
56-خارجي/داخلي-مقابل خانه ناتالي- عصر(تصاوير رنگي)
لئونارد: ناتالي، درسته؟
ناتالي به علامت تأييد سرتکان مي دهد. او از عصبانيتي که در چهره لئونارد موج مي زند ،تعجب مي کند .لئونارد عکسي را جلو صورت ناتالي مي گيرد.
لئونارد: اين داد(Dodd)کيه؟
در عکس، مردي ديده مي شود که صورتش به شدت زخمي وخونين است .زيرعکس نوشته شده:«داد».پشت عکس نوشته شده:«شرشو بکن. از ناتالي بپرس.»
ناتالي عکس رامي گيرد و به آن نگاه مي کند.
ناتالي :فکر کنم ديگه مجبور نيستم که ازش بترسم.
لئونارد: اون کيه؟چرا منو به دردسر انداختي؟
ناتالي به اطراف نگاهي مي اندازد.
ناتالي: بيا تو.
57-داخلي-اتاق نشيمن- شب(تصاويررنگي)
ناتالي: آروم باش.تو به دردسر نيفتادي. اين مسئله منه وهيچ ربطي به تحقيقات تو نداره.
لئونارد: منم يه مسئله اي دارم. وقتي من نمي دونم چه اتفاقي داره مي افته، چطوري مي تونم جان جي. رو پيدا کنم؟ چرا منو وارد اين بازي کردي؟
ناتالي: لئونارد، تو خودت خواستي به من کمک کني.وقتي فهميدي اون مرد با من چي کار کرده ، خواستي به من کمک کني.
ناتالي به کبودي زير چشمانش اشاره مي کند.
لئونارد: من از کجا مي دونستم که کار اونه؟
ناتالي:بعد از اين که اون مرد، منو کتک زد، من يه راست اومدم پيش تو. من صورتم رو بهت نشون دادم وازت کمک خواستم.
لئونارد: منم به حرف تو گوش دادم؟
ناتالي:آره
لئونارد: انگار يه اشتباهي رخ داده. فکر کنم داشتم يه آدم ديگه اي رو مي کشتم.
ناتالي: چي کارش کردي؟
لئونارد:چي؟
ناتالي:کشتيش؟
لئونارد: هنوز نه.
ناتالي عکس را به لئونارد مي دهد.
ناتالي: اين مسئله ربطي به تو نداره.تو به من کمک کردي و منم ازت ممنونم. ناتالي سعي مي کند عکس را پاره کند، اما پوشش پلاستيکي عکس مانع اين کار مي شود.
لئونارد: بايد اونوبسوزوني.
ناتالي عکس را مچاله مي کند و آن را به کناري مي اندازد.
ناتالي: تو تصميم گرفتي به من کمک کني، به خودت اطمينان داشته باش.
به قضاوت خودت اطمينان داشته باش. تو مي توني راجع به همه چيز سؤال کني.البته لازم نيست به همه چيز اطمينان داشته باشي.
لئونارد: يه چيزهايي هستن که هميشه قابل اطمينانن.
ناتالي: مثلاً چي؟
لئونارد: مثل اين ميز که وقتي بهش ضربه مي زنم، صداش درمياد، يا اين ظرف که مي تونم اونو تو دستم بگيرم. اين چيزها، قابل اطمينانن و بديهي به نظر ميان. من فکر مي کنم اينم يه جورايي به حافظه آدم مربوط مي شه. من مي تونم خيلي چيزها رو به ياد بيارم. من مي تونم دنيا رو احساس کنم.
ناتالي: منظورت زنته؟
لئونارد: اون رفته و الان همه چيز برام بي اهميت شده ومجبورم که مدام يادداشت بردارم.
ناتالي به لئونارد خيره شده و درفکر فرو رفته است.
ناتالي: آروم باش. کتت رو دربيار.
لئونارد کتش رادرآورده و آن را روي مبل مي اندازد.
لئونارد: چه جوري مي تونم آروم باشم، وقتي که...
ناتالي: فقط سعي کن آروم باشي.
نگاه ناتالي به نوشته هاي روي سينه لئونارد مي افتد. ناتالي پيراهن لئونارد را از تنش درمي آورد.
ناتالي: تو که اينا رو تايپ نمي کني؟ اونا رو برعکس نوشتي!
ناتالي، لئونارد را کنار آينه مي برد و از داخل آينه، خالکوبي روي سينه لئونارد را مي خواند:«جان جي، به زنم تجاوز کرد و اونو کشت.»
ناتالي به جايي از بدن لئونارد که چيزي روي آن نوشته نشده ،اشاره مي کند.
ناتالي:چرا اينجا چيزي ننوشتي؟
لئونارد: مال وقتيه که اونو پيدا کنم.
ناتالي به تمام بدن لئونارد نگاه مي کند.
ناتالي : منم يکي رو از دست دادم.
لئونارد: متأسفم.
ناتالي قاب عکسي را از روي ميزي در گوشه اي از اتاق ،برداشته و آن را به لئونارد نشان ميدهد . در عکس ،ناتالي کنار مردي جوان ايستاده ولبخند بر لب دارد.ناتالي به لئونارد نگاه مي کند و مي خواهد عکس العمل او را ببيند.
ناتالي: اسمش جيمي بود.
لئونارد: چه اتفاقي براش افتاد؟
ناتالي: رفت يه نفر رو ببينه و ديگه هيچ وقت برنگشت.
لئونارد: با کي قرار داشت؟
ناتالي: يه نفر که اسمش تدي بود.
لئونارد:پليس چي کار کرد؟
ناتالي: اونا براي آدمهايي مثل جيمي به خودشون زحمت نمي دن.
ناتالي عکس را روي ميز مي گذارد.
ناتالي: وقتي جان جي. رو پيدا کني ، چي کارش مي کني؟
لئونارد: مي کشمش.
ناتالي: شايد من بتونم براي پيدا کردنش ، بهت کمک کنم.يه دوستي دارم که از پسش برمياد.
58-داخلي- اتاق خواب ناتالي- شب(تصاوير رنگي)
لئونارد: من حتي نمي دونم اون چند وقته مرده. مثل اين مي مونه که يه روز از خواب بلند شدم و ديدم که اون نيست .فکر مي کردم که رفته دستشويي.
ولي الان مي دونم که اون هيچ وقت برنمي گرده. من اينجا دراز کشيدم و نمي دونم چند وقته که دارم تنها زندگي مي کنم. اگه مي تونستم اونو کنار خودم لمس کنم، مي فهميدم که اون مرده. از وقتي که اون رفته،من هيچ چي رو يادم نمياد.
ناتالي چشمانش راباز مي کند.
لئونارد: من مي دونم که نمي تونم پيش اون باشم، به همين دليل مي خوام به قدرتي برسم که به اون اجازه بدم، بره .نمي خوام هر روزکه از خواب بيدار مي شم، فکر کنم هنوز هم هست، ولي بعدش بفهمم که نيست. دلم مي خواد زمان، اين کار رو واسه من بکنه، ولي انگار نمي شه. وقتي من نمي تونم زمان رو احساس کنم، چطور مي تونم ازش انتظار خوب شدن داشته باشم؟
لئونارد به ناتالي نگاهي مي کند؛ مي خواهد بداند خواب است يا بيدار.
چشمان ناتالي بسته است. لئونارد به آرامي از تخت بيرون مي آيد.
59-داخلي- اتاق نشيمن- شب (تصاوير رنگي)
60-داخلي-اتاق خواب ناتالي-شب (تصاوير رنگي)
61-داخلي- اتاق نشيمن- شب (تصاوير رنگي)
62-داخلي- اتاق خواب- شب(تصاوير رنگي)
63-داخلي- اتاق شماره 21 متل-روز(تصاوير سياه وسفيد)
لئونارد روي تخت دراز کشيده و با تلفن حرف مي زند. همزمان موهاي پايش را نيز اصلاح مي کند.
لئونارد: زن سامي به خاطر کارهايي که براي اون مي کرد، عصبي شده بود. اون به تصميم شرکت هم اعتراض داشت.پولي که به اون داده بودن،خيلي کم بود.
64-داخلي- خانه سامي-روز(تصاوير سياه وسفيد)
لئونارد(صداي خارج از قاب):من هيچ وقت نگفتم که سامي کلاهبرداره.مسئله اون رواني بود، نه فيزيکي، ولي زن سامي نمي تونست اين مسئله رو درک کنه. اون به چشمهاي شوهرش ،نگاه مي کرد و همون شوهر سابق رو مي ديد:«اگه مسئله فيزيکي نباشه، اون بايد خودشو ازشر اين بيماري خلاص کنه.
همسر سامي سر اوفرياد مي کشد. سامي در خود مچاله مي شود. همسر او، سرش را در دستانش مي گيرد و گريه سر مي دهد. سامي صورتش را برمي گرداند.
65-داخلي-اتاق شماره 21 متل-روز (تصاوير سياه وسفيد)
لئونارد: آره، لئونارد شلبي، تخم شک رو توي دل زن سامي و دکترها کاشت. ولي من هيچوقت نگفتم سامي کلاهبرداره. هيچ وقت نگفتم.
لئونارد سوزني را از درون بسته آن بيرون مي آورد.
66-داخلي- آپارتمان لئونارد- شب (تصاوير رنگي، بازگشت به گذشته)
دوربين روي کف زمين قرار دارد. ما از داخل هال به در نزديک مي شويم. خانه ،فضايي ترسناک دارد. با چند قطع سريع، تصاويري را مي بينيم. همه اين تصاوير ، در نماي بسيار نزديک ،پديدار مي شوند، يک بطري روي زمين مي افتد و مي شکند. از پشت يک پرده پلاستيکي حمام، صورتي زنانه را مي بينيم؛ گويي که پرده پلاستيکي درحال خفه کردن زن است. با شکستن بطري،عکس العمل لئونارد را در آينه مي بينيم.
67-اتاق داد در متل- روز (تصاوير رنگي)
لئونارد(صداي خارج از قاب) :بلندشو.
لئونارد چشمانش را به اطراف مي گرداند.
لئونارد: من کجام؟
لئونارد سرش را بلند مي کند و اتاق را وارسي مي کند.
لئونارد: اتاق متل.
لئونارد از روي تخت بلند مي شود وبه اطراف نگاهي مي اندازد.گويي براي اولين بار ، به اين اتاق نگاه مي کند.او داخل کشوهاي لباس را وارسي مي کند، اما هيچ چيز پيدا نمي کند.
لئونارد: اينجا يه هتل ناشناخته است .هيچ چيز توي کشوها نيست. ولي تو همه جا رو مي گردي.
لئونارد در کشويي را باز مي کند.
لئونارد: هيچ چيز يپدا نمي شه بجز يه انجيل گيدئون.
داخل کشو يک انجيل گيدئون است.روي انجيل، يک هفت تير قرار دارد. لئونارد بقيه اتاق را نيز وارسي مي کند. او به طرف کمد ديواري مي رود و آن راباز مي کند. داخل کمد،مردي وحشتزده نشسته و با چسب روي دهانش را بسته اند. ازبيني مرد، خون جاري است. اوبه لئونارد نگاه مي کند و از نوري که به طور ناگهاني به درون کمد افتاده ، جا مي خورد. لئونارد گيج شده.او در کمد را مي بندد. مردي که داخل کمد است ،خودش را به درکمد مي کوبد و سرو صدا ايجاد مي کند.صداي در آپارتمان نيز شنيده مي شود.لئونارد از داخل چشمي در، به بيرون نگاه مي کند.
68-داخلي/خارجي-اتاق داد-روز (تصاوير رنگي)
69-داخلي- اتاق داد- روز(تصاوير رنگي)
لئونارد: يه دقيقه صبر کن.
او عکس تدي را پيدا کرده وبقيه عکسها را به جيبش برمي گرداند.او در را به روي تدي باز ميکند. تدي نيشخندي برلب دارد.
لئونارد: تدي!
تدي او را کنار مي زند و وارد اتاق مي شود.
تدي: لني بازيت تموم شد؟
تدي به درون يک صندلي فرو مي رود.لئونارد سعي مي کند بخندد.هنوز سروصدايي خفيف از داخل کمد به گوش مي رسد. تدي متوجه سرو صداها مي شود.
تدي: سروصداي همسايه هاست، مگه نه؟
لئونارد: آره. براي چي اومدي اينجا؟
تدي(متعجب):خودت بهم زنگ زدي، خواستي بهت کمک کنم. مي دوني لني،من با معرفت تر از اين حرفام.
لئونارد فکر مي کند وبعد به سراغ کمد مي رود و درآن را باز مي کند. تدي ناباورانه به مرد داخل کمد نگاه مي کند.
تدي:اين ديگه کيه؟
لئونارد: نمي شناسيش؟
تدي: نه ؛بايد بشناسم؟
لئونارد شانه بالا مي اندازد.
تدي:جان جي.اينه؟
لئونارد: فکر نکنم.
تدي:پس چي؟ تو هم نمي شناسيش؟ چيزي درباره اش ننوشتي؟
لئونارد: فکر کنم خوابم برد و نتونستم چيزي بنويسم.
تدي: خب از خودش بپرس.
لئونارد مي نشيند و چسب روي دهان مرد را مي کند.
لئونارد: اسمت چيه؟
مرد، ترسيده به لئونارد نگاه مي کند، اما چيزي نمي گويد .لئونارد به بيني شکسته مرد دست مي زند. مرد آه مي کشد.
لئونارد: گفتم اسمت؟
مرد:داد.
لئونارد: کي به اين روزت انداخته؟
مرد(گيج):چي؟
لئونارد:کي به اين روزت انداخته؟
مرد: خودت.
لئونارد چسب را به روي دهان مرد مي زند و در کمد را مي بندد.
تدي:من براي کشتن اين مرد، هيچ کمکي بهت نمي کنم.
لئونارد: يه دقيقه بذار فکر کنم.
لئونارد به طرف لباسهايش مي رود که روي تخت افتاده اند.لئونارد جيب لباسها را با دقت وارسي مي کند و چند عکس از داخل جيبهاي کتش بيرون مي آورد.
لئونارد: يه چيزي اينجا هست.
عکس داد، او را نشسته روي تخت، دهان بسته و خونين نشان مي دهد. زيرعکس، اسم داد نوشته شده. لئونارد عکس را برمي گرداند .پشت عکس نوشته اي ديده مي شود:«شرشو بکن.از ناتالي بپرس.»
تدي هم به عکس نگاه مي کند.
تدي:ناتالي؟ ناتالي کيه؟
لئونارد: چي؟
تدي:فکر کنم اونو مي شناسم.
لئونارد عکس را به داخل جيبش برمي گرداند.
لئونارد: بايد اونو از اينجا خارج کنيم.
تدي:اون ماشين داره ،مگه نه؟ اونو سوار ماشينش مي کنيم و بهش مي گيم تا نکشتيمت از شهر برو بيرون.
لئونارد: با اين چسب و صورت خوني که نمي شه بردش بيرون.
تدي: چه جوري آورديش اينجا؟
لئونارد: نمي دونم.
لئونارد به دور و بر خود نگاه مي کند.
لئونارد: آره...اينجا اتاق من نيست.
تدي هم به اتاق نگاه مي کند.
لئونارد: اين اتاق اونه. از اول اينجا بوده.بيا بريم.
لئونارد به طرف در مي رود. تدي دست روي شانه او مي گذارد.
تدي:صبرکن.ما نمي تونيم اونو ول کنيم. پيشخدمت اونو پيدا مي کنه و به پليس خبر مي ده. اون حالا ما رو مي شناسه.
لئونارد فکر مي کند.
لئونارد: درسته، ما دهن اونو باز مي کنيم و صورتش رو مي شوريم.بعد يه اسلحه پشتش مي ذاريم و از اينجا مي ريم بيرون.
تدي:اسلحه ام کجا بود؟!
لئونارد هفت تيري را از داخل کشو بيرون مي آورد و آن را به تدي نشان مي دهد .
لئونارد: اسلحه اونه. بعيده که پليس بذاره کسي همچين اسلحه اي رو حمل کنه.
تدي: به همين خيال باش.
لئونارد به زور اسلحه ، داد را از داخل کمد بيرون مي کشد. داد به سختي روي پاي خود مي ايستد.
70-خارجي- راهروي متل- روز(تصاوير رنگي)
لئونارد: کدومش مال توئه؟
داد يک لندکروز جديد را به آنها نشان مي دهد. تدي در گوش لئونارد چيزي مي گويد.
تدي:اگه ماشينشو مال خود کنيم،براش حسابي درس عبرتي مي شه.
لئونارد: ساکت شو.
تدي: براي تو که کاري نداره.تو که اينکاره اي!
لئونارد: من با اون مي رم. تو دنبالمون بيا!
تدي: کليدت رو بده!
لئونارد مشکوک به تدي نگاه مي کند.
لئونارد: با ماشين خودت بيا.
تدي شانه بالا مي اندازد. لئونارد به داد اشاره مي کند که سوار ماشينش شود. خود لئونارد هم سوار ماشين دادمي شود. تدي سوار يک سدان خاکستري مي شود. هردو ماشين به راه مي افتند.
71-خارجي- جايي در يک بزرگراه-روز (تصاوير رنگي)
72-داخلي- سدان خاکستري -روز
لئونارد: آره، فکر کنم از سبيلهات ترسيده بود.
تدي: مي خندد.
تدي:لعنت برتو، بايد ماشينش رو مي دزديديم.
لئونارد: مگه همين چشه؟
تدي: از اون خوشت نيومد؟ کاش مي ذاشتي ماشينهامونو عوض مي کرديم.
73-خارجي- کوچه پشت متل-روز(تصاوير رنگي)
تدي:خب حالا مي خواي چي کار کني؟
لئونارد:بايد از ناتالي بپرسم درباره اون چي مي دونه؟
تدي:ناتالي ديگه کيه؟
لئونارد جوابي نمي دهد و سوارماشين خود مي شود.
74-خارجي- خانه ناتالي-عصر(تصاوير رنگي)
لئونارد: ناتالي، درسته؟
ناتالي به علامت تأييد سر تکان مي دهد. او از عصبانيتي که در چهره لئونارد موج مي زند،تعجب مي کند. لئونارد عکسي را جلو صورت ناتالي مي گيرد.
لئونارد: اين داد کيه؟
در عکس مردي ديده مي شود که صورتش به شدت زخمي و خونين است.
75-داخلي-اتاق شماره 21 متل-روز(تصاوير سياه وسفيد)
لئونارد: زن سامي يه چيزي رو درک نمي کند واون، اين بود که نمي شه به زور حافظه رو به کسي برگردوند.وقتي شما تحت فشار زيادي باشين، سخت تر مي تونين اونو به دست بيارين.(گوش مي دهد)پس دوباره بهم زنگ بزن.
لئونارد گوشي را مي گذارد.
76-داخلي- حمام داد در متل- روز (تصاوير رنگي)
لئونارد: احساس مستي نمي کنم.
لئونارد به داخل بطري نگاه مي کند و آه مي کشد. بعد از جا برمي خيزد و زير بغل خود را بو مي کند. او بطري خالي را روي توالت مي گذارد ولباسهايش را درمي آورد. لئونارد زير دوش مي رود و در حمام را مي بندد. در حمام، تکه اي پلاستيکي مات است. لئونارد دوش مي گيرد و مدتي بعد آب را مي بندد. سروصدايي توجهش را جلب مي کند.صدا از باز شدن در خبر مي دهد .لئونارد زير دوش خشکش مي زند.او از خلال درپلاستيکي حمام، تصوير مات و مبهم فردي را مي بيند که وارد حمام مي شود .لئونارد سرو صداي ادرار کردن مرد را مي شنود .تصوير مرد به در حمام نزديکتر مي شود. مرد در را باز مي کند.حالا مي توانيم او را تشخيص بدهيم. او داداست ؛البته بدون هيچ زخمي. داد از ديدن لئونارد شوکه مي شود.لئونارد اززير دوش بيرون مي پرد و او را به ديوار مي کوبد.داد و لئونارد با هم گلاويز مي شوند. داد لئونارد را به طرف توالت هل مي دهد. لئونارد بطري نوشيدني را برداشته و آن رابه صورت داد مي زند. داد بيهوش ، روي زمين مي افتد و صورتش غرق در خون مي شود. لئونارد بالاي سر او مي ايستد و نفس عميقي مي کشد. صدايي از بيرون شنيده مي شود.
صداي يک زن(خارج از قاب):براي تميز کردن اتاق اومدم.
صداي گردش کليد در قفل در شنيده مي شود.
77-داخلي-اتاق داد در متل- روز(تصاوير رنگي)
لئونارد: الان نه.
پيشخدمت کليد خود را از داخل قفل بيرون مي کشد. لئونارد داخل جيبهاي داد را مي گردد و اسلحه اي بيرون آورده و آن را بازبيني مي کند و بعد اتاق را وارسي مي کند. لئونارد کيفي را کنار کمد ديواري پيدا مي کند .او از داخل کيف، يک رول چسب نقره اي مخصوص برق بيرون مي آورد. او با چسب دستها و دهان داد را مي بندد. بعد او را کشان کشان داخل کمد ديواري مي اندازد. لئونارد با يک دوربين پولارويد از داد عکس مي گيرد.او زير عکس چاپ شده از دوربين پولارويد، اسم داد را مي نويسد.بعد عکس را برمي گرداند و پشت آن چيزي مي نويسد:«شرشو بکن. از ناتالي بپرس.» لئونارد چند عکس از داخل جيب خود بيرون مي آورد. او از ميان آنها، عکس تدي را پيدا مي کند، بعد گوشي تلفن رابرداشته و شماره مي گيرد. کسي به او جواب مي دهد.
تدي(صداي خارج از قاب):پيغام بذارين.
صداي بوقي شنيده مي شود.
لئونارد: اين پيغام براي تديه.(لئونارد به کاغذي که در دست دارد، نگاه مي کند)من توي متل مونت کرست هستم؛خيابون پنجم ، اتاق 6 ، به کمکت احتياج دارم.خيلي زود خودتو برسون. من لئوناردم ،ممنون ، خداحافظ.
لئونارد گوشي را مي گذارد و به اطراف نگاه مي کند.او اسلحه راداخل کشو و روي انجيل مي گذارد .بعد روي تخت مي نشيند.
78-اتاق شماره 21 متل-روز(تصاوير سياه وسفيد)
79-داخلي- اتاق شماره 21 متل- روز(تصاوير سياه وسفيد)
80-خارجي- متل داد- روز(تصاوير رنگي)
لئونارد: اين همون مرده؟
لئونارد به کاغذي که در دست دارد ، نگاه مي کند. شماره اتاقي که روي کاغذ نوشته شده (6) است، اما لئونارد اتاق شماره(9) را باز کرده است .حالا مي فهمد که اشتباه کرده است.
لئونارد: ببخشيد!
لئونارد مي نشيند و از روي زمين کارت اعتباري خود رابرمي دارد. بعد در را به روي مرد مي بندد و به سرعت خود را به اتاق شماره 6 مي رساند. کارت اعتباري را داخل قفل کرده ودر را باز مي کند.
81-داخلي-اتاق داد در متل- روز(تصاوير رنگي)
لئونارد(صداي خارج از قاب): من به يه اسلحه احتياج دارم.
او بطري را برمي دارد و وارد حمام مي شود.
82-داخلي- حمام داد در متل- روز(تصاوير رنگي)
83-داخلي-اتاق شماره 21 متل-روز (تصاوير سياه وسفيد)
84-خارجي- يک کوچه تنگ- روز(تصاوير رنگي)
لئونار(صداي خارج از قاب): من چه غلطي دارم مي کنم؟
او از پشت رديفي از کاروانها(خانه هاي متحرک) مي دود. لئونارد به سمت راست خود نگاه مي کند و از فاصله بين کاروانها متوجه مي شود که داد نيز به موازات او مي دود و او را زير نظر دارد.
لئونارد(صداي خارج از قاب):دارم اونو تعقيب مي کنم.
داد مدام از فاصله بين کاروانها ظاهر مي شود. داد بر سرعت خود مي افزايد. اسلحه اي در دست او ديده مي شود.
لئونارد: نه، اون داره منو تعقيب مي کنه.
رديف کاروانها تمام مي شود
و لئونارد مجبور مي شود از جلو يکي از کاروانها عبور کند. حالا داد رو به روي اوست.داد به طرف او شليک مي کند. لئونارد برمي گردد و از روي يک حصار فلزي مي پرد و وارد پارکينگ شده و به سرعت سوار جگوار مي شود.
85-داخلي-جگوار-روز(تصاوير رنگي)
86-داخلي-اتاق شماره 21 متل-روز (تصاوير سياه وسفيد)
لئونارد شورت مخصوص بوکسورها را به پا دارد و روي بازويش بانداژي ديده مي شود.دريک دست لئونارد سوزن /خودکار است ودر دست ديگرش لوله پلاستيکي خودکار که حاوي جوهر است.لئونارد سوزن را وارد جوهر مي کند و سوزن به جوهر آغشته مي شود.
87-خارجي- پارکينگ پشت کاروانها-روز(تصاوير رنگي)
داد:انگار خيلي نترسوندمت!
لئونارد: خيلي به خودت سخت نگير.
داد در طرف مسافررا باز ميکند وسوار ماشين مي شود.او اسلحه اش را به طرف لئونارد گرفته. لئونارد سرش را تکان ميدهد.
لئونارد: کمربندم رو ببندم.
لئونارد شانه سمت چپش را مي چرخاند و مي خواهد بادست راستش ، کمربند را بگيرد.داد او را زير نظر دارد. لئونارد با دست چپش در ماشين را باز مي کند. لئونارد از ماشين بيرون مي پرد. داد به سمت او شليک مي کند و شيشه ماشين مي شکند. لئونارد از ميان دو کاروان مي گذارد و از چند پله بالا مي رود. داد او را دنبال مي کند .لئونارد از کوچه اي تنگ مي گذرد. داد هم وارد آن کوچه مي شود. حالا لئونارد به جلو کاروانها رسيده.لئونارد با عصبانيت مي دود و دستهايش را بالا و پايين مي برد.
لئونارد(صداي خارج از قاب) : دارم اونو تعقيب مي کنم.
لئونارد مجبور مي شود از جلو يکي از کاروانها عبور کند.حالا داد روبه روي اوست.
88-داخلي- اتاق شماره 21 -روز (تصاوير سياه وسفيد)
89-خارجي-متل ديسکانت- شب(تصاويررنگي)
پاکت روي صورت او را پوشانده است.
90-داخلي- جگوار-شب(تصاوير رنگي)
91-خارجي-خيابان- شب(تصاوير رنگي)
92- خارجي- محوطه بيروني يک انباري مخروبه- شب (تصاوير رنگي)
لئونارد با همان پاکت از جگوار پياده مي شود و به راه مي افتد. او از روي زنجيري عبور مي کند.
93-خارجي- انباري مخروبه -شب (تصاوير رنگي)
لئونارد روي سکويي نشسته و براي خود آتش درست کرده است.او از داخل پاکت عروسکي را بيرون مي آورد و آن را داخل آتش مي اندازد. او با چشماني غمزده و اشک آلود به آتش نگاه مي کند. لئونارد از داخل پاکت ، يک کتاب را بيرون مي آورد. گوشه هاي کتاب کمي کج شده است.لئونارد کتاب را داخل آتش مي اندازد.
94-داخلي- آپارتمان لئونارد- اتاق خواب- شب(تصاوير رنگي،بازگشت به گذشته)
لئونارد درحال در آوردن لباسهايش است. زن لئونارد روي تخت خوابيده و همان کتابي را مي خواند که در فصل قبل ديده ايم.
لئونارد: آخه چند بار اونو مي خوني؟
زن لئونارد: خيلي خوبه.
لئونارد: تا حالا صدبار اونو خوندي.
زن لئونارد: ازش خوشم مياد.
لئونارد: آره، ولي لذت خواندن کتاب به اينه که آدم نمي دونه حوادث بعدي چيه...
زن لئونارد: گير نده . دلم نمي خواد با خوندن اين کتاب، تو اذيت بشي. دارم ازش لذت مي برم. لطفاً بذار به کارم برسم.
95-خارجي-انبار -شب(تصاوير رنگي)
لئونارد(صداي خارج از قاب):شايد قبلاً هم همين کار رو کرده باشم. شايد خيلي از وسايل تو رو سوزونده باشم. ولي ياد م نمياد که هيچ وقت تو رو فراموش کرده باشم.
لئونارد از داخل پاکت، ساعتي شماطه دار بيرون مي آورد و آن را به بقيه وسايل داخل آتش اضافه مي کند. حالا پاکت کاملاً خالي شده است. او پاکت را نيز داخل آتش مي اندازد و بعد به آتش خيره مي شود.
96-خارجي- انبار-سپيده صبح(تصاوير رنگي)
97-داخلي.خارجي-جگوار-سپيده صبح(تصاوير رنگي)
لئونارد(صداي خارج از قاب):تو اين مرد رو مي شناسي؟
لئونارد چند عکس از داخل جيب خود بيرون مي آورد و به آنها نگاه مي کند. لندکروز با شتاب زياد خود را به جگوار نزديک مي کند. لئونارد سرعت خود را کم کرده و وارد کوچه اي مي شود.
لئونارد(صداي خارج از قاب):انگار برام آشناست.
جگوار توقف مي کند .لندکروز نيز کنار جگوار توقف مي کند.داد پشت فرمان است. لئونارد شيشه جگوار را پايين مي کشد.
لئونارد(صداي خارج از قاب):چه مرگته؟!
داد اسلحه اش را بيرون آورده و آن را به طرف لئونارد مي گيرد. لئونارد پا روي گاز مي گذارد و به سرعت از کوچه بيرون مي آيد و وارد پارکينگ پشت کاروان مي شود. لندکروز نيز وارد پارکينگ شده و پشت جگوار توقف مي کند.حالا جگوار راهي براي فرار ندارد.
98-خارجي- پارکينگ پشت کاروانها- روز(تصاوير رنگي)
داد: از ماشينت خوشم مياد.
لئونارد: ممنون.
داد:از کجا آورديش؟
لئونارد: مي خواي يکي از اينا بخري؟
داد:نه ، فقط مي خواستم بدونم تو چه جوري صاحبش شدي؟
لئونارد: يادم نمياد.
داد ازداخل شيشه ماشين به طرف لئونارد نشانه رفته است.
داد:انگار خيلي نترسوندمت !
لئونارد: خيلي به خودت سخت نگير!
99-داخلي-اتاق شماره 21 متل-روز (تصاوير سياه وسفيد)
لئونارد:کيه؟
100-داخلي- اتاق شماره 304-شب(تصاوير سياه وسفيد)
لئونارد:عزيزم؟
صداي دوش آب شنيده مي شود. لئونارد چشمانش را باز مي کند و به در حمام نگاه مي کند.
لئونارد:عزيزم؟خيلي ديره.
لئونارد لبه تخت مي نشيند. دوربين به صورت لئونارد نزديک مي شود.
لئونارد: همه چي خوبه؟
101-داخلي- حمام آپارتمان لئونارد- شب(تصاوير رنگي، بازگشت به گذشته)
در نمايي بسيار نزديک، يک بطري را مي بينيم که روي زمين مي افتد و مي شکند.
102-داخلي-اتاق شماره 304متل-شب (تصاويررنگي)
103-داخلي-حمام آپارتمان لئونارد- شب(تصاوير رنگي، بازگشت به گذشته)
پرده پلاستيکي حمام، تمام تصوير را پر کرده است.
104-داخلي-اتاق شماره 304 متل-شب(تصاوير رنگي)
105-داخلي- حمام آپارتمان لئونارد- شب(تصاويررنگي، بازگشت به گذشته)
صورت زني از پشت پرده پلاستيکي معلوم است؛گويي که پرده پلاستيکي در حال خفه کردن زن است.
106-داخلي-اتاق شماره 304متل-شب (تصاوير رنگي)
لئونارد: تو حالت خوبه؟
لئونارد دستگيره در را پايين مي آورد و در حمام را باز مي کند.
107-حمام پر از بخار اتاق شماره 304 متل-شب (تصاوير رنگي)
زن: حالت خوبه؟
لئونارد در آستانه در ايستاده و متعجب است .زن متوجه مي شود که حال لئونارد خوب نيست.
زن:آه ،فکر مي کردم در رو قفل کردم.
لئونارد: ديگه از اين بدتر نمي شه.
لئونارد شير آب را مي بندد.
لئونارد :راحت باش. من الان مي رم.
108-داخلي- اتاق 304 متل-شب (تصاويررنگي)
109-خارجي- متل ديسکانت- شب(تصاوير رنگي)
110-داخلي- اتاق شماره 21 متل- شب(تصاوير سياه و سفيد)
لئونارد: خب،آقا ، من اين حرفها رو از روي اطلاعاتي که خودم به دست آوردم. مي زنم.آره، من اميدوار بودم که با استفاده از موضوع مواد مخدر، اطلاعات بيشتري به دست بياورم.چند لحظه گوشي رو نگه دارين.
لئونارد سوزن را رها مي کند واز داخل يک کيف ورزشي ،پوشه اي را بيرون آورده وکاغذهاي داخل پوشه را روي تخت پهن مي کند.
لئونارد: پليس گزارش داده که اونا از توي ماشيني که بيرون خونه من بوده، مواد مخدر پيدا کردن. اون ماشين دزدي بوده، اثر انگشت اون همه جا بوده، فکر کنم اينجا يه چيزي هست. (اوروي کاغذها را مي خواند)آره ،اونجا يه سرنگ هم پيدا شده.(دوباره کاغذها را مرور مي کند)من يه کپي از گزارش پليس رو دارم.
لئونارد کاغذي را برداشته وآن را برمي گرداند. پشت کاغذ، نتايجي که لئونارد به دست آورده، دستنويس شده است.
لئونارد: من مجبورم خلاصه بخشهاي مختلف رو بنويسم. لئونارد کاغذ ديگري را برمي گرداند ،پشت کاغذ چيزي نوشته شده:«صفحات گمشده:از 14 تا17 ؛19 ؛23...»
لئونارد: چند صفحه از گزارش پليس گم شده. خود پليس گزارشها رو به من داده. من وقتي توي شرکت بيمه کار مي کردم، با اونا زياد سرو کار داشتم، به همين دليل توي اداره پليس، چند تا دوست داشتم.اونا فکر مي کردن، اگه من حقايق پرونده رو بدونم،دست از پيدا کردن جان جي، برمي دارم.
لئونارد کاغذي را برمي گرداند وبه دستنويسهاي خودنگاه مي کند.
لئونارد:اونا اصلاً دنبال جان جي. نبودن. پليس يه چيزهايي توي ماشين پيدا کرد که با فرضياتشون هماهنگ بود. به همين دليل اصلاً موضوع رو پيگيري نکردن.
111-خارجي- متل ديسکانت-روز(تصاوير رنگي)
112-داخلي-اتاق شماره 204 متل-روز (تصاويررنگي)
لئونارد کاغذي را از داخل کيف بيرون آورده و آن را باز مي کند. به نظر مي رسد که آن کاغذ، نقشه دستي خيابانها باشد. لئونارد نقشه را به ديوار مي چسباند .او چند عکس ديگر از کيف بيرون مي آورد و سعي مي کند براي چسباندن آنها روي نقشه، جاي مناسبي پيدا کند. رفتار او مثل کسي است که دارد سوليتر(نوعي بازي يک نفره با مهره بر روي يک صفحه .م)بازي مي کند.
لحظاتي بعد، لئونارد يک دفترچه راهنماي تلفن را ورق مي زند و زير يک عنوان را با انگشت نشان مي کند:«خدمات اسکورت».لئونارد تلفن مي زند.
لئونارد: هيچي...نه... يه زن بلوند خوبه. متل ديسکانت .اتاق 304.
لحظاتي بعد، لئونارد در اتاق را به روي زني بلوند باز مي کند .
بعد از چند لحظه مي بينيم که لئونارد و زن بلوند رو به روي هم نشسته اند. زن با کنجکاوي به لئونارد نگاه مي کند.
زن :خب،بعدش چي؟
لئونارد: خيلي ساده است .تو فقط بايد بري توي حموم.
زن سربرمي گرداند. او کاملاًشگفتزده شده است .لئونارد لبخند مي زند.
لئونارد: کار تو فقط تو حمومه. ما مي ريم روي تخت دراز مي کشيم و تو منتظر مي موني تامن بخوابم.بعد بلند مي شي و مي ري تو حموم و در رو محکم مي بندي.
زن :محکم مي بندم؟
لئونارد: صداش بايد اون قدر باشه که من از خواب بيدار شم.
زن :فقط همين؟
لئونارد:آره
لئونارد بلند شده واز داخل کمد ديواري،يک پاکت خريد را بيرون مي آورد و آن را به زن مي دهد.
لئونارد:ولي اول بايد اين وسايل رو اطراف تو بچينيم.
زن گيج شده است.
لئونارد: بايد وانمود کني که اين وسايل مال توئه واينجا اتاق خوابه توئه. زن از داخل پاکت يک برس مو بيرون مي آورد.
زن :چه کارش کنم؟
لئونارد: فقط بايد اونا رو دور و اطرافت بچيني. فکر کن که مال خودت هستن.
زن:مال خودم هستن.
زن برس را به موهايش مي کشد، اما لئونارد جلو او را مي گيرد.
لئونارد: نه، نبايد از اون استفاده کني...تو ... مي دوني...اگه اينا مال تو باشن، اونا رو کجا مي ذاري؟
نگاه زن به مقداري مو مي افتد که به برس چسبيده شده است.
113-اتاق شماره 304متل-شب (تصاوير رنگي)
114-داخلي- اتاق شماره 21 متل- روز(تصاوير سياه وسفيد)
لئونارد: جاسازي مواد مخدر تو اون ماشين، غيرعادي به نظر مي رسيد.
لئونارد چيزي را که روي کاغذ نوشته ،مي خواند:«خالکوبي :دسترسي به مواد مخدر».
لئونارد: پليس فکر مي کرد که اون مرد، معتادي بوده که براي پول دزدي کرده.ولي من قانع نشدم. وقتي اون مواد مخدر داشته، ديگه احتياجي نداشته که دزدي کنه.(گوش مي دهد)من فکر مي کنم کار جان جي. بوده.
اون مواد، به اندازه مصرف شخصي بود(گوش مي دهد)شما اينو از کجا مي دونين؟ (گوش مي دهد و به گزارشها نگاه مي کند)آره ،اينجا هم همينو نوشته.
لئونارد قلمش را برمي دارد و نوشته روي کاغذ را اصلاح مي کند:«خالکوبي،حقيقت پنجم:فروشنده مواد مخدر.»لئونارد سوزن را برمي دارد و به خالکوبي ادامه مي دهد.
115-خارجي-خانه ناتالي- روز(تصاوير رنگي)
تدي(صداي خارج از قاب):تو بايد درهاي ماشين رو قفل کني.
تدي روي صندلي کنار راننده نشسته است .لئونارد سريع به طرف او برمي گردد و گلويش را مي گيرد.
لئونارد:تو کي هستي؟
تدي: تدي ،رفيقت.
لئونارد:ثابت کن.
تدي:سامي .سامي رو يادت مياد. با من راجع به سامي حرف زدي.
لئونارد او را ول مي کند.
لئونارد: توي ماشين من چي کار مي کني؟
تدي:انگار با از دست دادن حافظه ات،حس لطافت رو هم از دست دادي! تو مي دوني براي چي اومدي اينجا؟
لئونارد:براي يه کار نيمه تموم.
تدي:لني ، به عنوان يه رفيق. بايد يه چيزي رو برات توضيح بدم. کار تو خيلي وقته که تموم شده، تو به خاطر ناتالي اومدي اينجا.
لئونارد: اون ديگه کيه؟
تدي: هموني که از خونه اش اومدي بيرون.
لئونارد به خانه ناتالي نگاه مي کند. تدي به جيبهاي لئونارد اشاره مي کند.
تدي: يه نگاهي به اون عکسهات بنداز. شرط مي بندم از اونم عکس گرفتي. لئونارد دست در جيبهايش مي کند وچند عکس را از يکي از جيبهايش بيرون مي آورد. او عکس ناتالي را ازميان آنها پيدا مي کند و وبه آن خيره مي شود. تدي عکس ناتالي را از او مي گيرد و به عکس نگاه مي کند .در عکس ناتالي را در آستانه در مي بينيم.
تدي: چه نماي خوبي!
تدي عکس را برمي گرداند، پشت عکس چيزي نوشت نشده. او عکس را به لئونارد مي دهد.
تدي:پشت عکس بنويس که نمي توني بهش اعتماد کني.
لئونارد: براي چي؟
تدي: براي اين که اون وقتي فهميد تو چه جوري لباس مي پوشي و چه ماشيني داري، فکر کرد که مي تونه از تو سوء استفاده کنه.اون مي خواد که تو پيش اون بموني!ولي تو نمي توني با اون باشي. من بهت آدرس يه هتل رو مي دم.
تدي در جيبهايش دنبال چيزي مي گردد.
تدي:اون برات دردسر درست مي کنه.
لئونارد: چرا اين حرف رو مي زني؟
تدي: براي اين که اون با فروشنده هاي مواد مخدر سروکار داره.
تدي از داخل داشبور ماشين، چند زيرليواني بيرون مي آورد. مارک کافه فردي روي آنهاست.
تدي:اينارو مي بيني؟ اون توي اين کافه کار مي کنه.دوست اون فروشنده مواد مخدره.ناتالي قرارهاي دوستش رو براش رديف مي کنه. پسره روي اينا پيغام مي نويسه و دختره وقتي مي خواد براش مشروب بريزه، بهش جواب مي ده.
لئونارد: اينا به من چه ربطي داره؟
تدي روي زيرليوان چيزي مي نويسد.
تدي:اون مي خواد از تو استفاده کنه وخودشو خلاص کنه.
لئونارد: از دست کي ها؟
تدي: از دست اونايي که پيگير ماجرا هستن. از دست اونايي که مي خوان بدونن چه بلايي سردوست پسرش اومده. اونا يه نفر رو بايد علم کنن. احتمالاً دختره مي خواد اون يه نفر تو باشي.
لئونارد: خب شايد هم اون يه نفر تو باشي.تو نگراني که اون از من در برابر تو استفاده کنه.
تدي:اون نمي تونه همچين کاري بکنه.
لئونارد: چرا نه؟
تدي: اون اصلاً نمي دونه من کي هستم.
لئونارد:اصلاً تو براي چي دنبال من راه افتادي.
تدي: مي خوام بهت کمک کنم .من مي دونم که اون داره چنگالهاشو توي تن تو فرو مي کنه. ولي اون نمي دونه که تو چه اطلاعاتي به دست آوردي. وقتي اون بهت پيشنهاد کمک کنه،براي کمک خودش دلايل قانع کننده اي مياره.آخه چرا بايد دروغ بگم؟ ديگه نبايد پيش اون بري،يه خودکار بردار و بنويس که بهش اعتماد نداري.
لئونارد خودکاري برداشته و پشت عکس ناتالي چيزي مي نويسد:«بهش اعتماد نکن.»
لئونارد:خوشحال شدي؟
تدي: من وقتي خوشحال مي شم که تو از اين شهربري.
لئونارد: چرا؟
تدي: فکر مي کني تا کي مي توني اينجا باشي؟ بالاخره سؤالهاي مردم شروع مي شه.
لئونارد: چه سؤالهايي؟
تدي: همون سؤالهايي که بايد از خودت بپرسي.
لئونارد: مثلاً چي؟
تدي: مثلاً اين که اين ماشين رو از کجا آوردي؟ يا اون کت رو؟
لئونارد: من پول دارم.
تدي: پول از کجا؟
لئونارد: از مرگ زنم. من توي بيمه کار مي کردم. ما خودمونو بيمه کرده بوديم.
تدي: يعني وسط عزاداري رفتي براي خودت يه جگوار خريدي؟
لئونارد چيزي نمي گويد.تدي مي خندد.
تدي: تو هيچ مدرکي نداري. درسته؟ تو حتي نمي دوني کي هستي!
لئونارد من مي دونم کي ام.من فراموشي ندارم. تاقبل از اون حادثه ، همه چي رو راجع به خودم مي دونم. من لئونارد شلبي هستم و از سانفرانسيسکو اومدم.
تدي: تو مي دوني کي بودي، نمي دوني کي هستي. بعد از اون حادثه، تو يه آدم ديگه اي شدي. تو سرگردوني و داري کارآگاه بازي درمياري.توحتي نمي دوني اون حادثه کي اتفاق افتاده.
تدي به آرامي يقه کت لئونارد را مي گيرد ومارک آن را به اونشان مي دهد. تدي: ببينم تو از وقتي که حق بيمه ات رو فروختي، از اين کتهاي گرون قيمت مي پوشي؟
لئونارد نگاهي به يقه کت مي کند وبعد به طرف تدي برمي گردد.
لئونارد: من چيزي رو نفروختم...
تدي: من مي دونم که تو خيلي تحقيق کردي، ولي تو نمي دوني چه جوري بايد از مهارتت براي به دست آوردن اطلاعات استفاده کني.
لئونارد: از توصيه هات ممنون.
تدي:ديگه اونجا برنگرد. بيرون شهر،يه هتل هست.
تدي زيرليواني را به لئونارد مي دهد و از ماشين پياده مي شود.
تدي:شوخي کردم.
تدي از ماشين دور مي شود. لئونارد عکسهايش را درمي آورد و عکس تدي را پيدا مي کند. لئونارد عکس تدي را روي داشبورد و کنار عکس ناتالي مي گذارد. لئونارد پشت عکس ناتالي را مي خواند :«بهش اعتماد نکن.» او عکس تدي را برمي گرداند و پشت آن را مي خواند :«بهش اعتماد نکن.» او عکس تدي رابرمي گرداند وپشت آن را مي خواند:«دروغهاشو باور نکن». لئونارد با قلم، جمله اي را که پشت عکس ناتالي نوشته ، خط خطي مي کند.او عکس ناتالي را برمي گرداند و به آن نگاه مي کندو بعد به خانه ناتالي رابرمي گرداند و به آن نگاه مي کند وبعد به خانه ناتالي خيره مي شود. سپس به زيرليواني اي که تدي روي آن آدرسي نوشته نگاهي مي اندازد و آدرس روي آن را مي خواند .لئونارد ماشين را روشن مي کند.
116-خارجي- متل ديسکانت-روز (تصاوير رنگي)
117-داخلي-اتاق شماره 21 متل- روز(تصاوير سياه وسفيد)
لئونارد: من پليسها رو به دليل اين که منو جدي نگرفتن، سرزنش نمي کنم. درک شرايط من براي بقيه خيلي سخته. وقتي سامي جنکيس رو به ياد ميارم، مي بينم که حتي زنش هم اونو درک نمي کرد.(گوش مي دهد)من به زنش مي گفتم چه کارهايي بايد بکنه تا سامي به شرايطش عادت بکنه. ولي اوضاع اون خيلي بد بود. گاهي اوقات زن سامي به شرکت مي اومد و من مي فهميدم که اوضاع خيلي خرابه.(گوش مي دهد)او مي دانست که من جزو کسايي هستم که توي پرونده سازي براي سامي دست داشتن.
118-داخلي- دفتر لئونار-روز(تصاوير سياه وسفيد)
لئونارد(صداي خارج از قاب):اون درباره زندگيش با سامي حرف زد و اينکه چطور باهاش رفتار مي کنه.اون از سامي خواسته بود که مقداري غذا دور واطراف خونه مخفي کنه.بعد ديگه به سامي غذا نداده بود. اون مي خواست ببينه آيا گرسنگي سامي باعث مي شه که اون بتونه جاي غذاها رو به ياد بياره. اون زن بيرحمي نبود. فقط مي خواست يه کاري کنه که سامي حافظه اش رو دوباره به دست بياره.
گريه هاي خانم جنکيس باعث نمي شود که درنگاه قاطعانه لئونارد تغييري حاصل شود.
خانم جنکيس:آقاي شلبي، شما همه چي رو راجع به سامي مي دونين،ولي تصميم گرفتين اونو کلاهبردار اعلام کنين...
لئونارد: خانم جنکيس ،ديدگاه شرکت اين نيست که اون کلاهبرداره،ولي شرايط سامي غيرقابل تأييده
خانم جنکيس :ديدگاه شرکت برام اهميتي نداره، مي خوام نظر واقعي خودتون رو بدونم.
لئونارد: پرونده اون هنوزبسته نشده و شما مي تونين تقاضاي تجديدنظر بکنين.
خانم جنکيس: آقاي شلبي ،سعي کنين شرايط رو درک کنين. وقتي من به چشمهاي سامي نگاه مي کنم، چيزي بغير از همون سامي سابق رو نمي بينم.آخه من چطوري مي تونم به اون شک کنم و فکر کنم که سامي داره کلاهبرداي مي کنه. من واقعاً نمي دونم چي کار بايد بکنم تا اون به شرايط عادي برگرده. اگه من مي دونستم که سامي سابق واقعاً رفته، اون وقت مي تونستم با اون خداحافظي کنم وسامي جديد رو دوست داشته باشم، ولي من شک دارم که بتونم بااون خداحافظي کنم.
لئونارد: خانم جنکيس، شما از من چي مي خواين؟
خانم جنکيس: من مي خوام شما سي ثانيه شرکت رو فراموش کنين وبهم بگين که آيا واقعاً فکر مي کنين سامي کلاهبرداره؟
لئونارد با نامه بازکن خود بازي مي کند.
خانم جنکيس: من مي خوام نظر واقعيتون رو بدونم.
لئونارد: من معتقدم که سامي بايد به طور فيزيکي قادر باشه حافظ جديدي رو براي خودش درست کنه.
خانم جنکيس: ممنونم.
119-داخلي- اتاق شماره 21 متل-روز (تصاوير سياه و سفيد)
لئونارد سوزن خالکوبي را زمين مي گذارد و خونهاي حاصل از خالکوبي را پاک مي کند. او روي پايش نوشته:«حقيقت پنجم:فروشنده مواد مخدر.»
لئونارد: من فکر کردم که اون فقط مي خواد يه چيزي بشنوه، فکر نمي کردم براش مهم باشه که جواب و نظر من چي باشه.
لئونارد متوجه بانداژي روي دست چپش مي شود. او گوشه بانداژ را بالا مي زند و روي دستش را مي خاراند.
120-داخلي-اتاق نشيمن خانه ناتالي- روز(تصاوير رنگي)
نگاه مي کند و مي بيند که ناتالي از ماشينش پياده مي شود .لئونارد به طرف درمي رود و در را به روي ناتالي باز مي کند. ناتالي وارد مي شود. صورت ناتالي ورم کرده و خون آلود است.
لئونارد: چي شده؟
ناتالي با عصبانيت، با چيزي در کيف پولش ور مي دارد.
ناتالي :معلوم نيست چي شده؟
اکنون لئونارد مي تواند صورت ناتالي را به طور کامل ببيند. روي گونه ناتالي کبود شده و زير چشمش ورم کرده.
ناتالي: اون منو کتک زده.
لئونارد: کي؟
ناتالي :کي؟ لعنت به تو لئونارد! داد منو کتک زد.
ناتالي کيف پولش را روي زمين مي اندازد. به شدت عصباني است ونمي داند با دستهايش چه کند.
لئونارد: به خاطر چي تو رو کتک زد؟
ناتالي با عصبانيت به طرف لئونارد برمي گردد.
ناتالي: به خاطر تو، لعنت به تو. به خاطر اين که همون کاري رو کردم که تو گفته بودي... رفتم پيش اون وراجع به تدي حرف زدم.
لئونارد: آروم باش.
ناتالي با دست به جان لئونارد مي افتد. لئونارد سعي مي کند او را آرام کند.
لئونارد: آروم باش. حالت خوب مي شه. چيزي نيست.
لئونارد، ناتالي را روي مبل مي نشاند.
لئونارد: الان روي صورتت يخ مي ذارم.
لحظاتي بعد، ناتالي در حالي که گريه مي کند، يک دستمال کاغذي را که پر از تکه هاي يخ است، روي صورتش مي
گذارد .لئونارد نيز با دستمالي مرطوب، خونهاي روي صورت ناتالي را پاک مي کند.
ناتالي: دقيقاً همون کاري رو کردم که گفته بودي. من رفتم پيش داد و بهش گفتم که تدي نه به من پول داده و نه موادمخدر، بهش گفتم که تدي همه چي رو بالا کشيده.
لئونارد: اون چي گفت؟
ناتالي: حرف منو باور نکرد.گفت اگه تا فردا بهش پول ندم. منو مي کشه.
بعدش هم حسابي کتکم زد.
لئونارد: الان کجاست؟
ناتالي: مي خواي چي کار کني؟
لئونارد: مي خوام برم پيش اون.
ناتالي: خب؟
لئونارد: مي خوام صورتش رو سياه کنم وبهش بگم بايد پولش رو از آدمي به اسم تدي بگيره.
ناتالي: لني،اون تو رو مي کشه.
لئونارد(مي خندد):زنم عادت داشت بهم بگه لني.
ناتالي: ا؟
لئونارد: ازاين کلمه متنفر بودم.
ناتالي:اون مرد خطرناکه . بايد يه کاري ديگه اي بکني.
لئونارد کاغذي برمي دارد، اما نمي تواند خود کارش را پيدا کند.
لئونارد: مواظبم، فقط بهم بگو اون چه شکليه و کجا مي تونم پيداش کنم.
خودکار داري؟
ناتالي از داخل کيف پولش خودکاري را بيرون مي آورد و آن را به لئونارد مي دهد.
ناتالي: شايد دنبالت باشه؟
لئونارد: دنبال من ؟براي چي؟
ناتالي: من درباره ماشينت يه چيزهايي بهش گفتم.
لئونارد: چرا اين کار رو کردي؟
ناتالي: اون بدجوري منو کتک زد!من مجبور شدم يه چيزهايي بهش بگم.
لئونارد کاغذ و خودکار را به ناتالي مي دهد.
لئونارد: روي اون، مشخصات و آدرسش رو بنويس.
ناتالي آدرس داد را روي کاغذ مي نويسد. لئونارد بلند شده و به طرف در مي رود.
121-خارجي- خانه ناتالي-روز (تصاوير رنگي)
تدي(صداي خارج از قاب) .تو بايد در ماشين رو قفل کني.لئونارد به طرف تدي که بغلش نشسته برمي گردد و گلوي او را مي گيرد.
122-داخلي- اتاق شماره 21-روز(تصاوير سياه وسفيد)
لئونارد: نه ،اون نبايد منو مسئول بدونه. من دکتر نبودم؛ من فقط بازرس شرکت بيمه بودم.
لئونارد گوشي تلفن را با شانه اش مي گيرد و به آرامي بانداژ روي بازوي چپش را مي کند.
لئونارد: من فکر مي کنم همه جوانب رو در نظر گرفتم. مثلاً مسئوليت حقوقي، مسائل مالي...
با برداشته شدن بانداژ نوشته اي زير آن آشکار مي شود:«هرگز به تلفن جواب نده». لئونارد گيج به اطراف نگاه مي کند.
لئونارد: تو کي هستي؟
تلفن قطع مي شود. او گوشي را مي گذارد.
123-داخلي-اتاق نشيمن ناتالي-روز(تصاوير رنگي)
لئونارد: چيزي شده؟
ناتالي: يه نفر مياد اينجا.
لئونارد:کي؟
ناتالي: بهش مي گن داد.
لئونارد: چي مي خواد؟
ناتالي: اون مي خواد بدونه چه بلايي سرجيمي و پولهاش اومده. اون فکر مي کنه پولهاي جيمي دست منه.
لئونارد: دست توئه؟
ناتالي: نه.
لئونارد: خب پس چي؟
ناتالي: يعني تو نمي دوني؟ خوش به حالت که از همه چي خلاصي!
لئونارد: آخه شرايط من...
ناتالي:نمي خواد چيزي بگي، خودم مي دونم. اتفاقاً بيشتر راجع به شرايطت مي دونم تاخودت!
لئونارد: چي شده؟
ناتالي: جيمي با يه مردي به اسم تدي قرار داشت. جيمي رفت پيش اون. قرار بود يه عالمه ازش پول بگيره، ولي جيمي ديگه برنگشت. حالا دوستهاي جيمي فکر مي کنن. من ترتيب جيمي رو دادم. تو تدي رو مي شناسي؟
لئونارد: نه.
ناتالي: راست بگو!
لئونارد: دارم راست مي گم.
ناتالي: دارم راست مي گم.
ناتالي: پس بهم کمک کن.
لئونارد: چطوري؟
ناتالي: به خاطر من ،شر داد رو بکن.
لئونارد: چي؟
ناتالي: اونوبکش، پولش رو بهت مي دم.
لئونارد: تو فکر مي کني من کي هستم؟ من به خاطر پول آدم نمي کشم.
ناتالي: پس چي؟ به خاطر عشق مي کشي؟ براي چي آدم مي کشي؟ به خاطرزنت؟
لئونارد: آره، اون مسئله اش فرق مي کنه.
ناتالي: براي من فرق نمي کنه.من که با اون ازدواج نکرده بودم.
لئونارد: راجع به زنم هيچ چي نگو!
ناتالي: من هرچي که دلم بخواد مي گم!تو که يادت نمياد من چي گفتم. حتي من مي تونم بگم که زنت فاحشه بوده و اين حرف توي دوستي ما تأثيري نمي ذاره.
لئونارد از جا بلند مي شود.
لئونارد: آروم باش.
ناتالي: براي تو راحته که اين حرف رو بزني. تو نمي ترسي، به دليل اين که چيزي يادت نمياد.
لئونارد: آروم باش... من که مقصر نيستم.
ناتالي: شايد هم هستي، تو هيچ چي نمي دوني، تو نه مي توني بترسي ونه مي توني عصباني بشي.
لئونارد به طرف ناتالي مي رود.
لئونارد:آره.
ناتالي: تو کثافتي. من هرچي که دلم بخواد به تو مي گم. تو واقعاً احمقي.
لئونارد: خفه شو
ناتالي که دربرابر لئونارد ايستاده ،نيشخند مي زند.
ناتالي: مي خوام ازت سوء استفاده کنم احمق جون.
لئونارد عکسهايش را برمي دارد و از ميان آنها عکس ناتالي را پيدا مي کند. بعد دست در جيبش مي کند ، اما خودکارش را پيدا نمي کند.
ناتالي: خودکار نداري؟خيلي بد شد، اگه داشتي مي تونستي زير اون بنويسي که ناتالي چقدر از حماقت تو متنفره.
لئونارد داخل اتاق دنبال خودکار مي گردد.ناتالي درحالي که او را دنبال مي کند ،کنار گوش او نجوا مي کند.
ناتالي: متأسفم،اينجا خودکار پيدا نمي شه. انگار اصلاً عين خيالت نيست که بهت گفتم زنت فاحشه است و تو هم احمقي.
لئونارد به طرف ناتالي هجوم مي برد. اما عصبانيتش را کنترل مي کند.
لئونارد: ديگه يک کلمه هم حرف نزن!
ناتالي: درباره زن فاحشه ات؟
لئونارد با دست صورت ناتالي را چنگ مي اندازد و بعد آن را رها مي کند. ناتالي مي خندد.
ناتالي: من راجع به شرايط تو ،يه چيزهايي خوندم. مي دوني يکي از چيزهايي که باعث مي شه حافظه کوتاه مدت آدم از بين بره.چيه؟
لئونارد ديگر از کوره در رفته است.
ناتالي:بيماري مقاربتي ،حماقت از زنت به تو منتقل شده .
تمام بدن لئونارد از شدت عصبانيت مي لرزد.
ناتالي: تو احمقي، تو اصلاً يادت نمياد که من چي بهت گفتم.به همين دليل ، ما هنوز هم دوست هم هستيم. حتي مي تونيم عاشق هم باشيم.
لئونارد مشت محکمي به دهان ناتالي مي کوبد.ناتالي روي کف زمين ولو مي شود. لئونارد بالاي سر او مي ايستد .هر دو کاملاً عصباني اند.
ناتالي برمي خيزد و به طرف درمي رود. وقتي به کنار درمي رسد. برمي گردد و به لئونارد نگاه مي کند. او صورتش خون آلود شده ، اما نيشخندي بر لب دارد.
ناتالي:زود برمي گردم.
ناتالي از خانه خارج مي شود.لئونارد از پنجره مي بيند که ناتالي به طرف ماشينش مي رود وسوار آن مي شود. ناتالي داخل ماشين منتظر مي ماند. لئونارد از کنار پنجره مي رود وچند کشو را باز مي کند. او دنبال خودکار مي گردد.او همچنان از پنجره بيرون را زير نظر دارد. ناتالي هنوز در ماشين خودنشسته است .لئونارد با عصبانيت ،درميان کاغذهاي روي ميز، دنبال خودکار مي گردد.او صداي بسته شدن در ماشين را مي شنود. او از پنجره به بيرون نگاه مي کند و مي بيند که ناتالي از ماشينش پياده مي شود. لئونارد به طرف در مي رود و در را به روي ناتالي باز مي کند. ناتالي وارد مي شود. صورت ناتالي ورم کرده و خون آلود است.
لئونارد: چي شده؟
ناتالي با عصبانيت ، با چيزي در کيف پولش ور مي رود.
ناتالي: معلوم نيست چي شده؟
124-داخلي-اتاق شماره 21 متل- روز(تصاوير سياه وسفيد)
لئونارد: دفتر متل؟ برت؟ من آقاي شلبي هستم؛ توي اتاق 21.هيچ تلفني رو به اتاق من وصل نکن. فهميدي؟ ممنون.
125-خارجي-خانه ناتالي- روز(تصاوير رنگي)
126-داخلي- اتاق نشيمن ناتالي- روز(تصاوير رنگي)
ناتالي، لئونارد رابه داخل اتاق هدايت مي کند. اتاق شلوغ است.
ناتالي: مي توني روي اون مبل بشيني. جاي راحتيه.
لئونارد سر تکان مي دهد. اما همچنان ايستاده.
ناتالي: بشين.
لئونارد مي خندد و روي صندلي مي نشيند. ناتالي روي ميز را تميز مي کند. لئونارد زيپ کيف خود راباز کرده و از داخل آن پرونده اي را بيرون مي آورد.
ناتالي:فکر مي کني چقدر طول مي کشه تاکارت رو تموم کني؟
لئونارد ابرو بالا مي اندازد.
ناتالي: بهم گفتي دنبال مردي مي گردي که زنت رو کشته.
لئونارد: بستگي به اين داره که اون توي اين شهر باشه.شايد هم نباشه. من يه عالمه اطلاعات دارم.
ناتالي: مي تونم يه سؤالي بپرسم؟
لئونارد سرتکان مي دهد.
ناتالي: اگه تو تونستي اين همه اطلاعات جمع کني، پس چرا پليس نتونسته اونو پيدا کنه؟
لئونارد :اونا دنبال اون نيستن.
ناتالي: چرا؟
لئونارد با انگشت به نتايجي که پشت کاغذها نوشته ،اشاره مي کند.
لئونارد: پليس فکر نمي کنه که اون وجود داشته باشه.
ناتالي گيج به لئونارد نگاه مي کند.
لئونارد: من بهشون گفتم که چه چيزهايي رو يادم مونده... من خواب بودم. يه صدايي منو از خواب بيدار کرد.
127-داخلي-اتاق خواب آپارتمان لئونارد- شب(تصاوير رنگي، بازگشت به گذشته)
لئونارد روي تخت خوابيده .او چشمانش را باز مي کند و دستش را روي ملحفه مي کشد. کسي کنارش نيست.
لئونارد(صداي خارج از قاب):زنم از تخت رفته بود بيرون.
لئونارد برمي خيزد و گوش ميدهد.
128-داخلي- هال آپارتمان لئونارد با کف چوبي وسقف بلند-شب(تصاوير رنگي)
129-(الف).داخلي- حمام آپارتمان لئونارد- شب(تصاوير رنگي)
130-داخلي-اتاق نشيمن ناتالي- روز(تصاوير رنگي)
ناتالي: چطوري بهشون توضيح دادي؟ همه چي رو گفتي؟ راجع به اسلحه هم توضيح دادي؟
لئونارد: جان جي. آدم باهوشي بود. اون اسلحه مرد مرده را برداشته بود و جاش يه باتوم گذاشته بود؛ همون باتومي که منو باهاش زده بود. اسلحه منم سرجاش مونده بود. پليس توي حموم باتومي رو پيدا کرد که خون من روش بود واون باتوم تو يدست مرد مرده بود.با اين مدرک، پليس ديگه دليلي نمي ديد که دنبال کسي بگرده. ولي من با نظر پليس مخالف بودم.توي اون ماجرا، مغز من حسابي آسيب ديد.
ناتالي به لئونارد خيره شده است.
ناتالي: اگه بخواي مي توني چند روزي اينجا بموني.
لئونارد: ممنون.
ناتالي: من براي شيفت شب بايد برگردم کافه. تو از خودت پذيرايي کن. تلويزيون تماشا کن. هرکاري دوست داري ،بکن.اگه خواستي بخوابي، روي تخت پتو و بالش هست.
لئونارد سر تکان مي دهد.ناتالي به طرف در مي رود.
لئونارد: راستي ،يه چيزي.
ناتالي برمي گردد. لئونارد با دوربين پولارويد از او عکس مي گيرد.او دوربين را پايين مي آورد ولبخند مي زند.
لئونارد: براي اين که تو رو يادم بمونه.
ناتالي بدون اينکه متقاعد شده باشد. مي خندد و با ناراحتي از خانه بيرون مي رود. لئونارد روي مبل مي نشيند و زير عکس او مي نويسد:«ناتالي ». اين همان عکسي است که قبلاً هم ديده ايم؛ عکسي تار از ناتالي در آستانه در. لئونارد بقيه عکسهايش را نيز درمي آورد و به پشت آنها نگاه مي کند.
چند لحظه بعد ،لئونارد را مي بينيم که مشغول تماشا کردن آگهي هاي تلويزيوني است.او به نوشته اي روي دستش نگاه مي کند:«سامي جنکيس رو به خاطر بيار». لئونارد تلويزيون را خاموش مي کند. او به عکسهايش نگاه مي کند.
ناتالي با نگراني وارد خانه مي شود.
لئونارد: چي شده؟
ناتالي: يه نفر مياد اينجا.
131-داخلي-اتاق شماره 21-روز (تصاوير سياه وسفيد)
برت: لئونارد، برت هستم ؛توي دفتر متل کار مي کنم.
لئونارد: خب؟
برت: مي دونم که گفتي تلفنهات رو وصل نکنم.
لئونارد: من گفتم؟
برت:آره. ولي يه نفر تلفن زده و مي گه پليسه.
لئونارد: پليس؟
برت: اون مي گه يه جيزهايي مي دونه که تو دوست داري بشنوي.
لئونارد: من خيلي خوب نمي تونم با تلفن حرب بزنم. من دوست دارم وقتي با آدمها حرف مي زنم ،توي چشماشون نگاه کنم.
برت شانه بالا مي اندازد و مي رود.
132-داخلي -کافه فردي- روز(تصاوير رنگي)
ناتالي: به حساب من.
لئونارد: ممنون.
ناتالي محو خوردن لئونارد مي شود.مرد مست مي خندد.
ناتالي: تو واقعاً همو جوري که پليس مي گفت، مشکل داري.
لئونارد گيج به ناتالي نگاه مي کند.
ناتالي: منظورم شرايطته!
لئونارد: هيچ کس کامل نيست.
ناتالي: آخرين چيزي رو که يادت مياد، چيه؟
133-داخلي-حمام آپارتمان لئونارد -شب (تصاوير رنگي، بازگشت به گذشته)
134-داخلي- کافه فردي- روز(تصاوير رنگي)
لئونارد به ناتالي خيره شده است.
لئونارد: زنم.
ناتالي: چه خوب.
لئونارد: اون مرده.
ناتالي: چي؟
لئونارد: آخرين چيزي که يادم مياد مرگ زنمه.
ناتالي ليوان را از روي ميز برمي دارد.
ناتالي: بذار يه ليوان ديگه برات بيارم. فکر کنم اين ليوان کثيفه.
135-داخلي-اتاق شماره 21 متل- روز(تصاوير سياه وسفيد)
136-داخلي-جگوار-روز(تصاوير رنگي)
137-داخلي- کافه فردي- روز(تصاوير رنگي)
لئونارد: لطفاً آبجو.
ناتالي: چي مي خواي؟
لئنارد:آبجو.
ناتالي: نمي شه که با همچين لباسي بياي اينجا و آبجو سفارش بدي.
لئونارد: مگه اين لباس چشه؟
ناتالي:براي چي اومدي اينجا؟
لئونارد: مي خوام يه نفر به اسم ناتالي رو ببينم.
ناتالي:ناتالي منم.
لئونارد:ولي ما قبلاً همديگه رو نديديم؟
ناتالي به آرامي سرش را تکان ميدهد. لئونارد گيج شده است.
لئونارد: پس چرا من اومدم اينجا؟
ناتالي: تو بگو.
لئونارد: يادم نمياد. ببين من حافظه کوتاه مدت ندارم،نه اين که فراموشي گرفته باشم...
ناتالي: تو همون مرد بي حافظه اي؟
لئونارد: تو از کجا منو مي شناسي؟
ناتالي: دوستم يه چيزهايي درباره تو بهم گفته.
لئونارد: دوستت کيه؟
ناتالي: جيمي گرانتس (Jimmy Grantz).مي شناسيش؟
لئونارد شانه بالا مي اندازد.
ناتالي ،خب ،جيمي تو رو مي شناسه. اون درباره تو با من حرف زد.گفت که توي متل ديسکانت هستي.امشب يه پليس مياد اينجا که دنبال تو مي گرده.دنبال مردي که حافظه نداره وفراموش کرده چه جوري اومده اينجاو کجا مي خواد بره. من به اون گفتم ما اينجا از اين جور آدمها زياد داريم.
لئونارد متوجه شوخي نهفته در حرف ناتالي نمي شود.
لئونارد: يکي از چيزهايي که باعث از بين رفتن حافظه کوتاه مدت مي شه، الکله.
ناتالي: تو تدي هستي؟
لئونارد: اسم من لئونارده.
ناتالي: تدي تو رو فرستاده اينجا؟
لئونارد: نمي دونم.
ناتالي به لئونارد نگاه مي کند. اکنون نگاه او مهربانتر شده است.
ناتالي: چه بلايي سرجيمي اومد؟
لئونارد: متأسفم. من نمي دونم.
ناتالي: تو واقعاً نمي دوني از کجا اومدي؟ يا چه کاري کردي؟
لئونارد سرش راتکان مي دهد.
لئونارد:من نمي تونم خاطره جديدي رو داشته باشم. هرچيز تازه اي از ذهن من پاک مي شه. وقتي گفت وگوي ما تموم بشه، من يادم نمياد که از کجا شروع کرده بوديم.دفعه بعد که من تو رو ببينم،يادم نمياد که ما قبلاً همديگه رو ديده باشيم.
ناتالي: پس براي چي اومدي اينجا؟
لئونارد زيرليواني را از جيب خود بيرون آورده و آن را به ناتالي ميدهد.
لئونارد: اينو توي جيبم پيدا کردم.
ناتالي: توي جيب تو؟
ناتالي به طرف دستگاه نوشابه مي رود تا از مشتريش پذيرايي کند. لئونارد با شک و ترديد چند عکس از جيب خود بيرون مي آورد. لحظه اي بعد لئونارد صداي کسي را مي شنود که گلويش را صاف مي کند. لئونارد به طرف صدا برمي گردد .او مردي مست را مي بيند که داخل يک ليوان نقره اي ، آب دهانش را مي اندازد. ناتالي روبه روي مرد مست ايستاده و منتظر است.ناتالي ليوان را برداشته و به لئونارد نزديک مي شود وليوان را جلو او مي گذارد.
ناتالي: اين شرط کافه است.مي خواي عضو شي؟
لئونارد: نه،ممنون.
ناتالي: پول خوبي توش هست.
لئونارد با انزجار سرش را تکان ميدهد.
ناتالي: يه کمکي بکن، درآمدش مي ره براي کارهاي خيريه.
لئونارد به اجبار داخل ليوان آب دهان مي ريزد. بعد از لئونارد ،ناتالي هم داخل ليوان، آب دهان مي ريزد. ناتالي قاشقي برداشته و محتويات ليوان را به هم مي زند. لئونارد از سرجايش بلند مي شود. لئونارد پشت ميزي مي نشيند .ناتالي ليوان نقره اي را جلو لئونارد مي گذارد و به او لبخند مي زند.
ناتالي : به حساب من.
لئونارد: ممنون.
لئونارد ليوان را به دهانش مي چسباند.
138-داخلي- اتاق شماره 21 متل-روي (تصاوير سياه وسفيد )
لئونارد عکس خودش را در دست دارد و به تلفن خيره شده است. تلفن زنگ مي زند. عاقبت لئونارد گوشي تلفن را برمي دارد.
لئونارد(با نگراني):چي مي خواي؟ (گوش مي دهد)مي دونم که تو پليسي. خب چي مي خواي؟ مگه من چي کار کردم؟(ترسيده) من يادم نمياد که کار خلافي کرده باشم.يادم نمياد کاري کرده باشم. البته شايد کار اشتباهي کرده باشم. کار اشتباهي کردم؟نه، من هيچ کار بدي نکردم.البته شايد کار بدي کرده باشم.
138(الف).خارجي-کوچه اي پشت يک مؤسسه خالکوبي-روز(تصاوير رنگي)
138(ب).داخلي/خارجي-جگوار/پارکينگ کافه فردي-روز(تصاوير رنگي)
ناتالي: هي، جيمي.
ناتالي،گيج به لئونارد خيره مي شود.
ناتالي: متأسفم...با يه نفر ديگه اشتباه گرفتم.
ناتالي با ناراحتي از ماشين فاصله مي گيرد.
138(ج).داخلي-اتاق شماره 21 متل- روز(تصاوير سياه و سفيد)
لئونارد: نه جناب، اگه شرايط منو داشته باشي،هيچ چي رو يادت نمياد... احساس گناه مي کني، عصباني مي شي، ولي نمي دوني براي چي.تو يه کاري مي کني، ولي ده دقيقه بعد يادت مي ره چي کار کردي، درست مثل سامي.
شايد منم يه کاري مثل سامي کردم؟(گوش ميد هد) من چيزي به تو نگفتم؟ نگفتم چه بلايي سرسامي وزنش اومد؟ (گوش ميدهد).خانم جنکيس پيش من اومد و از من خواست نظر واقعيم رو راجع به سامي بگم.
139-داخلي- دفتر لئونارد-روز (تصاويرسياه وسفيد)
لئونارد(صداي خارج از قاب):من هرگز نگفتم که سامي کلاهبرداره.فقط گفتم که شرايط اون زمينه رواني داره، نه فيزيکي. به نظر مي اومد که اون از شنيدن حرف من ،راضي شده بود، چون بهمن گفت:«ممنون».بعد اون از پيش من رفت. بعداً فهميدم که اون رفته خونه و براي آخرين بار سامي رو امتحان کرده.
140-داخلي- خانه جنکيس- روز(تصاوير سياه وسفيد)
خانم جنکيس:وقتشه که به من آمپول بزني.
سامي به او لبخند مي زند.او به آشپزخانه مي رود و با يک شيشه انسولين، يک سرنگ وگلوله اي پنبه بيرون مي آيد.سامي با دقت سوزن سرنگ را در دست همسرش فرو مي کند.
لئونارد(صداي خارج ازقاب):زن سامي وراي همه شکهاش، ميدونست که سامي اونو دوست داره.ولي اون يه راهي پيدا کرد که سامي رو امتحان کنه. سامي به آرامي سوزن سرنگ را بيرون مي کشد و به همسرش لبخند مي زند. او به آشپزخانه برمي گردد.
خانم جنکيس به سامي نگاه مي کند. سامي کانالهاي تلويزيون را عوض مي کند. از تلويزيون آگهي هاي بازرگاني پخش مي شود.خانم جنکيس ساعتش را يک ربع عقب مي کشد.
خانم جنکيس: سامي ،وقتشه که بهم آمپول بزني.
سامي به او لبخند مي زند .اوبه آشپزخانه مي رود و بايک شيشه انسولين، يک سرنگ و گلوله اي پنبه بيرون مي آيد.
سامي با دقت سوزن سرنگ را دردست ديگر همسرش فرو مي کند.سامي به آرامي سوزن سرنگ را بيرون مي کشد و به همسرش لبخند مي زند.
سامي تلويزيون تماشا مي کند.خانم جنکيس به سامي نگاه مي کند وبعد ساعتش را يک ربع عقب مي کشد.
خانم جنکيس:سامي، وقتشه که بهم آمپول بزني.
سامي نگاه خود را از تلويزيون مي گيرد و به همسرش لبخند مي زند. خانم جنکيس از سامي مي خواهد که آمپول را به پايش بزند.سامي سوزن رادر پاي همسرش فرو مي کند و مي خندد.
لئونار(صداي خارج از قاب):معلوم نيست که خانم جنکيس واقعاً داشت اونو امتحان مي کرد...
خانم جنکيس ساعتش را يک ربع به عقب مي کشد.
لئونارد(صداي خارج از قاب):... يا ديگه نمي خواست با آدمي مثل سامي زندگي کنه.
سامي سوزن سرنگ را در شکم همسرش فرو مي کند. لحظاتي بعد، خانم جنکيس را مي بينيم که بي رمق روي مبل افتاده. سامي نگاهش به خانم جنکيس مي افتد.او از ديدن تلويزيون دست مي کشد و به طرف او مي رود. دستش را گرفته و نيشگون کوچکي از او مي گيرد.
لئونارد: او به اغما رفت و هرگز برنگشت.
سامي به طرف تلفن مي رود و شماره مي گيرد.
لئونارد: سامي نمي تونست بفهمه که چه اتفاقي افتاده،حتي نمي تونست توضيحي بده.
سامي به همسرش نگاه مي کند وگريه مي کند.
141-داخلي- راهروي يک آسايشگاه- روز(تصاوير سياه و سفيد)
لئونارد(صداي خارج ازقاب):از اون وقت به بعد، سامي توي يه آسايشگاه زندگي مي کنه. اون حتي نمي دونه که زنش مرده.
142-داخلي-اتاق شماره 21 متل-روز (تصاوير سياه وسفيد)
لئونارد: مغز سامي به روش شرطي کردن جواب نمي داد، ولي اون آدم کلاهبرداري نبود، وقتي زنش به چشمهاي اون نگاه مي کرد،فکر مي کرد که سامي مي تونه همون آدم سابق باشه. وقتي من به چشمهاي اون نگاه مي کردم، فکر مي کردم که سامي منو مي شناسه،ولي هردو تاي ما اشتباه مي کرديم.
لئونارد به آينه نگاه مي کند.
لئونارد: حالا من مي دونم موضوع چيه.وقتي تو به کسي نگاه مي کني و فکر مي کني که اونو مي شناسي، در واقع داري وانمود مي کني که اونو مي شناسي.
143-خارجي-مرکز خريد- روز(تصاوير رنگي)
144-داخلي-مؤسسه خالکوبي-روز(تصاوير رنگي)
لئونارد: نمي دونستم که اين شهر مؤسسه خالکوبي داره.
خالکوب: هر شهري داره.
لئونارد: مي خوام اينو روي پام خالکوبي کني.
لئونارد کاغذ را به خالکوب مي دهد. خالکوب پيام روي کاغذ را مي خواند.
145-داخلي- اتاق خالکوبي- روز(تصاوير رنگي)
لئونارد: قول بده که بهم نمي گي احمق.
لئونارد دوباره شلوارش را پايين مي کشد وما مي بينيم خودش روي پاهايش را خالکوبي کرده،خالکوب به آنها خيره مي شود.
خالکوب: احمق!
146-داخلي- اتاق خالکوبي- روز(تصاويررنگي)
تدي: سلام لني.
خالکوب برمي گردد و به تدي نگاه مي کند.
لئونارد: تو از کجا مي دونستي من اينجام؟
تدي:ديدم جگوار بيرونه .تو حتي به خودت زحمت ندادي اونو درست پارک کني.
تدي گردن مي کشد تا ببيند روي پاي لئونارد چه چيزي خالکوبي شده .اما جز«شش» چيز ديگري نمي بيند.
تدي:فکر مي کردم بايد از شهر بيرون رفته باشي. توي شمال هم مؤسسه خالکوبي پيدا مي شه.
لئونارد: مي خواستم قبل از اين که از ذهنم بپره. اونو خالکوبي کنم.
تدي: کليدت رو بده. بايد ماشين رو جابه جا کنم.
لئونارد به تدي نگاه مي کند.
لئونارد: تا يه دقيقه ديگه تموم مي شه.
تدي شانه بالا مي اندازد. خالکوب به او خيره مي شود.
خالکوب: بيرون منتظر باش.
تدي از اتاق خارج مي شود ،اما لحظه اي بعد از کنار پرده ،به داخل سرک مي کشد.
تدي:لني، يه دقيقه ديگه برمي گردم؛ يه چيزي بايد بهت بدم.
147-داخلي-اتاق خالکوبي- روز(تصاوير رنگي)
148-داخلي- مؤسسه خالکوبي- روز(تصاوير رنگي)
تدي: مي شه يه دقيقه مارو تنها بذاري؟
خالکوب شانه بالا مي اندازد و دوباره به اتاق خالکوبي برمي گردد.
تدي: ما بايد تو رو از اينجا خارج کنيم.
لئونارد:چرا؟
تدي:چرا؟ ببين لئونارد، ما قبلاً هم راجع به اين مسئله باهم حرف زديم. تو نمي توني تواين شهر پرسه بزني، برات خطرناکه.
لئونارد: براي چي؟
تدي: براي اين که پليس دنبالته.ما بايد هويت تو رو عوض کنيم.تو بايد لباسهات رو عوض کني. بايد ماشينت رو هم عوض کني.بيا اينا رو بپوش. تدي کيف را به او مي دهد. اما لئونارد آن را نمي گيرد.
لئونارد: کدوم پليس؟
تدي: يه پليس عوضي.اون فهميده که تو،توي متل ديسکانت هستي. چند روزه که داره دنبالت مي گرده. از زير در اتاق برات يه نامه فرستاده.
لئونارد: نامه؟
تدي:اون مي دونه که تو خوب نمي توني با تلفن حرف بزني.اون بهت زنگ زده، ولي تو جواب تلفن رو ندادي.اون از زير در اتاق، يه نامه بارت فرستاده وتهديدت کرده که بايد به تلفنش جواب بدي.اون يه جوري خودش رو نشون مي ده که انگار داره بهت کمک مي کنه. اون راجع به يه فروشنده مواد مخدر به نام جان جي.بهت اطلاعايت داده.
لئونارد: تواينا رو از کجا مي دوني؟
تدي:اون همني حرفها رو به من هم زده. اون فکر مي کنه داره با تو شوخي مي کنه. اون تو رو دست انداخته.
لئونارد: تو اونو از کجا مي شناسي؟
تدي:آخه من يه خبر چينم. اون تو اين شهر نيست. ولي از اينجا اطلاعات مي گيره، پليسهاي محلي، رابط من و اونن.
لئونارد کيف را از او مي گيرد.
لئونارد: اون مي خواد از من چي بدونه؟
تدي:همه چي راجع به جيمي گرانتس.
لئونارد: کي؟
تدي: جيمي ،فروشنده مواد مخدره.اون مي خواد بدونه جيمي چه جوري قرارهاش رو تنظيم مي کنه. نمي خواد فکرت رو مشغول کني. بيا، الان وقت حرف زدن نداريم. اگه اون بفهمه که من دارم به تو کمک مي کنم، حتماً منو مي کشه. تو بايد لباسهات رو عوض کني.برو سوار ماشين من بشو و از اين شهر بزن بيرون.
لئونارد همراه با کيف لباسها، به اتاق خالکوبي برمي گردد.
149-داخلي-اتاق خالکوبي- روز(تصاوير رنگي)
لئونارد :کثافت آب زيرکاه.«پليس عوضي»ها؟
لئونارد عکس ها را به داخل جيبش برمي گرداند و از جيب ديگرش، يک زيرليواني بيرون مي آورد که روي آن،مارک کافه فردي حک شده است.پشت زيرليواني،پيامي نوشته شده:«از در پشتي بيا.ناتالي».
لئونارد زيرليواني را به داخل جيبش برمي گرداند.او به طرف پنجره اتاق مي رود و کف لباس را از آن به بيرون مي اندازد و خودش نيز به داخل پنجره مي خزد.
150-خارجي- کوچه پشت مؤسسه خالکوبي- روز(تصاوير رنگي)
151-داخلي- اتاق شماره 21 متل-روز(تصاوير سياه وسفيد)
لئونارد: پس اين جيمي گرانتس قرارهاش رو با کمک دوست دخترش تنظيم مي کنه که توي يه کافه کار مي کنه. ولي خودش تنهايي مي ره پيش مشترياش. لئونارد به پايش نگاه مي کند وخالکوبي روي آن را مي خواند:«حقيقت پنجم: فروشنده مواد مخدر». او کاغذي را که از کيفش به بيرون افتاده،مرور مي کند. لئونارد: من هميشه فکر مي کردم که بهترين راه پيدا کردن اون، ازطريق مواد مخدره.نه جناب ، من آماده ام(گوش مي دهد)تو الان پايين هستي؟ ظاهرت چه شکليه؟ (گوش ميدهد)من الان ميام پايين.
لئونارد گوشي تلفن را مي گذارد ويک شلوار جين به پا مي کند.او دوربينش را روي دوشش مي اندازد.
152-خارجي-متل ديسکانت-روز(تصاوير سياه وسفيد)
153-داخلي- دفتر متل-روز(تصاوير سياه وسفيد)
تدي:لني.
لئونارد با احتياط مي خندد و با او دست مي دهد.
لئونارد: افسر گمل؟
154-خارجي- متل ديسکانت -روز(تصاوير سياه وسفيد)
لئونارد: بنويسم سروان گمل؟
تدي سرفه اي مي کند و به عکس نگاه مي کند.
تدي: فقط بنويس تدي. لطفاً گمل رو ننويس.
لئونارد ابرو بالا مي اندازد.
تدي: من يه پليس مخفي ام. آدرسش رو، روي کاغذ نوشتم. الان بايد اينجا باشه.
تدي از داخل جيب خود کاغذي را بيرون مي آورد و آن رابه لئونارد مي دهد.
لئونارد: تو نمياي؟
تدي: بهتره من نيام.
لئونارد سوار وانت مي شود. تدي با دست روي شيشه ماشين مي زند.
تدي:لئونارد؟
لئونارد شيشه را پايين مي کشد. تدي با نگاهي به مهرباني يک پدر به لئونارد نگاه مي کند.
تدي:بذار بهت التماس کنه.
155-داخلي- خارجي-وانت/خيابان -روز(تصاوير سياه وسفيد)
156-خارجي- خانه اي مخروبه-روز(تصاوير سياه وسفيد)
157-داخلي- خانه مخروبه- روز(تصاوير سياه وسفيد)
158-خارجي- خانه مخروبه- روز(تصاوير سياه وسفيد)
159-داخلي- خانه مخروبه- روز(تصاوير سياه وسفيد)
جيمي:تدي؟
جيمي با احتياط راه مي رود. لئونارد از آشپزخانه بيرون مي آيد و روبه روي او ظاهر مي شود.
لئونارد: جيمي؟
جيمي: تو اينجا چه کار مي کني؟
لئونارد: تو منو يادت مياد؟
جيمي(مي خندد):آره،ياد مياد.
لئونارد :تو جيمي گرانتس هستي؟
جيمي: مگه جيمي ديگه اي هم اينجا هست،مرد بي حافظه ! تدي کجاست؟ لئونارد با دقت به صورت جيمي نگاه مي کند .در دست لئونارد باتومي ديده مي شود.
جيمي: خب؟
160-داخلي- حمام آپارتمان لئونارد- شب(تصاوير سياه و سفيد، بازگشت به گذشته)
نمايي نزديک از صورت همسر لئونارد در زير پرده پلاستيکي حمام.زن به زور نفس مي کشد.
161-داخلي- خانه مخروبه- روز(تصاوير سيده وسفيد)
جيمي: احمق تو مي توني فرار کني...
لئونارد باتوم را بالا مي برد.
لئونارد:لباست رو در بيار.
جيمي کتش را درمي آورد.
جيمي:داري اشتباه مي کني.رفقاي من آدمهايي نيستن که بذارن تو...
لئونارد:حرف نزن.
جيمي: ميدونستم که نبايد به اون اعتماد کنم...
لئونارد: ساکت شو.
جيمي پيراهنش راهم درمي آورد.
لئونارد: شلوارت روهم در بيار.
جيمي: براي چي؟
لئونارد: نمي خوام خون روش بريزه.
جيمي(کاملاً ترسيده) :صبر کن .اون بهت نگفت که من چي آوردم؟
لئونارد: درش بيار.
جيمي: ببين ،توي ماشين دويست هزار تاهست. برو اونارو بردار.
لئونارد او را به زمين مي کوبد.
لئونارد: تو فکر مي کني مي توين با من معامله کني؟
جيمي:پول رو بردار وفرار کن.
لئونارد: من به پول تو احتياج ندارم.
جيمي:چي؟ پس از من چي مي خواي؟
162-داخلي- آپارتمان لئونارد-روز(تصاوير سياه وسفيد،بازگشت به گذشته)
163-داخلي- خانه مخروبه-روز(تصاوير سياه وسفيد)
لئونارد: من زندگيمو مي خوام.
لئونارد به جيمي حمله مي کند ومشتي به صورت او مي زند.جيمي روي زمين مي افتد. آن دو روي زمين ، باهم گلاويز مي شوند. لئونارد با دو دست گلوي جيمي را مي چسبد و سعي دارد او را خفه کند. جيمي تقلا مي کند چيزي بگويد،اما نمي تواند حرف بزند و فقط سروصدا مي کند. لئونارد مي بيند که او به زور نفس مي کشد.
164-داخلي-حمام آپارتمان لئونارد-شب (تصاوير سياه وسفيد،بازگشت به گذشته)
165-داخلي-خانه مخروبه- روز (تصاوير سياه وسفيد)
166-داخلي -خانه مخروبه- روز(تصاوير رنگي)
167-داخلي-زيرزمين خانه مخروبه- روز(تصاوير رنگي)
جيمي:سامي ... سامي رو به خاطر بيار...
لئونارد شوکه مي شود. جيمي خاموش مي شود .صداي ماشيني از بيرون شنيده مي شود. لئونارد برمي خيزد.
168-داخلي- آشپزخانه- روز(تصاويررنگي)
لئونارد(صداي خارج از قاب):من چي کار کردم؟
169-خارجي- خانه مخروبه- روز(تصاوير رنگي)
لئونارد(ناراحت):هي آقا، من به کمک احتياج دارم.
تدي به او نگاه مي کند.
تدي:چي شده؟
لئونارد: يه نفر اونجا زخمي شده! ما بايد اونو ببريم دکتر.
تدي به طرف خانه مي آيد. لئونارد او را راهنمايي مي کند.
170-داخلي-خانه مخروبه- روز(تصاوير رنگي)
لئونارد(ترسيده):احتمالاً اون از پله ها افتاده. من نمي دونم.من نمي دونم چي شده. من گيج شدم. يادم نمياد کار من باشه!
تدي:نه نگران نباش،من پليسم. همه چي درست مي شه.اون هنوز نفس مي کشه.
لئونارد: شايد.
آنها از پله ها پايين مي روند.
171-داخلي-زيرزمين-روز(تصاويررنگي)
تدي: تو اينجا چي کار مي کردي؟
تدي به طرف جسد مي رود و آن رابررسي مي کند.
لئونارد:نمي دونم، ببين من شرايط خاصي دارم.
تدي:خب، اميدوارم برات مشکلي پيش نياد،چون اين مرد مرده.
لئونارد باتکه چوبي بر سر تدي مي کوبد.
تدي:لني ،کثافت! تو که داري منو مي کشي!
لئونارد او را مي گردد و يک اسلحه و يک نشان پليس پيدا مي کند.
لئونارد: تو پليسي ، يه پليس کثافت.
تدي:آره، من بهت کمک کردم تامرد رو که دنبالش بودي، پيدا کني.
لئونارد: بلندشو.
تدي بلند مي شود وسرش را با دست مي گيرد.
172-داخلي- خانه مخروبه- روز(تصاوير رنگي)
تدي: به نظرم داري اشتباه فکر مي کني.
لئونارد: اون کي بود؟ اون منو مي شناخت.
تدي:معلومه که مي شناخت. اون به زنت تجاوز کرد و مغز تو رو داغون کرد.
لئونارد: کثافت.
تدي:اسم اون جيمز اف .گرانتسه؛جان جي. به خالکوبيهات نگاه کن.
لئونارد: براي چي اون دويست هزار دلار آورده بود؟
تدي: چي؟
لئونارد: اون پولها رو براي چي آورده بود؟
تدي: من بهش گفتم مقدار زيادي آمفتامين دارم.
لئونارد: اين يه جور مواد مخدره؟
تدي:آره، جيمي همون آدميه که تو دنبالش بودي . من فقط فکر کردم که مي شه با استفاده از اون پولدار بشيم.
لئونارد: اون منو از کجا مي شناخت؟
تدي: ا زمتل ديسکانت، اون همون جا معامله مي کرد. مردي که توي دفتر هتل کار مي کنه، بهش خبري مي داد که چه کساني اونجا رفت وآمد مي کنن. لئونارد: تو داري از من استفاده مي کني.
تدي: نه ، اين نصف قضيه است.
لئونارد او را به ديوار مي کوبد.
لئونارد: اون سامي رو مي شناخت ،چرا اون زيرلب گفت:«سامي »؟
تدي: تو با همه راجع به سامي حرف مي زدي.پيش هرکس که مي رسيدي بهش مي گفتي:«سامي جنکيس رو به خاطر بيار. سامي جنکيس رو به خاطر بيار». عجب داستاني بود. هر وقت هم تعريفش مي کردي، از دفعه قبل بهتر مي شد. تو به خودت دروغ گفتي تا احساس رضايت بکني، اشکالي نداره،همه ما اين کار رو مي کنيم. آخه چه اهميتي داره که تو يه چيزهايي رو يادت نياد؟
لئونارد: داري راجع به چي حرف مي زني؟
تدي: نجات زنت از اون حادثه، درک نشدن شرايط تو از طرف زنت، غصه خوردنهاي اون، انسولين...
لئونارد: اون سامي بود، نه من! من خودم بهت گفتم.
تدي:آره، هميشه به خودت مي گفتي. به خودت مي گفتي شرطي کردن يه راهي براي باور کردنه.«ياد گرفتن از طريق تکرار».
لئونارد: سامي گذاشت که زنش خودشو بکشه. خودش هم تو يه آسايشگاه مرد.
تدي: سامي کلاهبردار بود. آدم متقلبي بود.
لئونارد: من هيچ وقت نگفتم که اون کلاهبرداره! من هيچ وقت اين حرف رو نزدم.
تدي: تو اونو همون جوري که بود معرفي کردي؛ اون کلاهبردار بود.
لئونارد: من اشتباه کردم .زن سامي اومد پيش من...
تدي: سامي اصلاً زن نداشت.
لئونارد گيج به تدي نگاه مي کند.
تدي: اون کسي که ديابت داشت، زن تو بود.
لئونارد غرق در فکر مي شود.
173-داخلي-آپارتمان لئونارد- روز(تصاوير رنگي ، بازگشت به گذشته)
همسر لئونارد روي لبه تخت نشسته. او درد خفيفي را احساس مي کند.
همسر لئونارد:آروم.
لئوناردسوزن سرنگ را از دست او بيرون مي کشد.
174-داخلي- خانه مخروبه- روز(تصاوير رنگي)
لئونارد: زن من ديابت نداشت.
تدي: مطمئني؟
157-داخلي- آپارتمان لئونارد-روز(تصاويررنگي،بازگشت به گذشته)
همسر لئونارد روي لبه تخت نشسته.او درد خفيفي را احساس مي کند و به طرف لئونارد برمي گردد.
همسر لئونارد: آروم.
لئونارد نيشگوني از پاي همسرش مي گيرد.
176-داخلي- خانه مخروبه- روز(تصاوير رنگي)
لئونارد: اون ديابت نداشت، تو فکر مي کني من زن خودم رو نمي شناسم؟
تو چي داري مي گي؟
تدي: به نظر من تو فقط چيزهايي رو باور مي کني که خودت مي خواي اونا درست باشن، مثل همين جيمي که اينجا افتاده.
لئونارد: ولي اين، اون مرد نيست.
تدي: چرا ،خودشه.بيا لني. حالا تو ديگه انتقامت رو گرفتي. ديگه مي توني لذت ببري، به شرطي که يادت بمونه. اصلاً چه فرقي مي نه که اين، اون مرد باشه يا نباشه؟
لئونارد: چرا، فرق مي کنه.
تدي: براي چي؟ تو که چيزي يادت نمي مونه.
لئونارد: چرا ، يادم مي مونه.
تدي: نه، يادت نمي مونه.
لئونارد: يادم مي مونه.
تدي: تو يادت نمي مونه.
لئونارد: وقتي کارم رو بکنم. يادم مي مونه. فرقه مي کنه که کي بميره.
تدي: منم مثل تو فکر مي کنم. من مطمئن بودم که يادت مي مونه. ولي يادت نموند.
لئونارد پرسشگرانه به تدي نگاه مي کند.
تدي: ما اونو پيدا کرديم و تو اونو کشتيش. ولي يادت نمياد. آره من به تو کمک کردم تا اونو پيدا کني؛ اين قضيه مال يه سال پيش بود.جان جي. واقعي قبلاًمرده.
لئونارد: چرا داري بهم دروغ مي گي؟
تدي: من دروغ نمي گم. من پليسي بودم که مسئول پرونده مرگ زنت بود، من تو رو بارو کردم. من فکر مي کردم که تو بايد انتقام بگيري. من بهت کمک کردم تااون مرد دومي رو که اون شب توي حموم خونه ات بود،پيدا کني؛ همون مردي که مغز تو رو داغون کرد وبه زنت تجاوز کرد. ما اونو پيدا کرديم و تو اونو کشتي، تو يادت نمي اومد. من بهت کمک کردم تا تو دوباره دنبال اون بگردي؛ دنبال مردي که تو قبلاً کشته بوديش.
لئونارد: پس اين کي بود؟
تدي: يه آدم، چه اهميتي داره که کي بود؟ من خيلي وقته که ديگه از خودم نمي پرسم چرا اين جوري شد،چرا اون جوري شد؟ هيچ توطئه اي درکار نبود. اون فقط بدشانسي آورد، اون دوتا عوضي اي که رفته بودن خونه ات، اون قدر گيج بودن که نفهميدن زنت تنها نيست. وقتي تو اونو کشتي ، خيلي خوشحال بودي. من ديگه متقاعد شدم که تو يادت مي مونه .ولي فايده اي نداشت؛ مثل حالا. بعداً هم چيزي رو به ياد نمياري.
لئونارد به عکس خود نگاه مي کند.
تدي:اون عکس رو يادت مياد؟ وقتي کارش رو ساختي، اون عکس رو من ازت گرفتم.ببين چقدر خوشحالي .دوست داشتم اين صورت رو دوباره ببينم.
لئونارد(طعنه آميز):ممنون.
تدي: من به تو انگيزه اي براي زندگي دادم.تو خوشحال تر از اوني بودي که به کمک احتياج داشته باشي. تو به خودت دروغ مي گي! تو نمي خواي حقيقت رو بدوني، حقيقت خيلي نامرده. تو دنبال حقيقت خودت هستي. به اون پرونده ات يه نگاهي بکن. وقتي من اونو به تو دادم، کامل بود. کي دوازده صفحه اونو برداشته؟
لئونارد: شايد خودت.
تدي:نه ،تو اونا رو برداشتي.
لئونارد: چرا اين کار رو کردم؟
تدي: تو مي خواستي معمايي رو درست کني که هيچ وقت حل نشه، تو مي دوني چند تا جان جي. رو مي شه توي شهرهاي مختلف پيدا کرد؟ لئونارد من جان جي .هستم.
لئونارد: اسم تو تديه.
تدي: ماردم به من مي گفت تدي. من جان ادوارد گمل هستم. برو خوش باش.تو دنيا خيلي جان جي.هست که ما مي تويم دنبالشون بگرديم. تو فقط آه و ناله مي کني و من مجبورم که با کارهاي تو کنار بيام. تو سرگردوني و داري کارآگاه بازي درمياري. تو مثل يه بچه خيالباف مي موني؛ يه زن مرده داري که براش غصه مي خوري و اون شده هدف زندگيت. احتمالاً اين اميال رؤيايي تو هيچوقت تموم نمي شه.
لئونارد اسلحه اش را به صورت تدي مي چسباند.
لئونارد: من بايد تو رو بکشم.
تدي(اسلحه را کنار مي زند): لني تو قاتل نيستي، شايد به همين دليله که خوب آدم مي کشي.
لئونارد جيبهاي تدي را مي گردد و از آنها، دسته کليدي بيرون مي آورد. لئونارد،تدي را رها مي کند و به طرف در مي رود.
تدي:هي تو داري کجا مي ري؟مي دوني ساعت چنده؟
لئونارد مشکوک به تدي نگاه مي کند .تدي نيشخند مي زند.
تدي: من مي خوام برم نوشابه بخورم. کار ما اينجا تموم شده.
177-خارجي- خانه مخروبه- روز(تصاوير رنگي)
178-داخلي- وانت-روز(تصاوير رنگي)
لئونارد(صداي خارج ازقاب) : من قاتل نيستم...
لئونارد از داخل کيف خود، فندکي را بيرون آورده و آن را روشن مي کند.
او آتش فندک را زير عکس جيمي مي گيرد. عکس آتش مي گيرد، آب مي شود وسياه مي شود. آتش عکس خاموش مي شود . تقريباً تمام تصوير جيمي از بين رفته، اما گوشه اي از دست او هنوز باقي مانده است. لئونارد عکس مچاله شده را داخل جيبش مي گذارد و از آينه تدي را نگاه مي کند.
تدي هنوز کنار بوته هاست.
لئونارد(صداي خارج از قاب):... ولي حالا دلم مي خواد که باشم.
سدان خاکستري تدي کنار جگوار پارک شده. لئونارد به سدان نگاه مي کند.او از داخل کيف خود ،خودکار و کاغذي بيرون آورده و روي آن چيزي مي نويسد: «خالکوبي:من اون کار رو کردم». لئونارد دوباره به ماشين تدي خيره مي وشد . لئونارد(صداي خارج از قاب):تو جان جي. هستي؟ خوبه. پس تو مي توني جان جي.من باشي.
لئونارد روي کاغذ چيزي مي نويسد:«خالکوبي :حقيقت ششم: شماره پلاک ماشين».
لئونارد: من به خودم دروغ مي گفتم تااحساس رضايت کنم؟
لئونارد به پلاک ماشين تدي نگاه مي کند و شماره آن را روي کاغذ مي نويسد: «اسي جي 13-7 آي يو».
لئونارد(صداي خارج از قاب):تدي در مورد تو، من اين کار رو مي کنم. لئونارد کيف را برداشته و از وانت پياده مي شود.او به طرف جگوار مي رود و درآن را باز مي کند. تدي به طرف لئونارد مي آيد. لئونارد به طرف صندوق عقب مي رود و دوربينش را بالا مي آورد.
تدي: هي،هي، اون ماشين تو نيست.
لئونارد از جگوار عکس مي گيرد.
لئونارد: از حالا هست.
تدي: تو نمي توني صاحب اون بشي!
لئونارد در صندوق عقب را باز مي کند و به طرف تدي برمي گردد.
لئونارد: چرا نمي تونم؟
تدي: تو صاحب اونو کشتي، پليس رد ماشين رو مي گيره و تو رو شناسايي مي کنه.
لئونارد اسلحه تدي را از جيبش بيرون مي آورد.
لئونارد: شايد پليس منو با اون مرده اشتباه بگيره. منظورم اينه که جاي قاتل ومقتول عوض بشه.
لئونارد اسلحه تدي را داخل صندوق عقب مي اندازد. داخل صندوق عقب مقدار زيادي پول ديده مي شود. تدي با ديدن پولها عکس العمل نشان ميدهد. لئونارد نگاهي به تدي مي کند و بعد به پولها خيره مي شود. لئونارد سرش را تکان مي دهد و در صندوق عقب را مي بندد.
179-داخلي- جگوار-روز(تصاوير رنگي)
لئونارد ماشين را روشن مي کند. او از آينه به تدي نگاه مي کند. تدي عقب عقب مي رود و عرق در فکر است. ماشين حرکت مي کند.
180-داخلي/خارجي-جگوار/جاده منتهي به شهر- روز (تصاوير رنگي)
لئونارد(صداي خارج از قاب): من بايد دنياي خارج از ذهنم رو باور کنم.
بايد باور کنم که کارهاي من هنوز معني دارن؛ حتي اگه نتونم اونا رو به ياد بيارم. بايد باور کنم وقتي که چشمهامو مي بندم. دنيا هنوز وجود داره. لئونارد چشمانش را مي بندد و با چشم بسته رانندگي مي کند. دوربين روي صورت لئونارد است. ما ماشينهاي ديگر جاده را نمي بينيم، فقط صداي آنها را مي شنويم که از کنار ماشين لئونارد مي گذرند.
لئونارد(صداي خارج از قاب):ولي من باور مي کنم؟ باور مي کنم که دنيا هنوز وجود داره؟
ماشنيها بوق زنان از کنار او مي گذرند.
لئونارد(صداي خارج از قاب):اون بيرون، دنيا هنوز وجود داره؟آره. لئونارد چشمانش را باز مي کند و به جلو نگاه مي کند. لئونارد نفسي تازه مي کند.نگاه لئونارد از يک مرز خريد به پمپ بنزيني مي رسد؛ گويي که او سعي دارد تمام شهر را در چشم اندازي واحد به نظاره بنشيند.
لئونارد(صداي خارج از قاب):همه ما به آينه احتياج داريم تا از طريق اون به ياد بياريم که کي هستيم. من با بقيه فرق ندارم.
181-خارجي- خيابان -روز(تصاوير رنگي)
تصوير سياه وسفيد مي شود.
لئونارد(صداي خارج از قاب):حالا... من کجا بودم؟
نوشته هاي عنوانبندي روي تصوير مي آيد:
منبع:ماهنامه فيلم نگار ،شماره ي 11
/ن
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}