پتويي براي يک دوست
پتويي براي يک دوست
پتويي براي يک دوست
وقتي مگان درشانزده سالگي، درتصادف اتوميل کشته شد، «کولين کيف» مطلب يادبود زير را نوشت، مطلبي که او و «شانا ديکي به دوست خود تقديم کردند: «هفته پيش شانا و من فرصتي پيدا کرديم که با تو خداحافظي کنيم. وليواقعيت اين است که ما راهي طولاني در پيش داريم تا با هم آن را طي کنيم. ايستادن در مقابلت و امکان حرف زدن درباره تو در حضورهمه افراد خانواده و دوستانت به من کمک کرد. گرچه فقط براي لحظه اي، تا غم ازدست دادن دوستي چون تو را تحمل کنم. وقتي شنيدم مارا به زودي ترک مي کني، تمام آنچه توانستم بکنم اين بود که پتويم را در آغوش بگيرم و چشمهايم را ببندم. به اميد اين که پس از باز کردن چشم ها، کابوس رفته باشد. ولي پتو هنوز اينجا در مقابلم قرار دارد و مرا در ابري سياه فرو برده است. با روش خودم به آرامش دادن به مادر و پدرت فکر کردم. بايد بخشي از خاطراتم را که نمونه دوستي مان باشد به تو بدهم تا وقتي آن بالاي روي ابرها راه مي رود، همه بپرسند مفهوم آن چيست. من نتوانستم قلبم را ببرم و به تو بدهم، گرچه اکنون شکسته است. از اين رو يک تکه از پتويم را به شکل قلبي بريده شده به تو مي دهم. عکس سه نفر ما نيز، تو، من و شانا، ضميمه آن است براي پذيرش چگونگي و چرايي آن تراژدي دشوار است؛ همان گونه که بسياري ديگر اين حس را دارند. اکنون م مبايد برايت توضيح بدهم که اين پتو را پدر بزرگم، که اکنون با تو در بهشت است. به من داده است. او پتو را م شناسد، ولي ممکن است عکس من را نشناسد، چون بيش ازچهارده سال پيش از اين دنيا رفته است. تو مي داني که روز تولد ما دو نفر يکي است و او اين را به من داد تا مرا گرم نگاه دارد. از اين رو، من اين را به تو مي دهم تا تو را گرم نگاه دارد. ووقتي پاپايم «جو» جلو تو را بگيرد و با صداي بلندش نعره بکشد، نترس؛ او واقعاً خرسي کوچولو است او را از طرف من در آغوش بگير و ببوس و به او بگو که من گفته ام مواظب تو باشد. او به هر حال اين کار را مي کند، او درست مانند پدرم است.
اکنون که ما مي دانيم از تومواظبت مي شود. مي توانيم درباره زندگي خودمان حرف بزنيم. خاطره تو در افکار ما زنده است و چون شانا و من مي دانيم که تو از بالا به ما نگاه مي کني، اطمينان داريم که ما باعث مي شويم به کارهاي معمول احمقانه ماخيلي بخندي، پس به خنده ادامه بده چون اين ظرفيتي است که ما از تو ياد مي کنيم.
اطلاع پيدا کرده ايم حال يکي از کساني که عضو اهدايي بدن تو به او پيوند زده شده، خوب است. حتي در مرگ، تو به ديگران کمک کرده اي، ما به زودي خانواده تو را مي بينيم و با هر يک از آنها در تماس خواهيم بود.
خداحافظ، دوستم. اکنون جايت پيش ما خالي است. تو هيچ وقت از فکر ما دورنخواهي شد. وقتي ما در جهت نادرست مي رويم اشاره اي بکن و البته به پايکوبي ادامه بده. شانا از تو مي خواهد از طرف او به الويس سلام برساني و شايد او در محوطه غذاخوري باشد. هر بار که پتويم را به دورم مي پيچم، حضور تو را احساس مي کنم. خودت را گرم نگاه دار».
کولين کيف و شانا ديکي
منبع:زندگي ايده آل ، شماره 44
/ج
اکنون که ما مي دانيم از تومواظبت مي شود. مي توانيم درباره زندگي خودمان حرف بزنيم. خاطره تو در افکار ما زنده است و چون شانا و من مي دانيم که تو از بالا به ما نگاه مي کني، اطمينان داريم که ما باعث مي شويم به کارهاي معمول احمقانه ماخيلي بخندي، پس به خنده ادامه بده چون اين ظرفيتي است که ما از تو ياد مي کنيم.
اطلاع پيدا کرده ايم حال يکي از کساني که عضو اهدايي بدن تو به او پيوند زده شده، خوب است. حتي در مرگ، تو به ديگران کمک کرده اي، ما به زودي خانواده تو را مي بينيم و با هر يک از آنها در تماس خواهيم بود.
خداحافظ، دوستم. اکنون جايت پيش ما خالي است. تو هيچ وقت از فکر ما دورنخواهي شد. وقتي ما در جهت نادرست مي رويم اشاره اي بکن و البته به پايکوبي ادامه بده. شانا از تو مي خواهد از طرف او به الويس سلام برساني و شايد او در محوطه غذاخوري باشد. هر بار که پتويم را به دورم مي پيچم، حضور تو را احساس مي کنم. خودت را گرم نگاه دار».
کولين کيف و شانا ديکي
منبع:زندگي ايده آل ، شماره 44
/ج
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}