نویسنده: محمد شفیعی

مقدمه

در این برهه از زمان تحقیقات سیر و مسیر جدیدی را در پیش گرفته اند تحقیقات علمی حرف از ماهواره، اتم، انرژی هسته ای و تکنولوژی جدید می-زنند، تحقیقات کلامی بیاناتی نسبت به وهابیت و بهائیت و بابیت دارند، تحقیقات تاریخی حقایقی نو از تاریخ اسلام را روشن می کند و تحقیقات تبلیغاتی که پیشنهادهای جالبی نسبت به آینده دین، پرورش کودکان و حرمت شکنی ها دارند و ...و من نیز قصد دارم تمام تلاش خود را به کار بگیرم تا بتوانم تحقیقی داشته باشم که جزء تحقیقات نو بشمار آید وتحقیقم چنان باشد که در جامعه مفید واقع شود

موضوع تحقیق:

تحقیق پیش روی شما تحقیقی است با صغری قرآنی که شامل تفاسیر و معانی کلمه فتنه در قرآن است و کبری سیاسی که شامل استعمال کلمه فتنه در یک سال گذشته می شود که یک نتیجه و عبرت نامه برای آیندگان را منتج است که با این عنوان آورده شده: بررسی فتنه و علل آن در قرآن؟

هدف از تحقیق:

با توجه به اتفاقات سیاسی یک سال گذشته هدف از تحقیق کاملاً روشن و واضح است موج سیاسی حاگم بر کشور، سخنان مقام معظم رهبری و استعمال کلمه فتنه به بیش از حد به گمانم قابل تعمل و بررسی باشد کلمۀ که ریشه در قرآن دارد مطمئناً بی معنی و مفهوم نیست کلمه که در عرب به معنی آزمایش و امتحان کردن اغلب استفاده می شود.« آن چه از انتظار آن را لحظه شماری می کنید واقع نخواهد شد مگر بعد از امتحان و آزمایش سخت و از بوته امتحان جز افراد اندک پیروزمندانه بیرون نمی آید.»(1)

پیشینه تحقیق:

همانطور که بیان شد این مدت این لفظ بسیار استعمال شده است سخن رانی-های فراوانی که تیشه به ریشه فتنه گری می زدند و مقالات بسیاری که فتنه‌گران را معرفی و افتضاحشان می کند و این فرق بارزی است میان این تحقیق و تحقیقات دیگر در اینجا قصد سیاسی کمتر و کمرنگ تر است و بیشتر تلاش کرده ام.آیات را با اتفاقات روز تطبیق کنم.

طرح تحقیق:

در ابتدا ریشه، مشتقات و معنای کلمه فتنه آن در دو کتاب لغتی بررسی می شود.سپس آیاتی که دارای این لفظ و مشتقات این لفظ است مورد جستجو قرار می گیرد. و در فصل دیگر ترجمه آیات و تفسیر آنها ایراد می شود.و در فصل آخر رویدادهای سیاسی وخطبه حضرت علی (علیه السلام) مورد بررسی و تطبیق قرار میگیرد .

فصل اول:



افْتَتَنَ-افْتِتَاناً [فتن‏]: آن مرد دچار فتنه‏اى شد كه مال و خرد او را برد، در فتنه افتاد،- هُ: او را به فتنه انداخت،- فى دینهِ: از دین خود برگشت.
أَفْتَنَ-إفْتَاناً [فتن‏] هُ: او را به شگفتى واداشت.َفَتَّنَ-تَفَتُّناً [فتن‏] هُ: او را با تكلّف به فتنه انداخت.هُ: او را به شگفتى انداخت، از او دلجوئى كرد، او را سرگردان كرد، او را به فتنه انداخت.الفَتْن-مص، حال و چگونگى، هنر، گونه «العمرُ فَتْنانِ»: عمر انسان بر دو گونه است:شیرین و تلخ.الفِتْنَة-مص، ج فِتَن: اختلاف مردم در عقاید و آراء و آنچه كه باعث جنگ میان آنان شود، آزمایش، گرفتارى، عبرت گرفتن، سختى، عذاب، بیمارى، دیوانگى، كفر و گمراهى، رسوائى، مال و فرزندان «فِتنَةُ النَّهارِ»: گیاهى است از رسته زنبقیات داراى گلهاى زیبا كه در روز باز و شبها بسته مى‏شود. این گیاه براى زینت در خانه‏ها پرورش داده مى‏شود.المَفْتُون-[فتن‏]: مفع، دیوانه.
« لغت فتنه در قاموس قرآن »
فتن:امتحان اصل فتن گذاشتن طلا در آتش است تا خوبى آن از ناخوبى آشكار شود (مفردات) در مجمع فرموده: فتنه، امتحان، اختبار نظیر هم‏اند «فتنت الذهب فى النار» آنوقت گویند كه طلا را در آتش براى خالص و ناخالص بودن آن امتحان كنى. وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ ... انفال: 28. بدانید كه اموال و اولاد شما امتحانى است كه با آنها امتحان كرده میشوید تا بدتان از خوبتان روشن شود.در المیزان هست: فتنه آنست كه بوسیله آن چیزى امتحان شود، بخود امتحان و بلازم امتحان كه شدت و عذاب است و بضلال و شرك كه سبب عذاب‏اند، اطلاق میشود، در قرآن در همه این معانى بكار رفته است.
اینك نگاهى به چند آیه:
1- فتنّاك) وَ قَتَلْتَ نَفْساً فَنَجَّیْناكَ مِنَ الْغَمِّ وَ فَتَنَّاكَ فُتُوناً طه: 40. فتون نیز مصدر است بمعنى آزمودن آیه درباره موسى علیه السّلام است یعنى: كسى را كشتى ترا از گرفتارى آن نجات دادیم و تو را آزمودیم آزمودن بخصوصى.
2- وَ لكِنَّكُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَكُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ حدید: 14. اگر فَتَنْتُمْ را بمعنى اولى بگیریم مانعى ندارد راغب گفته: فتن بمعنى ادخال انسان در آتش نیز بكار میرود یعنى:اما شما خود را بعذاب افكندید، یا بفتنه افكندید منتظر ماندید و شكّ كردید. تَرَبَّصْتُمْ ... ظاهرا تعلیل فَتَنْتُمْ است.
3- إِنَّ الَّذِینَ (فَتَنُوا) الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذابُ جَهَنَّمَ ... بروج: 10. فَتَنُوا در آیه بآتش كشیدن است یعنى: آنانكه مردان و زنان مؤمن را بآتش عذاب كردند براى آنهاست عذاب جهنّم، ایضا یَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ یُفْتَنُونَ. ذُوقُوا فِتْنَتَكُمْ هذَا الَّذِی كُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ ذاریات: 13 و 14. روزیكه بر آتش كشیده شوند. عذابتان را بچشید این آنست كه بآن عجله میكردید. این از موارد استعمال فتنه است.
4- فاتن) فَإِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ. ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ بِفاتِنِینَ. إِلَّا مَنْ هُوَ صالِ الْجَحِیمِ صافات: 161- 163. «فاتن» اسم فاعل است یعنى آزمایشگر و بفتنه‏اند از ضمیر «علیه» بخدا راجع است یعنى: شما اى مشركان و معبودهایتان بر خدا (و ضرر دین خدا) بفتنه‏اند از نیستید مگر كسى را كه بآتش وارد میشود یعنى فقط میتوانید منحرفان را اضلال كنید.
5- وَ الْفِتْنَةُ) أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ ...وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ یَكُونَ الدِّینُ لِلَّهِ ... وَ الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ بقره: 191- 193- 217. فتنه در لسان این آیات چنانكه گفته‏اند بمعنى شرك است. این ظاهرا بدان جهت است كه شرك و ضلال سبب دخول در آتش‏اند.
6- وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ انفال: 25.از این آیه با ملاحظه آیات قبل و بعد، بنظر میاید كه مقصود آنست:اى اهل ایمان جامعه خویش را پاك كنید، امر بمعروف و نهى از منكر كنید، فرمان خدا را اجابت نمائید و گرنه گرفتارى و بلا كه در اثر ستم ستمكاران روى آورد همه را خواهد گرفت و مخصوص ظالمان نخواهد بود. مثلا اگر عدّه‏اى در جامعه بنفع بیگانگان كار كردند در صورت تسلط بیگانگان كار كردند در صورت تسلط بیگانه‏ها همه بدبخت خواهند بود. یا اگر چند نفر كشتى را سوراخ كنند عاملین و غیر آنها همه غرق خواهند شد.هیچ مانعى ندارد كه لا در لا تُصِیبَنَّ نافیه باشد و آن وصف فتنه است یعنى بپرهیزید از فتنه‏ایكه فقط بظالمان شما نمیرسد بلكه عموم را میگیرد و شاید جواب شرط محذوف باشد یعنى « ان اصابتكم لا تصیبنّ الظّالمین فقط . »ظاهرا مراد از فتنه گرفتارى و عذاب دنیوى است چنانكه گفته شد. و اگر شامل آخرت هم باشد قهرا ظالمان در اثر ظلم و دیگران در اثر ترك امر بمعروف معذّب خواهند بود ولى احتمال اول اصحّ است هر چند بعضى از بزرگان قبول ندارد.فتنه در قرآن هم بخدا نسبت داده شده و هم بدیگران . مثل وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ... عنكبوت: 3. كه درباره امتحان خداست و مثل ... إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَكُمُ الَّذِینَ كَفَرُوا ...نساء: 101. كه درباره غیر خداست.
در قرآن مجید هر آنجا كه درباره بشر آمده مراد فتنه مذموم و آزمایش ناهنجار است بر خلاف امتحان خدا.
کتاب های لغوی دیگر
التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏9،ص:22/ المفردات فی غریب القرآن، ص:623/لسان العرب، ج‏13، ص: 317

فصل دوم :

ترجمه و تفسیر آیاتی که در آن لفظ فتنه بکار رفته
سوره البقرة آیه 102
وَ اتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّیَاطِینُ عَلىَ‏ مُلْكِ سُلَیْمَنَ وَ مَا كَفَرَ سُلَیْمَنُ وَ لَاكِنَّ الشَّیَطِینَ كَفَرُواْ یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ مَا أُنزِلَ عَلىَ الْمَلَكَینْ‏ِ بِبَابِلَ هَرُوتَ وَ مَرُوتَ وَ مَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتىَ‏ یَقُولَا إِنَّمَا نحَْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَكْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَینْ‏َ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ مَا هُم بِضَارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَ لَا یَنفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْترََئهُ مَا لَهُ فىِ الاَْخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ وَ لَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ یَعْلَمُونَ(102). (4)یهودیان آنچه را كه شیطانها بنادرست بسلطنت سلیمان نسبت میدادند پیروى كردند در حالى كه سلیمان با سحر، آن سلطنت را بدست نیاورده و كافر نشده بود و لكن شیطانها بودند كه كافر شدند و سحر را بمردم یاد میدادند، و نیز یهودیان آنچه را كه برد و فرشته بابل، هاروت و ماروت نازل شده بود بنادرستى پیروى مى‏كردند چون آنها با حدى سحر تعلیم نمیدادند مگر بعد از آنكه زنهار میدادند كه ما فتنه و آزمایشیم مبادا این علم را در موارد نامشروع بكار بندى و كافر شوى ولى یهودیان از آن دو نیز چیزها را از این علم گرفتند كه با آن میانه زن و شوهرها را بهم مى‏زدند، هر چند كه جز باذن خدا بكسى ضرر نمى‏زدند ولى این بود كه از آن دو چیزهایى آموختند كه مایه ضررشان بود و سودى برایشان نداشت با اینكه میدانستند كسى كه خریدار اینگونه سحر باشد آخرتى ندارد و چه بد بهایى بود كه خود را در قبال آن فروختند، اگر میدانستند.(5)
تفسیر اطراف کلمه فتنه:
آن دو ملك هم هر چند كه سحر بر آنان نازل شد، ولى آن دو به احدى سحر نمى‏آموختند، مگر آنكه مى‏گفتند: هوشیار باشید كه ما فتنه و مایه آزمایش توایم، زنهار، با استعمال بى مورد سحر كافر نشوى و تنها در مورد ابطال سحر و رسوا كردن ساحران ستمگر بكار بندى ولى مردم سحرى از آن دو آموختند كه با آن مصالحى را كه خدا در طبیعت و مجارى عادت نهاده بود فاسد میكردند، مثلا میانه مرد و زن را بهم میزدند، تا شرى و فسادى براه اندازند، و خلاصه از آن دو سحرى مى‏آموختند كه مایه ضررشان بود، نه مایه نفعشان.پس اینكه خداى تعالى میفرماید: (و اتبعوا) منظورش آن یهودیانى است كه بعد از حضرت سلیمان بودند، و ....سوره البقرة آیه 193
وَ قَاتِلُوهُمْ حَتىَ‏ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ یَكُونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انتهََوْاْ فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلىَ الظَّالِمِینَ(193) (6)
و با آنها پیكار كنید! تا فتنه (و بت پرستى، و سلب آزادى از مردم،) باقى نماند و دین، مخصوص خدا گردد. پس اگر (از روش نادرست خود) دست برداشتند، (مزاحم آنها نشوید! زیرا) تعدّى جز بر ستمكاران روا نیست.(7)
معناى« فتنه» در قرآن(8)
در ذیل آیه فوق در تفسیر المیزان
كلمه فتنه به معناى هر عملى است كه به منظور آزمایش حال چیزى انجام گیرد، و بدین جهت است كه هم خود آزمایش را فتنه مى‏گویند و هم ملازمات غالبى آن را، كه عبارت است از شدت و عذابى كه متوجه مردودین در این آزمایش یعنى گمراهان و مشركین مى‏شود،درقرآنكریم نیز در همه این معانى استعمال شده و منظور از آن در آیه مورد بحث شرك به خدا و كفر به رسول و آزار و اذیت مسلمین است، همان عملى كه مشركین مكه بعد از هجرت و قبل از آن با مردم مسلمان داشتند. پس معناى آیه این شد كه علیه مشركین مكه كمال سخت‏گیرى را به خرج دهید، و آنان را هر جا كه برخوردید به قتل برسانید، تا مجبور شوند از سرزمین و وطن خود كوچ كنند، همانطور كه شما را مجبور به جلاى وطن كردند، هر چند كه رفتار آنان با شما سخت‏تر بود، براى اینكه رفتار آنان فتنه بود، و فتنه بدتر از كشتن است، چون كشتن تنها انسان را از زندگى دنیا محروم مى‏كند، ولى فتنه مایه محرومیت از زندگى دنیا و آخرت و انهدام هر دو نشاه است.
تفسیر اطراف کلمه فتنه:(9)

وَ قَاتِلُوهُمْ حَتىَ‏ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ یَكُونَ الدِّینُ لِلَّهِ
و كلمه فتنه در لسان این آیات به معناى شرك است، به اینكه بتى براى خود اتخاذ كنند، و آن را بپرستند، آن طور كه مشركین مكه مردم را وادار به آن مى‏كردند، دلیل اینكه گفتیم فتنه به معناى شرك است جمله:" وَ یَكُونَ الدِّینُ لِلَّهِ" است، و آیه مورد بحث نظیر آیه:" وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ، ... وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَوْلاكُمْ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصِیرُ" است كه مى‏فرماید با مشركین قتال كنید تا زمانى كه دیگر شركى باقى نماند حال اگر پشت كردند بدانید كه سرپرست شما تنها خداست، كه چه خوب سرپرست و چه خوب یاورى است.
[ نسخ نشدن آیه شریفه:" قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ" با آیه 29 توبه ‏]
از آنچه گفتیم این معنا روشن شد كه آیه شریفه به وسیله آیه" قَتِلُواْ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَا بِالْیَوْمِ الاَْخِرِ وَ لَا یحَُرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لَا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقّ‏ِ مِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتىَ‏ یُعْطُواْ الْجِزْیَةَ عَن یَدٍ وَ هُمْ صَاغِرُونَ(29) . (10)
نسخ نشده به این گمان كه آیه مورد بحث مى‏فرماید تا محو آخرین اثر فتنه و نابودى آخرین فرد مشرك و اهل كتاب با ایشان قتال كنید، و آیه سوره توبه مى‏فرماید اگر تن به ذلت دادند و جزیه پرداختند دست از قتالشان بردارید پس این آیه ناسخ آیه مورد بحث است.ما گفتیم كه آیه مورد بحث اصلا ربطى به اهل كتاب ندارد تنها مشركین را در نظر دارد و مراد از اینكه فرمود: (تا آنكه دین براى خدا شود) این است كه مردم اقرار به توحید كنند و خدا را بپرستند و اهل كتاب اقرار به توحید دارند هر چند كه توحیدشان توحید نیست و این اقرارشان در حقیقت كفر به خدا است هم چنان كه خداى تعالى در این باره فرموده:" انهم لا یؤمنون باللَّه و الیوم الآخر و لا یحرمون ما حرم اللَّه و رسوله و لا یدینون دین الحق" ایشان ایمان به خدا و روز جزا ندارند و آنچه را خدا و رسولش تحریم كرده حرام نمى‏دانند و به دین حق متدین نمى‏شوند و لیكن اسلام بهمین توحید اسمى از ایشان قناعت كرده، مسلمین را دستور داده با ایشان قتال كنند تا حاضر به جزیه شوند و در نتیجه كلمه حق بر كلمه آنان مسلط گشته دین اسلام بر همه ادیان قاهر شود. "فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِینَ ..."یعنى اگر دست از فتنه برداشته به آنچه شما ایمان آورده‏اید ایمان آوردند دیگر با ایشان مقاتله مكنید، و دیگر عدوانى نیست مگر بر ستمگران، پس در این جمله سبب به جاى مسبب به كار رفته ، كه نظیرش در جمله:" فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ..." گذشت، پس آیه شریفه مورد بحث نظیر آیه" فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ فَإِخْوانُكُمْ فِی الدِّینِ" مى‏باشد. نسا91
سَتَجِدُونَ ءَاخَرِینَ یُرِیدُونَ أَن یَأْمَنُوكُمْ وَ یَأْمَنُواْ قَوْمَهُمْ كلُ‏َّ مَا رُدُّواْ إِلىَ الْفِتْنَةِ أُرْكِسُواْ فِیهَا فَإِن لَّمْ یَعْتزَِلُوكمُ‏ْ وَ یُلْقُواْ إِلَیْكمُ‏ُ السَّلَمَ وَ یَكُفُّواْ أَیْدِیَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أُوْلَئكُمْ جَعَلْنَا لَكُمْ عَلَیهِْمْ سُلْطَانًا مُّبِینًا(91). (11)
گروهى دیگر را خواهید یافت كه مى‏خواهند از شما و از قوم خود ایمنى یابند، هر گاه كه راه فتنه‏گرى بر آنها باز شود به كفر خود بازگردند. پس اگر از شما كناره نگرفتند و تسلیم شما نشدند و از اذیت شما دست نكشیدند در این صورت آنها را هر جا یافتید بگیرید و به قتل رسانید، ما شما را بر (جان و مال) این گروه تسلطى كامل بخشیدیم . (12)ال عمران آیه 7
هُوَ الَّذِى أَنزَلَ عَلَیْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ ءَایَاتٌ محُّْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَ أُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فىِ قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَ مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فىِ الْعِلْمِ یَقُولُونَ ءَامَنَّا بِهِ كلُ‏ٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَ مَا یَذَّكَّرُ إِلَّا أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ(7). (13)
اوست خدایى كه قرآن را بر تو فرستاد كه برخى از آن كتاب آیات محكم است كه اصل و مرجع سایر آیات كتاب خداست و برخى دیگر متشابه است، و آنان كه در دلشان میل به باطل است از پى متشابه رفته تا به تأویل كردن آن در دین راه شبهه و فتنه‏گرى پدید آرند، در صورتى كه تأویل آن را كسى جز خداوند و اهل دانش نداند گویند: ما به همه كتاب گرویدیم كه همه از جانب پروردگار ما آمده، و به این (دانش) تنها خردمندان آگاهند . (14) بقره آیه 191
وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُم مِّنْ حَیْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَ لَا تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ المَْسْجِدِ الحَْرَامِ حَتىَ‏ یُقَاتِلُوكُمْ فِیهِ فَإِن قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَالِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِینَ(191). (15)
و هر كجا مشركان را یافتید به قتل رسانید و آنان را از همان وطن كه شما را آواره كردند برانید، و فتنه‏گرى (آنان) سخت‏تر و فسادش بیشتر از جنگ و كشتار است، و در مسجد الحرام با آنها جنگ مكنید مگر آنكه پیشدستى كنند، در این صورت رواست كه در حرم آنها را به قتل برسانید، چنین است كیفر كافران . (16)بقره آیه 217
یَسَْلُونَكَ عَنِ الشهَّْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِیهِ قُلْ قِتَالٌ فِیهِ كَبِیرٌ وَ صَدٌّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ وَ كُفْرُ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ إِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبرَُ عِندَ اللَّهِ وَ الْفِتْنَةُ أَكْبرَُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لَا یَزَالُونَ یُقَاتِلُونَكُمْ حَتىَ‏ یَرُدُّوكُمْ عَن دِینِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُواْ وَ مَن یَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ كَافِرٌ فَأُوْلَئكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فىِ الدُّنْیَا وَ الاَْخِرَةِ وَ أُوْلَئكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَلِدُونَ(217). (17)
اى پیغمبر) از تو راجع به جنگ در ماه حرام سؤال كنند، بگو: گناهى است بزرگ، ولى بازداشتن خلق از راه خدا و كفر به خدا و پایمال كردن حرمت حرم خدا و بیرون كردن اهل حرم از آن (كه مشركان مرتكب شدند) نزد خدا بسیار گناه بزرگترى است و فتنه‏گرى، فساد انگیزتر از قتل است. و كافران پیوسته با شما مسلمین كارزار كنند تا آنكه اگر بتوانند شما را از دین خود برگردانند، و هر كس از شما از دین خود برگردد و به حال كفر باشد تا بمیرد چنین اشخاص اعمالشان در دنیا و آخرت ضایع و باطل گردیده، و آنان اهل جهنّمند و در آن همیشه (معذّب) خواهند بود. (18) انفال آیه 25
وَ اتَّقُواْ فِتْنَةً لَّا تُصِیبنَ‏َّ الَّذِینَ ظَلَمُواْ مِنكُمْ خَاصَّةً وَ اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ(25).(19)
و از فتنه‏اى بپرهیزید كه تنها به ستمكاران شما نمى‏رسد (بلكه همه را فرا خواهد گرفت چرا كه دیگران سكوت اختیار كردند.) و بدانید خداوند كیفر شدید دارد! (20)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (21)
و بهر تقدیر كه باشد مى‏خواهد همه مؤمنین را از فتنه‏اى كه مخصوص به ستمكاران از ایشان است و مربوط به كفار و مشركین نیست زنهار دهد، و اگر در عین اینكه مختص به ستمكاران از مؤمنین است و مع ذلك خطاب را متوجه به همه مؤمنین كرده براى این است كه آثار سوء آن فتنه گریبان‏گیر همه مى‏شود.و دلیلى كه دلالت كند بر اینكه" عقاب" در جمله" وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ" مختص به عقاب دنیوى از قبیل اختلافات قومى و شیوع قتل و فساد و از میان رفتن امنیت و آسایش باشد در دست نیست، و بهمین جهت باید مقصود از فتنه هر چند مختص به بعضى از مؤمنین است فتنه‏اى باشد كه تمامى افراد امت بایستى در صدد دفع آن برآیند، و با امر به معروف و نهى از منكر كه خدا بر ایشان واجب كرده از شعله‏ور شدن آتش آن جلوگیرى بعمل آورند.و بنا بر این، برگشت معناى آیه به تحذیر تمامى مسلمانان از سهل‏انگارى در امر اختلافات داخلى خواهد بود، چون این گونه اختلافات آنان را به تفرقه و اختلاف كلمه تهدید نموده و باعث مى‏شود كه وحدت مسلمین به تشتت و چند دستگى مبدل شود، و معلوم است كه در این صورت هر دسته كه غالب شود زمام را به دست مى‏گیرد، و نیز معلوم است كه این غلبه، غلبه فساد است نه غلبه كلمه حق و دین حنیف كه خداوند تمامى مسلمانان را در آن شریك كرده.پس گو اینكه فتنه مختص به یك دسته است یعنى مختص به ستمكاران، و لیكن اثر سوء آن دامن‏گیر همه شده، و در اثر اختلاف همه دچار ذلت و مسكنت و هر بلا و تلخكامى دیگرى مى‏شوند، و همه در پیشگاه خداى تعالى مسئول مى‏گردند و خدا شدید العقاب است.گر چه خداى تعالى این فتنه را به اسم و رسم معرفى نكرده و آن را بطور مهمل ذكر فرموده و لیكن جمله بعدى كه مى‏فرماید:" لا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً" و همچنین جمله" وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ" همانطورى كه گفتیم آن را تا اندازه‏اى توضیح داده و مى‏رساند كه" فتنه" عبارت از این است كه بعضى از امت با بعضى دیگر اختلاف مى‏كنند در امرى كه تمامى امت حقیقت امر را مى‏فهمند كه كدام است، و لیكن یك دسته از قبول آن سرپیچى نموده، و آگاهانه به ظلم و منكر اقدام مى‏كنند، آن دسته دیگر هم كه حقیقت امر را قبول كرده‏اند آنان را نهى از منكر نمى‏كنند و در نتیجه آثار سوئش دامن‏گیر همه امت مى‏شود.و بطور مسلم همه ظلم‏ها اینطور نیستند، و مقصود، ارتكاب تمامى انحاء ظلم هم نیست، چون همه ظلمها چنین اثر سویى ندارند. و از اینكه خداوند همه امت را از آن زنهار داده معلوم مى‏شود كه منظور آن ظلمى است كه اثر سوئش عمومى باشد، و چنین ظلمى ناچار باید از قبیل بر هم زدن حكومت حقه اسلامى و زمام آن را به ناحق به دست گرفتن و یا پایمال كردن احكام قطعى از كتاب و سنت كه راجع به حكومت حقه است باشد.و هر چه باشد در فتنه‏هاى واقع شده در صدر اسلام نمونه‏اش دیده مى‏شود، بطورى كه آیه شریفه كاملا و بطور وضوح بر آن فتنه‏ها منطبق مى‏گردد، چون فتنه‏هاى مزبور وحدت دینى اسلام را منهدم نموده و با ایجاد تفرقه قدرت و شوكت اسلام را در هم شكست، و خون‏هایى به ناحق ریخت و باعث اسارت و غارت و هتك نوامیس و حرمت‏ها گردید و كتاب و سنت متروك شد، هم چنان كه خود قرآن از زبان پیغمبرش حكایت نموده كه گفت:" یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً" .
و از جمله مفاسد شوم این فتنه این است كه امت اسلام حتى بعد از آنكه به اشتباهات و اعمال زشت خود تنبه پیدا كند نمى‏تواند از آن عذاب دردناكى كه این فتنه به بار آورده خود را نجات دهد، آرى" كُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها مِنْ غَمٍّ أُعِیدُوا فِیها وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِیقِ" . یكى از مفسرین هم به این معنا كه ما براى آیه كردیم تفطن یافته و گفته است كه آیه شریفه امت اسلام را به فتنه‏اى تهدید كرده كه وحدت كلمه‏شان را بر هم زده و دچار تفرقه و پراكندگیشان مى‏كند، و اگر از آن فتنه پرهیز نكنند دچار عذاب شدیدى مى‏شوند، ولى این مفسر زحمت زیادى به خود داده تا بلكه عذاب مزبور را به عذاب دنیوى توجیه نموده و اطلاق آیه را تقیید كند و لیكن" أَنَّى لَهُمُ التَّناوُشُ مِنْ مَكانٍ بَعِیدٍ- كجا مى‏تواند با این تمحلات و توجیهات دور، اطلاق آیه را مقید سازد".[ معناى آیه شریفه:" وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً" بنا بر قرائت مشهور و بنا بر قرائت" لتصیبن ] "در اینجا به توضیح الفاظ آیه پرداخته و مى‏گوییم:بنا بر قرائت زید و قرائت اهل بیت (ع) كه آیه را" و اتقوا فتنة لتصیبن الذین ظلموا منكم خاصة" قرائت كرده‏اند لام در" لتصیبن" لام قسم و نون آن نون تاكید ثقیله است، و تقدیر آیه این است كه:" بپرهیزید از فتنه‏اى كه قسم مى‏خورم كه خواهد رسید به آن كسانى از شما كه ظلم كردند"، و كلمه" خاصة" حال از فتنه است، و معنایش این است كه « بپرهیزید از فتنه‏اى كه رسیدنش مختص به آن كسانى از شما است كه ظلم كردند » و خطاب آیه به عموم مردمى است كه ایمان آورده بودند.البته خواننده محترم باید در نظر بگیرد آن معنا و بیانى را كه ما در گذشته براى جمله « الَّذِینَ آمَنُوا » گذرانیده و گفتیم كه این خطاب در آیاتى كه در اول بعثت نازل شده اگر قرینه صارفه‏اى در كلام نباشد حمل بر تشریف مى‏شود (یعنى منظور آن احترام كردن مؤمنین و دلگرم ساختن ایشان است) و نیز باید دانست كه فتنه‏هاى صدر اسلام همه منتهى به اصحاب بدر مى‏شود، بنا بر این آیه شریفه تمامى مؤمنین را از فتنه‏اى كه بعضى از ایشان بپا مى‏كنند زنهار مى‏دهد، و این نیست مگر براى اینكه آثار سوئش دامنگیر همه مى‏شود.و اما بنا بر قرائت مشهور كه آیه را: « وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً » قرائت كرده‏اند، در باره كلمه « لا » گفته‏اند كه « لاى ناهیه » است، و « نون مشدد » نهى را تاكید مى‏كند، و كلمه « لا تصیبن » جواب امر در « اتقوا » نیست، بلكه كلام، جارى مجراى‏استیناف و ابتداء است یعنى در حقیقت دو بار زنهار داده، در بار اول فرموده: « بپرهیزید از فتنه‏اى » و در بار دوم از نو فرموده : « لا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً » چون امر قبلى و نهى در این جمله از جهت معنا متصل و مرتبط بهم بودند، عینا مانند امر و نهى كه در آیه « یا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا یَحْطِمَنَّكُمْ سُلَیْمانُ وَ جُنُودُهُ » «1» دنبال هم قرار گرفته‏اند.و چه بسا بعضى از علماى نحو تجویز كنند كه نهى در « لا تصیبن » نهیى باشد كه در جواب امر وارد شده است، هم چنان كه گفته مى‏شود: « از زید بر حذر باش نزندت » و تقدیرش این است كه: « از زید بپرهیز، چون اگر بپرهیزى نمى‏تواند تو را بزند » و اگر كسى بگوید: در این مثالى كه زدید جمله « نزندت- لا یضربنك » است، و نون تاكید ثقیله مختص امر ونهى است در جواب مى‏گوییم در نون تاكید ثقیله شرط نشده كه بر سر خبر در نیاید . و چه بسا بعضى دیگر كه گفته‏اند: كلمه « لا » زائد است و معناى آیه این است كه « بپرهیزید از فتنه‏اى كه تنها به آن كسانى از شما مى‏رسد كه ظلم كردند. »المائدة آیه 71
وَ حَسِبُواْ أَلَّا تَكُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُواْ وَ صَمُّواْ ثُمَّ تَابَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ ثُمَّ عَمُواْ وَ صَمُّواْ كَثِیرٌ مِّنهُْمْ وَ اللَّهُ بَصِیرُ بِمَا یَعْمَلُونَ(71).(22)
گمان كردند مجازاتى در كار نخواهد بود! از این رو (از دیدن حقایق و شنیدن سخنان حق،) نابینا و كر شدند سپس (بیدار گشتند، و) خداوند توبه آنها را پذیرفت، دیگربار (در خواب غفلت فرو رفتند، و) بسیارى از آنها كور و كر شدند و خداوند، به آنچه انجام مى‏دهند، بیناست. (23)تفسیر اطراف کلمه فتنه: (24)این آیه متمم آیه قبلى است." « حسبان » به معناى پندار است و (فتنه) به معناى امتحانى است كه شخص بیخبر را مغرور سازد، و به معنى مطلق شر و بلا هم هست و « عمى » در اینجا عبارتست از نداشتن چشم حق بین، و تمیز ندادن میان خیر و شر و « صمم » به معناى كرى است، و مراد از آن در اینجا نشنیدن پند و موعظه و بى‏اعتنایى به نصیحت است، و این « عمى » و « صمم » (كورى و كرى) هر دو معلولند براى همان پندار غلطشان كه خیال مى‏كردند فتنه و امتحانى در كار نیست، و ظاهر سیاق آیه اینست كه « حسبان » هم كه علت كرى و كوریشان بود، خود معلول علتى دیگر است، و آن اینست كه آنها براى خود فضیلت و كرامتى مى‏پنداشتند، و آن فضیلت این بود كه مى‏گفتند ما از شاخه‏هاى شجره یعقوب هستیم، و مى‏گفتند ما پسران خدا و دوستان اوییم، و چون چنین فضائلى را دارا هستیم پس عذابى براى ما نیست، اگر چه به هر عمل زشت و معصیتى آلوده باشیم، بنا بر این معناى آیه (و خدا داناتر است) چنین مى‏شود: اهل كتاب به خاطر عقیده‏هایى كه در باره خود داشتند و خیال مى‏كرده‏اند كه صرف یهودى بودن ایشان را از فتنه و بلا نگاه مى‏دارد از این رو به همین پندار غلط كور و كر شدند، و كارشان بجایى رسید كه دیگر نمى‏توانستند حق را ببینند، و یا از شنیدن مطالب حق و نافع انبیا و دعوتشان بسوى حق برخوردار شوند.و این را مى‏توان از مرجحات احتمال ما دانست، كه گفتیم: احتمال مى‏دهیم این آیات به منزله دلیلى باشد كه توضیح مى‏دهد آیه « إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هادُوا ... » را، بنا بر این، محصل معنا این مى‏شود: كه اسماء و القاب، به درد كسى نمى‏خورند، یهود هم بیهوده دل‏هاى خود را به اینكه اسمشان یهودى است خوش كرده‏اند، در صورتى كه اسم ، كسى را كرامت و فضیلت نمى‏دهد، آرى یهود كشتن پیغمبران و تكذیب آنان و سایر جرایم خود را نمى‏توانند به این اسم‏گزاریها محو كنند و آثار سوء گناهان خود را كه همانا هلاكت و فتنه است از بین ببرندانفال آیه 28
وَ اعْلَمُواْ أَنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَ أَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ(28) . (25)
و بدانید اموال و اولاد شما، وسیله آزمایش است و (براى كسانى كه از عهده امتحان برآیند،) پاداش عظیمى نزد خداست! (28) (26) تفسیر اطراف کلمه فتنه : (27)
مؤید این بیان، جمله « وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ ...
است كه بعد از آیه مورد بحث قرار دارد، چون از ظاهر سیاق برمى‏آید كه این جمله با آیه مورد بحث متصل است و بى نیاز و مستقل از آن نیست، و با این حال بخوبى معلوم مى‏شود كه موعظه مؤمنین در باره اموال و اولاد با اینكه قبلا ایشان را از خیانت به امانتهاى خدا و رسول و امانتهاى خود ایشان نهى كرده بود براى این بوده كه آن فرد خیانت كار اسرار و تصمیمات سرى رسول خدا (ص) را به مشركین گزارش مى‏داده تا بدین وسیله محبت مشركین را به خود جلب نموده و در نتیجه از اینكه به اموال و اولادش كه در مكه مانده بود تجاوز كنند جلوگیرى به عمل آورد، و خلاصه، منظور آن فرد خیانت كار حفظ مال و اولاد و امثال آن بوده، هم چنان كه نظیرش از ابى- لبابه سرزد، و اسرار آن جناب را براى بنى قریظه فاش كرد. انفال آیه 39
وَ قَتِلُوهُمْ حَتىَ‏ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ یَكُونَ الدِّینُ كُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللَّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ(39).(28)
و با آنها پیكار كنید، تا فتنه [شرك و سلب آزادى‏] برچیده شود، و دین (و پرستش) همه مخصوص خدا باشد! و اگر آنها (از راه شرك و فساد بازگردند، و از اعمال نادرست) خوددارى كنند، (خداوند آنها را مى‏پذیرد) خدا به آنچه انجام مى‏دهند بیناست.(29)
تفسیر اطراف کلمه فتنه(30)
وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ یَكُونَ الدِّینُ كُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِما یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ ...
این آیه و آیه بعدش مشتمل است بر تكلیف مؤمنین به وظیفه‏اى، در قبال آن وظیفه‏اى كه كفار در آیه قبلى مكلف به آن بودند، به این معنا كه در آیه قبل فرموده بود:" به كفار بگو اگر از دشمنى خدا و رسولش دست بردارند جرائم گذشته‏شان آمرزیده مى‏شود، و اگر آن خرابكارى‏ها را تكرار كنند خوب مى‏دانند كه بر نیاكانشان چه گذشت"، آن گاه در این آیه مى‏فرماید به آنان چنین بگو: و اما تو و مؤمنین زنهار كه در مهم خود كه همان اقامه دین و تصفیه كردن و صالح ساختن محیط براى مؤمنین است كوتاهى و سستى نكنید، و به قتال كفار بپردازید تا این فتنه‏ها كه هر روز به راه مى‏اندازند خاتمه پذیرد و دیگر هواى فتنه‏انگیزى در سر نپرورانند، اگر دست بردارند كه خداوند به پاداش اعمالى كه از ایشان ببیند جزاى خیرشان مى‏دهد، و اگر سرپیچى كنند و هم چنان فتنه و جنگ به راه اندازند، شما نیز جنگ را ادامه دهید كه خداوند یاور شما است، باید این را بدانید و سستى و ترس به خود راه ندهید.فتنه" به معناى هر چیزى است كه نفوس به آن آزمایش شوند، و قهرا چیزى باید باشد كه بر نفوس گران آید، و لیكن بیشتر در پیش‏آمدهاى جنگى و ناامنى‏ها و شكستن پیمانهاى صلح استعمال مى‏شود. كفار قریش گروندگان به رسول خدا (ص) را قبل از هجرت آن جناب و تا مدتى بعد از آن در مكه مى‏گرفتند و شكنجه مى‏دادند و به ترك اسلام و برگشت به كفر مجبور مى‏كردند، و این خود فتنه نامیده مى‏شد.و از معناى سابق كه سیاق آن را افاده مى‏كرد برمى‏آید كه جمله « وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ » كنایه از این است كه با جنگ تضعیف شده و دیگر به كفر خود مغرور نشوند، و دیگر فتنه‏اى كه مؤمنین را مفتون سازد برنینگیزند، و در نتیجه دین همه‏اش از خدا باشد، و كسى مردم را به خلاف آن دعوت نكند.و نیز برمى‏آید كه منظور از جمله « وَ إِنْ تَوَلَّوْا ... »، این است كه اگر از اطاعت این نهى سرباز زدند و از جنگ دست برنداشته و هم چنان به فتنه‏انگیزى ادامه دادند باید شما بدانید كه خداوند سرپرست و یاور شما است و با وثوق به یارى خدا با آنان مصاف شوید كه او نیكو سرپرست و نیكو یاور است.انفال آیه 73
وَ الَّذِینَ كَفَرُواْ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُن فِتْنَةٌ فىِ الْأَرْضِ وَ فَسَادٌ كَبِیرٌ(73) .(31)كسانى كه كافر شدند، اولیاء (و یاوران و مدافعان) یكدیگرند اگر (این دستور را) انجام ندهید، فتنه و فساد عظیمى در زمین روى مى‏دهد. (32)
تفسیر اطراف کلمه فتنه(33)
وَ الَّذِینَ كَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ" » یعنى كفار ولایتشان در میان خودشان است و به اهل ایمان تجاوز نمى‏كند، پس مؤمنین نمى‏توانند آنان را دوست بدارند، و این معنا از اینجا استفاده مى‏شود كه جمله«بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ» مانند جمله« أُولئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ» كه در باره مؤمنین فرمود جمله‏ایست انشایى و امرى، به صورت جمله‏اى خبرى. و در حقیقت در این جمله ولایت كفار را در میان خودشان، جعل مى‏كند و در باره این تعبیر بحسب عقل هیچ احتمالى نمى‏رود جز همین كه گفتیم: مى‏خواهد سرایت و تجاوز ولایت كفار را بر مؤمنین نفى كند و بفرماید اهل ایمان نباید آنان را دوست بدارند.« إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِی الْأَرْضِ وَ فَسادٌ كَبِیرٌ » این جمله اشاره است به مصلحت تشریع ولایت به آن نحوى كه تشریع فرمود، چون بطور كلى ولایت و دوست داشتن یكدیگر از امورى است كه هیچ جامعه‏اى از جوامع بشرى و مخصوصا جوامع اسلامى كه بر اساس پیروى حق و گسترش عدالت الهى تاسیس مى‏شود از آن خالى نیست، و معلوم است كه دوستى كفار كه دشمن چنین جامعه‏اى هستند موجب مى‏شود افراد اجتماع با آنان خلط و آمیزش پیدا كنند. و اخلاق و عقاید كفار در بین ایشان رخنه یابد، و در نتیجه سیره و روش اسلامى كه مبنایش حق است بوسیله سیره و روش كفر كه اساسش باطل و پیروى هوى است و در حقیقت پرستش شیطان است از میان آنان رخت بربندد،هم چنانكه در روزگار خود ملاحظه كردیم كه چنین شد،و صدق ادعاى این آیه را به چشم خود دیدیم.یونس آیه 85
فَقَالُواْ عَلىَ اللَّهِ تَوَكلَّْنَا رَبَّنَا لَا تجَْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلْقَوْمِ الظَّلِمِینَ(85).(34)
گفتند: «تنها بر خدا توكل داریم پروردگارا! ما را مورد شكنجه گروه ستمگر قرار مده! (35)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (36)فَقالُوا عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنا رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ ... مِنَ الْقَوْمِ الْكافِرِینَ « مؤمنین به موسى (ع) در پاسخ دعوت موسى كه فرمود : » بر خدا توكل كنید گفتند : بر خدا توكل مى‏كنیم ، و سپس دعا كردند كه پروردگارا ما را فتنه مردم ستمكار مكن .»خواسته و دعاى اولشان همان است كه در جمله « رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ » به آن اشاره كردند، و علت و انگیزه اینكه چنین حاجتى را خواستند اینست كه آنچه اقویاى ستمگر را بر ضعفاى مظلومین غره و مسلط مى‏كند ضعف (و ظلم‏پذیرى) طبقه ضعیف است. پس ضعیف به علت همان ضعفى كه در او است فتنه قوى و مورد ستم او است، هم چنان كه در قرآن كریم اموال و اولاد را- بدان جهت كه جاذبه و محبوبیت دارد- فتنه انسان خوانده و فرموده:ِنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ و معلوم است كه دنیا براى طالب آن فتنه است، پس اینكه از پروردگارشان خواستند كه آنان را براى قوم ستمكار فتنه قرار ندهد، در حقیقت درخواست این‏بوده كه ضعف و ذلت آنان را با سلب غرض از آن سلب كند. ساده‏تر بگویم: خواسته‏اند بگویند ضعف و ذلت ما سبب فتنه ستمكاران است، ولى به جاى اینكه رفع سبب را بخواهند رفع غرض و مسبب را خواسته‏اندوَ إِذْ قُلْنا لَكَ إِنَّ.اسرا آیه 60
وَ إِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَ مَا جَعَلْنَا الرُّءْیَا الَّتىِ أَرَیْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فىِ الْقُرْءَانِ وَ نخَُوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ إِلَّا طُغْیَانًا كَبِیرًا(60).)(37)
به یاد آور) زمانى را كه به تو گفتیم: «پروردگارت احاطه كامل به مردم دارد (و از وضعشان كاملًا آگاه است.) و ما آن رؤیایى را كه به تو نشان دادیم، فقط براى آزمایش مردم بود همچنین شجره ملعونه [درخت نفرین شده‏] را كه در قرآن ذكر كرده‏ایم. ما آنها را بیم داده (و انذار) مى‏كنیم اما جز طغیان عظیم، چیزى بر آنها نمى‏افزاید!» (38)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (39)
فقرات این آیه كه چهار فقره است معانى روشنى دارد، و لیكن از نظر ارتباط و وجه اتصالى كه با هم دارند خالى از اجمال نیست و سبب اصلى این اجمال دو فقره دومى و سومى است، زیرا خداى سبحان بیان نكرده كه آن رؤیا كه به پیغمبر خود ارائه داده چه بوده، و در سایر آیات قرآنش هم چیزى كه آن را تفسیر كند نیامده.و رؤیاهایى كه در آیه: « إِذْ یُرِیكَهُمُ اللَّهُ فِی مَنامِكَ قَلِیلًا وَ لَوْ أَراكَهُمْ كَثِیراً لَفَشِلْتُمْ » و آیه « لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ » آمده هیچیك با رؤیاى در آیه مورد بحث تطبیق نمى‏كند چون آیه مورد بحث در مكه نازل شده و مربوط به قبل از هجرت است، و آن دو آیه مربوط به حوادث بعد از هجرت هستند.و همچنین شجره ملعونه هم معلوم نیست كه چیست كه خدا آن را فتنه مردم قرار داده، و در قرآن كریم شجره‏اى به چشم نمى‏خورد كه خداوند اسمش را برده سپس آن را لعنت كرده باشد.
آرى، از شجره‏اى اسم برده به نام « شجره زقوم » و آن را به وصف فتنة توصیف مى‏كند، و مى‏فرماید:« أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ إِنَّا جَعَلْناها فِتْنَةً لِلظَّالِمِینَ» ولى دیگر آن را نه در اینجا و نه در جاى دیگر لعنت نكرده، و اگر صرف اینكه در جهنم سبز مى‏شود و مایه عذاب ستمگران است باعث لعن آن باشد، باید خود جهنم و عذابهاى آن همه لعن شوند، و نیز باید ملائكه عذاب كه در حقشان فرموده:« وَ ما جَعَلْنا أَصْحابَ النَّارِ إِلَّا مَلائِكَةً وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِلَّذِینَ كَفَرُوا» ملعون باشند، با اینكه خداى تعالى ایشان را ستوده و ثنا گفته، آن هم‏ثنائى كه فرموده:« عَلَیْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ».«قاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدِیكُمْ» معلوم است كه دست مؤمنین ملعون نیست.از همه اینها معلوم مى‏شود كه مراد آیه، روشن كردن و بیان دو فقره خود یعنى « داستان رؤیا» و« داستان شجره ملعونه » در قرآن كه مایه فتنه مردم شده نیست، بلكه مقصود اشاره اجمالى است به آن دو تا، خواننده به كمك سیاق تفصیل آنها را پیدا كند.و چنین صفاتى جز بر یكى از سه دسته از آنها كه شمردیم تطبیق نمى‏كند، یا مشركین، و یا منافقین و یا اهل كتاب.و بقاء و نشو و نمایشان یا از راه تناسل و زاد و ولد است، و هر خانواده از ایشان كه در میان مردمى زندگى كنند دین و دنیاى آن مردم را فاسد نموده و دچار فتنه‏شان مى‏سازند، یا از این راه در میان مسلمین دوام یافته و در همه اعصار آثار شوم خود را مى‏بخشند، و یا از راه پیدا شدن عقیده‏ها و مذاهب فاسد كه آنها دور آن را گرفته و ترویجش مى‏كنند، و هم چنان نسلى بعد نسل آن را پایدار نگه مى‏دارند، و در آن لانه فساد، به اسلام ضربه وارد مى‏آورند.آرى جاى هیچ تردیدى نیست كه سیاق آیه اشاره به ارتباطى دارد كه در میان دو فقره « ما جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ» و فقره« وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ» برقرار است، مخصوصا با دقت در اینكه قبل از این فقره جمله« وَ إِذْ قُلْنا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحاطَ بِالنَّاسِ» قرار گرفته و آن گاه دنباله هر سه فقره جمله « وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما یَزِیدُهُمْ إِلَّا طُغْیاناً كَبِیراً » آمده است.زیرا ارتباط این چند فقره با یكدیگر این معنا را به خوبى مى‏رساند كه آیه شریفه در صدد بیان و اشاره به یك امرى است كه خداى سبحان به آن احاطه دارد، خطرى است كه موعظه و تخویف از آن را نكاسته بلكه بیشترش مى‏كند.با در نظر گرفتن این جهات معلوم مى‏شود كه قضیه از این قرار بوده كه خداى سبحان شجره ملعونه را در عالم خواب به رسول گرامى خود نشان داده، آن گاه در قرآن بیان كرده كه آن شجره‏اى كه در رؤیا نشانت دادیم، و پاره‏اى از رفتارشان را در اسلام برایت ارائه دادیم فتنه اسلام است.پس حاصل معناى « وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ » این شد كه ما شجره ملعونه در قرآن را (كه تو با معرفى ما آن را شناختى و در رؤیا پاره‏اى از فسادهایش را دیدى) قرار ندادیم مگر فتنه براى مردم و بوته امتحانى كه یك یك مردم در آن آزمایش گردند، و ما به همه آنان احاطه داریم.توبه آیات 47و48و49
لَوْ خَرَجُواْ فِیكمُ مَّا زَادُوكُمْ إِلَّا خَبَالًا وَ لَأَوْضَعُواْ خِلَالَكُمْ یَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَ فِیكمُ‏ْ سَمَّاعُونَ لهَُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمُ بِالظَّلِمِینَ(47)لَقَدِ ابْتَغَوُاْ الْفِتْنَةَ مِن قَبْلُ وَ قَلَّبُواْ لَكَ الْأُمُورَ حَتىَ‏ جَاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَ هُمْ كَرِهُونَ(48)وَ مِنْهُم مَّن یَقُولُ ائْذَن لىّ‏ِ وَ لَا تَفْتِنىّ‏ِ أَلَا فىِ الْفِتْنَةِ سَقَطُواْ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةُ بِالْكَفِرِینَ(49) . (40)
اگر این منافق مردم هم در میان شما مؤمنان بیرون مى‏آمدند جز خیانت و مكر در سپاه شما چیزى نمى‏افزودند و هر چه مى‏توانستند در كار شما اخلال و خرابى مى‏كردند، براى شما از هر سو در جستجوى فتنه برمى‏آمدند، و هم در میان لشكر شما از آنان جاسوسهایى وجود دارد، و خدا به احوال ظالمان داناست. (41)از این پیش (در جنگ خندق و احد) هم آنان در صدد فتنه‏گرى بودند و كارها را به تو بر عكس مى‏نمودند تا آن گاه كه حق روى آورد و امر خدا آشكار گردید (یعنى اسلام را فتح نصیب كرد) در صورتى كه آنها كمال كراهت را داشتند . (42)و برخى از آن مردم منافق با تو گویند كه به ما در جهاد اجازه معافى ده و ما را در آتش فتنه (و گناه نافرمانى) میفكن، آگاه باش كه آنها خود به فتنه و امتحان در افتادند و همانا دوزخ به آن كافران احاطه دارد.(43)
تفسیر اطراف کلمه فتنه : (44)
مفسده حضور منافقین در میان صفوف مؤمنین مجاهد« لَوْ خَرَجُوا فِیكُمْ ما زادُوكُمْ إِلَّا خَبالًا وَ لَأَوْضَعُوا خِلالَكُمْ ... »كلمه « خبال » به معناى فساد و اضطراب رأى است. و كلمه « ایضاح » به معناى شتابیدن در شر است. و « خلال » به معناى بین و « بغى » به معناى طلبیدن است. بنا بر این، معناى اینكه فرمود : « یَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ » این است كه منافقین خواهان فتنه براى شما هستند.بعضى بجاى « براى شما » گفته‏اند: « در شما ». و « فتنه » به معناى محنت و گرفتارى است، و از انواع گرفتاریها آنكه مناسب با مقام آیه است همان تفرقه و اختلاف كلمه است.« لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَ قَلَّبُوا لَكَ الْأُمُورَ حَتَّى جاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَ هُمْ كارِهُونَ » یعنى قسم مى‏خورم كه منافقان بطور مسلم پیش از این جنگ (جنگ تبوك) خواهان فتنه و محنت و اختلاف كلمه و تفرقه اجتماع شما بودند، بیان آیات [منافقین كه به گمان خود از ناملایمات فتنه احتمالى جنگ دورى مى‏گزینند در واقع از نفاق و ضلالتشان در فتنه سقوط كرده‏اند و خود غافلند ] « وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی وَ لا تَفْتِنِّی أَلا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا ...كلمه« فتنه» در اینجا بطورى كه از سیاق برمى‏آید به یكى از دو معنا است: یا به معناى القاء به ورطه‏اى كه آدمى را مغرور نموده و فریب مى‏دهد و یا به معناى معروف آن كه همان فتنه و بلا و گرفتارى عمومى است مى‏باشد.و اگر معناى اول مقصود باشد، معناى آیه این خواهد بود كه: به من اجازه بده به جنگ نیایم، و مرا با بردن در صحنه جهاد به فتنه مینداز و با برشمردن غنیمت‏هاى نفیس جنگى اشتهاى نفسانى مرا تحریك مكن و مرا فریب مده. و اگر معناى دوم مقصود باشد معنایش این مى‏شود كه: اجازه بده من حركت نكنم و مرا به ناملایماتى كه مى‏دانم در این جنگ هست مبتلا مساز.خداى تعالى از این پیشنهادشان جواب داده و فرموده: « اینها با همین عملشان در فتنه افتادند »، یعنى اینها به خیال خودشان از فتنه احتمالى احتراز مى‏جویند در حالى كه سخت در اشتباهند، و غافلند از اینكه كفر و نفاق و سوء سریره‏اى كه دارند و این پیشنهادشان از آن حكایت مى‏كند فتنه است، غافلند از اینكه شیطان آنان را در فتنه افكنده و فریب داده و دچار هلاكت كفر و ضلالت و نفاق ساخته است. تازه این خسارت و گرفتارى دنیایى ایشان است و در آخرت نیز جهنم بر كافران احاطه خواهد كرد، همانطورى كه در دنیا فتنه به آنان احاطه داشت. پس اینكه فرمود: « أَلا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا » با جمله « وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْكافِرِینَ » تقریبا معناى واحدى را مى‏رسانند، و آن این است كه این مردم منافق هم در دنیا و هم در آخرت در فتنه و هلاكت ابدى قرار دارند.ممكن هم هست از جمله « وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْكافِرِینَ » استفاده كرد كه جهنم فعلا نیز محیط به كفار است، نه در آینده، آیات داله بر تجسم اعمال هم این معنا را مى‏رساند .الأنبیاء آیه 35
كلُ‏ُّ نَفْسٍ ذَائقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَ الخَْیرِْ فِتْنَةً وَ إِلَیْنَا تُرْجَعُونَ(35). (45)
هر انسانى طعم مرگ را مى‏چشد! و شما را با بدیها و خوبیها آزمایش مى‏كنیم و سرانجام بسوى ما بازگردانده مى‏شوید!(46)/الأنبیاء آیه 111 . وَ إِنْ أَدْرِى لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَّكمُ‏ْ وَ مَتَاعٌ إِلىَ‏ حِینٍ(111). (47)
و من نمى‏دانم شاید این آزمایشى براى شماست و مایه بهره‏گیرى تا مدّتى (معیّن) . (48)
تفسیر اطراف کلمه فتنه(49)
وَ إِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَكُمْ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حِینٍ . این جمله نیز تتمه كلامى است كه رسول خدا (ص) مامور به گفتن آن شده است. ضمیر در كلمه « لعله » به طورى كه گفته‏اند كنایه از خبرى است كه در كلام نیامده، و بعید هم نیست كه راجع به ایذان و اعلامى باشد كه مامور به آن شد. و معناى آن این است كه: من نمى‏دانم، ممكن است این اعلامى كه من مامور بدان شدم، یعنى مراد خداى تعالى از اینكه مرا مامور به اعلام خطر نموده، این باشد كه شما را امتحان كند تا آنچه در باطن شما است بیرون كشیده ظاهرش سازد پس خدا مى‏خواهد شما را بیازماید و تا مدتى مهلت و كام بدهد و به اصطلاح استدراجتان كند.الحج آیه 11
وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَعْبُدُ اللَّهَ عَلىَ‏ حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَیرٌْ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انقَلَبَ عَلىَ‏ وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیَا وَ الاَْخِرَةَ ذَالِكَ هُوَ الخُْسْرَانُ الْمُبِینُ(11) . (50)
بعضى از مردم خدا را تنها با زبان مى‏پرستند (و ایمان قلبیشان بسیار ضعیف است) همین كه (دنیا به آنها رو كند و نفع و) خیرى به آنان برسد، حالت اطمینان پیدا مى‏كنند اما اگر مصیبتى براى امتحان به آنها برسد، دگرگون مى‏شوند (و به كفر رومى‏آورند)! (به این ترتیب) هم دنیا را از دست داده‏اند، و هم آخرت را و این همان خسران و زیان آشكار است .(51)
تفسیر اطراف کلمه فتنه(52)
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلى‏ حَرْف كلمه « حرف » و نیز كلمه « طرف » و كلمه « جانب » به یك معنا است. و كلمه « اطمینان » به معناى آرامش و سكونت است و « فتنة" » به طورى كه گفته‏اند «1» به معناى محنت‏ یعنى امتحان است. و كلمه « انقلاب » به معناى برگشتن است.
وصف صنفى دیگر كه دین را براى دنیایشان مى‏خواهند و در آزمایش‏ها روى مى‏گردانند (وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلى‏ حَرْفٍ ... این آیه صنف دیگرى از اصناف مردم بى‏ایمان و غیر صالح را بر مى‏شمارد و آنها كسانى هستند كه خداى سبحان را مى‏پرستند اما یك طرفى نه از هر طرف، به تعبیرى: به یك فرض و تقدیر مى‏پرستند و اما بر سایر تقادیر نمى‏پرستند و آن فرضى كه بر آن فرض خدا را مى‏پرستند در صورتى است كه پرستش او خیر دنیا برایشان داشته باشد. و معلوم است كه لازمه این طور پرستش این است كه دین را براى دنیا استخدام كنند اگر سودى مادى داشت پرستش خدا را استمرار دهند و بدان دل ببندد و اطمینان یابند و اما اگر دچار فتنه و امتحان شوند روى گردانیده به عقب برگردند به طورى كه حتى به چپ و راست هم ننگرند و از دین خدا مرتد شوند و آن را شوم بدانند و یا اگر شوم هم ندانند به امید نجات از آن آزمایش و مهلكه از دین خدا روى بگردانند و این روش عادت آنان در پرستش بتها نیز هست یعنى بت را مى‏پرستند تا به خیر مورد آرزوى خود برسند و یا به شفاعت آنها از شر دنیایى رهایى و نجات یابند. و اینكه گفتیم از شر دنیایى بدان جهت است كه بت‏پرستان معتقد به آخرت نیستند.الحج آیه 53
لِّیَجْعَلَ مَا یُلْقِى الشَّیْطَانُ فِتْنَةً لِّلَّذِینَ فىِ قُلُوبهِِم مَّرَضٌ وَ الْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ الظَّلِمِینَ لَفِى شِقَاقِ بَعِیدٍ(53) . (53)
هدف این بود كه خداوند القاى شیطان را آزمونى قرار دهد براى آنها كه در دلهایشان بیمارى است، و آنها كه سنگدلند و ظالمان در عداوت شدید دور از حقّ قرار گرفته‏اند! (54)
تفسیر اطراف کلمه فتنه(55)
لِیَجْعَلَ ما یُلْقِی الشَّیْطانُ فِتْنَةً لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ . « مرض قلب » عبارت است از اینكه استقامت حالتش در تعقل از بین رفته باشد، به اینكه آنچه را باید به آن معتقد شود نشود و در عقاید حقه كه هیچ شكى در آنها نیست شك كند. و قساوت قلب به معناى صلابت و غلظت و خشونت آن است، كه از « سنگ قاسى » یعنى سنگ سخت گرفته شده و صلابت قلب عبارت از این است كه عواطف رقیقه آن كه قلب را در ادراك معانى حقه یارى مى‏دهد از قبیل خشوع و رحمت و تواضع و محبت، در آن مرده باشد. پس قلب مریض آن قلبى است كه خیلى زود حق را تصور مى‏كند ولى خیلى دیر به آن معتقد مى‏شود. و قلب قسى و سخت، آن قلبى است كه هم دیر آن را تصور مى‏كند و هم دیر به آن معتقد مى‏گردد، و به عكس، قلب مریض و قسى وسواسهاى شیطانى را خیلى زود مى‏پذیرد.و اما القائات شیطانى كه زمینه را علیه حق و اهل حق تباه و خراب مى‏كند و در نتیجه زحمات انبیاء و رسل را باطل نموده، نمى‏گذارد اثر خود را ببخشد هر چند مستند به خود شیطان است و لیكن در عین حال مانند سایر آثار چون در ملك خدا قرار دارد، بدون اذن او اثر نمى‏كند، هم چنان كه هیچ مؤثرى اثر نمى‏كند و هیچ فاعلى بدون اذن او عملى انجام نمى‏دهد مگر آنكه به همان مقدار دخالت اذن مستند به او شود و آن مقدار كه مستند به او مى‏شود داراى مصلحت و هدف شایسته است و به همین جهت خداى سبحان در آیه مورد بحث مى‏فرماید: این القائات شیطانى خود مصلحتى دارد و آن این است كه مردم عموما به وسیله آن آزمایش مى‏شوند، و آزمایش، خود از نوامیس عمومى الهى است كه در عالم انسانى جریان دارد، چون رسیدن افراد سعید به سعادت و اشقیاء به شقاوت، محتاج به این ناموس است، باید آن دو دسته امتحان شوند، دسته سوم هم كه منافقینى بیمار دلند، به طور خصوص در آن بوته قرار گیرند چون رسیدن اشقیاء به كمال شقاوت خود از تربیت الهیه‏اى است كه در نظام خلقت مورد نظر است، هم چنان كه خودش فرمود: « كُلًّا نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّكَ وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً . » و این است معناى اینكه فرمود: « تا آنچه را كه شیطان القاء مى‏كند مایه آزمایش بیماردلان، و سنگدلان قرار دهد ». و بنا بر این، لام در « لیجعل » لام تعلیل است كه با آن القائات شیطانى در آرزوهاى انبیا را تعلیل مى‏كند و مى‏رساند كه شیطان چنین مى‏كند تا خدا چنان كند. و معنایش این مى‏شود كه: شیطان هم در شیطنتش مسخر خداى سبحان است و او را در كار آزمایش بندگان و فتنه اهل شك و جحود و دارندگان غرور، آلت دست قرار مى‏دهد.پس روشن شد كه مراد از « فتنه »، ابتلاء و امتحان است، امتحانى كه شخص درگیر به آن را دچار غرور و ضلالت مى‏كند. و مراد از « بیماردلان » اهل شك از كفار است و مراد از" قاسیة قلوبهم" سنگدلان اهل جحود و عناد از كفار است.النورآیه 63
لَّا تجَْعَلُواْ دُعَاءَ الرَّسُولِ بَیْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُم بَعْضًا قَدْ یَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِینَ یَتَسَلَّلُونَ مِنكُمْ لِوَاذًا فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یخَُالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِیبهَُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبهَُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ(63). (56)
صدا كردن پیامبر را در میان خود، مانند صدا كردن یكدیگر قرار ندهى خداوند كسانى از شما را كه پشت سر دیگران پنهان مى‏شوند، و یكى پس از دیگرى فرار مى‏كنند مى‏داند! پس آنان كه فرمان او را مخالفت مى‏كنند، باید بترسند از اینكه فتنه‏اى دامنشان را بگیرد، یا عذابى دردناك به آنها برسد! (57) . الفرقان آیه 20
وَ مَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَیَأْكلُُونَ الطَّعَامَ وَ یَمْشُونَ فىِ الْأَسْوَاقِ وَ جَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبرُِونَ وَ كَانَ رَبُّكَ بَصِیرًا(20). (58)ما هیچ یك از رسولان را پیش از تو نفرستادیم مگر اینكه غذا مى‏خوردند و در بازارها راه مى‏رفتند و بعضى از شما را وسیله امتحان بعضى دیگر قرار دادیم، آیا صبر و شكیبایى مى‏كنید (و از عهده امتحان برمى‏آیید)؟! و پروردگار تو همواره بصیر و بینا بوده است(59).
تفسیر اطراف کلمه فتنه(60) :
و از جمله حرفهاى عجیبى كه در این آیه زده شده این است كه از بعضى «1» از مفسرین حكایت شده كه گفته است آیه شریفه تسلیت براى رسول خدا (ص) است، و گویا فرموده: رسولان قبل از تو نیز حال تو را داشتند، پس در بین آنان اسوه حسنه‏اى دارى، و اما اینكه جواب از گفتار مسخره‏آمیز كفار باشد، سیاق و نظم آیه با آن مساعد نیست، چون جواب سخن آنها در جمله « انْظُرْ كَیْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثالَ » داده شد، و این خود اشتباهى است از این مفسر جمله « وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ » متمم جواب سابق، و به منزله تعلیل است، براى اینكه رسولان در خواص بشرى مثل سایر مردمند، بدون اینكه زندگى و یا دعوتشان خاصیت آسمانى پیدا كند، كه هر كس آن را ببیند قطع و یقین كند به اینكه از طرف خدا حامل رسالت شده است، مانند نازل شدن فرشته بر آنان، یا القاى گنج بر ایشان، یا آفریدن باغى بر ایشان.پس گویا فرموده است، علت اینكه انبیاء در زندگیشان مانند سایر مردم هستند این است كه ما بعضى از مردم را امتحان براى بعضى دیگر كردیم، از آن جمله رسولان مایه امتحان مردمند و به وسیله ایشان اهل شك از اهل ایمان، و پیروان هوى كه صبر بر تلخى حق ندارند از طالبان حق و خویشتنداران در طاعت خدا و جویندگان راه او متمایز مى‏شوند.از آنچه گذشت دو نكته روشن گردید:اول اینكه: مراد از صبر، همه اقسام صبر است، یعنى صبر بر « اطاعت خدا » ، و صبر بر « تلخى مصائب » ، و صبر بر « تلخى ترك گناهان ».دوم اینكه: جمله « وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً » از باب بكار بردن حكم عام در جاى‏حكم خاص است، و منظور تنها اشاره به مساله مذكور (قرار دادن انبیاء مانند سایر مردم براى فتنه و آزمایش) است‏. العنكبوت آیه 10
وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ ءَامَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِىَ فىِ اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ وَ لَئنِ جَاءَ نَصْرٌ مِّن رَّبِّكَ لَیَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ أَ وَ لَیْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فىِ صُدُورِ الْعَالَمِینَ(10). (61)
و از مردم كسانى هستند كه مى‏گویند: «به خدا ایمان آورده‏ایم!» اما هنگامى كه در راه خدا شكنجه و آزار مى‏بینند، آزار مردم را همچون عذاب الهى مى‏شمارند (و از آن سخت وحشت مى‏كنند) ولى هنگامى كه پیروزى از سوى پروردگارت (براى شما) بیاید، مى‏گویند: «ما هم با شما بودیم (و در این پیروزى شریكیم)»!! آیا خداوند به آنچه در سینه‏هاى جهانیان است آگاه‏تر نیست(62)؟!
تفسیر اطراف کلمه فتنه(63):
جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذابِ اللَّهِ"- یعنى ایمان آن قدر در نظرش خوار شده كه حكم عقل را بر اینكه از آزار و اذیت باید دورى جست، در باره اذیت مردم و عذاب خدا به یك اندازه مى‏پندارد، و به همین جهت وقتى ایمانش باعث آزار دیدنش شد، با خود مى‏گوید:
هیچ عقلى به من نگفته كه تو خودت را به خاطر ایمان به خدا به زحمت و عذاب بیفكنى، آن گاه از ایمان چشم مى‏پوشد، و به شرك مى‏گراید، تا مبادا مردم اذیتش كنند.و حال آنكه این پندار بسیار غلط است، براى اینكه عذاب و شكنجه‏اى كه كفار به او بدهند اندك و تمام شدنى است، بالأخره روزى از شر آنان خلاص مى‏شود، و لو اینكه زیر. الصافات آیه 63
إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِّلظَّالِمِینَ(63). (64)
ما آن را مایه درد و رنج ظالمان قرار دادیم (65) !
تفسیر اطراف کلمه فتنه(66) :
و ضمیر" ها" در جمله" إِنَّا جَعَلْناها فِتْنَةً لِلظَّالِمِینَ" به" شجره زقوم" برمى‏گردد. و" فتنه" به معناى محنت و عذاب است.الزمر آیه 49
فَإِذَا مَسَّ الْانسَانَ ضُرٌّ دَعَانَا ثمُ‏َّ إِذَا خَوَّلْنَهُ نِعْمَةً مِّنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلىَ‏ عِلْمِ بَلْ هِىَ فِتْنَةٌ وَ لَاكِنَّ أَكْثرََهُمْ لَا یَعْلَمُونَ(49). (67)
هنگامى كه انسان را زیانى رسد، ما را (براى حلّ مشكلش) مى‏خواند سپس هنگامى كه از جانب خود به او نعمتى دهیم، مى‏گوید: «این نعمت را بخاطر كاردانى خودم به من داده‏اند» ولى این وسیله آزمایش (آنها) است، امّا بیشترشان نمى‏دانند(68). این آیه شریفه در مقام تعلیل آن بیانى است كه در سابق در وصف ظالمان داشت و به همین جهت بر سر آن" فا" تفریع آورد تا سخن را نتیجه و متفرع بر مطالب قبل كند، تفرعى كه بیان بر مبین دارد. پس خداى تعالى بعد از آنكه حال ستمگران را بیان كرد كه از هر آیتى كه بر حق دلالت مى‏كرد روى‏گردان بودند و به حجت‏هایى بر علیه‏شان اقامه مى‏شد گوش فرا نمى‏دادند و موعظه را نمى‏شنیدند و به عبرت، اعتنایى نداشتند، و در نتیجه همین سرسختى‏ها ربوبیت خداى تعالى و مساله بعث و حساب را منكر شدند و كارشان به جایى رسید كه حتى دلهایشان از شنیدن نام خداى یگانه متنفر مى‏شد.
« بَلْ هِیَ فِتْنَةٌ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ » - یعنى بلكه آن نعمتى كه ما به وى دادیم فتنه و آزمایشى بود كه خواستیم او را به وسیله آن نعمت بیازماییم، اما بیشترشان متوجه این معنا نیستند.بعضى از مفسرین گفته‏اند: « معناى آن این است كه بلكه نعمت مزبور عذابى است براى آنان . »
و بعضى دیگر گفته‏اند: « بلكه این سخنى كه مى‏گویند، فتنه‏اى است براى آنان كه به خاطر همان عقاب خواهند شد . » ولى این دو وجه و مخصوصا وجه دومى بعید است.القمرآیه27
إِنَّا مُرْسِلُواْ النَّاقَةِ فِتْنَةً لَّهُمْ فَارْتَقِبهُْمْ وَ اصْطَبرِْ(27). (69)
ما «ناقه» را براى آزمایش آنها مى‏فرستیم در انتظار پایان كار آنان باش و صبر كن(70) !
تفسیر اطراف کلمه فتنه(71):
« إِنَّا مُرْسِلُوا النَّاقَةِ فِتْنَةً لَهُمْ فَارْتَقِبْهُمْ وَ اصْطَبِرْ » این آیه در مقام تعلیل همان خبرى است كه داد، و فرمود: به زودى عذاب بر آنان نازل مى‏شود، و مفاد این تعلیال این است كه: اینكه گفتیم به زودى عذاب بر ایشان نازل مى‏شود، علتش این است كه ما بنا داریم چنین و چنان كنیم، و كلمه « فتنه » به معناى امتحان و ابتلاء است.و معناى آیه این است كه: ما- بر طریقه اعجاز- و به عنوان امتحان ایشان، ماده شترى را كه درخواست كرده‏اند خواهیم فرستاد، ایشان را منتظر بگذار، و بر آزار و اذیتشان صبر كن. ممتحنة آیه 5
رَبَّنَا لَا تجَْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلَّذِینَ كَفَرُواْ وَ اغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِیزُ الحَْكِیمُ (5).(72)
پروردگارا! ما را مایه گمراهى كافران قرار مده، و ما را ببخش، اى پروردگار ما كه تو عزیز و حكیمى(73)!
تفسیر اطراف کلمه فتنه(74):
« رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلَّذِینَ كَفَرُوا وَ اغْفِرْ لَنا رَبَّنا » - این قسمت از آیه متن دعاى ایشان است ، و جملات قبلى همان طور كه گفتیم مقدمه بود . در این دعاى خود از خدا مى‏خواهند كه از آثار سوء تبریشان از كفار پناهشان دهد ، و ایشان را بیامرزد.كلمه « فتنة » به معناى وسیله امتحان است، و معناى این كه « فتنه براى كفار قرار گیرند » این است كه كفار بر آنان مسلط شوند، تا مورد امتحان قرار گرفته، آنچه فساد در وسع خود دارند بیرون بریزند، ابراهیم و مؤمنین را به انواع آزارها شكنجه كنند كه چرا به خدا ایمان آورده‏اید، و خدایان ما را رها كرده، از آنها و از عبادتشان بیزارى جسته‏اید.التغابن آیه 15
إِنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَ أَوْلَادُكمُ‏ْ فِتْنَةٌ وَ اللَّهُ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ (15). (75)
اموال و فرزندانتان فقط وسیله آزمایش شما هستند و خداست كه پاداش عظیم نزد اوست(76)!
تفسیر اطراف کلمه فتنه(77) :
« إِنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ » كلمه « فتنه » به معناى گرفتاریهایى است كه جنبه آزمایش دارد، و آزمایش بودن اموال و فرزندان به خاطر این است كه این دو نعمت دنیوى از زینت‏هاى جذاب زندگى دنیا است، نفس آدمى به سوى آن دو آن چنان جذب مى‏شود كه از نظر اهمیت همپایه آخرت و اطاعت پروردگارش قرار داده، رسما در سر دو راهى قرار مى‏گیرد، و بلكه جانب آن دو را مى‏چرباند، و از آخرت غافل مى‏شود، هم چنان كه در جاى دیگر فرمود: « الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا » . و تعبیر آیه مورد بحث كنایه از نهى است ، مى‏خواهد از غفلت از خدا به وسیله مال و اولاد نهى كند ، و بفرماید : با شیفتگى در برابر مال و اولاد جانب خدا را رها نكنید، با اینكه نزد او اجرى عظیم هست.المدثر آیه 31
وَ مَا جَعَلْنَا أَصحَْبَ النَّارِ إِلَّا مَلَئكَةً وَ مَا جَعَلْنَا عِدَّتهَُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِّلَّذِینَ كَفَرُواْ لِیَسْتَیْقِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْكِتَابَ وَ یَزْدَادَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِیمَانًا وَ لَا یَرْتَابَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْكِتَابَ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ لِیَقُولَ الَّذِینَ فىِ قُلُوبهِِم مَّرَضٌ وَ الْكَافِرُونَ مَا ذَا أَرَادَ اللَّهُ بهَِاذَا مَثَلًا كَذَالِكَ یُضِلُّ اللَّهُ مَن یَشَاءُ وَ یهَْدِى مَن یَشَاءُ وَ مَا یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ وَ مَا هِىَ إِلَّا ذِكْرَى‏ لِلْبَشَرِ(31). (78)
مأموران دوزخ را فقط فرشتگان (عذاب) قرار دادیم، و تعداد آنها را جز براى آزمایش كافران معیّن نكردیم تا اهل كتاب [یهود و نصارى‏] یقین پیدا كنند و بر ایمان مؤمنان بیفزاید، و اهل كتاب و مؤمنان (در حقّانیّت این كتاب آسمانى) تردید به خود راه ندهند، و بیماردلان و كافران بگویند: «خدا از این توصیف چه منظورى دارد؟!» (آرى) این گونه خداوند هر كس را بخواهد گمراه مى‏سازد و هر كس را بخواهد هدایت مى‏كند! و لشكریان پروردگارت را جز او كسى نمى‏داند، و این جز هشدار و تذكّرى براى انسانها نیست! (79)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (80)
وَ ما جَعَلْنا أَصْحابَ النَّارِ إِلَّا مَلائِكَةً «- مراد از » « اصحاب النار » همان خازنان موكل بر دوزخند كه عهده‏دار شكنجه دادن به مجرمینند، و این معنا هم از جمله « عَلَیْها تِسْعَةَ عَشَرَ » استفاده مى‏شود و هم جمله « وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً ... » به آن شهادت مى‏دهد.« وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِلَّذِینَ كَفَرُوا » - كلمه « فتنة » به معناى محنت و آزمایش است، مى‏گویند منظور از این جعل، جعل به حسب آگهى دادن است، نه جعل به حسب تكوین، در نتیجه معناى آیه این است كه ما از عدد آن ملائكه و اینكه نوزده نفرند به شما خبر ندادیم، مگر براى اینكه همین خبر باعث آزمایش كفار شود. ذیل آیه هم كه مى‏فرماید:« لِیَسْتَیْقِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ ... » این گفتار را تایید مى‏كند.احزاب آیه 14
وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَیهِْم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئلُواْ الْفِتْنَةَ لاََتَوْهَا وَ مَا تَلَبَّثُواْ بهَِا إِلَّا یَسِیرًا(14).(81)
آنها چنان بودند كه اگر دشمنان از اطراف مدینه بر آنان وارد مى‏شدند و پیشنهاد بازگشت به سوى شرك به آنان مى‏كردند مى‏پذیرفتند، و جز مدّت كمى (براى انتخاب این راه) درنگ نمى‏كردند! اعراف آیه 155
وَ اخْتَارَ مُوسىَ‏ قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلًا لِّمِیقَاتِنَا فَلَمَّا أَخَذَتهُْمُ الرَّجْفَةُ قَالَ رَبّ‏ِ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُم مِّن قَبْلُ وَ إِیَّاىَ أَ تهُْلِكُنَا بمَِا فَعَلَ السُّفَهَاءُ مِنَّا إِنْ هِىَ إِلَّا فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بهَِا مَن تَشَاءُ وَ تهَْدِى مَن تَشَاءُ أَنتَ وَلِیُّنَا فَاغْفِرْ لَنَا وَ ارْحَمْنَا وَ أَنتَ خَیرُْ الْغَفِرِینَ(155) . (82)
موسى از قوم خود، هفتاد تن از مردان را براى میعادگاه ما برگزید و هنگامى كه زمین‏لرزه آنها را فرا گرفت (و هلاك شدند)، گفت: «پروردگارا! اگر مى‏خواستى، مى توانستى آنها و مرا پیش از این نیز هلاك كنى! آیا ما را به آنچه سفیهانمان انجام داده‏اند، (مجازات و) هلاك مى‏كنى؟! این، جز آزمایش تو، چیز دیگر نیست كه هر كس را بخواهى (و مستحق بدانى)، به وسیله آن گمراه مى‏سازى و هر كس را بخواهى (و شایسته ببینى)، هدایت مى‏كنى! تو ولىّ مایى، و ما را بیامرز، بر ما رحم كن، و تو بهترین آمرزندگانى! (83)
تفسیر اطراف كلمه فتنه : (84)
گفتار خود را با جمله « إِنْ هِیَ إِلَّا فِتْنَتُكَ این نیست جز امتحانى از تو » و همچنین با جمله « تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَ تَهْدِی مَنْ تَشاءُ » تاكید نموده و خلاصه چنین رسانید كه هلاك كردن همراهان من یكى از موارد امتحان عمومى تو است كه بندگان خود را با آن مى‏آزمایى تا هر كه گمراه شدنى است گمراه شده و هر كه هدایت شدنى است هدایت شود، و از سنت تو نیست كه هر كه در اثر امتحان تو گمراه شد هلاكش سازى.الذاریات آیه 14
ذُوقُواْ فِتْنَتَكمُ‏ْ هَاذَا الَّذِى كُنتُم بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ(14). (85)
و گفته مى‏شود:) بچشید عذاب خود را، این همان چیزى است كه براى آن شتاب داشتید! (86)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (87)
« ذُوقُوا فِتْنَتَكُمْ هذَا الَّذِی كُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ » این آیه حكایت مى‏كند آن خطابى را كه خداى تعالى و یا ملائكه‏اش به امر او در روز قیامت به خراصان مى‏كنند، در حالى كه در آتش افتاده مى‏سوزن.
و معناى آن این است كه: به ایشان گفته مى‏شود بچشید عذابى را كه مخصوص شما است، این عذاب همان بود كه عجله مى‏كردید، و به عنوان استهزاء مى‏گفتید: چه وقت مى‏رسد.طه آیه 90
وَ لَقَدْ قَالَ لهَُمْ هَارُونُ مِن قَبْلُ یَاقَوْمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِ وَ إِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَانُ فَاتَّبِعُونىِ وَ أَطِیعُواْ أَمْرِى(90). (88)
و پیش از آن، هارون به آنها گفته بود: «اى قوم من! شما به این وسیله مورد آزمایش قرار گرفته‏اید! پروردگار شما خداوند رحمان است! پس، از من پیروى كنید، و فرمانم را اطاعت نمایید!» (89)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (90)
« وَ لَقَدْ قالَ لَهُمْ هارُونُ مِنْ قَبْلُ یا قَوْمِ إِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمنُ فَاتَّبِعُونِی وَ أَطِیعُوا أَمْرِی . »
در این فقره توبیخ و سرزنش ایشان را تاكید نموده و تقریر جرم آنان را بیشتر مى‏كند، و معنایش این است كه ایشان علاوه بر اینكه به احكام ضرورى عقولشان و تذكرات آن متذكر نگشته از پرستش گوساله دست بر نمى‏دارند، و به چشم خود نمى‏بینند، و به عقل خود تعقل نمى‏كنند، از طریق گوش نیز متذكر نگشته و به آنچه كه به گوششان مى‏رسد اعتناء نمى‏نمایند، چون پیامبرشان هارون به ایشان گفت كه این گوساله فتنه‏اى است كه بدان مبتلا شده‏اند، و پروردگارشان خداى رحمان عز و جل است و واجب است او را كه پیامبرشان است پیروى و اطاعت كنند.الحدید آیه 14
یُنَادُونهَُمْ أَ لَمْ نَكُن مَّعَكُمْ قَالُواْ بَلىَ‏ وَ لَاكِنَّكمُ‏ْ فَتَنتُمْ أَنفُسَكُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ وَ غَرَّتْكُمُ الْأَمَانىِ‏ُّ حَتىَ‏ جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَ غَرَّكُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ (14). (91)
آنها را صدا مى‏زنند: «مگر ما با شما نبودیم؟!» مى‏گویند: «آرى، ولى شما خود را به هلاكت افكندید و انتظار (مرگ پیامبر را) كشیدید، و (در همه چیز) شكّ و تردید داشتید، و آرزوهاى دور و دراز شما را فریب داد تا فرمان خدا فرا رسید، و شیطان فریبكار شما را در برابر (فرمان) خداوند فریب داد! (92)المائدة آیه 41
* یَأَیُّهَا الرَّسُولُ لَا یحَْزُنكَ الَّذِینَ یُسَرِعُونَ فىِ الْكُفْرِ مِنَ الَّذِینَ قَالُواْ ءَامَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِن قُلُوبُهُمْ وَ مِنَ الَّذِینَ هَادُواْ سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ ءَاخَرِینَ لَمْ یَأْتُوكَ یحَُرِّفُونَ الْكلَِمَ مِن بَعْدِ مَوَاضِعِهِ یَقُولُونَ إِنْ أُوتِیتُمْ هَاذَا فَخُذُوهُ وَ إِن لَّمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُواْ وَ مَن یُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَن تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَیًْا أُوْلَئكَ الَّذِینَ لَمْ یُرِدِ اللَّهُ أَن یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لهَُمْ فىِ الدُّنْیَا خِزْىٌ وَ لَهُمْ فىِ الاَْخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ (41) . ( 93)
اى فرستاده (خدا)! آنها كه در مسیر كفر شتاب مى‏كنند و با زبان مى‏گویند: «ایمان آوردیم» و قلب آنها ایمان نیاورده، تو را اندوهگین نسازند! و (همچنین) گروهى از یهودیان كه خوب به سخنان تو گوش مى‏دهند، تا دستاویزى براى تكذیب تو بیابند آنها جاسوسان گروه دیگرى هستند كه خودشان نزد تو نیامده‏اند آنها سخنان را از مفهوم اصلیش تحریف مى‏كنند، و (به یكدیگر) مى‏گویند: «اگر این (كه ما مى‏خواهیم) به شما داده شد (و محمد بر طبق خواسته شما داورى كرد،) بپذیرید، و گر نه (از او) دورى كنید!» (ولى) كسى را كه خدا (بر اثر گناهان پى در پى او) بخواهد مجازات كند، قادر به دفاع از او نیستى آنها كسانى هستند كه خدا نخواسته دلهایشان را پاك كند در دنیا رسوایى، و در آخرت مجازات بزرگى نصیبشان خواهد شد . (94)
تفسیر اطراف کلمه فتنه:
« وَ مَنْ یُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً »
ظاهرا این جمله، جمله‏اى است معترضه و منظور از آن این است كه روشن سازد كه این یهودیان مفتون به فتنه‏اى الهى هستند و در نتیجه رسول خدا (ص) خرسند و دلخوش گردد كه امر همه به دست خدا و محول به او است و خود آن جناب از ناحیه خدا مالك هیچ جهتى از جهات این ماجرا نیست و به همین جهت هیچ موجبى براى غصه خوردن او نیست و هیچ راهى براى خلاصى از آن ندارد. (95)
الأنعام آیه 23
ثُمَّ لَمْ تَكُن فِتْنَتهُُمْ إِلَّا أَن قَالُواْ وَ اللَّهِ رَبِّنَا مَا كُنَّا مُشْرِكِینَ(23) . ( 96)
سپس پاسخ و عذر آنها، چیزى جز این نیست كه مى‏گویند: «به خداوندى كه پروردگار ماست سوگند كه ما مشرك نبودیم!»(97)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (98)
« ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ ... » بعضى‏ها گفته‏اند: مقصود از « فتنه » جواب است، یعنى جوابى ندارند مگر اینكه به خدا سوگند یاد كنند كه ما در دنیا مشرك نبودیم.بعضى دیگر گفته‏اند: در كلام چیزى مضاف بر كلمه « فتنه » بوده و حذف شده، و تقدیر آن چنین بوده:" ثم لم تكن عاقبة فتنتهم- سرانجام مفتونى و شیفتگیشان نسبت به بت‏ها این شد كه بگویند ...".بعضى دیگر گفته‏اند: مراد از « فتنه » معذرت است، و البته براى هر یك از این احتمالات وجهى است.النحل آیه 110
ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِینَ هَاجَرُواْ مِن بَعْدِ مَا فُتِنُواْ ثُمَّ جَهَدُواْ وَ صَبرَُواْ إِنَّ رَبَّكَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَّحِیمٌ (110 .(99)

امّا پروردگار تو نسبت به كسانى كه بعد از فریب‏خوردن، (به ایمان بازگشتند و) هجرت كردند سپس جهاد كردند و در راه خدا استقامت نمودند پروردگارت، بعد از انجام این كارها، بخشنده و مهربان است (و آنها را مشمول رحمت خود مى‏سازد). (100)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (101)
« ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِینَ هاجَرُوا مِنْ بَعْدِ ما فُتِنُوا ثُمَّ جاهَدُوا وَ صَبَرُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحِیمٌ . »
كلمه « فتنه » در اصل به معناى بردن طلا در آتش براى آزمایش بوده سپس در همه آزمایش‏ها و شكنجه‏ها بكار رفته، و این جمله ناظر به شكنجه‏هایى است كه مؤمنین صدر اسلام در مكه از قریش مى‏دیدند چون مشركین مكه مؤمنین را آزار مى‏دادند تا شاید از دینشان برگردند، و بدین منظور انواع شكنجه‏ها را در باره آنان روا مى‏داشتند حتى چه بسا كه یك فرد مسلمان در زیر شكنجه كفار جان مى‏داد، هم چنان كه عمار و پدر و مادرش را شكنجه كردند پدر و مادرش در زیر شكنجه آنان جان دادند، و عمار به ظاهر از دین اسلام بیزارى جست و به این وسیله جان سالم بدر برد، و آیات سابق بطورى كه در بحث روایتى خواهد آمد در این باره نازل شد. [ه جمیل به مهاجرانى كه جهاد نموده صبورى كردند] پس جمله « ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِینَ هاجَرُوا مِنْ بَعْدِ ما فُتِنُوا » وعده جمیلى است كه به مهاجرین مى‏دهد كه بعد از شكنجه‏ها مهاجرت كردند، و در قبال تهدیدى كه به دیگران كرده و خسران تام را نویدشان داده مؤمنین را به مغفرت و رحمت در قیامت نوید مى‏دهد.البروج آیه 10
إِنَّ الَّذِینَ فَتَنُواْ المُْؤْمِنِینَ وَ المُْؤْمِنَاتِ ثمُ‏َّ لَمْ یَتُوبُواْ فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَ لهَُمْ عَذَابُ الحَْرِیقِ(10) .( 102)
كسانى كه مردان و زنان باایمان را شكنجه دادند سپس توبه نكردند، براى آنها عذاب دوزخ و عذاب آتش سوزان است! (103)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (104)
« إِنَّ الَّذِینَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَ لَهُمْ عَذابُ الْحَرِیقِ » كلمه « فتنه » به معناى محنت و شكنجه است ، و جمله « الَّذِینَ فَتَنُوا ... » عام است، شامل اصحاب اخدود و مشركین قریش كه گروندگان به رسول خدا (ص) را شكنجه مى‏دادند، و زن و مردشان را در تنگنا قرار مى‏دادند، تا از دین اسلام به دین آنان برگردند مى‏شود.النساء آیه 101
وَ إِذَا ضرََبْتُمْ فىِ الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْكمُ‏ْ جُنَاحٌ أَن تَقْصرُُواْ مِنَ الصَّلَوةِ إِنْ خِفْتُمْ أَن یَفْتِنَكُمُ الَّذِینَ كَفَرُواْ إِنَّ الْكَافِرِینَ كاَنُواْ لَكمُ‏ْ عَدُوًّا مُّبِینًا(101). (105)هنگامى كه سفر مى‏كنید، گناهى بر شما نیست كه نماز را كوتاه كنید اگر از فتنه (و خطر) كافران بترسید زیرا كافران، براى شما دشمن آشكارى هستند . (106)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (107)
كلمه « فتنه » هر چند كه معانى بسیار مختلفى دارد، و لیكن آنچه از اطلاق آن در قرآن در خصوص كفار و مشركین معهود است، شكنجه است، یعنى كشتن و زدن و امثال اینها.قرائنى هم كه در كلام است این معنا را تایید مى‏كند.پس معناى آیه این است كه اگر از كفار ترسیدید كه شما را شكنجه كنند و مورد حمله قرار دهند و به قتل برسانند، مى‏توانید نماز را به صورت نماز خوف بخوانید.الأعراف آیه 27
یَابَنىِ ءَادَمَ لَا یَفْتِنَنَّكُمُ الشَّیْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ یَنزِعُ عَنهُْمَا لِبَاسَهُمَا لِیرُِیَهُمَا سَوْءَاتهِِمَا إِنَّهُ یَرَئكُمْ هُوَ وَ قَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لَا تَرَوْنهَُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاءَ لِلَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ(27). ( 108)
اى فرزندان آدم ! شیطان شما را نفریبد، آن گونه كه پدر و مادر شما را از بهشت بیرون كرد و لباسشان را از تنشان بیرون ساخت تا عورتشان را به آنها نشان دهد! چه اینكه او و همكارانش شما را مى‏بینند از جایى كه شما آنها را نمى‏بینید (امّا بدانید) ما شیاطین را اولیاى كسانى قرار دادیم كه ایمان نمى‏آورند! (109)یونس آیه 83
فَمَا ءَامَنَ لِمُوسىَ إِلَّا ذُرِّیَّةٌ مِّن قَوْمِهِ عَلىَ‏ خَوْفٍ مِّن فِرْعَوْنَ وَ مَلَایْهِمْ أَن یَفْتِنَهُمْ وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فىِ الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ(83). (110)
در آغاز،) هیچ كس به موسى ایمان نیاورد، مگر گروهى از فرزندان قوم او (آن هم) با ترس از فرعون و اطرافیانش، مبادا آنها را شكنجه كنند زیرا فرعون، برترى‏جویى در زمین داشت و از اسرافكاران بود! (111)المائدة آیه 49
وَ أَنِ احْكُم بَیْنهَُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ وَ لَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَ احْذَرْهُمْ أَن یَفْتِنُوكَ عَن بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللَّهُ إِلَیْكَ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَاعْلَمْ أَنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ أَن یُصِیبهَُم بِبَعْضِ ذُنُوبهِِمْ وَ إِنَّ كَثِیرًا مِّنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ(49) .( 112)
و در میان آنها [اهل كتاب‏]، طبق آنچه خداوند نازل كرده، داورى كن! و از هوسهاى آنان پیروى مكن! و از آنها بر حذر باش، مبادا تو را از بعض احكامى كه خدا بر تو نازل كرده، منحرف سازند! و اگر آنها (از حكم و داورى تو)، روى گردانند، بدان كه خداوند مى‏خواهد آنان را بخاطر پاره‏اى از گناهانشان مجازات كند و بسیارى از مردم فاسقند. (113)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (114)
« وَ احْذَرْهُمْ أَنْ یَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْكَ » در این جمله خداى تعالى پیامبرش را مامور كرده به اینكه از فتنه آنان بر حذر باشد و اگر چنین دستورى داده- با اینكه پیامبرش به عصمت خدایى معصوم است- براى این بوده كه عصمت، اختیار را از معصوم سلب نمى‏كند به طورى كه دیگر نتواند راه خطا برود و در نتیجه نشود به او تكلیف كرد، نه، عصمت چنین اثرى ندارد، براى اینكه عصمت چیزى از سنخ ملكات علمى است و معلوم است كه علوم و ادراكات هرگز قواى عامله را كه اعضا را به حركت در مى‏آورد و همچنین اعضایى كه حامل آن ادراكات است را از قدرت یكسان به فعل و ترك در نمى‏آورد و چنین اثرى ندارد كه قدرت آنها را از فعل یا از ترك سلب كند بلكه صاحب این ادراكات و این قوا و این اعضا هم چنان مختار است و بطور یكسان هم قادر بر فعل است و هم قادربر ترك‏. التوبه آیه 126
أَ وَ لَا یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فىِ كُلّ‏ِ عَامٍ مَّرَّةً أَوْ مَرَّتَینْ‏ِ ثمُ‏َّ لَا یَتُوبُونَ وَ لَا هُمْ یَذَّكَّرُونَ(126). (115)
آیا آنها نمى‏بینند كه در هر سال، یك یا دو بار آزمایش مى‏شوند؟! باز توبه نمى‏كنند، و متذكّر هم نمى‏گردند! (116)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (117)
« أَ وَ لا یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی كُلِّ عامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَیْنِ ... »
استفهام در این آیه استفهام تقریر است، و آیه چنین معنا مى‏دهد: چرا ایشان تفكر نمى‏كنند و عبرت نمى‏گیرند، با اینكه مى‏بینند در هر سالى یك یا دو بار مورد امتحان قرار مى‏گیرند و در همه نوبت‏ها از امتحان مردود گشته و نمى‏توانند از امتحان خدایى بیرون آیند، و توبه نمى‏كنند و متذكر نمى‏شوند، و اگر در این باره فكر مى‏كردند قطعا بیدار مى‏شدند و وظیفه واجب و حیاتى خود را تشخیص مى‏دادند، و یقینشان مى‏شد كه ادامه این كفر و نفاق باعث مى‏شود هر سالى كه بگذرد پلیدى تازه‏اى بر پلیدیهایشان افزوده گشته، سرانجام هلاكت دائمى و خسران ابدیشان حتمى شود.العنكبوت آیه 2
أَ حَسِبَ النَّاسُ أَن یُترَْكُواْ أَن یَقُولُواْ ءَامَنَّا وَ هُمْ لَا یُفْتَنُونَ(2). (118)
آیا مردم گمان كردند همین كه بگویند : «ایمان آوردیم»، به حال خود رها مى‏شوند و آزمایش نخواهند شد؟! (119)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (120)
« الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَكُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ » كلمه « حسب » از ماده حسبان است كه معناى پندار را مى‏دهد و جمله « ان یتركوا » قائم مقام دو مفعول آن است، (چون این ماده همیشه دو مفعول مى‏گیرد، هم چنان كه در فارسى هم مى‏گوییم: من فلانى را پسر فلانى پنداشتم)، و جمله « ان یقولوا » با تقدیر باء سببیت (بان یقولوا) مى‏باشد و كلمه « فتنه » به معناى آزمایش است، و چه بسا بر معناى مصیبت و عذاب اطلاق شود، كه معناى اول با سیاق سازگارتر است، و استفهام در آیه استفهام انكارى است.و معناى آن این است كه: آیا مردم گمان كرده‏اند كه به صرف اینكه بگویند ایمان آوردیم متعرضشان نمى‏شوند، و با بلاها و مصیبت‏ها آزمایش نمى‏گردند، آزمایشى كه با آن آنچه در نهان دارند از صدق و كذب آشكار شود؟الذاریات آیه 13
یَوْمَ هُمْ عَلىَ النَّارِ یُفْتَنُونَ(13). (121)آرى) همان روزى است كه آنها را بر آتش مى‏سوزانند! (122)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (123)
« یَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ یُفْتَنُونَ » ضمیر جمع به خراصان برمى‏گردد، و كلمه « فتن » در اصل به معناى این عمل بوده كه طلا را در آتش كنند تا خوبى و بدیش معلوم شود، آن وقت استعمالش را توسعه داده داخل كردن هر چیز در آتش و یا سوزاندنش را فتنه خوانده‏اند. و ظرف « یوم » متعلق به فعلى است كه در كلام نیامده. و یا متعلق است به مبتدایى كه در كلام نیامده، و تقدیرش این است كه : یوم الدین در روزى واقع مى‏شود كه خراصان در آتش معذبند و یا مى‏سوزند. النمل آیه 47
قَالُواْ اطَّیرَّْنَا بِكَ وَ بِمَن مَّعَكَ قَالَ طَئرُِكُمْ عِندَ اللَّهِ بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ(47). (124)
آنها گفتند: « ما تو را و كسانى كه با تو هستند به فال بد گرفتیم! » (صالح) گفت: « فال (نیك و) بد شما نزد خداست (و همه مقدّرات به قدرت او تعیین مى‏گردد) بلكه شما گروهى هستید فریب‏خورده!(125)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (126)
و معناى آیه این است كه قوم صالح گفتند: ما به تو و به آنان كه با تو هستند فال بد مى‏زنیم، و هرگز بتو ایمان نیاورده، و استغفار نمى‏كنیم. صالح فرمود: و طائرتان یعنى نصیبتان از شر نزد خدا است، و آن نامه اعمال شما است و من و آنهایى كه با من هستند اثرى در شما نداریم، تا این ابتلاآت را به سوى شما سوق دهیم، بلكه این خود شمایید كه در بوته آزمایش قرار گرفته‏اید و با این ابتلاآت امتحان مى‏شوید، تا مؤمنتان از كافرتان جدا و مطیعتان از عاصیتان متمایز گردد.بعضى «4» گفته‏اند: معناى جمله « بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ » این است كه شما مردمى هستید كه عذاب خواهید شد، لیكن آن معنا كه ما براى جمله مذكور كردیم مناسبتر است.طه آیه 40
إِذْ تَمْشىِ أُخْتُكَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكمُ‏ْ عَلىَ‏ مَن یَكْفُلُهُ فَرَجَعْنَاكَ إِلىَ أُمِّكَ كىَ‏ْ تَقَرَّ عَیْنهَُا وَ لَا تحَْزَنَ وَ قَتَلْتَ نَفْسًا فَنَجَّیْنَاكَ مِنَ الْغَمّ‏ِ وَ فَتَنَّاكَ فُتُونًا فَلَبِثْتَ سِنِینَ فىِ أَهْلِ مَدْیَنَ ثمُ‏َّ جِئْتَ عَلىَ‏ قَدَرٍ یَامُوسىَ ‏(40) . (127)

در آن هنگام كه خواهرت (در نزدیكى كاخ فرعون) راه مى‏رفت و مى‏گفت: « آیا كسى را به شما نشان دهم كه این نوزاد را كفالت مى‏كند (و دایه خوبى براى او خواهد بود)! » پس تو را به مادرت بازگرداندیم، تا چشمش به تو روشن شود و غمگین نگردد! و تو یكى (از فرعونیان) را كشتى اما ما تو را از اندوه نجات دادیم! و بارها تو را آزمودیم! پس از آن، سالیانى در میان مردم « مدین » توقف نمودى سپس در زمان مقدّر (براى فرمان رسالت) به این جا آمدى، اى موسى! (128)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (129)
« وَ فَتَنَّاكَ فُتُوناً »- یعنى تو را آزمودیم، آزمودنى، راغب در مفردات مى‏گوید كلمه « فتن » در اصل به معناى این است كه طلا را در آتش كنند و خوبى و بدى جنس آن را معلوم سازند، و در داخل آتش شدن انسان نیز استعمال شده، از آن جمله قرآن كریم فرموده « یَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ یُفْتَنُونَ- روزى كه در آتش در مى‏آیند » و نیز فرموده « ذُوقُوا فِتْنَتَكُمْ- بچشید عذابتان را » و آن گاه گفته است: گاهى وسیله عذاب را هم فتنه مى‏گویند، و كلمه فتنه را نیز در آن استعمال مى‏كنند، مانند آیه « أَلا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا- آگاه باش كه در فتنه افتاده‏اند » و گاهى در آزمایش به كار مى‏رود، مانند « وَ فَتَنَّاكَ فُتُوناً » آن گاه با كلمه فتنه معامله كلمه بلاء را كردند، كه هر دو را هم در شدت و هم در رخایى كه آدمى به آن مى‏رسد استعمال نمودند ولى ظهور آن دو و استعمالشان در شدت بیشتر است، كه در آیه « وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً- شما را به خیر و شر مى‏آزماییم، آزمودنى » هر دو در هر دو معنا به كار رفته، این بود آن مقدار از كلام راغب كه مورد حاجت ما بود «2. ص آیه4 2
قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلىَ‏ نِعَاجِهِ وَ إِنَّ كَثِیرًا مِّنَ الخُْلَطَاءِ لَیَبْغِى بَعْضُهُمْ عَلىَ‏ بَعْضٍ إِلَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَ قَلِیلٌ مَّا هُمْ وَ ظَنَّ دَاوُدُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رَاكِعًا وَ أَنَابَ (24). (130)
داوود) گفت : « مسلّماً او با درخواست یك میش تو براى افزودن آن به میشهایش، بر تو ستم نموده و بسیارى از شریكان (و دوستان) به یكدیگر ستم مى‏كنند، مگر كسانى كه ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند امّا عدّه آنان كم است!» داوود دانست كه ما او را (با این ماجرا) آزموده‏ایم، از این رو از پروردگارش طلب آمرزش نمود و به سجده افتاد و توبه كرد. (131)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (132)
« وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راكِعاً وَ أَنابَ »
یعنى داوود بدانست كه ما او را با این واقعه بیازمودیم، چون كلمه « فتنه » به معناى امتحان است و كلمه « ظن » هم در خصوص این آیه به معناى علم است.ولى بعضى «2» گفته‏اند: كلمه « ظن » به همان معناى معروف است (كه در فارسى به معناى پندار است) و پندار غیر از علم است »و مؤید گفتار ما كه گفتیم « ظن » در این مورد به معناى یقین و علم مى‏باشد این است كه: استغفار و توبه داوود مطلق آمده، و اگر كلمه مذكور به معناى معروفش مى‏بود، باید استغفار و توبه مقید به آن صورت مى‏شد كه « ظن » با واقع مطابق درآید، یعنى واقعه مذكور به راستى فتنه بوده باشد، و چون این دو لفظ مطلق آمده، پس ظن به معناى علم خواهد بودو معناى آیه این است كه: داوود (ع) بدانست كه این واقعه امتحانى بوده كه ما وى را با آن بیازمودیم و فهمید كه در طریقه قضاوت خطا رفته. پس، از پروردگار خود طلب آمرزش كرد از آنچه از او سرزده و بى‏درنگ به حالت ركوع درآمد و توبه كرد.الصافات آیه 162
مَا أَنتُمْ عَلَیْهِ بِفَاتِنِینَ(162). (133)
هرگز نمى‏توانید كسى را (با آن) فریب دهید، (134)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (135)
[ بیان مفاد آیه: « فَإِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ بِفاتِنِینَ إِلَّا مَنْ هُوَ صالِ الْجَحِیمِ » ]« فَإِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ بِفاتِنِینَ إِلَّا مَنْ هُوَ صالِ الْجَحِیمِ » این آیه كه در آغازش حرف « فاء » قرار دارد، تفریع و نتیجه‏گیرى از حكم مستثنى و مستثنى منه و یا تنها از حكم مستثنى است و معنایش این است كه: بعد از آنكه مسلم شد كه آنچه شما از اوصاف براى خدا تراشیده‏اید، همه ضلالت است،- به خلاف بندگان مخلص خدا كه در وصف كردن خود دچار ضلالت نمى‏شوند- پس این نتیجه عاید مى‏شود كه شما با این گمراهى خود نمى‏توانید گمراه كنید مگر مردم دوزخى را، یعنى آنهایى را كه با پاى خود راه دوزخ را طى مى‏كنند.و آنچه از سیاق به روشنى به چشم مى‏خورد، این است كه : كلمه « ما » در جمله « ما تَعْبُدُونَ » موصوله باشد و مراد از آن بت‏ها مى‏باشد و بس، و یا بت‏ها و همه آلهه ضلالت و پیشوایان گمراهى از قبیل شیطانهاى جنى مى‏باشد.و نیز ظاهر سیاق این است كه: كلمه « ما » در جمله « ما انتم » نافیه است. و ضمیر در « علیه »به خداى سبحان برمى‏گردد و ظرف (علیه) متعلق است به « فاتنین » و كلمه « فاتنین» جمع « فاتن » است كه اسم فاعل از « فتنه » به معناى گمراه كردن مردم است. و كلمه « صالى » از ماده « صلو » اشتقاق یافته كه به معناى پیروى است، و« صالى جحیم » به معناى دنباله‏رو جهنم است، به طورى كه هر جا راه جهنم را سراغ داشته باشد به آنجا برود و عمل دوزخیان را مرتكب شود. و استثناء در آیه مفرغ است، (مستثنى منه آن در كلام نیامده)، و تقدیر كلام چنین است: « ما انتم بفاتنین احدا الا من هو صال الجحیم . »و معناى آیه این است كه: شما و خدایان ضلالت كه مى‏پرستید،هر چند دست به دست هم بدهید نمى‏توانید احدى را مفتون و گمراه كنید،مگر تنها آن كسانى را كه خود راه جهنم را دنبال مى‏كنند.العنكبوت آیه 3
وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُواْ وَ لَیَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِینَ(3). (136)
ما كسانى را كه پیش از آنان بودند آزمودیم (و اینها را نیز امتحان مى‏كنیم) باید علم خدا درباره كسانى كه راست مى‏گویند و كسانى كه دروغ مى‏گویند تحقق یابد! (137)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (138)
« وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ »
حال از كلمه « ناس » در آیه قبلى است، و یا حال از ضمیر جمعى است كه در كلمه « یفتنون » است.بنا بر احتمال اول، انكار و توبیخ متوجه به ظن و پندار ایشان است، كه گمان كرده بودند آزمایش نمى‏شوند، با اینكه سنت الهى بر آزمایش و امتحان خلق جریان دارد، و بنا بر احتمال دوم این سرزنش و توبیخ متوجه به این پندارشان است كه سنت الهى در باره اقوام مختلف است، چون كه قومى را آزمایش مى‏كند، و قومى دیگر را آزمایش نمى‏كند، و بعید نیست احتمال اول با سیاق موافق‏تر باشد.پس ظاهر این است كه: مراد از جمله « وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ » ، این است كه فتنه و امتحان سنت جارى ما است كه در امت‏هاى قبل از ایشان نیز جارى كردیم، و تو هرگز تبدیل و دگرگونگى در سنت ما نخواهى یافت.الأنعام آیه 53
وَ كَذَالِكَ فَتَنَّا بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لِّیَقُولُواْ أَ هَؤُلَاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْهِم مِّن بَیْنِنَا أَ لَیْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِالشَّكِرِینَ(53). (139)
و این چنین بعضى از آنها را با بعض دیگر آزمودیم (توانگران را بوسیله فقیران) تا بگویند: «آیا اینها هستند كه خداوند از میان ما (برگزیده، و) بر آنها منّت گذارده (و نعمت ایمان بخشیده است؟!» آیا خداوند، شاكران را بهتر نمى‏شناسد؟!(140)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (141)
« وَ كَذلِكَ فَتَنَّا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لِیَقُولُوا... »« فتنه » به معناى امتحان است. سیاق این آیه، دلالت دارد بر اینكه استفهامى كه در جمله « أَ هؤُلاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنْ بَیْنِنا » است استفهام استهزاء است، و معلوم است كه گویندگان این سخن، كسانى را كه مسخره كرده‏اند، اشخاصى بوده‏اند كه در نظر آنان حقیر و فاقد ارزش اجتماعى به حساب مى‏آمده‏اند، زیرا این را مى‏دانیم كه این سخن گفتار اقویا و زورمندان آن روز بوده كه براى فقرا و زیر دستان ارزش و قیمتى قائل نبوده‏اند، و خداى سبحان پیغمبر خود را چنین خبر مى‏دهد كه این تفاوت و فاصله‏اى كه بین طبقات مردم وجود دارد امتحانى است الهى، كه اشخاص با آن محك و آزمایش شده، افراد ناسپاس از شكرگزاران، متمایز مى‏شوند، آنان كه اهل كفران نعمت و اهل استكبارند در باره فقراى با ایمان مى‏گویند:« آیا خداوند از میان همه ما مردم بر این تهیدستان بى‏نوا نعمت داد؟ »آرى سنن اجتماعى كه در بین مردم معمول و مجرى مى‏شود ارزشش به قدر ارزش صاحبان آن سنت است، و بر حسب اختلافى كه صاحبان این سنن از جهت شرافت و پستى با هم دارند، مختلف مى‏شود، هم چنان كه میزان ارزش یك عمل در نظر مردم مادى به مقدار وزن اجتماعى صاحب عمل است، بنا بر این طریقه و سنتى كه در بین مردم فقیر و ذلیل و بردگان اجرا مى‏شود چنین طریقه‏اى به نظر اعیان و اشراف و صاحبان عزت خوار و بى مقدار مى‏رسد، و همچنین عملى را كه یك نفر بیچاره انجام دهد و یا سخنى را كه یك برده و خدمتكار و یا اسیر بگوید، هر چه هم صحیح باشد خوار و بى ارزش خواهد بود. و از همین جهت بود كه وقتى اغنیا و گردنكشان دیدند كه اطراف رسول اللَّه (ص) را یك مشت مردم فقیر و كارگر و برده گرفته و به دینش گرویده و رسول اللَّه (ص) هم چنین كسانى را مورد عنایات خود قرار داده و به خود نزدیك ساخته است همین معنا را دلیل قطعى بر بى مقدارى دین وى دانستند، و به همین معنا استدلال كردند بر اینكه این دین آن اندازه قابل اعتنا نیست كه اشراف و اعیان به آن اعتنا و التفاتى كنند.طه آیه 85
قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِن بَعْدِكَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِىُّ(85). (142)
فرمود: «ما قوم تو را بعد از تو، آزمودیم و سامرى آنها را گمراه ساخت!» (143)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (144)
« قالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِنْ بَعْدِكَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُّ » كلمه « فتنه » به معناى امتحان و اختبار است و اگر اضلال را به سامرى- كه گوساله را درست كرده و بنى اسرائیل را به عبادت آن وا داشت- نسبت داده، به خاطر این بوده كه سامرى یكى از عوامل ضلالت آنان بوده.و حرف « فاء » در جمله « فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ » براى تعلیل است و مطلبى را كه از مفهوم سیاق بر مى‏آید تعلیل مى‏كند، زیرا از قول موسى كه گفت: « هُمْ أُولاءِ عَلى‏ أَثَرِی » فهمیده مى‏شود كه مردمش در هنگام بیرون آمدنش وضع خوبى داشته‏اند، و پیش آمدى كه مایه دلواپسى موسى در غیبتش باشد پیش نیامده بود، و چون از ناحیه آنان خاطرش جمع بوده خطاب شده كه خیلى خاطر جمع نباش ما بعد از آمدنت آنان را آزمودیم، درست از امتحان در نیامدند و گمراه شدند.و كلمه « قومك » با اینكه ممكن بود بفرماید : « فانا قد فتناهم » از باب به كار بردن اسم ظاهر در جاى ضمیر است، و شاید مراد از آن غیر قوم در آیه قبلى باشد، یعنى مراد از آن در این آیه عموم مردم باشد، و مراد از قوم در آیه قبلى آن هفتاد نفرى باشد كه براى بردن میقات انتخاب نموده بود.ص آیه 34
وَ لَقَدْ فَتَنَّا سُلَیْمَانَ وَ أَلْقَیْنَا عَلىَ‏ كُرْسِیِّهِ جَسَدًا ثمُ‏َّ أَنَابَ(34). (145)
ما سلیمان را آزمودیم و بر تخت او جسدى افكندیم سپس او به درگاه خداوند توبه كرد. (146)الدخان آیه 17
وَ لَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَ جَاءَهُمْ رَسُولٌ كَرِیمٌ (17) .(147)
ما پیش از اینها قوم فرعون را آزمودیم و رسول بزرگوارى به سراغشان آمد،(148)
تفسیر اطراف کلمه فتنه: (149)
« وَ لَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَ جاءَهُمْ رَسُولٌ كَرِیمٌ » كلمه « فتنا » ماضى از مصدر« فتنه » است . و« فتنه » به معناى امتحان و ابتلاء است تا به وسیله آن حقیقت آن چیزى كه مورد امتحان واقع شده روشن گردد. و « رسول كریم » موسى (ع) است « كریم » كسى را گویند كه متصف به خصال حمیده باشد.

فصل سوم:

بررسی لفظ فتنه از زوایای دیگر و اتفاقات سیاسی روز :
در ابتدا، مقدمه ی کوتاه الزامی است که قسمتی از یک مقا له از اینترنت گرفته شده: این نوشتار کوتاه به گوشه ای از علل این معضل عظیم، از زبان درد بار امام علی علیه السلام می پردازد. امام علی علیه السلام در خطبه 50 نهج البلاغه می فرماید: «انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع و احکام تتبدع یخالف فیها کتاب الله و یتولی علیها رجال رجالا علی غیردین الله ; همانا ابتدای بروز آشوب ها و فتنه ها هواها است که مورد تبعیت قرارمی گیرند و احکامی است که بدعت گذاشته می شوند. در این فتنه ها با کتاب خدا مخالفت می شود ومردانی از مردان دیگر بر مبنایی غیراز دین خدا تبعیت می کنند.» در این خطبه امام علیه السلام علت فتنه ها را دوچیز می داند:

1 - تبعیت هوای نفس:

اولین عامل فتنه ، تبعیت از هوای نفس یاشیطان درون است. این شیطان می کوشد تا به گوهر جان آدمی دستبرد زند و سرمایه های گرانبهایش را به نابودی کشد. او انسان را باآرزوهایش سرگرم می کند، تا از مقصد اصلی بازماند. او می خواهد یاد خدا را از صفحه دل وزندگی آدمی به کلی پاک کند. پیروی از هوای نفس،شیطان را برجان مسلط می کند و تا از انسان لاشه ای انسان نما باقی نگذارد، از پای نمی نشیند.نفس اماره با داشتن خواهش های بی پایان،زینت آرایی گناه و هموار کردن و آسان نمایی جرم های سنگین، در به خطرانداختن انسان ید طولایی دارد و اگر یکه تاز صحنه جان شود، عقل را به اسارت می گیرد. امام سجادعلیه السلام می فرماید: «کم من عقل اسیرتحت هوی امیر». خدایا! از نفس سرکشی به تو شکوه می کنم که بسیار به بدی ها فرمان می دهد و در خطاها می شتابد. مادر بت ها، بت نفس شماست زان که آن بت، مار و این بت، اژدهاست. حضرت علی علیه السلام فرمود: هوای نفس، فرمانده سپاه شیطان است. نمونه ای از همکاری نفس با شیطان، در جنگ نهروان ظهور پیدا کرد. امام علیه السلام بربالای جنازه کشتگان نهروان فرمود: بدا به حال شما! آن که شما را فریب داد، زیانتان رساند. به آن حضرت عرض کردند: ای امیرمؤمنان! چه کسی آنان را فریب داد؟فرمود: شیطان گمراه کننده و نفس های فرمان دهنده به بدی آنان را فریفته آرزوهاساخت و راه را برای نافرمانی بپرداخت. به پیروز کردنشان وعده کرد وبه آتش شان در آورد. هرچه انسان نفس را خوار و خواهش هایش را لگد کوب کند، شیطان را خوار وپایمال کرده است. امام علیه السلام می فرماید: باخواسته های نفس مخالفت کنید، تابرشیطان چیره شوید. کسب همه کمال ها در گرو مبارزه با نفس سرکش است. شخصی به حضرت محمدصلی الله علیه وآله عرض کرد: ای رسول خدا! راه رسیدن به معرفت حق چیست؟ آن حضرت فرمود: شناخت خویش. او گفت: راه موافقت حق چگونه است؟ آن حضرت فرمود: مخالفت نفس. او پرسید: راه رسیدن به خشنودی حق چیست؟ آن حضرت فرمود: خشم بر نفس. اوسؤال کرد: راه رسیدن به وصل حق چیست؟پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: بریدن از نفس. او پرسید:راه نزدیکی به خدا چیست؟ آن حضرت فرمود: دوری از نفس. او گفت: چگونه می توان به همه این ها رسید؟ آن حضرت فرمود: کمک خواستن ازخدا علیه نفس. البته نباید فراموش کرد که گاهی انسان خیال می کند نفس سرکش را رام کرده و یاکشته است، اما در واقع: نفس اژ در هاست اوکی مرده است از غم بی آلتی افسرده است گربیابد آلت فرعون او که به امر او همی رفت آب جو آنگه او بنیاد فرعونی کند راه صد موسی و صدهارون زند.

2 - بدعت گذاری در دین:

در تعریف بدعت گفته اند: «ادخال مالیس من الدین فی الدین.»; داخل کردن چیزی که از دین نیست، در دین. احادیث زیادی در مذمت بدعت و بدعت گذاری وارد شده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: هرگونه بدعتی، گمراهی است و هرگمراهی، در جهنم است. امام علی علیه السلام فرمود: اهل بدعت کسانی هستند که با رای و هوای خود با خدا ورسولش مخالفت می کنند. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: کسی که به بدعت گذاری روی خوش نشان دهد، در ازبین بردن دین کمک کرده است. نیز فرمود: اگر بعد از من، اهل بدعت وشبهه افکنان در دین را دیدید، از آن ها بی زاری بجویید و آنان را سب و لعن کنید تاجرات نکنند دین شما را فاسد کنند. و در مورد وظیفه علما در مقابله با بدعت گذاری، فرمود: هنگامی که بدعت ها در امت من ظاهر شد، برعالمان واجب است علمشان را اظهار کنند و اگر کسی چنین نکند، لعنت خدا بر او باد!
چگونه بدعت در جامعه شکل می گیرد و به صورت سنت در می آید؟
حضرت علی علیه السلام فرمود: «هیچ گاه باطل باچهره باطل خویش عرضه نمی شود، بلکه لباس حق را برآن می پوشانند و سپس به مردم عرضه می کنند.» مثلا در جنگ صفین،خیانت به اسم قرآن بر مردم تحمیل شد وحکومت دیکتاتوری معاویه به نام اراده خداوند برگردن مردم مستقر شد. در طول تاریخ نمونه های زیادی از ارائه باطل در قالب حق صورت گرفته است که آن حضرت باتعبیر: «کلمة حق یراد بها الباطل »، سعی در روشنگری مردم داشته است. در زمان حاضر نیز به همین صورت خیلی ازبدعت ها و باطل ها به اسم دین در جامعه رسوخ پیدا کرده است. به اسم روشنگری، به گمراهی مردم می پردازند. به نام آزادی،بی بند وباری در جامعه رونق می گیرد. به نام خشونت، حق طلبی ها و فریاددین خواهی بایکوت می شود. به عنوان این که اسلام با نوای خوش و صوت حسن مخالفتی ندارد، انواع موسیقی های مستهجن رواج می یابد. در زیرچتر ملیت، مردم به جاهلیت قبل از اسلام باز گردانده می شوند. بدعت ها به وسیله هوی وهوس و خود پرستی افراد ظهورپیدا می کند و پس از ظهوربدعت، نوبت به ظهور فتنه وآشوب می رسد; زیرا طبیعی است که بدعت ها هر اندازه هم ماهرانه و عوام فریبانه به اجتماع عرضه شوند،با متن دین ناهماهنگ و ناسازگار است. درامیرالمؤمنین علیه السلام در دوران 25 ساله خانه نشینی به طور علنی با انحراف فکری و یااشتباهات مختلفی که اتفاق می افتاد، مبارزه کرد و به طور صریح موارد آن را به خلفا تذکرداد و در اجرای برنامه های اسلامی و عدم تخطی از آئین محمدی صلی الله علیه وآله به آنان هشدارداد. امام علیه السلام بارها اظهار داشتند که بدعت گذاران می خواهند مسیر دین را عوض کنند وسنت پیامبرصلی الله علیه وآله را تغییر دهند. وقتی به عنوان پیش شرط خلافت، عمل به سنت شیخین به او پیشنهاد شد، فرمود: «من براساس دین و سنت نبوی با شما رفتارخواهم کرد.» امام پس از تعریف خط و مسیرخلیفه دوم می فرماید: «عمر، خودش از دنیارفت ولی مردم را در راه های پرپیچ و خم زیادی رهاساخت، به طوری که اشخاص گمراه و جاهل راه اصلی را پیدا نکردند و افرادسالم نیز به شک افتادند و بر یقین و باورنماندند.» ابن ابی الحدید در مورد علت مخالفت مردم با عدالت امیرالمؤمنین علیه السلام، می گوید: «چون نوبت به خلافت عمر رسید، تبعیض نژادی را حاکم ساخت و یکی را بر دیگری ترجیح داد و عثمان هم از شیوه عمر پیروی کرد و مدت زیادی (23 سال) مردم با آن شیوه انس گرفتند. لذا چون علی علیه السلام به خلافت رسید، براساس شیوه های پیامبرخداصلی الله علیه وآله حرکت کرد، ولی مردم با وی مخالفت کردند.»
لیست اتفاقات اخیر که صفت فتنه به ان می چسبد:
1) تهمت زدن مسئولان: مثل دروغ گو خواندن رئیس جمهور ، ایجاد اسناد تقلبی توسط رئیس جمهور و رئیس بانک مرکزی ، همکاری صدا و سیما از کاندیدای خاص .2) مقابله با آرمانهای انقلاب: به آتش کشیدن عکس امام ، شعار بر ضد ولایت فقیه ، زیر سوال بردن قانون اساسی ، حذف اسلام از جمهوری اسلامی ایران ، تغییر شعارهای انقلابی ، حمله و زیر سوال بردن بسیج .3) بد بینی و بی اعتمادی در دستگاه حکومتی:
اعلام تقلب گسترده ، شعار تغیر قانون ، تشکیل گروه سیانت از آرا .4) بدعت گذاری در اسلام و مقابله با اسلام و تشیع :به آتش کشیدن قرآن ، ترویج بی حجابی ، حذف نام اسلام از جمهوری اسلامی ایران ، حمله به اماکن و اشخاص مذهبی و هیئت های مذهبی مثل مسجد .5) خود را در خط منافقان و دشمنان کشور قرار دادن : دفاع رسانه های بیگانه از اتفاقات اخیر ، بازیچه بودن دست بیگانگان ، استفاده از خطهای که بیگانگان به آنها می دادند ، کمک طلبی از بیگانگان وعده به آنها ، دادن اطلاعات محرمانه به نامحرمان این مرز و بوم . 6) اهمیت ندادن به نظر، آراء و مصاعت علوم:تمام اتفاقات ایجاد شده مخالف مصلحت عموم و نظام بوده است. باطل داشتن آراء مردم، بیان اینکه مردم تفکر و نظر صحیح ندارند و غیره .7) سوء استفاده از تجمعات مسلمانان:مثل تظاهرات قدس و روز عاشورا و ...8) برخورد فیزیکی با اشخاص از طرف داخل کشور (شورش):مثل قتل و زخمی کردن مردم و سربازان نیروی انتظامی حمله بردن به تجمعات مذهبی و ضرب و شطم آنها و حمله به بسیجیان9) بخورد فیزیکی با اماکن و اموال در داخل و از طرف داخل کشور (شورش):به آتش کشیدن سطل زباله ها، ماشین های دولتی، بانکها و عابر بانکها، به آتش کشیدن منازل و مغازه های خصوصی جمله و به آتش کشیدن مسجد و هیئت ها

قرآن در آتش فتنه‌گران سوخت
خبرگزاری فارس: در پی فتنه‌انگیزی‌های حامیان موسوی در روز عاشورای حسینی، قرآن كریم نیز توسط این افراد به آتش كشیده شد.

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، در جریان حرمت‌شكنی عده‌ای از حامیان موسوی از روز عاشورا و اقدامات ساختارشكنانه و آتش‌زدن بانك، یك ساختمان در چهارراه كالج، تعدادی از تاكسی‌های شهری، وسائط نقلیه نیروی انتظامی، خودروهای شخصی و...، در اقدامی تأسف‌برانگیز قرآن كریم نیز توسط این افراد به آتش كشیده شد. بر اساس این گزارش، این افراد در جریان اغتشاش در حوالی خیابان كارگر شمالی و بلوار كشاورز، قرآن كریم را به آتش كشیدند. تاكنون موسوی، كروبی و خاتمی هیچگونه عكس‌العملی در محكوم كردن اینگونه اقدامات حامیانشان نشان نداده‌اند. همچنین ظهر امروز عده‌ای از حامیان موسوی، با حضور در میدان جمهوری اسلامی و مشاهده برگزاری نماز ظهر عاشورا در هیئت رهپویان آل طاها، به عزاداران حسینی حاضر این هیئت هجوم آورده و به سمت آنها سنگ‌پراكنی كردند.
بر اساس این گزارش، این افراد كه نمادهای سبزرنگ نیز با خود داشتند، تعدادی از نمازگزاران را نیز مورد ضرب و شتم قرار داده و با سنگ‌پراكنی به سوی "حجت‌الاسلام صالحان " امام جماعت این هیئت، وی را مجروح كردند.
علاوه بر امام جماعت این هیئت، تعداد دیگری از عزاداران حسینی در این هیئت نیز به جهت سنگ‌پرانی و ضرب و شتم این افراد، مجروح شدند.

نتیجه گیری:

با توجه به آیات ذکر شده می توان نتایج جالبی را کشف کرد نتایجی که شاید در آینده کارساز و مثمرثمر واقع شودلازم به ذکر است مطالب این قسمت به صورت خلاصه امده است و به همین دلیل از بیان ایات خود داری شده

1-فایده استفاده این لفظ در اتفاقات اخیر:

این روزها شکل، ادبیات و قالب معارضه با خط انقلاب و نوع برگزاری تجمعات و نوع شعارها به گونه‌ای تغییر پیدا كرده که تلاش دارد شعارها و نمادهای خط انقلاب را به نفع خود مصادره کند. با وجود این تغییرات، این روزها خط نفاق را همچنان هم می توان شناخت چون نفاق و دروغ‌های آنان در استفاده از شعارها و نمادهای انقلابی به قدری بزرگ هست که نتوان بر آن پرده پوشید.در این میان اما نیاز است تا خط انقلاب و مدافعان امام و ارزشهای انقلاب نیز به تناسب، شعارهای خود را تغییر دهند و تک آنها را با پاتک قویتر عملیات روانی پاسخ دهیم. در اتفاقات اخیر گروه جنجال گران و گردانندگان فتنه کلید واژهایی داشتند که جهت استعمال سریع تر، تبیین آسان در ذهن مردم و ..... برای تلقین مفاهیم غلط از آنها استفاده می کردند از جمله آن الفاظ می توان به موج سبز ، دروغگو، 72 شهید، آزادی، جمهوری ایرانی اشاره کرد که کارساز نیز بود و در ذهن مرد بسیار اثرگذار بود.اتفاقایی که در بین این حوادث افتاد، وارد شدن لفظ فتنه بر سر زبان دوستاران نظام بود که هر حرکت از جناح مخالف را با لفظ فتنه محکوم می کرد و شخص اعمال کننده را فتنه گر می نامیدند و در حقیقت لفظ فتنه کلید واژه ی بود برای مقابله با کلیدواژهای منفی و محکومیتی بود از طرف مردم برای فعالیت های ضد نظام و اشخاصی که این فتنه ها را طرح می کردند.

2) جنگ نرم

آنچه که می توان از بعضی آیات استخراج کرد این است که فتنه سوء استفاده کردن از افکار کوتاه و فهم های پایین و غیاب پیامبران یا افراد با تفکر بالا صورت می گیرد که می توان همان نام جنگ فرهنگی و یا جنگ نرم را بر آن نهاد که طبق آیه217. بقره از جنگ با مشرکان بدتر است چرا که سنگر جنگ با تجهیزات نظامی پشت دیوارهای کشور است ولی سنگر در جنگ نرم داخل خانه خودمان و گاهی همراه با خودمان است زخمی و مجروهین و کشته شدگان جنگ با افتخار ازشان یاد می شود و شهید و جانبار نامیده می شوند ولی مغلوب شدگان جنگ نرم جانی، قاتل، ضد نظام و معتاد نامیده می شوند در جنگ با توپ و تانک شروع جنگ از اولین شلیک آغاز می-شود و سپس پیروزی به ارمغان می آید ولی جنگ با فرهنگ ابتدا شکست را داخل کشور می کند و ما تازه متوجه می شویم جنگی بوده است در جنگ با آتش توپ و تانک دشمن مورد هدف است و جنگ نرم فرهنگ بیگانه، اعتیاد و نیروهای خودی باید هدف قرار بگیرند.می توان از مصادیق جنگ نرم در تاریخ به قصه هارون و گوساله سامری اشاره کرد و از مصادیق عملیش می-توان از دین برگرداندن افراد با ایمان و یا به تأویل بردن آیات متشابه توسط یهودیان اشاره کرده در سوره ................ و سوره مائده 41 مورد بحث قرار گرفت و این جا است که مسلط شدن کفر را می توان به شکل دیگری معنی گردد آن مسلط شدن فرهنگ کفر است بر دین ما و فرهنگ اسلامی

3) از ماست که بر ماست

می توان گفت در تمام آیات مورد ذکر که اغلب به معنی آزمایش و امتحان معنی شده و آزمایش هایی را بیان می کند که از طرف مخلوقین به صورت مستقیم ایجاد می شود حال این عذاب و امتحانهای الاهی و فتنه های ایجاد شده از نفس ظالم بیرون می آید که مصداق تاریخی اش در قرآن خوردن میوه ممنوعه توسط حضرت آدم است و یا فتنه ایجاد شده از طرف عده ای بر عده ی دیگر است و آزمودن توانگران با فقیران همان طور که در آیه 53 انعام متذکر شدیم. گوی اصلاً معنی فتنه در قرآن آزمایش توسط خودمان است چه افرادی که سکوت می کنند و از زیر بار آزمایش و فتنه شانه خالی می کنند و چه افرادی که دارای موقعیت صحبت کردن هستند و صحبت می کنند همه مورد آزمایش هستند.

4) راه مقابله با فتنه

آنچه که برای پیشگیری از فتنه و یا پیروزی در این آزمایش که سخت تر از جهاد است صبر و شکیبایی است که در آیه ........ و توبه که در آیه ... آمده است. می توان از داستانهای مورد بحث و استدلال به خطبه 50 نهج-البلاغه دو نکته دیگر نیز اضافه کرد یکی غلبه بر هوای نفس و دیگری تفکر و عدالت محوری هنگام برخورد با فتنه برگشت فتنه به داستان شتر صالح و برگشت آن به موضوع درخت زقوم از جمله تأییداتی است برای مطالب فوق.و بحث آزمودن شیطان و رسوخ شیطان در دل مؤمنین از مباحث و زیر مجموعه های هوای نفس است که آیه 53 سوره حج به آن اشاره شده و در آیه 19 سوره بقره خداوند وظیفه را بر دوش ما نهاده است و آن جنگ با مشرکان است تا فتنه نابود شود. و بی شک وقتی که جنگ نرم در این دوره ثابت شد باید فتنه هایش با آگاهی و تدبیر دادن به مردم خنثی شود این همان فرمایش مقام معظم رهبری که جای تحقیق و تلاش دارد.

5) علت فتنه

می توان از علامت ها فتنه که در قرآن آمده به یک علت غائی و هدف نهایی یاد کرد که همان رسیدن به سعادت و شقاوت انسان است که در آیه 53 سوره حج پس از آن که صفات فتنه گران و بخت باختگان این آزمایش را بیان می کند مورد بحث واقع می شود و از علت های به وجود آمدنش می توان به ستم کردن عده ی سکوت عده و دیگر اشاره کرد که در آیه 25 انفال آمده است.و می-توان از علت های فاعلی به منافقان و یا یهودیان اشاره کرد که منافقان را در آیه 47 توبه این گونه توصیف می کند که برای ایجاد اختلاف دنبال فتنه می کردند و یا یهودیانی که در سوره مائده آیه 41 می فرماید در دین فتنه گری می کنند و از جمله اعمال مورد فتنه ی آنها تحریف تکذیب فرستادن جاسوس و ..... است و یا علت فاعلی دیگر شیطان است ولی چیزی که مسلم است که هر بدی که به ما می رسد از جانب خود ما هوای نفسمان و سکوتمان است که چنین خانه نشینی را عائدمان می کند و مقام معظم رهبری هنگامی که این برنامه های سیاسی را فتنه عمیق خواند علتش را کم کاری نخبگان دانست و این همان علتی است که این تحقیق به نگارش درآمده تا از فتنه های بعدی راحت تر بگریزیم.

6) عاقبت فتنه گران

در همان سوره مائده آیه 41 رسوای در دنیا و مجازات در آخرت را برای آینده فتنه گران معرفی می کند ولی از کجا معلوم که ما مقلوب این جنگ ذهنی نباشیم چرا که خداوند هشتار برای هوس رانی نکردن و تبعیت نکردن از تحریفات در همان سوره آیه 49 را داده است و ممکن است از منحرفان شویم و همین که طبق آیه 14 احزاب قبول شرک کردیم، بدترین عذاب است چرا که از حیطه بندگی خداوند خارج شدیم و سعادت و شقاوت اخروی را از دست داده ایم. بی دلیل نیست که خداوند می فرماید : گمان کرده اید ما شما را مورد فتنه قرار نمی دهیم این آیه ایمان ظاهری را مورد هدف قرار می دهد و از جمله مغلوب شدگان همین هایی هستند که ایمان فقط بر زبانشان جاری شده است و بس .

7) مغلوب شدگان

مطمئناً مغلوب شدگان افرادی هستند که راه پیشگیری را انجام نداده اند و از نفس شیطانی خود تبعیت کرده اند که در آیه 53 سوره حج با تعبیر دلهای بیمار از آنجا یاد می کند و از جمله مطالب دیگر در آن آیه می توان به ظالمانه بودن آنها و افرادی که دور عدالت را خط قرمز کشیدند یاد کرد سؤال پیش روی ما صورت می گیرد و آن این است که چه کسی از عدالت فراری است؟در طول تاریخ همیشه اقوام ، مذاهب و ... اشخاصی بوده اند که حق خاصی را برای خود غائل بودند خود را در جایگاه بالا می دیدند، و حاضر نبودند همانند افراد عادی با آنها برخورد شود و حکم حکومتی را اجرا می کردند در حالی که خود مستحق تر به آن بودند گویی خون سرخ تر داشته اند و دارند و هرگاه منافع خیش را در خطر می دیدند حکم و قانون کشور را عوض می کردند و بی شک این مصداق بارز فرار از عدالت است چرا که حقیقت به کامشان تلخ آمده و اموالشان در خطر افتاده است آیه 28 سوره انفال به این نکته اشاره دارد که اموال مورد آزمایش قرار می-گیرد و این فتنه برای چنین افرادی سخت تر است چرا که می توانند به راحتی از زیر بار دنیوی آن فرار کنند و یا توجیح جالبی برای آن بسازند و این همان گناه بزرگان است که در احادیث عذاب بیشتر برای آن تعیین شده و پیروز در این امتحان منوط است به خودسازی و تفکر در خلوت که خدا به کامشان لذیذتر است و یا خرما. از پیامبر اکرم (ص) منقول است که فرموده : « سعی کنند در فتنه به خدای بزرگ کافر شده چند مسلمان باشد » (150)
چه جالب که پیامبر با لفظ ماضی از کافرشدنشان یاد می کند و این نکته را یادآور می شود که اسلامشان ظاهری بوده.

8- اتفاقات بعد از فتنه بزرگ

کم و بیش در مطالب قبل در مورد خواست خداوند از فتنه صحبت شد و عاقبت فتنه شدگان را بیان کردیم. پس از هر امتحانی یا پیروزی است و یا شکست اگر پیروزی باشد ترویج درجه دارد و تشویقی و اگر هم شکست باشد عذاب و تنبیه و نزول درجه آیه 35 سوره انباء بازگشت به سوی خداوند بعد از فتنه را یادآوری می کند که این همان وعده الاهی برای بندگان در قیامت است و در دنیا افراد فتنه گر که عدالت را زیر پا می گذارند و یا تصمیم تحریف دین را دارند. طبق آیه 41 مائده رسوایی نصیبشان می شود و جامعه پیروز در این امتحان ترویج درجه گرفته و باید منتظر آزمایش بعدی باشند که این سنت خداوند است و در قسمت بعد درباره آن صحبت می شود.

9- زمان فتنه

دنیا مکان امتحان و شناسای عبد در مقابل غیر است و لازمه شناسایی بندگان خداوند و مخلوقین امتحان و آزمایش است وظیفه جز بندگی خالق نداشتن و رسیدن به سعادت و عبور از پل صراط جزء هدف آفرینش او به شمار می رود آیه 3 از سوره عنکبوت امتحان را سنت خداوند معرفی می کند و باید این گونه باشد که برای ایجاد حق و عدالت چنان و چندان امتحان از بندگان به عمل آید تا گروهی کم کارتر در درجه عالی قرار نگیرند قرآن در سوره توبه آیه 126 ، 2 و یا 3 بار فتنه را در سال هشتار می-دهد و این همان فتنه است که از مخلوقین به خودشان می رسد والا تمام مدت بودنمان در دنیای مادی امتحانی است که ثانیه ثانیه اش در مقابل 2 راهی-های کوچک و بزرگ قرار می گیریم که پیروزمند کسی است که بدترین راه را انتخاب کند چرا که گاهی هر دو راه صحیح است ولی یک نتیجه بهتری نیز دارد. و می توان گفت: به اندازه انسان های روی کره زمین درجه و رتبه بندگی وجود دارد چرا که خداوند به هر کس عقلی داده که تصمیم گوناگون و تفکری مختلف از آن حاصل می شود

10 ) بر داشت معنای اصطلاحی از فتنه

شاید مفاهیمی ‌که در فارسی با فتنه مناسب‌تر است، گرفتاری و آشفتگی باشد. کسی را مورد فتنه قرار دادند یعنی گرفتار و درگیرش کردند، کاری کردند که آشفتگی برای او پیدا شود. امتحان و فتنه و گرفتاری اصلاً رمز زندگی دنیا است. به تعبیر دیگر هدف نزدیک از آفرینش انسان، امتحان است. خدا انسان را برای چه در این دنیا آفرید؟ تا امتحان کند. بعد سؤال می‌شود: امتحان کند تا چه شود؟ تا لیاقت بالاتری پیدا کند. لیاقت بالاتر پیدا کند که چه شود؟ تا پاداش بالاتری نصیب او بشود و نهایتاً پاداشی نصیب او شود که عقل ما به کنه آن نمی‌رسد؛ فقط یک لفظ کلی می‌گوییم: به خدا نزدیک شود. آن می‌شود هدف نهایی خلقت. هدف نزدیکش امتحان است. هدف دومش پاداش و بهشت است، و هدف نهایی‌اش رسیدن به قرب الهی است.اگر فتنه را به معنی امتحان و بیدارسازی از غفلت و به خواب خرگوشی افتادگان جامعه و آرامش و بی‎تفاوتی بر تخت لمیدگان بگیرید، به‎راستی كه این فتنه، بیدارگر و از الطاف خفیه بود و اگر به‎معنی مصیبت و جزای گناهانی كه در اثر غفلت و بی‎تفاوتی جامعه، گریبانگیرمان گشته بود و به معنی آشوب محض گرفته شود، باید بدانید فتنه‎ای كه در غفلت حكومت‎ها رشد می‎كند، دامن‎گیر تمدن‎ها می‎گردد، زیرا در همه‎جا عوامل فتنه‎انگیز زر و زور و تزویر هستند و در این صورت، وظیفه مؤمن پیش از رشد این سه مفسده، روشنگری برپایه احكام اسلامی است و وظیفه حكومت، جلوگیری به‎جاو در آخر برای اطلاع بیشتر در مورد این لفظ دقت و تحقیق بیشتر شما را به کتاب گناهان کبیره ارجاع می دهم که در آخر آن کتاب فتنه را بزرگتر از گناهان کبیره می داند و فتنه را به دو موضوع دینی و دنیوی تفهیم می کند و مطلبی که می توان از آن کتاب استفاده کرد این نکته است:« در قرن اخیر در بین فتنه های که واقع شده از همه سخت تر فتنه شیوعیه (توده گری) و فتنه طرفداران مادی گری و شهوترانی و انکار دیانت و روحانیت است که سیل آسا از اروپا و آمریکا به سوی ممالک اسلامی سرازیر است و بنیاد عقیده به مبدأ و معاد را کنده و جایش نهال خبیث مادیگری و شهترانی و خودپرستی و دنیاطلبی را غرس کرد » (151)

پی نوشت ها :

1 . منقول ازامام رضا (ع) به معمرین خالد
2 . فرهنگ أبجد عربی به فارسی ، ص 104
3 . قاموس قرآن، ج‏5، ص: 147
4 . قرآن کریم ، سوره بقره ، آیه 102
5 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 1 ، ص 351
6 . قرآن کریم
7 . المیزان ، ج 2 ، ص 87 .
8 . ترجمه تفسیر النیزان ، ج 2 ، ص 89
9 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج2 ، ص 90
10 . قرآن کریم ، سوره توبه ، آیه 29 .
11 . قرآن کریم ، سوره نساء ، آیه 91 .
12 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج5 ، ص 42
13 . قرآن کریم ، سوره آل عمران ، آیه 7
14 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 3 ، ص 28 .
15 . قرآن کریم ، سوره بقره ، آیه 191 .
16 . تفسیر المیزان ، ج 2 ، ص 87 .
17 . قرآن کریم ، سوره بقره ، آیه 217 .
18 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 2 ، ص 246 .
19 . قرآن کریم ، سوره انفال ، آیه 25 .
20 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 44 .
21 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 63 .
22 . قرآن کریم ، سوره مائده ، آیه 71 .
23 . ترحمه تفسیر المیزان ، ج 6 ، ص 92 .
24 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 6 ، آیه 98 .
25 . قرآن کریم ، سوره انفال ، آیه 28 .
26 . ترحمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 44 .
27 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 70 .
28 . قرآن کریم ، سوره انفال ، آیه 39 .
29 . ترحمه تفسیر المیزان ، ص 85 .
30 . ترجمه تفسیر المیزان ، ص 98 .
31 . قرآن کریم ، سوره انفال ، آیه 73 .
32 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 188 .
33 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 189 .
34 . قرآن کریم ، سوره یونس ، آیه 85 .
35 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 10 ، ص 167 .
36 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 10 ، ص 167 .
37 . قرآن کریم ، سوره اسراء ، آیه 60 .
38 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 13 ، ص 174 .
39 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 13 ، ص 188 .
40 . قرآن کریم ، سوره توبه ، آیات 47 و 48 و 49 .
41 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 372 .
42 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، 373 .
43 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 408 .
44 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 389 ، 390 ، 409 .
45 . قرآن کریم ، سوره انبیاء ، آیه 35 .
46 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 405 .
47 . قرآن کریم ، سوره انبیاء ، آیه 111 .
48 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 454 .
49 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 469 .
50 . قرآن کریم ، سوره حج ، آیه 11 .
51 . تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 482 .
52. . تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 493 .
53 . قرآن کریم ، سوره حج ، آیه 53 .
54 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 540 .
55 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 554 .
56 . قرآن کریم ، سوره نور ، آیه 63 .
57 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 15 ، ص 226
58 . قرآن کریم ، سوره فرقان ، آیه 20 .
59 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 15 ، ص 248 .
60. . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 15 ، ص 266 .
61 . قرآن کریم ، سوره عنکبوت ، آیه 10 .
62 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج ، ص 108.
63 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج ، ص 131 .
64 . قرآن کریم ، سوره صافات ، آیه 63 .
65 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 17 ، ص 193 .
66 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 17 ، ص 211 .
67 . قرآن کریم ، سوره زمر ، آیه 49 .
68 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 17 ، ص 403 .
69 . قرآن کریم ، سوره قمر ، آیه 27 .
70 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 19 ، ص 108 .
71 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 19 ، ص 131 .
72 . قرآن کریم ، سوره ممتحنه ، آیه 5 .
73 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 19 ، ص 387 .
74 . ترحمه تفسیر المیزان ، ج 19 ، ص 398 .
75 . قرآن کریم ، سوره تغابن ، آیه 15 .
76 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 19 ، ص 509 .
77 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 19 ص 509 .
78 . قرآن کریم ، سوره مدثر ، آیه 31 .
79 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 20 ، ص 132 .
80 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 20 ، ص 139 .
81 . قرآن کریم ، سوره احزاب ، آیه 14 .
82 . قرآن کریم ، سوره اعراف ، آیه 155 .
83 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 8 ص 349 .
84 . تفسیر ترجمه المیزان ، ج 8 ، ص 349 .
85 . قرآن کریم ، سوره ذاریات ، آیه 14
86 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 18 ، ص 545 .
87 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 18 ، ص 553 .
88 . قرآن کریم ، سوره طاها ، آیه 90 .
89 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 259 .
90 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 269 .
91 . قرآن کریم ، سوره حدید ، آیه 14 .
92 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 19 ، ص 264 .
93 . قرآن کریم ، سوره مائده ، آیه 41 .
94 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 5 ، ص 552 .
95 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 5 ، ص 554 .
96 . قرآن کریم ، سوره انعام ، آیه 23 .
97 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 7 ، ص 59 .
98 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 7 ، ص 67 .
99 . قرآن کریم ، سوره نحل ، آیه 110 .
100 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 12 ، ص 509 .
101 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 12 ، ص 512 .
102 . قرآن کریم ، سوره بروج ، آیه 10 .
103 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 20 ، ص 412 .
104 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 20 ، ص 418 .
105 . قرآن کریم ، سوره نساء ، آیه 101 .
106 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 5 ، ص 96 .
107 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 5 ، ص 97 .
108 . قرآن کریم ، سوره اعراف ، آیه 27 .
109 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 8 ، ص 83 .
110 . قرآن کریم ، سوره یونس ، آیه 83 .
111 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 10 ، ص 157 .
112 . قرآن کریم ، سوره مائده ، آیه 49 .
113 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 5 ، ص 553 .
114 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 5 ، ص 579 .
115 . قرآن کریم ، سوره توبه ، آیه 126 .
116 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 557 .
117 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 560 .
118 . قرآن کریم ، سوره عنکبوت ، آیه 2 .
119 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 16 ، ص 144 .
120 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 16 ، ص 147 .
121 . قرآن کریم ، سوره ذاریات ، آیه 13 .
122 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 18 ، ص 545 .
123 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 18 ، ص 552 .
124 . قرآن کریم ، سوره نمل ، آیه 47 .
125 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 15 ، ص 531 .
126 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 15 ، ص 532 .
127 . قرآن کریم ، سوره طاها ، آیه 40 .
128 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 188 .
129 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 209 .
130 . قرآن کریم ، سوره ص ، آیه 24 .
131 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 17 ، ص 287 .
132 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 17 ، ص 293 .
133 . قرآن کریم ، سوره صافات ، آیه 162 .
134 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 17 ، ص 260 .
135 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 17 ، ص 266 .
136 . قرآن کریم ، سوره عنکبوت ، آیه 3 .
137 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 16 ، ص 144 .
138 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 16 ص 147 .
139 . قرآن کریم ، سوره انعام ، آیه 53 .
140 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 7 ، ص 99 .
141 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 7 ، ص 147 .
142 . قرآن کریم ، سوره طاها ، آیه 85 .
143 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 259 .
144 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 14 ، ص 266 .
145 . قرآن کریم ، سوره ص ، آیه 34 .
146 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 17 ، ص 307 .
147. قرآن کریم ، سوره دخان ، آیه 17 .
148 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 18 ، ص 206 .
149 . ترجمه تفسیر المیزان ، ج 18 ، ص 210 .
150. جهاد الوسیله باب 48 حدیث 14
151. گناهان کبیره ، ج 2 ، ص 357 .

منابع:
1-فرهنگ أبجدی عربی-فارسی، انتشارات اسلامی تهران ، سال 1307 ش
2-قاموس قرآن ، دارالکتاب ، السلامه تهران ، سال 1371 ش
3-التحقیق فی كلمات القرآن الكریم ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب تهران ، 1360 ش
4-المفردات فی غریب القرآن ، انتشارات دارالعلم ، الدارالشامیه ، دمشق ، 1412 ق
5-لسان العرب ، ناشر دارصادر ، بیروت ، 1414 ق
6-ترجمه تفسیر المیزان ، انتشارات اسلامی جامع مدرسین ، حوزه علمیه قم ، 1374 ش
7-ترجمه قرآن مکارم ، انتشارات دارالقرآن کریم ، دفتر مطالعات تاریخچه و معارف اسلامی ، قم ، 1373 ش .
8-ترجمه قرآن الهی قمشه ی ، انتشارات ، فاطمه الزهرا ، قم ، 1380 ش
9-کتاب گناهان کبیره از آیت الله دستغیب ، دفتر انتشارات اسلامیه وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ، زمستان 1383 ش