آتش اندر آب هرگز ديده‌اي

شاعر : امير خسرو دهلوي

عنبر اندر تاب هرگز ديده‌اي ؟آتش اندر آب هرگز ديده‌اي
پسته و عناب هرگز ديده‌اي ؟چون دهان و لعل شور انگيز او
شام پر مهتاب هرگز ديده‌اي ؟شد نقاب عارضش زلف سياه
لولوي خوشاب هرگز ديده‌اي ؟در صدف چون رشته دندان او
مست در محراب هرگز ديده‌اي ؟نرگسش درطاق ابرو خفته مست
چشمه‌ي خوناب هرگز ديده‌اي ؟در غمش خسرو چو چشم خون فشان
تا که نسوزد چومن پيش خودت جامدهدل که مرا سوختست آمده در زلف تو
نه روز خواب شسته نه موي کرده شانهاي مه غلام حسنت چون در خمار باشي