شه به چنين وقت برآهنگ مي
شاعر : امير خسرو دهلوي
| رخش طرب کرد روان پي به پي | | شه به چنين وقت برآهنگ مي | | عيش همي کرد و نمي کرد کم | | باده همي خورد و نميخورد غم | | مي ز لب شاه رسيده به کام | | ريخته ساقي مني رنگين به جام | | تافته شد بر خط مغرب چو برق | | گرم شد آوازه که خورشيد شرق | | تيغ برآورد و بکين کرد راي | | ناصردين و شه کشور کشاي | | تا سپهش گرد برآرد زسند | | راند زلکهنوتي و درياي هند | | کين منم اسکندر دارا شکن | | نيست جز ين در شب و روزش سخن | | کافسرجد ، فر بزرگيش داد | | مردمک ديدهي من کيقباد | | نيست جهانديدهتر از من بکار | | گرچه جهانگير شد و تاجدار | | هر همه دانند که جاي من ست | | تخت پدر کز پي پاي من ست | | شاه جهان يافت پياپي خبر | | حاصل ازين حادثه کامد پدر | | ساخته دارند همه ساز عزم | | کرد اشارت که دليران رزم | | از ملک و خان و شه و شهريار | | جمع شدند از امراي ديار | | نيزه گذاران نواحي سند | | تيغ زنان همه اقليم هند | | در مه ذي الحجه، به پايان ماه | | روز دوشنبه، بگهي چاشت گاه | | ماه علم سر به ثريا کشيد | | رايت منصور و به بالا کشيد | |
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}