کرد چو ره در سرطان آفتاب

شاعر : امير خسرو دهلوي

چشمه‌ي خورشيد فرو شد بابکرد چو ره در سرطان آفتاب
سبزه صف خويش به صحرا کشيدابر سرا پرده به بالا کشيد
از شعب آورد زمين را ستوهتندي سيلاب ز بالاي کوه
دشت بهر جوي بابي دگربرق بهر سوي به تابي دگر
کاب گذشتش ز سر، آنگاه زيستشالي سر سبز ندانم ز چيست
آمده لشکر همه از آب تنگآب فراخي همه ره تا به گنگ
گاو زمين را سم شان سر شدهپاي ستوران به زمين در شده
تنگي جو بود و فراخي کاهبود بهر جا که نزول سپاه