سخن پرداز گوياي خردمند

شاعر : امير خسرو دهلوي

چنين برداشت از درج گهر بندسخن پرداز گوياي خردمند
به مشگوي خود آمد با دل ريشکه چون خسرو ز يار عصمت انديش
به همراهي سخن را نکته پيوندنديم خاص شاپور خردمند
بناي کار او بر بي‌وفائيستکه تا دوران گردون را روائيست
که با تقدير نتوان داوري کردجوابش باز گفتي خسرو از درد
بريد از آشنايان آشنائياگر شيرين ز راه بي وفائي
که عيب از بخت بدخويست زو نيستمگو کاين تلخ از شيرين نکو نيست
گنه بر بخت و تهمت بر زمانستبهر نيک و بدي کاندر ميانست
گله بر گيسوي شيرين چه بندمچو تلخي مي‌کند بخت نژندم
بتي شيرين تر از شيرين در آفاقملک گفتا که دارد کس ز عشاق
که اي در هفت کشور نوبتت پنجبه پاسخ گفت شاپور سخن سنج
به قدري تشنگي شيرين بود آبز آتش گاه سرما خوش بود تاب
جوش جلغوزه باشد زير دندانگرسنه کش نباشد صبر چندان
کزان باشد خلاص مستمنداندو چيز است اتفاق هوشمندان
به دل کردن بديگر گل عذارييکي چون بي وفا باشد نگاري
بر آهنگ سفر گشتن سبک خيزدگر ز آنجا که شد عشق آتش انگيز
بتان روم و چين را قبله‌گاهيشنيدم در سپاهان است ماهي
به شيريني چو شيرين در جهان طاقشکر نامي و شور انگيز عشاق
بجز پيوند تو در دل نداردبه جز تو دل به کس مايل ندارد