هواي دلبر نو کرده در دل

شاعر : امير خسرو دهلوي

همي شد ده به ده منزل به منزلهواي دلبر نو کرده در دل
درامد بي سپاه اندر سپاهانرها کرده همه ترتيب شاهان
که ره گيرد به دکان شکر زودبزرگ اميد را در حال فرمود
به يک رشته درون صد قطره‌ي آببرد سلکي ز مرواريد شب تاب
پس آن گاهش دهد پوشيده پيغامرساند تحفه‌ي شه بر دلارام
خريدار شکر سوي سپاهانکه آمد بهترين پادشاهان
به گوش خويش نام شاه بشنيدشکر لب چون پيام شاه بشنيد
چو مه بنشست در شبگون عماريز جا برخاست با صد بي قراري
روان شد سوي منزل گاه خسروز سوداي کهن با رغبت نو
به مژگان رفت خاک بارگه رادرامد نازنين و ديد شه را
موافق ديد با شيرين جمالشتماشا کرد حسن با کمالش
ز شيرين هم به شکر گشت خرسنددمي باز آمد از پيشينه پيوند
دل زهره زره بي راه مي‌شدنواي بار بد بر ماه مي‌شد
عطارد را ورق مي‌کرد پامالظرافتهاي شاپور از سر حال
سخن را آب مي داد از لطافتشهنشه کايتي بود از ظرافت
که سر تا پا ز شيريني شکر بودشکر خود نيشکر خائي دگر بود
زبان خاموش و مژگان در حکايتدهانش را ده چشمش را روايت
روان دستي فرود آورد بر سازز رامشگر ستد چنگ خوش آواز
ز جوش دل برآورد اين غزل رابرون برد از دل جوشان خلل را