اي رخت رشک آفتاب شده

شاعر : انوري

آفتاب از رخت به تاب شدهاي رخت رشک آفتاب شده
زلف تو پيش او نقاب شدهآفتابيست آن دو عارض تو
عالمي سر بسر خراب شدهزود بينم ز تير غمزه‌ي تو
بتگري را رخت مب شدهگرچه هست اي پري‌وش مه‌رو
جگر انوري کباب شدههست بر آتش غم هجرت