خداوندا تو مي‌داني که بنده

شاعر : انوري

نيارد هيچ زحمت تا تواندخداوندا تو مي‌داني که بنده
ز گيتي مرجع ديگر نداندوليکن چون به چيزي حاجت افتد
که از کس جز شما چيزي ستاندنيابد همتش از نفس رخصت
که گردون گرد منت برفشاندنه آن دامن کشيدست از تکبر
که گر امروز بر افلاک خواندکم از بيتي بود وا و با
که بختش هرچه بايد مي‌چشاندبحمدا به اقبال خداوند
قرار کارها چونين نماندفذلک چون تو کردي عزم جنبش
اجل معتمد هر مه رسانداگرچه راتب معهود بنده
به يک صولت دلت بازش رهاندتو آني کز جفا و جور گردون
که آن نعمت بدين نعمت بماندبمان در نعمت و شادي همه عمر