هم ز وصف لبت زبان خجلست

شاعر : اوحدي مراغه اي

هم ز زلف تو مشک و بان خجلستهم ز وصف لبت زبان خجلست
غنچه دل تنگ و ارغوان خجلستتا دهان و رخ ترا ديدند
سالها رفت و همچنان خجلستدل به جان از رخ تو بويي خواست
دل بيچاره در ميان خجلستديده را با رخ تو کاري رفت
که تو داني که: ميزبان خجلستعذر مهمانم، اي صبا، تو بخواه
که ز بي خدمتي زبان خجلستاي قلم، شرح حال من بنويس
آنکه از خاک آستان خجلستاوحدي کي به پيشگاه رسد؟