زود شود باز بسته‌ي تو

شاعر : اوحدي مراغه اي

عاشق از دام جسته‌ي توزود شود باز بسته‌ي تو
عارض چون لاله دسته‌ي تورونق گل مي‌برد هميشه
قند بريزد ز پسته‌ي توآن شکريني، که وقت بوسه
طره‌ي در هم شکسته‌ي تورحم، که بر هم شکست ما را
رشته‌ي عهد گسسته‌ي تووقت نيامد که باز بندي؟
ماه جمال خجسته‌ي توعيد من آن دم بود که بينم
زان تن چون سيم شسته‌ي توتن به سرشک چو سيم شويم
زين دل در خون نشسته‌ي تواوحدي، اينجا چه گرد خيرد؟
سينه‌ي مجروح خسته‌ي توطاقت تير غمش نياورد