پادشاهان که گنج پردازند
شاعر : اوحدي مراغه اي
| رسم باشد که شهر و ده سازند | | پادشاهان که گنج پردازند | | هم مثوبات باشد و هم نام | | زانکه در کردن عمارت عام | | کار بسيار خلق راست شود | | گر چه بعضي ز مال کاست شود | | اولين شرط مال باختنست | | هر کرا راي شهر ساختنست | | پس بنا کردن حصاري نيک | | وانگهي کردن اختياري نيک | | با جنوب گرفته مال مباز | | گر بود مشرق و شمالش باز | | برف نزديک و گرمسير نه دور | | حفر کاريز و جويها مقدور | | بيشه و کوه و راه اشتر و خر | | نمک و هيزم و گچ و گل سر | | خيل و صحرا نشينش از هر باب | | جاي نخجير و رودخانهي آب | | عاقلان هم برين قياس نهند | | ور دهي نيز را اساس نهند | | کوه را حاجت گريز بود | | بر زميني که آب خيز بود | | جاي کشت و برو رعيت چست | | آب شيرين به جوي و خاک درست | | آب گير و صطرخ باشد و بند | | شهر نزديک و شيخ دانشمند | | چشمه نزديک بهر پيرزنان | | خندق و سور بهر تيرزنان | | وز گذار چريک يافته ميل | | بر بلندي و دور از آفت سيل | | جايگاهي بلند و رست و امين | | ور کني خانهاي اساس ببين | | جاي برف افگن زمستان نيز | | راه آب و زمين و بستان نيز | | کاه و اصطبل، ارت بود گله | | مطرح خاک و محرز غله | | آب و حمام و مسجد و بازار | | همه نزديک بايدش ناچار | | رخت در کوچهي کريمان بر | | ور نداري، که خانه سازي، زر | |
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}