نسيم باد صبا جان من فداي تو باد

شاعر : خواجوي کرماني

بيا گرم خبري زان نگار خواهي دادنسيم باد صبا جان من فداي تو باد
که بنده با گل رويش ز سوسنست آزادحديث سوسن و گل با من شکسته مگوي
بساز چاره‌ي کارم کنون که کار افتادز دست رفتم و در پا فتاد کار دلم
زبان ناطقه دربست چون دهان بگشادچو غنچه گاه شکر خند سرو گلرويم
چو نيل گشت ز رشک آب دجله‌ي بغدادچو از تموج بحرين چشمم آگه شد
چودر محبت شيرين هلاک شد فرهادبخون لعل فرو رفت کوه سنگين دل
زکشتگان بيابان فرقت آرد يادکدام يار که چون دروصال کعبه رسد
که تا از آن بت بيدادگر بخواهم دادروم بخدمت يرغوچيان حضرت شاه
بباد ده دل ديوانه هر چه بادا باداگر چه رنج تو با دست در غمش خواجو