حديث عشق به طومار در نمي‌گنجد

شاعر : سعدي

بيان دوست به گفتار در نمي‌گنجدحديث عشق به طومار در نمي‌گنجد
به سمع مردم هشيار در نمي‌گنجدسماع انس که ديوانگان از آن مستند
ورع به خانه خمار در نمي‌گنجدميسرت نشود عاشقي و مستوري
که بيش زحمت اغيار در نمي‌گنجدچنان فراخ نشستست يار در دل تنگ
که عرض جامه به بازار در نمي‌گنجدتو را چنان که تويي من صفت ندانم کرد
که با تو صورت ديوار در نمي‌گنجددگر به صورت هيچ آفريده دل ندهم
که سگ به زاويه غار در نمي‌گنجدخبر که مي‌دهد امشب رقيب مسکين را
چو در کنار بود خار در نمي‌گنجدچو گل به بار بود همنشين خار بود
که سعي دشمن خون خوار در نمي‌گنجدچنان ارادت و شوقست در ميان دو دوست
ز برق شعله ديدار در نمي‌گنجدبه چشم دل نظرت مي‌کنم که ديده سر
گدا ميان خريدار در نمي‌گنجدز دوستان که تو را هست جاي سعدي نيست