لب تو مردمي ديده دارد
شاعر : عطار
| ولي زلف تو سر گرديده دارد | | لب تو مردمي ديده دارد | | چه زنگي بچه ناگرديده دارد | | که داند تا سر زلف تو در چين | | به جانم چون رهي دزديده دارد | | چو حسنت مينگنجد در جهاني | | سر يک مژه هر کو ديده دارد | | چو مژه بر سر چشمت نشاند | | که چندين پردهي دريده دارد | | وصال تو مگر در چين زلف است | | اگر دارد طمع بريده دارد | | کنون هر کو به جان وصل تو ميجست | | که شور او بسي شوريده دارد | | از آن شوريدهام از پستهي تو | | ز بهر کين زره پوشيده دارد | | خيال روي تو استاد در قلب | | چرا چندين به خون غلطيده دارد | | اگر آهنگ خون ريزي ندارد | | که بحري خون چنين جوشيده دارد | | فريد از تو دلي دارد چو بحري | |
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}