یادی از شهید آیت الله سید محمد باقر حکیم


 





 

درآمد
 

آشنايي حجت الاسلام و المسلمين شيخ خالد العطيه با شهيد محراب به آغاز دوران تحصيلش در حوزه نجف اشرف باز مي گردد. از همين رو این گفت و گو، نکات عديده اي از تاريخ اين دوران پرجنب و جوش و پرفراز و نشيب را بازگو مي کند که براي علاقه مندان از اهميت برخوردار است.

روابط دوستانه شما با شهيد محراب آيت الله سيدمحمدباقرحکيم از چه زماني و چگونه آغاز شد؟
 

بسم الله الرحمن الرحيم: از هنگام پيوستن به حوزه علميه نجف اشرف در اوايل دهه ششم از قرن بيستم، افتخار آشنايي با شهيد آيت الله سيدمحمدباقرحکيم را يافتم. در حقيقت در حوزه درس شهيد آيت الله العظمي سيدمحمدباقرصدر،مرجع تقليد و انديشمند بزرگ با او آشنا شدم. او را از شاگردان ممتاز حوزه شهيد صدر، و از استادان برجسته حوزه علميه نجف اشرف يافتم که افتخار شاگردي او را تا سطوح عالي نيز داشتم. از روزي که با شهيد محراب آشنا شدم، او يکي از فعالان بيت مرجعيت پدرش، آيت الله العظمي سيدمحسن حکيم بود.

روابط دو شهيد سيدمحمدباقر حکيم با سيدمحمدباقر صدر را چگونه يافتيد؟
 

پيش از پاسخ به اين پرسش علاقه مندم درباره شخصيت و نقش آيت الله سيدمحمدباقر حکيم به دو حقيقت اشاره کنم:
حقيقت اول اين است که شهيد حکيم يکي از پسران دهگانه مرحوم امام سيدمحسن حکيم بود. خانواده اين مرجع بزرگ در تاريخ معاصر نسبت به ساير مراجع تقليد وقت برتري اصولي داشت. به ويژه اينکه اين ده فرزند همگي به حوزه علميه پيوسته و از اساتيد و علماي نامدارو گرامي حوزه به شمار مي آمدند. برخي از آنان مرجع تقليد و يا مجتهد جامع الشرايط و يا استاد برجسته حوزه علميه نجف اشرف بودند. اين ده فرزند پسر، ضمن اينکه به علم و اجتهاد شهرت داشتند،پرهيزگار و متعهد به مسايل ديني و درخدمت به اسلام بوده و در چارچوب مرجعيت پدرشان حرکت کرده و هرگز ازاين مسير عدول نکردند.
امتيازخاندان حکيم اين است که شش تن از فرزندان امام سيدمحسن حکيم در قربانگاه شهادت و فداکاري در راه اسلام،و درراه جنبش اسلامي و حفظ منافع ملت عراق،و در راه دفاع از شرف و عزت و حيثيت اسلام درزندان هاي رژيم صدام به شهادت رسيدند. يکي از فرزندان اين خانواده در يکي ازشب هاي جمعه هنگام بازگشت از زيارت امام حسين(ع) در حادثه اي ساختگي به شهادت رسيد. يکي ديگر از فرزندان خاندان حکيم نيزهنگام اسارت در منزل مسکوني اش براثر فشارهاي فزاينده مأموران بعثي و در سايه فضاي رعب و وحشت شهيد شد.
در واقع هرچه فکر مي کنم به اين نتيجه مي رسم که خداوند چه عنايات ها و برکات بزرگي به اين خانواده شريف ارزاني داشته است.آن را نماد فداکاري و از جان گذشتگي ملت عراق در دوران 35ساله حکومت حزب بعث قرارداده است.
حقيقت دوم اين که،شهيد محراب آيت الله سيدمحمدباقرحکيم از دوران جواني تا زمان شهادت (چند ماه پس از سرنگوني رژيم حزب بعث)،شاهد شکل گيري جنبش و نهضت اسلامي عراق از نيمه دهه پنجم قرن بيستم بوده و در شکوفايي اين جنبش نقش فعال و چشمگيرداشته است.چنانچه تاريخچه شخصيت هاي برجسته و معاصر، نشانه ها،دورنماها،فداکاري ها، شجاعت ها و مبارزات خستگي ناپذيراين مرحله جست و جو کنيد،هرگزمانند سيماي شهيد سيدمحمد باقرحکيم را نخواهيد يافت. گمان نمي کنم در مرحله کنوني شخصيتي برتر از او در درون جنبش اسلامي بيابيد.او عصاره مرجعيت ديني است که در قرن گذشته درجهاد خستگي ناپذير با استعمارگران پيشگام بوده است.
مي دانيد که شهيد محراب سيدمحمدباقر حکيم در نيمه دهه پنجم قرن بيستم و در اوج جواني،به جنبش نوپاي اسلامي عراق پيوست، و رسالت و مسئوليت ديني و ملي خويش را شناخت. به تعبيري گويا، او از بنيانگذاران اين جنبش به شمار مي رفته است. به ياد داريم پس از کودتاي 14ژوئيه سال 1958 هنگامي مرجعيت ديني بار مسئوليت سنگين دفاع از حريم اسلام و منافع ملت عراق در برابر جريان هاي فکري وارداتي را بر دوش گرفت.شهيد محراب سيدباقر حکيم با تلاش خستگي ناپذير و در سايه مرجعيت صالح و رشيد پدر گرامي خود در برابر جريانات سياسي و فکري سکولار و الحادي ايستاد. چرا که اين جريانات، اسلام را قبول نداشته و به آن اهانت مي کردند.سرکوب حوزه علميه را آغاز کرده بودند. مرجعيت امام سيدمحسن حکيم به منظور دفاع از حريم اسلام در برابر تهاجم فکري گروه هاي الحادي و کمونيستي به سوي ساير مراجع تقليد وقت و به سوي جنبش اسلامي دست همکاري دراز کرد. اين اقدام بي نظير پيش از دوران مرجعيت امام سيدمحسن حکيم سابقه نداشته است.
آيت الله العظمي سيدمحسن حکيم مرجع تقليد وقت شيعيان جهان، همچنين علماي جوان و با استعداد حوزه علميه نجف اشرف را تشويق کرد تا به جنبش نوپاي اسلامي بپيوندند،تا اين جنبش در چارچوب نهضت فکري و بيداري اسلامي از توان و استعدادهاي آنان بهره مند شود.آيت الله سيدمحمدباقر صدر رهبر و بنيانگذارجنبش اسلامي عراق در نيمه دهه پنجم قرن بيستم از برجسته ترين جوانان و توان هاي بااستعداد آن دوره بود که توسط مرجعيت آيت الله العظمي سيدمحسن حکيم گزينش شده بود.او پس از رحلت امام سيدمحسن حکيم مرجعيت ديني حوزه علميه نجف اشرف را برعهده گرفت.

اکنون که از تاريخچه پيدايش جنبش اسلامي در عراق سخن به ميان آمد، موافقيد که به مبارزات سياسي سيدمهدي حکيم برادر بزرگ تر شهيد محراب نيز اشاره اي داشته باشيد؟
 

در حقيقت اين دو برادر، سيدمهدي حکيم و سيدمحمدباقر حکيم دو عالم بزرگ و دو فرزند نيک صفت مرجعيت وقت شيعيان جهان امام سيدمحسن حکيم، در پي کودتاي عبدالکريم قاسم اولين رئيس جمهوري عراق در 14ژوئيه سال 1958 کوشيدند در سايه مرجعيت پدر در برابر جريانات فکري کمونيستي و الحادي بايستند.اين دو با برگزاري و شرکت در گردهمايي ها و سمينارهاي فکري و علمي در دانشگاه ها و مراکز آموزشي و فرهنگي و ايجاد پل هاي ارتباطي با مراجع جوان همچون سيدمحمدباقر صدر و جنبش اسلامي، کار رويارويي با جريانات فکري وارداتي را نهادينه کنند.
در پي گسترش روز افزون نفوذ حزب بعث در عراق، دامنه رويارويي آقايان سيدمحمدباقر و سيد مهدي حکيم با اقدامات سرکوبگرانه و تحريک آميز رژيم بر ضد حوزه علميه گسترش يافت. در نتيجه اين مبارزه خستگي ناپذير و نيز در نتيجه ساماندهي جنبش مقاومت مردمي، اين دو بزرگوار مورد تعقيب قرار گرفته و چند بار به زندان افتادند.
پس از شهادت آيت الله سيدمحمدباقر صدر و در پي اوج گيري گستاخي و بيرحمي بعثي ها، آن دو به ناچار به خارج از عراق هجرت کردند. سيدمحمدباقر به ايران آمد و سيد مهدي به لندن رفت، تا مرحله جديدي را در برنامه ريزي مبارزه و مقاومت بر ضد رژيم سرکوبگر و ستمگر حاکم بر ملت عراق آغاز کنند.
در مرحله کنوني، شاهد بوديم که شهيد محراب از خارج عراق، مسئوليت پيکار و جهاد را در حوزه هاي نظامي، سياسي، فرهنگي و فکري برعهده داشته است. او با شيوه ها و ابزارهاي گوناگون جنبش اسلامي مردم عراق را بر ضد رژيم خودکامه رهبري کرد.درحقيقت سپاه بدر يکي از سازمان هاي نيرومند شبه نظامي جنبش اسلامي عراق است که با ابتکار شهيد محراب به وجودآمد. اين سپاه در چارچوب تشکيلات سياسي مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق بنيانگذاري شد که آيت الله سيدمحمدباقرحکيم رهبري آن را نيز بر عهده داشت.
آقاي حکيم علاوه بر پيکار نظامي و سياسي، همچنين در راه تلاش براي سرنگوني رژيم ظالم عراق فعاليت هاي سياسي و تبليغاتي خارج از چارچوب برنامه هاي مجلس اعلا نيز داشته است. او به منظور بسيج محافل سياسي بين المللي و منطقه اي و بسيج محافل سياسي و نظامي داخل عراق، تماس ها و ارتباطات گسترده با اين محافل را برقرار کرد اما، به رغم همه اين فعاليت ها، هرگز نقش اصلي خود را به عنوان يک آموزگار فکري و علمي که در کنار برادرش سيد مهدي حکيم در نجف آغاز کرده بود فراموش نکرد. همان مسير علمي که در حوزه علميه نجف اشرف آغاز کرده بوده را در ايران نيز ادامه داد. او به تدريس، تأليف، نگارش مقالات علمي و شرکت در همايش ها و سمينارهاي علمي و فکري و جلسات گوناگون گفت و شنود پرداخت، که هم اينک ميراث فرهنگي و فکري گرانبها و آثار ارزشمندي در زمينه علوم قرآن کريم و تاريخ اسلامي و سيره ائمه اطهار و نيز در حوزه تفکر سياسي و اقتصاد اسلامي و ساير موضوعات علمي از شهيد محراب برجاي مانده که دانش پژوهان و محققان و انديشمندان مسلمان از آن بهره مي برند.

به نظرشما،ايشان چه بنيان هاي علمي، فرهنگي، سياسي و نظامي را پايه گذاري کرد که بتوانند در سرنوشت مردم عراق نقشي مؤثر ايفا کنند؟
 

درحقيقت دامنه فعاليت هاي آيت الله حکيم بسيار گسترده بود. او به طور مؤثر و هماهنگ در چارچوب حوزه هاي سياسي، علمي و فرهنگي و تبليغاتي حرکت مي کرد. همه اين فعاليت ها در قالب واحدهاي تشکيلاتي مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق انجام مي شد.اين مجلس نماد و سيما و نوک پيکان مبارزه جنبش اسلامي عراق را تشکيل مي داد.درپرتو اين مبارزات خستگي ناپذير،سپاه بدر به عنوان بازوي نيرومند مقاومت مسلحانه جنبش اسلامي، مسئوليت پيکار و رويارويي جهاد گونه با رژيم خونخوار صدام را برعهده داشت. رزمندگان اين سپاه با انجام عمليات مقاومت مسلحانه درداخل عراق،پايه هاي رژيم صدام را پيش ازسقوط نهايي متزلزل ساخت. پس ازسقوط رژيم حزب بعث نيز به روشني ملاحظه کرديم که رزمندگان سپاه بدر مسئوليت هاي سنگيني در شکل گيري نظام جديد و برقراري ثبات در کشور برعهده داشتند.
«مؤسسه شهيد صدر» که توسط آيت الله حکيم در تهران تأسيس و اداره شد،انواع خدمات اجتماعي را به مهاجران و آوارگان عراقي ارائه مي داد. شهيد محراب نه فقط از طريق روابط عمومي و تماس با محافل اقتصادي کمک ها و نيازهاي ضروري اين مؤسسه را تأمين مي کرد. بلکه با مديريت و برنامه ريزي سالم فکري و عملي فعاليت هاي آن را در همه زمينه ها مديريت مي کرد. مؤسسه شهيد صدر بار سنگين مشکلات را از دوش مهاجران عراقي برداشته و يا لااقل از دردها و رنج هاي آنان مي کاست.
شهيد محراب آيت الله سيدمحمدباقرحکيم در دوران اقامت در جمهوري اسلامي ايران، علاوه بر تقديم کمک به مهاجران عراقي، همواره به کشورهاي گوناگون سفر مي کرد، و با مسئولان دولت ها و محافل و سازمان هاي بين المللي تماس مي گرفت، و براي رسيدگي به اوضاع مهاجران عراقي پراکنده در کشورهاي گوناگون جهان نيز گفت و گوهاي مؤثري به عمل مي آورد. او همچنين با شرکت در کنفرانس ها و گردهمايي هاي بين المللي و منطقه اي و محلي مي کوشيد افکار عمومي را بر ضد رژيم حزب بعث حاکم بر عراق بسيج کند. تا زمينه سرنگوني آن را فراهم آورد.

نقش آيت الله حکيم در برپايي همايش هاي بين المللي تقريب بين مذاهب اسلامي را چگونه ارزيابي مي کنيد؟
 

اين مشارکت ها نيز بخشي از فعاليت هاي گوناگون فرهنگي و سياسي شهيد محراب را تشکيل مي دهد. او مدتي رياست مؤسسه بين المللي تقريب بين مذاهب اسلامي را برعهده داشت،و براين باور بود که وحدت و يکپارچگي مسلمانان براي رويارويي با دشمنان اجتناب ناپذيراست.او همواره بر ضرورت بسيج همه امکانات و توانمندي هاي مسلمانان به منظور برپايي رستاخيز و نهضت بيداري اسلامي که ملت عراق بخشي جداناپذيرازآن است تأکيد مي کرد. شهيد محراب به ضرورت تحکيم همبستگي و همکاري و همزيستي سالم ميان پيروان همه مذاهب و فرق و طوايف اسلامي اعتقاد راسخ داشت.چرا که مسلمانان تنها با اتحاد و يکپارچگي مي توانند دربرابردشمن مشترک شان بايستند.نظربه اينکه مسلمانان دراين منطقه زندگي مي کنند و تاريخ و فرهنگ مشترک سرنوشت آنان اقتضا مي کند که با همزيستي درکناريکديگر زندگي کنند. بنابراين شهيد محراب تلاش کرد ميان اقشارمسلمان عراق با سايرمذاهب اسلامي پيوند و تفاهم وجود داشته باشد،تا همه ملت هاي اسلامي براي تحقق اهداف و آرمان هاي مقدس خود در صلح و صفا و آسايش زندگي کنند.

شهيد محراب همواره با مهاجران عراقي مقيم کشورهاي سوريه،لبنان،عربستان سعودي و انگليس ديدار مي کرد. هدف ايشان ازاين ديدارها چه بود؟
 

در واقع هدف ايشان از اين سفرها،آگاهي از اوضاع و احوال مهاجراني بود که بنا حق ازسرزمين خود اخراج شده بودند. آيت الله حکيم با اين ديدارها مي کوشيد تا پيوند و ارتباط مهاجران عراقي با ميهن شان را حفظ کند.مي کوشيد ازامکانات آنان براي سرنگوني رژيم صدام و سازندگي عراق جديد که پس ازصدام به وجود مي آيد،بهره برداري کند.چرا که بيشترآنان از اقشار تحصيل کرده و فرهيخته جامعه بودند. شهيد محراب براين اساس با اقليت هاي عراقي در کشورهاي گوناگون دنيا ديدار،و به مشکلات آنان رسيدگي مي کرد.

نظر شما درباره نقش شهيد حکيم در تعديل فشارهاي مجامع بين المللي که به جاي هدف قرار دادن رژيم صدام، شرايط اقتصادي و اجتماعي مردم عراق را به وخامت مي کشيد،چيست؟
 

مسئله اي که مطرح کرده ايد،ابعاد گسترده ترين داشت. اصولاً شهيد حکيم ميان رژيم حزب بعث و ملت عراق تفاوت قائل بود. در حالي که او براي سرنگوني رژيم پليد و منحرف صدام پيکار و مبارزه مي کرد، در عين حال اصرار داشت مجازات هاي اقتصادي سازمان ملل متحد بر ضد رژيم صدام، هيچ آسيبي براي ملت عراق نداشته باشد.
شهيد محراب براين باور بود که تحريم هاي شوراي امنيت سازمان ملل متحد ميان رژيم جنايتکار و ملت قرباني اين رژيم تفاوت قائل نيست و همانطورکه ملت هاي ايران و کويت قرباني جنايات صدام و رژيم متجاوز او هستند،ملت عراق نيز قرباني تبهکاري هاي آن رژيم قرار گرفته است. بنابراين آيت الله حکيم از محافل و مجامع بين المللي مي خواست طوري رژيم حزب بعث را مجازات کنند که آسيبي به ملت مظلوم عراق وارد نيايد.به هرحال آقاي حکيم چنين نتيجه گرفته بود که تحريم هاي سازمان ملل و مجازات هاي اقتصادي که از سوي کشورهاي بزرگ بر عراق تحميل شده است، تنها متوجه ملت عراق بوده و هيچ آسيبي به رژيم جنايتکارنمي رساند. رژيم در رفاه و آسايش زندگي مي کند و همه گونه امکانات در اختيار او وجود دارد، و اين تنها مردم هستند که ازگرسنگي و محروميت و کمبود مواد غذايي و دارو رنج مي برند.

همکاري شهيد محراب با جناح هاي سياسي مخالف صدام تا چه اندازه بود؟
 

شهيد محراب با همه احزاب و سازمان هاي سياسي که براي سرنگوني رژيم صدام و جايگزيني نظام مستقل تلاش مي کردند، همکاري کرد.مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق و همه احزاب و گروه هاي سياسي اسلامي و غيراسلامي براي عزت و سربلندي ملت عراق و ضرورت مشارکت مردم در اداره امور کشور اتفاق نظر داشتند. شهيد محراب در چارچوب تلاش براي سرنگوني رژيم منفور گذشته به سوي همه احزاب و نيروهاي سياسي عرب، کرد، شيعه، سني مسلمان و لائيک دست دوستي و همکاري دراز کرده بود.

آقاي حکيم شانزده هفته پس از بازگشت به ميهن به شهادت رسيد،خبرشهادت ايشان را چگونه تحمل کرديد؟
 

پس از سرنگوني رژيم صدام،دو باربا شهيد محراب در نجف اشرف ملاقات کردم. در روز فاجعه من در لندن به سر مي بردم، هنگامي که اين خبر را شنيدم به شدت شوکه شدم. گويي صاعقه اي بر سرم فرود آمد. احساس درد و اندوه کردم؛چرا که ملت عراق شخصيتي بزرگ، و پيشوايي کم نظير را از دست داد.او تجسم آرمان هاي ملت عراق بود. ملت براي سازندگي عصر حاضر و آينده به او چشم دوخته بود.
منبع:ماهنامه شاهد یاران، شماره42-41