وصف رنج و استقامت


 






 

توصیف و شرح حال مبارزین انقلابی در بند رژیم منحوس پهلوی
 

تولد در ميدان
 

پاکباز عشق را شور و شراري ديگر است
نوح اين دريا نگاهش برکناري ديگر است
گرد ميدان را بشوي از باره خونين رکاب
که اين سوار عرصه را عزم دياري ديگر است
خانه گر در آتش بيداد مي سوزد چه باک؟
لانه مرغان حق را شاخساري ديگر است
سر به سودائي دگر مي خواند آواز رحيل
که اين دل مشتاق را با سر قراري ديگر است
تيشه گر بر سر نشسته آتش فرهاد را
شعله شيرين ما در کوهساري ديگر است
بال اگر در خون نشيند، همت پرواز هست
تکسواران خطر را راهواري ديگر است
کربلا ديديم و در ميدان تولد يافتيم
هم شهادتگاه ما معراج «دار»ي ديگر است
گر به خا ک افتاد سرداري در اين ميدان چه باک
مرکب اين سربداران را سواري ديگر است
حسين اسرافيلي

*****
پاک تر از روح آب
 

به پاکي پاک تر از روح آبي
سرود سرخ ناي انقلابي
امير لحظه هاي عشق و ايثار
شهيد سرزمين آفتابي
او مظهري از شجاعت و ايمان بود
از خويش گذشته، عاشق جانان بود
وقتي که شهيد شد تبسم مي کرد
آن کشته عشق بر سر پيمان بود
هر صبح نسيم ياد او مي آرد
باران سرشک بر رخم مي بارد
بر تربت آن شهيد گمنام، زني
با ياد عزيز خود گلي مي کارد
اکبر بهداروند

*****
زبان سرخ خون
 

به خون مي غلتم و سرسبزي روح چمن دارم
به پيکر همچو گل از مخمل خون پيرهن دارم
ميان آتش نمروديان گل کرده اجزايم
که در هر قطره خون جوش خليل بت شکن دارم
شهادت محفل عشق کمال اينجا و در اينجا
چراغ محفلم در سينه داغ سوختن دارم
بخوان از اتحاد قطره هاي خون در اين صحرا
که سيلابي خروشانم سر دريا شدن دارم
نفس در انتهاي خط سرخ خون زند گامي
چه شيرين حالي از خود رفتن و باز آمدن دارم
زبان سرخ خون زد بر لبم گر مهر خاموشي
به صد جان از دهان زخم زخم تن سخن دارم
«جمالي» ره ندارد نيستي در عالم هستي
سرآغاز حيات است اين سرانجامي که من دارم
محمد خليل جمالي
منبع: ماهنامه شاهد یاران، شماره 39