مردن خند ه دار است
مردن خند ه دار است
مردن خند ه دار است
نويسنده: فاطمه عبدلي
فدريکو فليني، مردي که هيچ وقت زند گي را جدي نگرفت
« فدريکو فليني» در سال 1920 در خانواده اي متوسط در « ريميني» به دنيا آمد. پدرش فروشنده دوره گرد و کلي فروش بود و مادرش زني خانه دار. « فدريکو» از همان کودکي شيفته بازيگران سيرک و نمايش ها بود. بعد ها، يادهاي همين خاطرات بر فيلم هايش تأثير بسيار گذاشت. در سال 1943 با « ژوليتا ماسيني»ازدواج کرد ( همان دختر بيچاره فيلم «جاده») و تا آخر عمر در کنار او ماند. « فليني» هميشه « ژوليتا» را منبع الهام هنري خود مي خواند.
«آنوريسم رگ آئورت» پاسخ همه د کترها به « فليني» همين بود اما عده اي مي گفتند بايد عمل جراحي کند و عد ه اي مي گفتند عمل لازم نيست. قبل از آن هم فليني دچار مشکلات جريان خون و مفاصل بود اما چندان آنها را جدي نمي گرفت و به کارش ادامه مي داد ولي اين بار کمي نگران شد ه بود اما نگرانيش را پشت شوخي ها و تمسخر و دست انداختن بيماريش پنهان مي کرد.
دوست نداشت جراحي کند. وقتي د کتر جد يدي از او مي پرسيد چه بيماري داريد؟ بد ون اينکه قيافه اش کوچک ترين تغييري کند مي گفت « آنوريسم آئورت آبدومينال»، انگار که مي گويد، سرما خورد ه است. ولي کم کم اوضاع نگران کنند ه تر مي شد.
هر جا مي رفت بايد دکتري او را معاينه مي کرد. از اين بيمارستان به آن يکي و از اين طبيب پيش آن يکي دکتر. خودش در آن اواخر گفته بود:« احساس مي کنم گروگاني هستم که برخلاف ميلم از يک کشور به کشور ديگر، از يک شهر به شهر ديگر و از يک نقطه به نقطه ديگر پاسم مي د هند».
گويند گان اخبار و تلويزيون ها سراسر دنيا اعلام کردند: « سينما يک نابغه را از دست داد». کار گروه هاي فيلم برداري سراسر کره زمين در يک لحظه براي چند دقيقه سکوت و به احترام و ياد استاد متوقف شد. وقتي تابوت داخل ماشين قرار گرفت که او را به « ريميني» ببرد ژوليتا زير لب زمزمه کرد: « مي خواهم با او بروم». ژوليتا تنها پنج ماه بعد از او زندگي کرد. مرگ او به خاطر سرطاني که مدت ها آزارش مي داد نبود، او بيش از اين توان دوري « فدريکو» را نداشت.
انزودوکاسترو، منشي و مدير د فترش، لحظات آخر او را اين طوري توصيف مي کند:« 17 اکتبر، حدود ساعت 4:45 د قيقه مرد پرستاري سيني غذاي شب فليني را آورد و خودش رفت. در سيني سوپ سبکي بود، با کمي پنير و يک تکه مودازلا و ميوه هاي پخته که هرکدام در کاغذ آلومينيومي پيچيد ه شده بود. من کاغذ آلومينيومي را باز کردم و به فدريکو کمک کردم که بلند شود و پشتش بالش گذاشتم. فليني شروع کرد به خوردن غذا با کارد و چنگال هاي سفيد. اول سوپ را خورد. شوخي مي کرد و حرف هاي دلپذيري مي زد و من نان را برايش قطعه قطعه مي کردم.
بعد مودزارلا را با چنگال از وسط بريد و نصفش را خورد. بعد تکه بعدي را برداشت و فرو داد ولي ناگهان متوقف شد: رنگش پريد، آبي شد، زرد شد. حس مي کرد دارد خفه مي شود و ديگر نمي توانست نفس بکشد. واقعاً داشت خفه مي شد. آن وقت من بيشتر روي تخت بلندش کردم و پشتش را صاف کردم. با دست راست پشتش مي زدم و با دست چپ سرش را نگاه مي داشتم. گفتم:« فدريکو، تف کن، تف کن» ولي او موفق نمي شد. يک سوند مکنده لازم بود. فدريکو همچنان رنگ پريده تر مي شد و سرش مثل يخ سرد بود. او را اين طور در حال خفه شد ن مي ديدم و کاري از دستم برنمي آمد. انگار خنجري به قلبم مي زدند.»
اين هم روايت روبرتو مانوني مدير توليد او: « بلافاصله نبضش را گرفتم. اثري از زند گي در او نبود. شروع کردم به فرياد زد ن:« کمک، کمک». يک پرستار جوان و يک زن که د کتر کشيک بود دويدند. د کتر گفت:« ايست قلبي، ايست قلبي» و شروع کرد به ماساژ قلب و از ما خواست از اتاق خارج شويم. دو کاسترو و من با قلبي فشرده در راهرو منتظر مانديم.»
در آخر« فليني»به اغما رفت و اين اغما تا 31 اکتبر ادامه پيدا کرد و ظهر همان روز فليني خاموش شد.
حرف هايي از زبان « فليني»
هر انساني سرانجام در شرايطي قرار خواهد گرفت که وجدانش از او سبقت بگيرد.
چهره ها، خواندني هاي زند گي هستند.
در زند گي زناشويي، کارگرداني و فيلمنامه به عهد ه شوهر و صدابرداري و گفت و گوها به عهد ه زن است.
رم گورستان بزرگي است که سرشار از زند گي است.
تلويزيون يک نوع عفونت روحي است.
سينما چيزي نيست جز رؤيا، رؤيايي که هرکدام از ما لحظه اي کوتاه پيش از خفتن و لحظه اي کوتاه پس از بيدار شد ن، مشاهد ه اش مي کنيم.
نقطه قوت زن ها در اين است که تخيلات را واقعيت مي پندارند.
فليني از زبان ديگران
اورسون ولز
لوچينو ويسکونتي
اومبرتواکو
لوئي مال
اينگمار برگمان
آکيرا کوروساوا
جيم جارموش
مارتين اسکورسيزي
منبع: همشهري جوان 295
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}