مصداق بارز جهاد في سبيل الله (2)


 





 

حاج عماد مغنيه چگونه به حزب اللّه پيوست؟
 

عماد مغنيه هم در رأس يكي از مجموعه هايي بود كه در حوزه مقاومت فعاليت مي كرد. شناخت زندگي شخصي عماد مغنيه را مي توانيد از خانواده اش و يا از طريق آشنايان لبناني او جستجو كنيد. ولي زماني كه تصميم گرفته بود عازم حوزه علميه شود تا درس بخواند، ناگهان ملاحظه مي كند نيروهايي در حال سازماندهي و عزيمت به سمت جنوب براي كمك به مقاومت فلسطين هستند، و بيدرنگ به آنان مي پيوندد و پيوستن او به جنبش مقاومت فلسطين سبب گرايش او به فعاليت هاي جهادي و مبارزاتي مي شود.

ويژگي هاي شخصيتي او را چگونه يافتيد؟
 

ابعاد و ويژگي هاي شخصيتي حاج عماد مغنيه بسيار قابل توجه بود. او به طور طبيعي در مسيري که قرار گرفت، اين ويژگي ها به او كمك مي كرد تا بتواند مردي فعال و خستگي ناپذير باشد. به هر حال ايشان با تعداد ديگري از دوستان كه در چارچوب يك تيم فعاليت مي كردند، به سپاه وصل شد و در پي اين ارتباط كوشيديم در زمينه مقاومت با اشغالگران آنان را رهنمون سازيم، ولي از ورودشان به عرصه سياسي جلوگيري كرديم. شايد خودشان هم تمايلي به فعاليت در عرصه هاي سياسي در آن شرايط خاص نداشتند. آشنايي من با ايشان از زمان فعاليت هاي مربوط به مقاومت و سازمان جهاد اسلامي شروع شد، و تيمي كه آقاي عماد در آن حضور داشت، ارتباط قوي و منسجمي با سپاه برقرار كرد، و اين آشنايي و همكاري از همين منظر ادامه داشت. البته دوستي شخصي من و عماد تا آخرين روزهاي حيات طيبه ايشان ادامه داشت. لذا نقطه ارتباط و همكاري اين شهيد بزرگوار با سپاه روي مبارزه با رژيم متجاوز صهيونيستي متمركز بود، و اين همكاري تا آخرين روز شهادت ايشان تداوم يافت. شايد اينطور بگويم كه پس از شهادت سيد عباس موسوي همان تشكل جهاد اسلامي به حزب اللّه پيوست و مسئوليت بخش مقاومت را به عهده گرفت.

همان گونه كه اشاره كرديد حاج عماد مغنيه قبل حمله اسرئيل به لبنان در سال 1982 ضمن همكاري با مقاومت فلسطين به تحصيلات حوزوي هم گرايش داشت، بفرماييد به كدام جهت بيشتر گرايش داشت به تحصيل يا به مقاومت؟
 

شكي نيست كه حاج عماد مغنيه يك شخصيت كامل بود. با توجه به سن و وضعيتي كه داشت، در يك خانواده كاملاً مذهبي متولد و پرورش يافته بود. ساختارهاي فكري و مذهبي او از طريق خانواده بسيار قوي بودند. اين خانواده با اين پشتوانه اعتقادي به طور طبيعي اين گرايش را در فرزند خود ايجاد مي كرد، و او را به آشنايي بيشتر به سمت معارف اسلامي تشويق مي كرد. عماد هم به همين كيفيت بود، ولي شايد بعد از اشغال لبنان، غالب فعاليت هاي عماد جنبه هاي نظامي و مقاومتي او را تشكيل مي داد زيرا او يك جوان باهوش و با استعداد و خوش فكر، گيرندگي ذهني او بسيار قوي بود. قدرت تجزيه و تحليل مسائل به صورت ريشه اي و عميق و از نگاه راهبردي بود. لذا حافظه خوب و ذهن فعال و نگاه دورنگرانه، و فهم درست مسائل، همه دست به دست هم داده بود تا از حاج عماد يك شخصيت تمام بعدي بسازد. و اين سبب شده بود كه خود را در دو بعد مقاومت و خودسازي علمي بسازد. اينطور نباشد كه در يك جنبه تمركز داشته باشد، و از ساير جنبه ها غافل باشد. امكان داشت حوزه علميه هم نرود، ولي توانسته بود جنبه هاي اعتقادي خود را رشد و پرورش دهد. اساساً هر كاري كه مي كرد، سعي داشت آن كار بر اساس ساختار فكري و عقيدتي اسلامي و شيعي متكي باشد. و اين باعث مي شد كه به دنبال شناخت باورهاي عقيدتي و فكري برود. يكي از افرادي كه بيشترين تأثير را در تبلور فكر و انديشه حاج عماد داشت سيدحسن نصراللّه بود. حاج عماد از ابتداي جواني به نوعي سيدحسن را باور داشت و سيدحسن هم متقابلاً به او اعتماد داشت. شايد ارتباط روحي و معنوي كه بين سيدحسن و حاج عماد و مجموعه او برقرار بود كمتر بين ساير مسئولان حزب اللّه وجود داشت. لذا مي توان اين تأثيرپذيري را با دريافت مسائل اعتقادي از اين منظر ارزيابي كرد.

روابط شهيد حاج عماد مغنيه و آقاي نصراللّه از چه زماني آغاز شد؟
 

اين ارتباط از قبل وجود داشت. چون جوانان مبارز لبناني به نوعي در تشكل هاي سياسي لبنان مثل حزب الدعوه، جنبش امل و جريانات علمايي و دانشجويي با يكديگر ارتباط داشتند. اين ها همديگر را مي شناختند. ولي اينكه با هم همكاري داشته باشند، ممكن است زمينه هاي همكاري مشترك وجود نداشت، ولي به هر صورت همديگر را مي شناختند. ارتباط ميان آن دو از زماني كه سيدحسن نصراللّه به فرماندهي شاخه حزب اللّه در بيروت انتخاب شد برقرار گرديد. چون حزب اللّه در آن مرحله به چند شاخه تقسيم بندي شده بود. به طور مثال شاخه بيروت، شاخه بقاع، شاخه جنوب، شاخه بقاع غربي، بر سر هر يك از اين شاخه ها يك فرمانده وجود داشت. سيدحسن نصراللّه ابتدا فرماندهي شاخه بقاع را بر عهده داشت و سپس مسئوليت شاخه بيروت را بر عهده گرفت.

در زمان دبيركلي شهيد سيدعباس موسوي بود؟
 

همين طور است. به همين دليل ارتباطشان با يكديگر بسيار جدي و تعيين كننده تر شد.

اتهامات غربي ها به عماد مغنيه مبني بر دست داشتن در انفجار مقرهاي نيروهاي آمريكايي و فرانسوي در بيروت بر اساس چه دلايلي بوده است؟
 

بجاي اينكه دنبال پاسخ به انگيزه اين اتهامات باشيم، من فكر مي كنم كه اين گونه بپرسيم كه آيا يك ملت اشغال كشورش و اشغالگر را مي پذيرد يا نه؟ به طور طبيعي پاسخ منفي است. بسيار خوب يك ملت در برابر اشغالگري چه برخوردي بايد داشته باشد؟ جز اين است كه هر كاري كه از دست او ساخته است انجام مي دهد؟ امروزه نمي شود گفت كه آقا اين اتهامات را به چه كسي نسبت دهيد. ملت لبنان هرگز تحمل اشغال و اشغالگري را نداشت. لذا با اشغالگر با شيوه هاي گوناگون و با هر امكاناتي كه در اختيار داشت مبارزه كرد. توانمندي هاي آن روز ملت لبنان چه بود؟ خوب عمليات استشهادي بود. يعني مؤثرترين و كم هزينه ترين روش مقاومت براي دفع تجاوز اشغالگران بود. من فكر مي كنم كه آمريكايي ها، فرانسوي ها و اسرائيلي ها نبايد دنبال اين باشند كه چه كسي اين كار را كرده است. عامل اصلي اين عمليات خودشان بوده اند. كسي اين كار را كرد كه متجاوز بود. كسي اين كار را كرد كه حقوق مردم را ناديده گرفت. كسي اين كار را كرد كه گمان كرده بود با توسل به اسلحه مي تواند هر خواسته اي را به يك ملت تحميل كرد. كسي اين كار را كرد كه مناطق لبنان را ناوشكن نيوجرسي گلوله باران كرد. كسي اين كار را كرد كه مناطق لبنان را با هواپيماهاي سوپر آتندارد بمباران كرد. فرانسوي ها با اين هواپيماها پادگان امام علي(ع) در بعلبك را بمباران كردند. مي خواهند بگويند اين كار را نكردند. آمريكايي با ناوشكن نيوجرسي بيروت را به شدت گلوله باران كردند. آمريكايي ها و فرانسوي ها اسرائيل را تشويق كردند در لبنان مستقر شود، و به اين پوشش سياسي و تبليغاتي و نظامي دادند تا در اين كشور بماند. خب يك مجموعه تجاوزگر و اشغالگر انتظار دارد ملت به او خير مقدم بگويد؟ فرش قرمز زير پاي او پهن كند؟ به متجاوزان مدال دهد؟ طبيعي است كه هر ملتي با هر توان و امكاناتي كه در اختيار دارد با اشغالگري مقابله مي كند. بنابراين آنها بهاي سنگين تجاوزشان به لبنان را پرداخت كردند. يك وقت توان دارد به طور علني در برابر تهاجم و اشغالگري بايستد و يك وقت توان دارد با عمليات شهادت طلبانه با متجاوزان مقابله كند.

برخي رسانه هاي غربي و به دنبال آنها رسانه هاي غربي مدعي شده اند كه حاج عماد مغنيه براي مدتي از انظار پنهان شد و به ايران آمد. هدف از آمدن به ايران چه بوده است؟
 

ايشان هرگز پنهان نشد. و مدتي براي ادامه تحصيل علوم ديني به حوزه علميه قم آمد. هرگز نمي توان گفت كه ايشان از جهاد و مبارزه كناره گيري كرده يا پنهان شده است. چون حاج عماد مغنيه قابل پنهان شدن نبوده است.

ويژگي هاي ديگر عماد مغنيه كدامند؟
 

ويژگي هاي حاج عماد فراوانند كه به ترتيب به آن ها اشاره مي كنم: ويژگي اول: عماد شخصيتي بود كه خود را به تمام معني كلمه وقف اسلام و تشيع كرد، و چيزي براي خود نمي خواست. آنچه مي خواست عزت و اقتدار و سربلندي اسلام و مسلمين بود. آرزو داشت مسلمانان ارزش ها و باورهاي اسلامي را به ميدان بياورند و فضاي جامعه اسلامي را دگرگون كنند.
دومين ويژگي عماد مغنيه، خلوص او بود كه جز براي رضاي خدا كار نمي كرد. يكي از مهم ترين دلايل موفقيت او هم همين بود. هيچ روزي نديدم كه عماد چيزي را براي خودش مي خواهد.
سومين ويژگي او خطرپذيري، يا به عبارتي شجاعت وصف ناپذير شهيد عماد مغنيه بود. در كنار شجاعت، سرعت عمل و توانمندي بي نظير در تصميم گيري هاي سرنوشت ساز در شرايط بحراني داشت. حاج رضوان توانسته بود در بحراني ترين شرايط، در كوتاه ترين زمان بهترين تصميم را بگيرد. در كنار همين هم قدرت خارق العاده كه در سازماندهي و مديريت شرايط بحراني بود. در ضمن اينكه از قدرت تجزيه و تحليل و درك درست مسائل برخوردار بود. آن تصميم گيري درست را هم به سادگي به اجرا مي گذاشت. هم در بعد نظري و هم در بعد عملي، يك شخصيت فوق العاده داشت.
چهارمين ويژگي حاج رضوان، همه جانبه نگري او بود. يعني يك عنصر تجربي نبود، يك عنصر واقعاً تمام عيار بود. هر چند كه در عالم امكان نمي توانيم يك فرد را كامل و مطلق بدانيم. ولي او يك شخصيت جامع بود. همين شخصيت جامع باعث شده بود كه هم زمان نگاه امنيتي، نگاه نظامي، نگاه تبليغاتي، نگاه سياسي، نگاه محلي، نگاه منطقه اي، نگاه جهاني داشته باشد. مسائل را در يك ارتباط منطقي تجزيه و تحليل مي كرد.
ويژگي پنجم حاج عماد كم حرفي او بود. يعني عماد اين ملكه را خيلي در ذهن تقويت كرده بود كه بيشتر كار كند، عمل كند تا بخواهد حرف بزند. به همين دليل نفوذ شخصيتي او فوق العاده بود. يعني كمتر حرف مي زد، و حرفي كه مي زد حرف بود. يعني اين حرف نقطه شروع بسياري از كارها بود.
ويژگي ششم حاج رضوان اين است كه در مسائل نظامي يك نابغه بود. يك فرمانده تمام عيار بود كه هم تهديد را خوب تشخيص مي داد و هم مناسب آن تهديد برنامه ريزي مي كرد و سازمان خود را مجهز، به روزآوري كند، آماده اقدام كند. يعني يك نابغه نظامي بود. اين نابغگي در بحث رويارويي با اسرائيلي ها و حمله به اسرائيلي ها به ويژه در جنگ33 روزه سال 2006 مصداق پيدا كرده است. بخصوص اينكه دنياي عرب در شصت سال گذشته اسرائيل را در چند جنگ تجربه كرده و يك هيبتي از اسرائيل بوجود آورده كه اسرائيل هر وقت اراده كند همه كاري را مي تواند بكند و كسي هم حريف او نيست.
اما همين نگاه حاج عماد مغنيه و درك درست او از ميزان توان و آسيب پذيري اسرئيل، توانسته بود كه سازمان مقاومت را به گونه اي شكل دهد تا بتواند در برابر ماشين جنگي اسرائيل 33 روز مقاومت كند، و شكست را بر اسرائيل تحميل كند. همين يك نقطه براي كارنامه حاج عماد به عنوان يك نابغه نظامي و به عنوان يك طراح و صاحب نظر نظامي و فرمانده نظامي كافي است.

اين پشتوانه فكري و هوشمندي حاج رضوان را نتيجه چه عاملي مي دانيد؟
 

اين عنايت الهي است. اين ويژگي ها را خدا به او داده است. «الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سُبلنا» بهترين پاسخ به پرسشتان است. يا «و من يتق اللّه يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب». اين ها واقعيت هايي است كه ما آن را در لبنان ديده ايم. همان طور كه ما در جبهه هاي نبرد هشت ساله ديده بوديم. مگر فرماندهان هان سابقه نظامي گري داشته اند؟ مگر در جنگي شركت كرده بودند؟ يا در مراكز آموزش نظامي پيشرفته دنيا درس خوانده اند؟ در حالي كه در جبهه عراق همه نخبگان نظامي و تحليل گران مسائل راهبردي حضور داشتند و از صدام حمايت مي كردند. در جبهه هاي ايران بچه هاي كم تجربه ولي باايمان به خدا و امدادهاي غيبي، جنگ را ادامه دادند و بر قواي كفر جهاني غالب شدند.

گفته شده كه حاج عماد در سال هاي اخير نگاهي فراتر از لبنان داشته است. و سعي مي كرده جنبش هاي مقاومت فلسطين و عراق را هم تقويت كند. آيا اينطور بوده است؟
 

حاج رضوان اين گونه به مسائل نگاه مي كرد كه دشمن مشترك است و جبهه مقاومت هم جبهه ي واحدي است. طبيعتاً كساني كه در جبهه مقاومت قرار دارند بايستي در هر جايي كه هستند در مقابل دشمن مشترك تا جايي كه مي توانند بايستند، و به يكديگر كمك كنند. اگر فرض كنيم بخواهيم خارج از اين چارچوب تحليل كنيم، شايد كمي اين تحليل نارس باشد. لذا زماني كه عراق اشغال مي شود، طبيعي است كه اشغالگر بر عليه اسلام و شيعه وارد عمل شده است. همين اشغالگر زماني از صدام حمايت مي كرده است. ولي بعد از سرنگوني صدام دارد كارهاي ديگري انجام مي دهد. طبيعي است كه سازمان هاي مقاومت وظيفه دارند از يكديگر حمايت كنند. بخصوص اينكه جريانات مقاومت تابع يك دولت رسمي نيستند، جنبش هاي مقاومت همديگر را مي شناسند و در برابر دشمن مشترك، سرنوشت مشترك دارند. ولي بيشترين تمركز حاج رضوان بر مقاومت در لبنان و فلسطين بود. با توجه به اين پيوستگي كه بين هر دو جنبش وجود دارد. چون دشمن مشترك اسرائيل است و هدف اين رژيم تسلط بر خاورميانه است.

بعد از جنگ 2006 بسياري از تحليل گران و كارشناسان راهبردي اسرائيل احساس كرده اند كه در مقابل قدرت نظامي حزب اللّه مستأصل شده اند. آيا حزب اللّه واقعاً به اين توان رسيده كه مي تواند مصداق آيه «كم من فئه قليله غلبت فئه كثيره» باشد و اسرائيل را به زانو دربياورد؟
 

قدرت حزب اللّه بيش از اين است كه اسرائيلي ها فكر مي كنند! امروزه حزب اللّه «فئه قليله» نيست. امروزه حزب اللّه نماد اراده تمام عيار مردم لبنان است كه در طول تاريخ حيات سياسي خودشان براي اولين بار طعم خودباوري را چشيده اند. در طول تاريخ ديده نشده كه ملت لبنان به صورت يكپارچه و منسجم، و با هويت لبناني در مقابل يك عنصر متجاوز و بيگانه در صحنه حضور داشته باشد. امروزه كساني كه در صحنه جهاد حضور پيدا نكرده اند، شرمنده مردم شان هستند. اين تحول بزرگي است كه پس از جنگ 33 روزه در لبنان اتفاق افتاده است. دنيا هم اين را پذيرفته كه ملت لبنان براي اولين بار در طول تاريخ هويت و جايگاه خود را شناخته است. لبنان يك هويت جمعي شده است. يك نام و نشان و يك معادله در مقابل تجاوزگري شده است. يك افتخار بزرگ براي ملت هاي منطقه شده است.
منبع:ماهنامه شاهد یاران، شماره 49