منافقين اصلاح طلب!(3)


 

نويسنده: دكتر سيد حميد روحاني(1)




 

جستارهايي پيرامون ريشه هاي فكري مدعيان اصلاح طلبي در سه دهه اخير (3)
 

امام پس از دريافت توبه نامه منتظري طبق حكم اسلام وظيفه خود مي دانست كه توبه او را بپذيرد و از انتشار نامه 6 فروردين خودداري ورزد و طي نامه اي در تاريخ 68/1/8 از او دلجويي كند و با وجود اين به او پند و اندرز دهد و اتمام حجت نمايد؛ هرچند بر كساني كه آن روز از پخش نامه جلوگيري مي كردند هشدار داد كه بعداً پشيمان خواهيد شد. بنابراين نامه 6 فروردين با نامه 8 فروردين، نه تضاد و تعارض دارد و نه تباين و نه از نظر ملت ايران مايه حيرت و شگفتي و ترديد و تامل و پرسش است.
مردم مسلمان ايران به درستي آگاه اند يك انسان گناهكار و مجرم، آنگاه كه از اعمال ناپسند خود اظهار پشيماني و پريشاني كند و به خود آيد، از نظر اسلام آمرزيده است و حكم اسلام درباره او در اين دو مرحله متفاوت است. آن روز كه هنوز توبه نكرده، حكمي دارد و آن گاه كه از كردار زشت و ناپسند خود پشيمان مي شود و راه درست را در پيش مي گيرد، نظر اسلام نيز درباره او تغيير مي كند و آن نسبت هايي كه تا ديروز به او روا بود امروز ناروا مي شود.
ملت آگاه و پيروان مكتب عاشورا بارها شنيده و خوانده اند كه حر رياحي در شب عاشورا از ديد پيروان اسلام و عاشوراييان خائن، ستمگر و متجاوز و معاند به شمار مي آمد ليكن فرداي آن روز كه در برابر حق، سر تسليم فرود آورد، در جرگه ياران و فداكاران مكتب عاشورا قرار گرفت. آيا اكنون مي توان بر حضرت امام حسين (ع) و ديگر عاشوراييان خرده گرفت كه در موضع گيري خود دچار تناقض و تعارض بوده اند؟! شب سر بر بالين گذاشتند در حالي كه حر را نابكار و جنايت كار مي دانستند و فردا سر از بالين برداشتند در شرايطي كه حر را فداكار و وفادار به امام حسين (ع) مي دانستند!
پيش از آنكه بحث با شيخ عبدالله نوري را دنبال كنيم بايسته است به متن نامه 7 فروردين آقاي منتظري به امام و پاسخ امام به او در تاريخ 68/1/8 گذري داشته باشيم:
بسم الله الرحمن الرحيم
محضر مبارك حضرت آيت الله العظمي امام خميني مدظله العالي
پس از سلام و تحيت، مرقومه شريفه 68/1/6 واصل شد. ضمن تشكر از ارشادات و راهنمايي هاي حضرتعالي به عرض مي رساند: مطمئن باشيد همان طور كه از آغاز مبارزه تاكنون، در همه مراحل همچون سربازي فداكار و از خود گذشته و مطيع در كنار حضرتعالي و در مسير اسلام و انقلاب بوده ام اينك نيز خود را ملزم به اطاعت و اجراي دستورات حضرتعالي مي دانم زيرا بقا و ثبات نظام اسلامي مرهون اطاعت از مقام معظم رهبري است. براي هيچ كس قابل شك نيست كه اين انقلاب عظيم تا كنون در سايه رهبري و ارشادات حضرتعالي از خطرات مهمي گذشته و دشمنان زيادي همچون منافقين كوردل كه دستشان به خون هزاران نفر از مردم و شخصيت هاي عزيز ما و از جمله فرزند خود من آغشته است و ساير جناح هاي مخالف و ضدانقلاب و سازشكار و ليبرال مآب هاي كج فكر را رسوا و از صحنه خارج نموده است.
آيا جنايت هولناك و ضربات ناجوانمردانه اين روسياهان كوردل به انقلاب و كشور و ملت عزيز و فداكار ما فراموش شده است؟ و اگر بلندگوهاي آنان و راديوهاي بيگانه خيال مي كنند با جوسازي و نشر اكاذيب و شايعه پراكني هاي به نام اينجانب مي توانند به اهداف شوم خود برسند و در همبستگي ملت ما رخنه كنند سخت در اشتباه اند.
و راجع به تعيين اينجانب به عنوان قائم مقام رهبري خود من از اول مخالف بودم. و با توجه به مشكلات زياد و سنگيني بار مسئوليت، همان وقت به مجلس خبرگان نوشتم كه تعيين اينجانب به مصلحت نبوده است و اكنون نيز عدم آمادگي خود را صريحاً اعلام مي كنم و از حضرتعالي تقاضا مي كنم به مجلس خبرگان دستور دهيد مصلحت آينده اسلام و انقلاب كشور را قاطعان در نظر بگيرند و به من اجازه فرماييد همچون گذشته يك طلبه كوچك و حقير در حوزه علميه به تدريس و فعاليت هاي علمي و خدمت به اسلام و انقلاب زير سايه حكيمانه حضرتعالي اشتغال داشته باشم.
و اگر اشتباهات و ضعف هايي كه لازمه طبيعت انسان است رخ داده است انشاءالله با رهبري هاي حضرتعالي مرتفع گردد. و از همه برادران و خواهران عزيز و علاقه مند تقاضا مي كنم مبادا در مورد تصميم مقام معظم رهبري و خبرگان محترم به بهانه حمايت از من كاري انجام دهند و يا كلمه اي بر زبان جاري نمايند. زيرا مقام معظم رهبري و خبرگان جز خير و مصلحت اسلام و انقلاب را نمي خواهند.
اميد است اين شاگرد مخلص را هميشه از راهنمايي هاي ارزنده خود بهره مند و از دعاي خير فراموش نفرماييد.
والسلام عليكم و رحمت اله و بركاته
68/1/7 (2)
در اين توبه نامه آقاي منتظري چند نكته در خور نگرش است:
الف. نامه 6 فروردين امام حركتي در راه ارشاد و راهنمايي او تلقي شده و مورد تشكر و ستايش قرار گرفته است.
ب. صريحاً اعلام شده است كه «خود را ملزم به اطاعت و اجراي دستورات» امام مي داند.
ج. صريحاً آمده است كه «تعيين اينجانب به عنوان قائم مقام رهبري... به مصلحت نبوده و رسماً از امام تقاضا شده است: «به مجلس خبرگان دستور دهيد مصلحت آينده اسلام و انقلاب و كشور را قاطعانه در نظر بگيرند».
د. تعهد به اينكه «در حوزه علميه به تدريس و فعاليت هاي علمي و ... زير سايه رهبري حكيمانه (امام) اشتغال داشته باشد» باشد.
ه. اعلام آمادگي براي برطرف كردن ضعف ها و اشتباهات خود.
و. اعلام صريح اينكه امام و مجلس خبرگان «جز خير و مصلحت اسلام و انقلاب را نمي خواهند».
حضرت امام روي موازين اسلامي و با اميد به اينكه آقاي منتظري كاملاً متنبه شده و در رفتار و گفتار خود تجديد نظر خواهد كرد عذر او را پذيرفته و در تاريخ 68/1/8 رهنمودنامه اي براي او نوشته است. متن آن چنين است:
بسم الله الرحمن الرحيم
جناب حجت الاسلام و المسلمين آقاي منتظري دامت افاضاته
با سلام و آرزوي موفقيت براي شما، همان طور كه نوشته ايد رهبري نظام جمهوري اسلامي كار مشكل و مسئوليت سنگين و خطيري است كه تحملي بيش از طاقت مي خواهد و به همين جهت، هم شما و هم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بوديم و در اين زمينه هر دو مثل هم فكر مي كرديم. ولي خبرگان به اين نتيجه رسيده بودند و من هم نمي خواستم در محدوده قانوني آنها دخالت كنم. از اينكه عدم آمادگي خود را براي پست قائم مقام رهبري اعلام كرده ايد پس از قبول صميمانه از شما تشكر مي كنم.
همه مي دانند كه شما حاصل عمر من بوده ايد و من به شما شديداً علاقه مندم.(3)
براي اينكه اشتباهات گذشته تكرار نگردد به شما نصيحت مي كنم كه بيت خود را از افراد ناصالح پاك نماييد و از رفت و آمد مخالفين نظام كه به اسم علاقه به اسم و جمهوري اسلامي خود را جا مي زنند جداً جلوگيري كنيد. من اين تذكر را در قضيه مهدي هاشمي هم به شما دادم. من صلاح شما و انقلاب را در اين مي بينم كه شما فقيهي باشيد كه نظام و مردم از نظر شما استفاده كنند.
از پخش دروغ راديو بيگانه متاثر نباشيد. مردم ما شما را خوب مي شناسند و حيله هاي دشمن را هم خوب درك كرده اند كه با نسبت هرچيزي به مقامات ايران، كينه خود را به اسلام نشان مي دهند.
طلاب عزيز، ائمه جمعه و جماعات، روزنامه ها و راديو و تلويزيون بايد براي مردم اين قضيه ساده را روشن كنند كه در اسلام مصلحت نظام از مسائلي است كه مقدم بر هر چيز است و همه بايد تابع آن باشيم. جنابعالي انشاءالله با درس و بحث خود، حوزه و نظام را گرمي مي بخشيد.
والسلام عليكم 68/1/8
روح الله الموسوي الخميني(4)
چنانكه مي بينيد امام اين نامه را پس از دريافت توبه نامه 68/1/7 آقاي منتظري نگاشته است و ضمن تشكر از استعفاي او از قائم مقام رهبري و چشم پوشي از لغزش هاي گذشته او، دو نكته خطير را به وي تذكر داده است:
1. بيت خود را از افراد ناصالح پاك كنيد (كاري كه هرگز آقاي منتظري انجام نداد)؛
2. از رفت و آمد مخالفين نظام به بيت جلوگيري كند (كاري كه آقاي منتظري آن روزها منكر مي شد و امروز به آن رفت و آمدها با افراد مخالف نظام به عنوان اصلاح طلب افتخار مي كند).
امام بحق مي دانست تا روزي كه باند نفاق و همدستان مهدي هاشمي در بيت آقاي منتظري حاكم هستند، او نمي تواند عنصر صالح و مفيدي براي حوزه، نظام و انقلاب باشد و از آلت دست شدن، مصون بماند؛ از اين رو، او را نصيحت كرد كه كانون شر و فساد را در بيت خويش متلاشي سازد.
اكنون بايد ديد اين نامه چه تعارض و تضادي با نامه 6 فروردين امام دارد. نامه 6 فروردين را امام در شرايطي نوشت كه آقاي منتظري بر سر موضع ضد انقلابي خود پافشاري داشت، خود را مطلق مي پنداشت، به پند و اندرز و هشدار مقامات مسئول و يا دوستان ديرينه خود بها نمي داد و با هدايت باند نفاق حاكم در بيت خود، هر روز با يك سلسله حركت هاي ناروا و ناشايست، آب به آسياب دشمن مي ريخت و به امام و نظام از پشت خنجر مي زد. ليكن نامه 8 فروردين را پس از دريافت نامه 7 فروردين آقاي منتظري نوشته است كه در آن به ظاهر ادعاي اطاعت از رهبري و اعلام آمادگي براي پذيرفتن رهنمودها و راهنمايي هاي امام شده است و آثار ندامت و پشيماني از گذشته ها در نامه او كاملاً مشهود است. با وجود اين امام در نامه 68/1/8 جز اينكه «من به شما شديداً علاقه مندم» و «شما حاصل عمر من بوديد»، ستايش ديگري از او نكرده است و اين دو فراز نيز نمي تواند تعارض و تناقضي با نامه 6 فروردين داشته باشد؛ اتفاقاً انسان هاي وارسته و خداجو آن گاه كه دريابند عنصري كه شديداً مورد علاقه آنهاست به خيانت روي آورده و وجود او براي اسلام و مردم مسلمان زيانبار است در مجازات او ترديد به خود راه نمي دهند و علاقه شخصي به افراد را در برابر مصالح كلي اسلام ناچيز مي شمارند و ناديده مي گيرند.
بنابراين آنچه شيخ عبدالله در اين مورد آورده است اگر از روي سفسطه نباشد، ناشي از ناآگاهي و بي اطلاعي او از صفات مردان خداست. او براي به زير سؤال بردن نامه 6 فروردين چنين استدلال كرده است:
چگونه مي شود امام در نامه 6 فروردين 1368 به آقاي منتظري بگويد:
«من شما را فاسق و فاجر و عامل و يا تحت تاثير منافقين مي دانم» اما دو روز بعد ... مي گويند «من به شما شديداً علاقه مندم»؛ اندكي به اين جمله بينديشيد؛ امام نمي گويند من به شما علاقه مندم، مي گويند «من به شما شديداً علاقه مندم»! (5)
اتفاقاً يكي از برجستگي هاي امام در اين بود كه وقتي پاي مصالح اسلام و انقلاب به ميان مي آمد به علايق و دلبستگي هاي شخصي و خويشاوندي هرگز بها نمي داد و به كساني كه نسبت به آنها «شديداً علاقه مند بود» اگر وجودشان را براي اسلام و انقلاب زيانبار مي ديد تو دهني مي زد و در مجازات آنان درنگ نمي كرد. قبلاً طي مقاله اي آورده ام:
آن گاه كه امام خبردار شد كه يكي از عزيزترين كسان او در مشهد مقدس در سال 1359 در پشتيباني از بني صدر سخنراني كرده است كه به واكنش شديد نيروهاي حزب اللهي و تشنج مجلس كشيده شده است و سخنران مزبور ممكن است از روي عصبانيت در برابر شورش كنندگان دست به اسلحه ببرد و حادثه بيافريند، فوراً دستور داد كه او را اگر خواست دست به اسلحه ببرد، از پاي درآورند و فرصت تيراندازي به او ندهند. با آنكه به او شديداً علاقه مند بود. (6)
اين نكته نيز در خور توجه است كه امام اين گونه نيست كه اگر كسي را فاسق و فاجر و عامل منافقان مي دانست ديگر به سرنوشت و هدايت او علاقه مند نباشد. مردان خدا و عارفان بالله حتي نسبت به كافران و ملحدان نيز دلسوز و علاقه مندند و از بيراهه پويي و گمراهي آنان رنج مي برند و درد مي كشند.
پيامبر عظيم الشان اسلام(ص) از اينكه كافران و بت پرستان هدايت نمي شوند تا آن پايه اندوهگين مي شد و رنج مي كشيدند كه خداوند خطاب به آن حضرت مي فرمايد: «شايد خويشتن را (از غم و اندوه) تلف كني كه چرا آنان ايمان نمي آورند». (7) افزون بر اين، بار ديگر تاكيد مي كنم اين فراز كه «من به شما شديداً علاقه مندم» پس از توبه نامه آقاي منتظري و اظهار ندامت او از اعمال گذشته است. شيخ عبدالله به منظور بي اعتبار كردن نامه 6 فروردين و بازداشتن هواداران امام از تمسك به آن نامه تاريخي، آورده است: «... بنابراين پخش نامه 1/6 ظلم فاحشي به امام است. چرا كه افكار عمومي را به وجود گفتارها و احكام متناقض امام در فاصله 48 ساعت راهبري مي كند...»!! (8)
شيخ عبدالله نوري با اين شيوه و شگرد بر آن است كه ياران و پيروان راستين امام را به اصطلاح بر سر دو راهي قرار دهد كه يا با او همصدا شوند و اعلام كنند كه نامه 6 فروردين ديگر اعتبار ندارد و اصولاً بايد به دست فراموشي سپرده شود و هرگز از آن سخني به ميان نيايد و يا اينكه بپذيرند كه امام دچار ضد و نقيض گويي شده است و بدين گونه امام به زير سؤال برده شود!
راستي اين گونه برخوردها و موضع گيري ها نوعي شانتاژ و جوسازي به شمار نمي آيد؟! و نشان از اين واقعيت ندارد كه شيخ عبدالله نوري و نوري ها امروز اگر بر اريكه قدرت نشسته بودند دهاني را كه به نامه 6 فروردين 68 تمسك مي كرد پر از سرب گداخته مي كردند و دست هايي را كه اين نامه تاريخي را انتشار مي داد قطع مي كردند و اكنون كه از چنين قدرت و توانايي محروم اند و زندان قزل قلعه و اوين را در اختيار ندارند، براي بازداشتن ديگران از تمسك به نامه 6 فروردين، به شانتاژ دست مي زنند و با هوچي گري، جوسازي، پشت هم اندازي و با تهديد به اينكه اگر نامه 6 فروردين منتشر شود «... افكار عمومي را به وجود گفتار و احكام متناقض امام در فاصله 48 ساعت راهبري مي كنند و ...»، مي كوشند آن نامه تاريخي را در زباله دان تاريخ دفن كنند؟
راستي مگر كسي مي تواند «افكار عامه را» به پندارهاي واهي و انديشه هاي شيطاني «راهبري»كند؟ مگر ملت قهرمان پرور ايران، ساده و خودباخته اند كه تحت تاثير جوسازي ها و غوغاسالاري ها قرار بگيرند و به كژراهه كشيده شوند؟
شيخ عبدالله نوري تا آن پايه مردم را ناآگاه، بي اطلاع و ساده لوح پنداشته است كه گمان مي كند او و ديگران طالبان قدرت و رياست هستند كه «افكار عمومي را» در دست دارند و مي توانند آن را طبق دلخواه خود به هر سمت و سو بكشانند و به گفته او «راهبري كنند»! غافل از آنكه ملت قهرمان پرور و انقلابي و تربيت يافتگان مكتب خميني آگاه تر، رشد يافته تر و تيزبين تر از آن اند كه بتوان افكار آنان را بازيچه هوس ها و غرض هاي قدرت طلبان قرار داد. فرزندان امام خميني در دوم خرداد 1376 يك بار ديگر هوشياري، بيداري و تاثيرناپذيري خويش از جو را به نمايش گذاشتند و نشان دادند كه كوركورانه دنبال هيچ قدرتي حركت نمي كنند و بازيچه دست كسي نمي شوند. از شيخ عبدالله كه خود را طلايه دار «اصلاح طلبي»، «قانون مداري» و هوادار سينه چاك «مردم سالاري» مي داند، انتظار اين بود كه درباره نامه تاريخي و سرنوشت ساز 6 فروردين 68 شفاف سخن براند و صحيح و آشكار موضع بگيرد و بنويسد و از ديگران نيز بخواهد محتواي آن نامه را از مردم پنهان و پوشيده ندارند و واقعيت ها را شفاف با مردم در ميان بگذارند؛ هر چند به زيان خط و خطوط آنها باشد.
شيخ عبدالله بر آن است نامه حضرت امام در 6 فروردين 68 را به هر قيمتي و به هر شيوه و شگردي بي اعتبار، منسوخ و غيرقابل استناد بنماياند. نخست مي كوشد در سنديت و اصالت آن تردد پديد آورد و سرانجام اعلام مي كند كه «... فرض صحت محتواي آن، در كمتر از 48 ساعت با انتشار نامه 1368/1/8 خود به خود منسوخ و از ... استناد و اعتبار ساقط مي شود...»! (9)
چنانكه اشاره رفت نامه امام در 6 فروردين 1368 به آقاي منتظري بر مبناي اسلام و طبق اصول فقهي همه علما و فقهاي شيعه مي باشد و كساني كه آگاهانه يا ناآگاهانه در خدمت دشمنان محارب اسلام قرار گيرند و اسرار نظام را در اختيار آنان قرار دهند و با زبان و قلم بر خلاف مصالح اسلام و ملت هاي اسلامي تبليغ كنند و از دستورات، فرامين و رهنمودهاي امام و رهبر جامعه اسلامي سرپيچي نمايند، از نظر اسلام نه تنها فاسق و فاجر به شمار مي آيند بلكه در صورت لزوم مجازات سنگيني در انتظار آنان مي باشد. از اين رو آنچه امام در نامه 6 فروردين خطاب به آقاي منتظري آورده است موضوعي بي پايه و اساس نبوده و روي عصبانيت و تصميم نسنجيده و زودگذر صورت نگرفته است بلكه پس از ديرزماني تامل و تدبر و بررسي در اطراف قضيه و صبر و شكيبايي و پند و اندرز به آقاي منتظري، امام ناگزير شد به آخرين وظيفه خود عمل كند و حكم الهي - اسلامي درباره امثال او را طي نامه 68/1/6 به او ابلاغ نمايد؛ چنانكه امام در پيام خود به نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در تاريخ 1368/1/26 صريحاً اعلام مي كنند: «همين قدر بدانيد كه پدر پيرتان بيش از دو سال است در اعلاميه ها و پيغام ها تمام تلاش خود را نموده است تا قضيه بدين جا ختم نگردد ولي متاسفانه موفق نشد...» (93)
بنابراين حكم امام درباره آقاي منتظري در نامه 6 فروردين 1368 در صورتي منسوخ مي شود كه عوامل و علل اين حكم از ميان برود و همان طور كه آقاي منتظري در توبه نامه خود آورده و امام نيز در نامه 1368/1/8 روي آن تاكيد كرده است مشاراليه طبق رهنمود امام بايد:
1. «بيت خود را از افراد ناصالح پاك كند».
2. «از رفت و آمد مخالفين نظام كه به اسم علاقه به اسلام و جمهوري اسلامي خود را جا مي زنند جداً جلوگيري كند»؛
3. «فقيهي باشد كه نظام و مردم از نظرات (او) استفاده كنند... با درس و بحث خود حوزه و نظام را گرمي بخشد» و از مسائل غير درسي جداً خودداري ورزد.
ليكن آقاي منتظري اگر بر خلاف تعهد خود در نامه 68/1/7 به امام به جاي آنكه «در حوزه علميه به تدريس و فعاليت هاي علمي اشتغال داشته باشد»، همانند دوران گذشته به دخالت نابجا در امور كشور ادامه دهد و در هر چند وقت طي نامه، سخنراني و ... براي تضعيف نظام جمهوري اسلامي بكوشد و آب به آسياب دشمن بريزد و بيت او كانون باند آدمكشان، جاسوسان، منافقين و ديگر عناصر ضدانقلاب باشد مفاد نامه 68/1/6 درباره او استوار و پايدار است و با نامه 1/8 و با جمله «من به شما شديداً علاقه مندم» نمي توان حكم خدا درباره او را كه در نامه 68/1/6 آمده است ناديده گرفت و بي اعتبار شمرد و در اين صورت نامه 68/1/8 منسوخ و بي اعتبار خواهد بود.
البته استواري مفاد نامه 6 فروردين درباره آقاي منتظري به اين معنا نيست كه افرادي به خانه او يورش برند و يا در هر كوي و برزن به فحاشي بر ضد او دست بزنند. اين قانون است كه بايد تكليف او را طبق نظر امام در نامه 68/1/6 معين كند.

پي نوشت ها :
 

1)مورخ انقلاب اسلامي
2)صحيفه امام، ج21، ص334-333.
3)همان، ج21، ص335-334.
4)عبدالله نوري، همان، ص186.
5)روزنامه کيهان ، 9 و 10 شهريور 1378
6)قرآن کريم ، 6/18 و 3/26
7)عبدالله نوري ، همان ، ص 192
8)همان، ص186.
9)صحيفه امام، ج21، ص350.
 

منبع:نشريه 15 خرداد شماره 22