هميشه آزمون!
هميشه آزمون!
هميشه آزمون!
نويسنده : فرامرز کوثري
سيزدهمين روز را به خاطر بارش شديد برف مجبور شديم داخل غار و کنارآتش دور هم جمع شويم. خدامراد به ما ياد داده بود چگونه با کمک پوست درختان جنگلي براي خود فرش هاي حصيري بسازيم و اين فرش ها را به صورت لايه لايه روي هم بگذاريم تا بتوانيم يک بستر گرم براي خودمان بسازيم. همين طور به ما آموزش داد چگونه نهري کوچک اطراف اجاق بزرگ کنار ورودي غار بکنيم و جريان کوچکي از چشمه داخل غار را از داخل اين نهر عبور دهيم. آب هنگام عبوراز مجراهاي پيچ در پيچ مجاورآتش گرم مي شد و درادامه داخل حوضچه هاي متوالي کوچکي مي ريخت و بعد سر ريز آن نهايتاً به بيرون غار هدايت مي شد. به اين ترتيب در داخل هر حوضچه به طور دايمي آب تقريباً داغ وجود داشت و همين باعث مطبوع شدن هواي داخل غارشده بود. موقعي که اين جويبار آب گرم مصنوعي را درست مي کرديم خدامراد به شوخي به ما گفت که هميشه مي توان مدل بسيار ساده چيزهاي پيچيده مفيد را درست کرد و از مفيد بودن آن به شکلي ساده تر بهره برد و من با ديدن اين حوضچه هاي آب گرم به خوبي معناي آن را درک کردم.
بارش برف بيرون غار قطع نمي شد و اگر حوضچه پرورش ماهي داخل غار نبود شايد از لحاظ تأمين غذا براي اين تعداد زياد افراد دچار مشکل مي شديم. اما صبح زود خدامراد چند نفر از افراد علاقه مند را باخود همراه کرد و براي شکار و بررسي تله هاي کار گذاشته شده بيرون برد. آنها وقتي برگشتند گوشت شکار خوبي با خود آوردند که مي توانست نياز غذايي ما را تا دو هفته برطرف کند.
بعد از صرف صبحانه وقتي همگي گرد آتش نشستيم خدا مراد شروع به صحبت کرد و گفت روزي از مردي جنگجو که اهل حمله و هجوم بود پرسيدند وقتي حمله کردي و ديدي حمله ات موفق آميز بود بعدش چه مي کني؟مي دانيد اين مرد چه جوابي داد؟
هيچ کس پاسخي نداد. خدامراد خودش ادامه داد:"او گفت خيلي ساده است باز حمله مي کنم. استراحت من در حين."حمله کردن و هجوم آوردن صورت مي گيرد
خدامراد چند ثانيه اي مکث کرد و سپس ادامه داد:"روزي از نقاشي بزرگ که در شبانه روز ساعت ها وقت براي نقاشي مي گذاشت پرسيدند وقتي يک نقاشي خوب مي کشي و از نقاشي خسته مي شوي چه مي کني؟ و نقاش پاسخ داد براي استراحت باز نقاشي مي کنم!"
خدامراد دوباره ساکت شد. انگار از گفتن اين داستان هاي کوتاه هدفي را دنبال مي کرد. هدفي که در عين ساده و بديهي بودن گنگ و چندلايه جلوه مي کرد. خدامراد دوباره ادامه داد:"روزي از يک مزرعه دار واقعي پرسيدند وقتي در زمني خودت گندم کاشتي و محصول خوبي به دست آوردي و آن را درو کردي و از اين بابت براي دو سال مخارج زندگي ات تامين شد بعد چه مي کني؟و مزرعه دار که واقعاً کشاورز بود گفت:"چيز ديگري مي کارم من کشاورزم و کار و استراحت وتفريحم کشت و زرع است."
خدامراد دوباره ساکت شد. پسري جوان از بين جمع که انگار متوجه درس امروز خدامراد شده بود با طنز گفت:"بگذاريد کمي هم من اين بازي را ادامه دهم. روزي از يک دانش آموز واقعي که هفته ها براي آزمون درس خوانده بود و با موفقيت در آزمون شرکت کرده بود پرسيدند حال که در امتحان موفق شدي، چه مي کني و او پاسخ داد:"من هدفم آزمون دادن بود و موفق شدم. تمام کتاب ها و دفترچه ها را به کناري افکنده و مشغول استراحت و تفريح مي شوم!"و بعد با صداي بلند قاه قاه خنديد. با خنده او همه ما بي اختيار به خنده افتاديم. حتي خدامراد هم نتوانست خنده خود را پنهان کند. خدامراد کمي سکوت کرد و سپس گفت:"وقتي گفتم کشاورز و مزرعه دار واقعي منظورم جدا کردن او از بقيه کشاورزاني بود که به کشت و زرع به عنوان ابزاري براي کسب درآمد نگاه مي کنند و واقعاً مزرعه دار نيستند. بنابراين اگر دانش آموزي که تو مثال زدي يک دانش طلب واقعي بود بعد از خواندن فشرده مباحث آزمون و تسلط به دايره وسيعي از مطالب مرتبط با موضوع آزمون، تازه به درس مسلط مي شد و مي توانست در اين مسير مطالعه و تفکر و تعمق را ادامه دهد تا در آن درس صاحب ايده و نظريه شود. اينکه بعد از موفق شدن دست از تلاش برداريم و به بهره برداري ازنتايج مقطعي تلاش خودمان را سرگرم کنيم در واقع به معناي به باد دادن همه تلاش و زحمتي است که در طول تحصيل کشيده ايم. اما اگر بعد از فراغت از درس و تحصيل باز هم با جديت به مطالعه در شاخه درسيمان ادامه دهيم به مرور به کارشناسي خبره وبي رقيب در آن شاخه تبديل مي شويم و مي توانيم در حوزه کاري خود به يک متخصص برجسته تبديل شويم. در طول اين مسيراست که تفاوت بين يک دانش آموز واقعي و معمولي ظاهر مي شود."
خدامراد نفسي عميق کشيد و ادامه داد: "خيلي ها مي گويند که بعد از گرفتن يک سطح مشخصي از مدرک ديگر درس و مشق را رها مي کنند و وارد بازار کار مي شوند. فقط گفتن همين جمله نشانه آن است که آنها در بازار کار نيز به جايي نخواهند رسيد. اينکه شخصي بخشي از عمر و زندگي خود را روي يادگيري شاخه خاصي از علم يا مهارت بگذارد به آن معناست که بايد در ازاي اين وقتي که مصرف کرده تفاوتي بين او و کساني که اين وقت را صرف نکرده اند وجود داشته باشد. اين تفاوت زماني شکل خواهد گرفت و برجسته خواهد شد که شخص شاخه اي را که در آن دانش آموخته مسلط شود و توسعه دهد و در آن تا حد کارشناسي و خبرگي به پيش رود. اين روند بايد تا لحظه مرگ شخص ادامه داشته باشد. تنها در اين حالت است که موفقيت و کاميابي شخص در تمام صحنه هاي زندگي تضمين مي شود و هميشه براي چنين فردي کار و کسب درآمدزا صرف نظر از اينکه مدرکي همراهش باشد يا نه وجود دارد. درست مثل فردي که سوار قايق پارويي است و وسط درياچه موجي ظاهر شود او و قايقش همان جايي که هستند بالا و پايين مي روند. و او اگر مي خواهد به سمتي پيش روي کند چاره اي ندارد که پارو بزند. تا وقتي پارو مي زند پيشروي ادامه دارد. اما اگر دست از پارو زدن بردارد متوقف مي شود و دليلي براي جلو رفتن او وجود ندارد. او اگر مي خواهد لحظه به لحظه فاصله اش با کرانه ساحل درياچه کمتر شود بايد هر لحظه پارو بزند. حتي وقتي هوس تفريح و شادي به سرش زد با همين پارو زدن تفريح کند. بايد پارو زدن فکر و ذکر ابدي او باشد. در طول اين مسير يعني شب و روزهايي که بايد پارو بزند تا به سمت ديگر درياچه برسد. او هر لحظه نسبت به قبل ورزيده تر و کارآمدتر و خبره تر مي شود و اين پاداش کسي است که هميشه خود را در معرض آزمون نهايي مي بيند و همه لحظات زندگي اش را شب امتحان تصور مي کند."
پسر جوان ديگري از بين جمع گفت:"اين شيوه زندگي که خيلي کسل کننده وعذاب آور است. تصور کنيد مثلاً شخصي که در هنرهاي رزمي آموزش مي بيند، هر لحظه شبانه روز در حال تمرين و ورزيده سازي خودش باشد، براي يادگيري تمرين کند، براي تفريح تمرين کند، حتي براي خواب هم تمرين رزمي را فراموش نکند. چنين فردي دير يا زود از پا مي افتد. با اين روش گمان نکنم شخص به سعادت برسد؟
خدامراد بلافاصله پاسخ داد:"برعکس اين روش زندگي يک رزمي کار حرفه اي است. او حتي لحظه اي آماده سازي و تمرين و يادگيري و خلق شيوه هاي جديد مبارزه را رها نمي کند. وقتي کنار ساحل ايستاده به جاي اينکه مثل بقيه روي شن ها لم بدهد و بخوابد پاي برهنه روي شن ها مي دود تا ورزيده شود. وقتي مي نشيند صاف و مستقيم مي نشيند تا استخوان بندي اش کج و نافرم نشود. وقتي غذا مي خورد آن مواد غذايي را گلچين مي کند که براي رژيم غذايي يک رزمي کار مناسب باشد. او وقتي مي بيند دو تا حيوان مثلاً درنا و مار با همديگر دعوا مي کند مثل يک دانشمند پاي دعواي آنها مي نشيند تا از تکنيک هاي مبارزه آنها براي کشف و خلق تکنيک هاي مبارزه جديد استفاده کند. حتي وقتي بيکاراست و مشغول استراحت روي صفحه کاغذ تکنيک هايي را که آموخته دسته بندي مي کند و براي انتقال به نفرات بعد از خود مرتب مي سازد. او وقتي بيکار است دايم در ذهن خود سناريوهاي مختلف مبارزه را مرور مي کند. حتي سناريوها و شرايط جديدي را تصور مي کند که قبل ازآن هرگز وجود نداشته و با تفکر و تأمل روي اين سناريوها سعي مي کند بهترين و مناسب ترين واکنش و پاسخ را استخراج کند. او شکارچي رزم و تکنيک هاي مبارزه است و هيچ چيزي حتي براي لحظه اي از تيررس نگاه رزمي جوي او دور نيست. خوب بديهي است که فردي اين چنيني اگر هم به فرض به طور اتفاقي در جايي گير بيفتد مي تواند گليم خود را ازآب بيرون بکشد و براي مهاجم به خود يک تهديد پرهزينه محسوب شود. به فيلم هاي زندگي کساني که ذاتاً اهل رزم و مبارزه اند دقت کنيد. آنها حتي وقتي در زندان هستند و يا مجبورند در يک محيط معمولي کار کنند بازهم از ورزيده سازي بدن خود و تقويت تکنيک هاي مبارزه خويش دست برنمي دارند. تفريح و استراحت و خواب و روياي چنين فردي فقط رزم و مبارزه است. او هميشه در حال پارو زدن است و بديهي است که قايق او هر چند هم که سنگين باشد باز به سمت جلو به پيش مي رود و او با هر روزپيشروي ورزيده تر و کارآزموده تر مي شود. استادان بزرگي که در ايام کهولت به آموزش روي مي آورند دقيقاً به دليل همين سرزندگي و شوق پايان ناپذيري است که در وجودشان شعله مي کشد. و مانع از خانه نشيني ايشان مي گردد. آنها با آموزش اين تکنيک ها و بيان آنها در قالب درس هاي فهميدني و از همه مهم تر خلق فرم ها و شگردهاي جديد مبارزاتي در واقع دنباله روي همان روحيه "هميشه آماده مبارزه"دايمي خود هستند واين کار را در قالب آموزش به نسلي کارآزموده تر و جوان تر دنبال مي کنند.
مرد ميانسالي که معمولاً خيلي کم حرف مي زد پرسيد:"اين روش يعني هميشه حالت آماده باش داشتن و شب امتحاني برخورد کردن با مسايل، چه تاثيري روي حل مشکلات زندگي انسان دارد. به هر حال اين چند هفته اي که با هم هستيم قرار است شيوه هاي عملي برخورد با مسايل مختلف زندگي و راه حل يابي براي آنها را بياموزيم. هميشه فعال بودن و تفريح و استراحت خود را با کار و تلاش ادغام کردن چه تاثيري روي کارآيي و کارآمدي انسان در راه حل يابي براي مسايل زندگي دارد؟"
خدامراد انگار منتظر اين سوال بود بلافاصله گفت:"جواب شما در دل سوالتان است؟به راستي وقتي انسان صد در صد و به طور کامل و تمام وقت براي عبور از موانع خيز برداشته باشد و حتي هنگام استراحت و تفريح نيز حساب شده عمل کند و به طور مستمر و پيوسته مهارت هاي خود را تقويت کند و به قولي تبر خود را دايم تيز نگه دارد، طبيعي است که هنگام وقوع مشکل و اتفاقي ناخواسته او جلوتر از مشکل است. مشکلات روزانه زندگي براي چنين فردي مشکل سنگين و غيرقابل حل و طاقت فرسايي به نظر نمي رسند. بخشي ازکار روزانه اوست، به راحتي از آنها عبور مي کند و خيلي مواقع اصلاً متوجه نمي شود از پس مشکلات و مسايلي برآمده که براي بقيه عبور از آنها غيرممکن بوده است.
درست مثل آدم هايي که در محيط روستا و در شرايط سخت طبيعي رشد مي کنند. اين افراد نازپرورده و شکننده نيستند. با يک موج سرما و گرفتاري در يک يخبندان جان خود را از دست نمي دهند و تسليم نمي شوند. با يک شکست و زمين خوردن ساده زانوي غم در بغل نمي گيرند و دنبال راه فرار و تسليم نمي گردند. با يک تشر و حمله دشمن اسلحه خود را برزمين نمي اندازند و برايشان شرايط سخت و طاقت فرسا طبيعي و معمولي جلوه مي کنند. خوب بديهي است که آدم هايي با اين روش نگاه کردن به دنيا در مقابل مشکلات و مسايل زندگي مقاوم تر و محکم ترند. رزمي کاري که هر روز در حال تمرين و ورزيده سازي خود است و چالاکي و مهارت هاي فني اش هر روز بيشتر مي شود و صدها و حتي هزاران سناريو و صحنه درگيري رزمي را در ذهن خود مرور و بررسي کرده، اين چنين رزمي کاري به هنگام مواجهه با دشمني غير قابل پيش بيني که قصد مبارزه با او را دارد خيلي بهتر و کارآمدتر از قهرماني عمل مي کند که فقط هنگام برگزاري مسابقات خود را آماده مي سازد."
خدامراد اندکي سکوت کرد و سپس ادامه داد:علت اينکه خيلي از مسايل زندگي به ظاهر سخت و طاقت فرسا و عذاب آورند به خاطر سختي خود مسايل نيست. بلکه به خاطر شکننده بودن ما آدم هاست که اين مسايل سخت جلوه مي کنند. وقتي روحيه مبارزه و پيشروي و موفقيت روحيه غالب و هميشگي ما باشد طبيعي است که خيلي ازاين مسايل به ظاهر سخت ديگر سخت نيستند و حتي ديگر مساله نيستند که نيازمند حل باشند."
يکي از حاضران با صداي خفه اي گفت:"اما اين جور زندگي کردن خيلي انرژي بر و سخت است. اينکه آدم هميشه در حال تلاش باشد و حتي استراحتش را هم با تلاش و هدفش پيوند زند، اين جور زندگي به نظر من خيلي سخت است."
خدامراد با لبخند گفت:"اشتباه مي کني دوست من! اين جور زندگي کردن شبيه دانش آموزي است که معلمش هر هفته از او امتحان مي گيرد. شايد اين امتحان گرفتن پي درپي طاقت فرسا به نظر برسد اما وقتي پايان ترم فرا مي رسد اين دانش آموزي نه تنها هيچ ترسي از امتحان ندارد و کاملاً ورزيده است بلکه از بقيه مسلط تر و کارآمدتر عمل مي کند ودرنتيجه موفق تر و شاخص تر است. متراکم کردن فشار کار روي يک دوره زماني خاص و در ايام ديگر به استراحت و خوشگذراني مشغول شدن دراين روزگاري که هر لحظه اش امتحان آزموني جديد سرراه انسان سبز مي شود ديگر جواب نمي دهد. بايد هميشه براي آزمون آماده بود. تنها روشي که تعداد مسايل زندگي را تا حد قابل توجهي کم مي کند و عبور از موانع و مشکلات سنگين را راحت مي سازد شيوه زندگي هميشه آماده بودن است. اين جوري مصرف انرژي حياتي شما هم بسيار کاهش مي يابد. فراموش نکنيد کسي که بخش زيادي از روزهاي زندگي خود را به استراحت و تفريح مي پردازد هيچ تضميني وجود ندارد که شب امتحان کم نياورد و زير فشار فشردگي ايام امتحان نشکند. در اين مواقع تمام خوشي ها و لذت هايي که در ايام تفريح و خوشگذراني نصيب شخص شده از يادش مي رود و او با رنج و دردي عظيم و بسياري اوقات شکننده روبه رو مي شود. اگر مي خواهيد زندگي آرام و بي تنشي داشته باشيد و به راحتي از سد مشکلات و موانع عبورکنيد. تنها روش درست همين است که راجع به آن صحبت کرديم. روش هميشه آماده آزمون بودن."
منبع: نشريه موفقيت، شماره 180
بارش برف بيرون غار قطع نمي شد و اگر حوضچه پرورش ماهي داخل غار نبود شايد از لحاظ تأمين غذا براي اين تعداد زياد افراد دچار مشکل مي شديم. اما صبح زود خدامراد چند نفر از افراد علاقه مند را باخود همراه کرد و براي شکار و بررسي تله هاي کار گذاشته شده بيرون برد. آنها وقتي برگشتند گوشت شکار خوبي با خود آوردند که مي توانست نياز غذايي ما را تا دو هفته برطرف کند.
بعد از صرف صبحانه وقتي همگي گرد آتش نشستيم خدا مراد شروع به صحبت کرد و گفت روزي از مردي جنگجو که اهل حمله و هجوم بود پرسيدند وقتي حمله کردي و ديدي حمله ات موفق آميز بود بعدش چه مي کني؟مي دانيد اين مرد چه جوابي داد؟
هيچ کس پاسخي نداد. خدامراد خودش ادامه داد:"او گفت خيلي ساده است باز حمله مي کنم. استراحت من در حين."حمله کردن و هجوم آوردن صورت مي گيرد
خدامراد چند ثانيه اي مکث کرد و سپس ادامه داد:"روزي از نقاشي بزرگ که در شبانه روز ساعت ها وقت براي نقاشي مي گذاشت پرسيدند وقتي يک نقاشي خوب مي کشي و از نقاشي خسته مي شوي چه مي کني؟ و نقاش پاسخ داد براي استراحت باز نقاشي مي کنم!"
خدامراد دوباره ساکت شد. انگار از گفتن اين داستان هاي کوتاه هدفي را دنبال مي کرد. هدفي که در عين ساده و بديهي بودن گنگ و چندلايه جلوه مي کرد. خدامراد دوباره ادامه داد:"روزي از يک مزرعه دار واقعي پرسيدند وقتي در زمني خودت گندم کاشتي و محصول خوبي به دست آوردي و آن را درو کردي و از اين بابت براي دو سال مخارج زندگي ات تامين شد بعد چه مي کني؟و مزرعه دار که واقعاً کشاورز بود گفت:"چيز ديگري مي کارم من کشاورزم و کار و استراحت وتفريحم کشت و زرع است."
خدامراد دوباره ساکت شد. پسري جوان از بين جمع که انگار متوجه درس امروز خدامراد شده بود با طنز گفت:"بگذاريد کمي هم من اين بازي را ادامه دهم. روزي از يک دانش آموز واقعي که هفته ها براي آزمون درس خوانده بود و با موفقيت در آزمون شرکت کرده بود پرسيدند حال که در امتحان موفق شدي، چه مي کني و او پاسخ داد:"من هدفم آزمون دادن بود و موفق شدم. تمام کتاب ها و دفترچه ها را به کناري افکنده و مشغول استراحت و تفريح مي شوم!"و بعد با صداي بلند قاه قاه خنديد. با خنده او همه ما بي اختيار به خنده افتاديم. حتي خدامراد هم نتوانست خنده خود را پنهان کند. خدامراد کمي سکوت کرد و سپس گفت:"وقتي گفتم کشاورز و مزرعه دار واقعي منظورم جدا کردن او از بقيه کشاورزاني بود که به کشت و زرع به عنوان ابزاري براي کسب درآمد نگاه مي کنند و واقعاً مزرعه دار نيستند. بنابراين اگر دانش آموزي که تو مثال زدي يک دانش طلب واقعي بود بعد از خواندن فشرده مباحث آزمون و تسلط به دايره وسيعي از مطالب مرتبط با موضوع آزمون، تازه به درس مسلط مي شد و مي توانست در اين مسير مطالعه و تفکر و تعمق را ادامه دهد تا در آن درس صاحب ايده و نظريه شود. اينکه بعد از موفق شدن دست از تلاش برداريم و به بهره برداري ازنتايج مقطعي تلاش خودمان را سرگرم کنيم در واقع به معناي به باد دادن همه تلاش و زحمتي است که در طول تحصيل کشيده ايم. اما اگر بعد از فراغت از درس و تحصيل باز هم با جديت به مطالعه در شاخه درسيمان ادامه دهيم به مرور به کارشناسي خبره وبي رقيب در آن شاخه تبديل مي شويم و مي توانيم در حوزه کاري خود به يک متخصص برجسته تبديل شويم. در طول اين مسيراست که تفاوت بين يک دانش آموز واقعي و معمولي ظاهر مي شود."
خدامراد نفسي عميق کشيد و ادامه داد: "خيلي ها مي گويند که بعد از گرفتن يک سطح مشخصي از مدرک ديگر درس و مشق را رها مي کنند و وارد بازار کار مي شوند. فقط گفتن همين جمله نشانه آن است که آنها در بازار کار نيز به جايي نخواهند رسيد. اينکه شخصي بخشي از عمر و زندگي خود را روي يادگيري شاخه خاصي از علم يا مهارت بگذارد به آن معناست که بايد در ازاي اين وقتي که مصرف کرده تفاوتي بين او و کساني که اين وقت را صرف نکرده اند وجود داشته باشد. اين تفاوت زماني شکل خواهد گرفت و برجسته خواهد شد که شخص شاخه اي را که در آن دانش آموخته مسلط شود و توسعه دهد و در آن تا حد کارشناسي و خبرگي به پيش رود. اين روند بايد تا لحظه مرگ شخص ادامه داشته باشد. تنها در اين حالت است که موفقيت و کاميابي شخص در تمام صحنه هاي زندگي تضمين مي شود و هميشه براي چنين فردي کار و کسب درآمدزا صرف نظر از اينکه مدرکي همراهش باشد يا نه وجود دارد. درست مثل فردي که سوار قايق پارويي است و وسط درياچه موجي ظاهر شود او و قايقش همان جايي که هستند بالا و پايين مي روند. و او اگر مي خواهد به سمتي پيش روي کند چاره اي ندارد که پارو بزند. تا وقتي پارو مي زند پيشروي ادامه دارد. اما اگر دست از پارو زدن بردارد متوقف مي شود و دليلي براي جلو رفتن او وجود ندارد. او اگر مي خواهد لحظه به لحظه فاصله اش با کرانه ساحل درياچه کمتر شود بايد هر لحظه پارو بزند. حتي وقتي هوس تفريح و شادي به سرش زد با همين پارو زدن تفريح کند. بايد پارو زدن فکر و ذکر ابدي او باشد. در طول اين مسير يعني شب و روزهايي که بايد پارو بزند تا به سمت ديگر درياچه برسد. او هر لحظه نسبت به قبل ورزيده تر و کارآمدتر و خبره تر مي شود و اين پاداش کسي است که هميشه خود را در معرض آزمون نهايي مي بيند و همه لحظات زندگي اش را شب امتحان تصور مي کند."
پسر جوان ديگري از بين جمع گفت:"اين شيوه زندگي که خيلي کسل کننده وعذاب آور است. تصور کنيد مثلاً شخصي که در هنرهاي رزمي آموزش مي بيند، هر لحظه شبانه روز در حال تمرين و ورزيده سازي خودش باشد، براي يادگيري تمرين کند، براي تفريح تمرين کند، حتي براي خواب هم تمرين رزمي را فراموش نکند. چنين فردي دير يا زود از پا مي افتد. با اين روش گمان نکنم شخص به سعادت برسد؟
خدامراد بلافاصله پاسخ داد:"برعکس اين روش زندگي يک رزمي کار حرفه اي است. او حتي لحظه اي آماده سازي و تمرين و يادگيري و خلق شيوه هاي جديد مبارزه را رها نمي کند. وقتي کنار ساحل ايستاده به جاي اينکه مثل بقيه روي شن ها لم بدهد و بخوابد پاي برهنه روي شن ها مي دود تا ورزيده شود. وقتي مي نشيند صاف و مستقيم مي نشيند تا استخوان بندي اش کج و نافرم نشود. وقتي غذا مي خورد آن مواد غذايي را گلچين مي کند که براي رژيم غذايي يک رزمي کار مناسب باشد. او وقتي مي بيند دو تا حيوان مثلاً درنا و مار با همديگر دعوا مي کند مثل يک دانشمند پاي دعواي آنها مي نشيند تا از تکنيک هاي مبارزه آنها براي کشف و خلق تکنيک هاي مبارزه جديد استفاده کند. حتي وقتي بيکاراست و مشغول استراحت روي صفحه کاغذ تکنيک هايي را که آموخته دسته بندي مي کند و براي انتقال به نفرات بعد از خود مرتب مي سازد. او وقتي بيکار است دايم در ذهن خود سناريوهاي مختلف مبارزه را مرور مي کند. حتي سناريوها و شرايط جديدي را تصور مي کند که قبل ازآن هرگز وجود نداشته و با تفکر و تأمل روي اين سناريوها سعي مي کند بهترين و مناسب ترين واکنش و پاسخ را استخراج کند. او شکارچي رزم و تکنيک هاي مبارزه است و هيچ چيزي حتي براي لحظه اي از تيررس نگاه رزمي جوي او دور نيست. خوب بديهي است که فردي اين چنيني اگر هم به فرض به طور اتفاقي در جايي گير بيفتد مي تواند گليم خود را ازآب بيرون بکشد و براي مهاجم به خود يک تهديد پرهزينه محسوب شود. به فيلم هاي زندگي کساني که ذاتاً اهل رزم و مبارزه اند دقت کنيد. آنها حتي وقتي در زندان هستند و يا مجبورند در يک محيط معمولي کار کنند بازهم از ورزيده سازي بدن خود و تقويت تکنيک هاي مبارزه خويش دست برنمي دارند. تفريح و استراحت و خواب و روياي چنين فردي فقط رزم و مبارزه است. او هميشه در حال پارو زدن است و بديهي است که قايق او هر چند هم که سنگين باشد باز به سمت جلو به پيش مي رود و او با هر روزپيشروي ورزيده تر و کارآزموده تر مي شود. استادان بزرگي که در ايام کهولت به آموزش روي مي آورند دقيقاً به دليل همين سرزندگي و شوق پايان ناپذيري است که در وجودشان شعله مي کشد. و مانع از خانه نشيني ايشان مي گردد. آنها با آموزش اين تکنيک ها و بيان آنها در قالب درس هاي فهميدني و از همه مهم تر خلق فرم ها و شگردهاي جديد مبارزاتي در واقع دنباله روي همان روحيه "هميشه آماده مبارزه"دايمي خود هستند واين کار را در قالب آموزش به نسلي کارآزموده تر و جوان تر دنبال مي کنند.
مرد ميانسالي که معمولاً خيلي کم حرف مي زد پرسيد:"اين روش يعني هميشه حالت آماده باش داشتن و شب امتحاني برخورد کردن با مسايل، چه تاثيري روي حل مشکلات زندگي انسان دارد. به هر حال اين چند هفته اي که با هم هستيم قرار است شيوه هاي عملي برخورد با مسايل مختلف زندگي و راه حل يابي براي آنها را بياموزيم. هميشه فعال بودن و تفريح و استراحت خود را با کار و تلاش ادغام کردن چه تاثيري روي کارآيي و کارآمدي انسان در راه حل يابي براي مسايل زندگي دارد؟"
خدامراد انگار منتظر اين سوال بود بلافاصله گفت:"جواب شما در دل سوالتان است؟به راستي وقتي انسان صد در صد و به طور کامل و تمام وقت براي عبور از موانع خيز برداشته باشد و حتي هنگام استراحت و تفريح نيز حساب شده عمل کند و به طور مستمر و پيوسته مهارت هاي خود را تقويت کند و به قولي تبر خود را دايم تيز نگه دارد، طبيعي است که هنگام وقوع مشکل و اتفاقي ناخواسته او جلوتر از مشکل است. مشکلات روزانه زندگي براي چنين فردي مشکل سنگين و غيرقابل حل و طاقت فرسايي به نظر نمي رسند. بخشي ازکار روزانه اوست، به راحتي از آنها عبور مي کند و خيلي مواقع اصلاً متوجه نمي شود از پس مشکلات و مسايلي برآمده که براي بقيه عبور از آنها غيرممکن بوده است.
درست مثل آدم هايي که در محيط روستا و در شرايط سخت طبيعي رشد مي کنند. اين افراد نازپرورده و شکننده نيستند. با يک موج سرما و گرفتاري در يک يخبندان جان خود را از دست نمي دهند و تسليم نمي شوند. با يک شکست و زمين خوردن ساده زانوي غم در بغل نمي گيرند و دنبال راه فرار و تسليم نمي گردند. با يک تشر و حمله دشمن اسلحه خود را برزمين نمي اندازند و برايشان شرايط سخت و طاقت فرسا طبيعي و معمولي جلوه مي کنند. خوب بديهي است که آدم هايي با اين روش نگاه کردن به دنيا در مقابل مشکلات و مسايل زندگي مقاوم تر و محکم ترند. رزمي کاري که هر روز در حال تمرين و ورزيده سازي خود است و چالاکي و مهارت هاي فني اش هر روز بيشتر مي شود و صدها و حتي هزاران سناريو و صحنه درگيري رزمي را در ذهن خود مرور و بررسي کرده، اين چنين رزمي کاري به هنگام مواجهه با دشمني غير قابل پيش بيني که قصد مبارزه با او را دارد خيلي بهتر و کارآمدتر از قهرماني عمل مي کند که فقط هنگام برگزاري مسابقات خود را آماده مي سازد."
خدامراد اندکي سکوت کرد و سپس ادامه داد:علت اينکه خيلي از مسايل زندگي به ظاهر سخت و طاقت فرسا و عذاب آورند به خاطر سختي خود مسايل نيست. بلکه به خاطر شکننده بودن ما آدم هاست که اين مسايل سخت جلوه مي کنند. وقتي روحيه مبارزه و پيشروي و موفقيت روحيه غالب و هميشگي ما باشد طبيعي است که خيلي ازاين مسايل به ظاهر سخت ديگر سخت نيستند و حتي ديگر مساله نيستند که نيازمند حل باشند."
يکي از حاضران با صداي خفه اي گفت:"اما اين جور زندگي کردن خيلي انرژي بر و سخت است. اينکه آدم هميشه در حال تلاش باشد و حتي استراحتش را هم با تلاش و هدفش پيوند زند، اين جور زندگي به نظر من خيلي سخت است."
خدامراد با لبخند گفت:"اشتباه مي کني دوست من! اين جور زندگي کردن شبيه دانش آموزي است که معلمش هر هفته از او امتحان مي گيرد. شايد اين امتحان گرفتن پي درپي طاقت فرسا به نظر برسد اما وقتي پايان ترم فرا مي رسد اين دانش آموزي نه تنها هيچ ترسي از امتحان ندارد و کاملاً ورزيده است بلکه از بقيه مسلط تر و کارآمدتر عمل مي کند ودرنتيجه موفق تر و شاخص تر است. متراکم کردن فشار کار روي يک دوره زماني خاص و در ايام ديگر به استراحت و خوشگذراني مشغول شدن دراين روزگاري که هر لحظه اش امتحان آزموني جديد سرراه انسان سبز مي شود ديگر جواب نمي دهد. بايد هميشه براي آزمون آماده بود. تنها روشي که تعداد مسايل زندگي را تا حد قابل توجهي کم مي کند و عبور از موانع و مشکلات سنگين را راحت مي سازد شيوه زندگي هميشه آماده بودن است. اين جوري مصرف انرژي حياتي شما هم بسيار کاهش مي يابد. فراموش نکنيد کسي که بخش زيادي از روزهاي زندگي خود را به استراحت و تفريح مي پردازد هيچ تضميني وجود ندارد که شب امتحان کم نياورد و زير فشار فشردگي ايام امتحان نشکند. در اين مواقع تمام خوشي ها و لذت هايي که در ايام تفريح و خوشگذراني نصيب شخص شده از يادش مي رود و او با رنج و دردي عظيم و بسياري اوقات شکننده روبه رو مي شود. اگر مي خواهيد زندگي آرام و بي تنشي داشته باشيد و به راحتي از سد مشکلات و موانع عبورکنيد. تنها روش درست همين است که راجع به آن صحبت کرديم. روش هميشه آماده آزمون بودن."
منبع: نشريه موفقيت، شماره 180
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}