پاييدن مور بي مملکت
پاييدن مور بي مملکت
پاييدن مور بي مملکت
نويسنده:نيما دهقان
.... مي افتد. دوباره آدرس را نگاه مي کند، از قرنيز شروع مي کند، مي کشد خودش را بالا... به ته قاشقي هاي سرنبش ديوار نرسيده .. مي افتد. آدرس را نگاه مي کند، خودش را از لبه قرنيز مي کشد بالا، به ته قاشقي نرسيده مکث مي کند... احتمالا فکر مي کند نشاني را اشتباه آمده،يا شايد نفس مي گيرد.
- نيفتاد
- باختي
حالا دارد روي گچ بري هاي الکي موازي مردد بين سقف و ديوار وقت تلف مي کند؛
مورچه جامانده از بقيه.
مرد قرمزرنگي از عرض يک خيابان و چند درخت چنار و يک لايه توري و يک جرز شيشه دو جداره گذشته و ته مانده نورش افتاده روي پرده سفيد توري. باد که مي زند تکان مي خورد. انگار همان جوري دست به کمر، دارد ريز، غمگين قر مي دهد، بي دليل، بي انگيزه.انگار منتظر کسي است؛ نه مي داند که، نه مي داند چرا. انگار حوصله اش سررفته، شايد هم از چيزي مي ترسد.
- لباسات بوي سيگار مي ده.
- خوبه؟
- نه
- حالا؟
-چيکار کردي با خودت؟
- اه ...حله؟
- نه ديگه انقد!
- ...
- نه انگار رفته توي تنت. دهنت بوي سير مي ده، تنت بوي سيگار
- من سير نخوردم... سيگاري هم نيستم.
- کي اون همه سوسيس رو خورد؟
- توسوسيس سيرداره؟
- اوهوم
- يه مزه اي مي داد.
- سوسيس گراز بود.
-گوشت گراز حرومه؟
- نمي دونم... گوشتش شايد.. سوسيش بعيد مي دونم.
-...
- توکه نمي دونستي، عيب نداره.
- ...
دوباره برگشت....
- هوم
- بندازمش؟
- کرم!
- ....
- مريض!
- ....
- مي شه فوت نکني؟
- گرمت نيست؟
- نه
چيزي تو چشت نرفته؟
- نه
- نمي خواي...
- نه
- ملافه بکشم روت؟
- نه
- «روح من شبيه کشتي شيطان دو سکان دارد... يکيش را تو مي چرخاني يکيش را پدرم، کند در کودکي» خوب بود؟
- مال خودته؟
- نه
- آره
- چي آره؟
خوب بود.
- حرف مهم بزنيم.
- بزن.
- چي بگم.
- حرف مهم
- تکليف {...} (کاميوني رد مي شود، لحظه اي مرد قرمز غيب مي شود از روي پرده، کاميون بوقي مي کشد، استخوان مرد تيري ... اين کلمه شنيده نمي شود) چي ميشه؟
- (با اين حال پاسخ مي دهد، مي پيچاند)
نمي دونم.
- تورو نمي گيرن؟
- نمي دونم.
- بگيرنت چي کار مي کني؟
- گريه
- بعدش
- همه رو لو مي دم.
- حتي منو؟
- تو چي کار کردي مگه؟
- نمي دونم. من خوابم مي آد.
- بخواب.
- ..
مي گما.... .
- هوم؟
- مي شه حرف مهم بزنيم؟
- بزنيم.
- برنامه مون چيه؟
- چيه؟
- توبگو.
- من چه مي دونم.
- منم چه مي دونم.
- .....
– خوشگله؟
- آره
- دوسش داري؟
- آره
- بابام از روسيه آورد.
– هوم
- روسيه دوست داري؟
- هوم
-روسيه سفيد؟
-هوم
- حالا سياه شده.. اولا نقره اي بود... .
– معلومه
- اون دو تا سوخته اگه روشن بشه نقره ايش بيشتر تو چش مي زنه، لامپ بالايي نسوخته ها، شل شده فقط ...
- هوم
- هوم نکن.
- هوم
- نکن.
- خب
- مي خواي خاموشش کنم؟
- نه
- من عادت دارم با چراغ روشن مي خوابم.
- منم- جوني واسه ش نمونده.
- مدلشه، 40 واته- شايد چون شل شده... .
- مورچه هه رو مي گم.
- آها آآآ... آ..آ..آ
- مرگ
- افتاد؟
- نه
- تو چه جوري مي بينيش؟
- نمي بينم، مي فهمش.
- ترسيده؟
- نع
- مريضه؟
-گم شده.
- خب حرفاي جدي...
- جدي؟
- به خدا
- بسه
- چته تو؟ سگي باز
-حالم داره به هم مي خوره.
- ديگه دردت چيه؟ متنارو که تحويل دادي، پروژه هم که آخراشه.
- قد گاوم نمي فهمي... .
- ... اولا با تو کاري ندارن ... ثانيا مي خواستي... .
-مي خواستي چي؟
- مي خواستي وارد بازي هاي پيچيده جنايي نشي ... اصلا سلاح گرم در کيف کمري شما چه مي کرد؟
- بمير
- موقع شليک شما در صحنه حادثه ديده شديد... دفاعي داريد؟
- مير!
- نداريد؟
- ...
- داريد؟
- ...
مي ترسيد؟
- ...(ملافه را مي کشد روي گوشش) نه
- ....
- مث سگ
- گوساله جان! نترس ... وکيل مي گيريم برات
- «مي کشند، اينان برادرهايشان را مي کشند....»
- «مي فروشند، آه... باورهايشان را مي کشند.»چرا ادامه نمي دي اينو؟
- نمي دونم... .
- ابي که آزاد شده... رئوف مشکلته باز؟
- دونه دونه ميان سراغمون...
- توکه کاره اي نبودي... از چي مي ترسي؟
- اونام.. اون («نام» اش در خميازه اي گم مي شود) ام .. بايد (خميازه اي ديگر مي کشد، يادش مي رود چه مي خواسته بگويد) شانسه ديگه.– حالا از کجا مي دوني مرده؟
-کي
- هيچي ... تو مي گي مرده؟
- کي؟
- مورچه هه...
– افتاد؟
- نه ... رفته پشت چوب پرده
- ... (عطسه مي کند)
- من مي گم مرده، چون اگه زن بود تا حالا رفته بود پي زندگيش، سه بار دور سقفو چرخيد. دنبال چيه؟
- نمي دونم.
- تو دنبال چي اي؟
- نمي دونم.
- صبح مي ري مجله؟
- نه
- دفتر؟
- نه
- کتاب؟
- نه
-پاک کن؟
- نه
- سشوار؟
- نه
- ماشين لباسشويي هم شيرش خراب شده، چکه مي کنه. تو مي گي مرده جدي؟
- آره
- شرط ببنديم.
- نه
- بسه بخوابيم.
- بخواب
- تو چي کار مي کني؟
-سيگار نمي کشم.
– چرا انقد سيگار نمي کشي؟
- لازم دارم.
-چرا؟
- حس خوبي بهم مي ده سيگار نکشيدن
- نويسنده بي سيگار! زرشک! پاستيلات تموم شد؟
- اوهوم
- يه کار مهمي چيزي بکن برات جايزه بخرم. مي دوني که قول دادم.
-«مهريه زني هزار بسته ها ريبوي ميو ه اي بود»..(پاورقي: هاريبو: نوعي پاسيتل آلماني
- معروف ترين پاستيل که شکل خرسي آن، اين کمپاني را به شهرت جهاني رساند. برخي محققان داخلي معتقدند محصولات آنها از مغز استخوان گراز توليد شده و مضر است.)
- «و مرد فقط تونست پونصد تا نوشابه اي پيدا کنه.»
- وزن مجبورش کرد تا صبح بيدار بمونه.
- مث خرس نفس مي کشي.
– خرس عمه ته....
- مامانت بهتر شده؟
- نه.
- عمل داره باز؟
- نه
- نمي خواي بري شمال يه سر؟
- نه
- يزديه سر؟
- نه
- کيش؟
- نه
پاريس... ؟
- ...
- بخوابيم؟
- بخواب
- تو چي کار مي کني؟
- سيگار نمي کشم
- چرا سيگار نمي کشي؟
-بدم مي آد
- زل زدي به چي؟
- سقف
- چرا ريشاتو نمي زني؟
- به تو چه
- حرفاي جدي بزنيم جدي؟
- بمير
- گه
- نکش
- يخ کردم.
- ...
- گفتم فلشم سوخت؟
- نه
- فلشم سوخت.
- ئه
- آره
- خب
- ممممم
- ...
- ممممممممممممم
- ....
-ممممممم
-...
- عصباني شو
- مي خوابي يا ...
- يا!
- چراغو
- خاموش کن!
- کن.
- دستم نمي رسه.
- پاشو
- خودت پاشو
- نخواستم.(مرد ملافه را روي خود مي کشد. مي چرخد، پشت به پنجره ،پرده جلوي پنجره است. باد از لاي پنجره مي زند زيرش و دوباره مي چسباندش به شيشه. انگار انگشت هاي خيابان باشد، انگشت هاي «بيرون» که يک جورهاي مرموزي اشاره مي کند که يعني بيا اينجا، يک اتفاق عجيبي قرار است بيفتد... .)
- پاشو يعني چي؟ فکر کن طرف خوابيده بعد به اش مي گن پاشو يهو جرقه مي زنه... تبديل مي شه به پا. چرا به کسي نمي گن دست شو؟... يا مثلا گوش شو... البته سراپا گوش از همين اومده... مثلا مي خواسته يه کاري کنه گفته گوش شود.. . اونم سر تا پاش همه گوش شده... . گوش مي کني؟
(احتمالا گوش نمي کند. زن بلند مي شود،ملافه را مثل شنل يکي از اين قهرمان هاي کارتون هاي آمريکايي دنبالش مي کشد تا دم پنجره. سرش را مي گذارد روي پرده توري، سردي شيشه از لاي سوراخ هاي پرده، پيشانيش را خنک مي کند. کاميوني با سرعت رد مي شود. پرايدي که پارک است مي لرزد. مرد قرمز رنگ دست به کمر شروع مي کند چشمک زدن. دست مرد از پشت، روي تشک مي کوبد، آرام چند بار؛ يعني دارد دنبال سر ملافه مي گردد که نيست. يکهو انگار يادش بيفتد کار مهمي داشته يا يادش بيفتد خسته شده از بس ايستاده يا يادش بيفتد بايد شيفتش را عوض کند، در يک حرکت نامرئي ساعتش را نگاه مي کند و سريع تغيير رنگ مي دهد. مرد قرمز ايستاده، دست به کمر. مرد سبز رنگ از عرض خيابان و چند درخت چنار و يک لايه توري و يک جرز شيشه دو جداره گذشته و ته مانده نورش افتاده روي پرده سفيد توري. باد که مي زند تکان مي خورد، آرام. انگار دارد راه مي رود. يا اداي راه رفتن را در مي آورد.)....
- مي خواي حرفاي جدي بزنيم؟
- هوم
- اگه تا صبح دووم بيارم، ديگه نمي ميرم.
- زرنزن. بخواب زود پاشي.
- مرد مي خوابد، زود. زن شنل را بسته دور گردنش. جرقه هايي اتاق را پر مي کند. مرد تبديل به پا شده. روي سقف راه مي رود آرام، روي پنجه. پشتش مرد سبز رنگ، پشت مورچه، پشت مورچه ها.
پايان1: زن پنجره را مي بندد. پرده توري سفيد ديگر تکان نمي خورد. مرد خوابش برده. زن هم مي خوابد.
پايان 2: زن پنچره را نمي بندد.
منبع: نشريه داستان-خرد نامه همشهري- شماره63
- نيفتاد
- باختي
حالا دارد روي گچ بري هاي الکي موازي مردد بين سقف و ديوار وقت تلف مي کند؛
مورچه جامانده از بقيه.
مرد قرمزرنگي از عرض يک خيابان و چند درخت چنار و يک لايه توري و يک جرز شيشه دو جداره گذشته و ته مانده نورش افتاده روي پرده سفيد توري. باد که مي زند تکان مي خورد. انگار همان جوري دست به کمر، دارد ريز، غمگين قر مي دهد، بي دليل، بي انگيزه.انگار منتظر کسي است؛ نه مي داند که، نه مي داند چرا. انگار حوصله اش سررفته، شايد هم از چيزي مي ترسد.
- لباسات بوي سيگار مي ده.
- خوبه؟
- نه
- حالا؟
-چيکار کردي با خودت؟
- اه ...حله؟
- نه ديگه انقد!
- ...
- نه انگار رفته توي تنت. دهنت بوي سير مي ده، تنت بوي سيگار
- من سير نخوردم... سيگاري هم نيستم.
- کي اون همه سوسيس رو خورد؟
- توسوسيس سيرداره؟
- اوهوم
- يه مزه اي مي داد.
- سوسيس گراز بود.
-گوشت گراز حرومه؟
- نمي دونم... گوشتش شايد.. سوسيش بعيد مي دونم.
-...
- توکه نمي دونستي، عيب نداره.
- ...
دوباره برگشت....
- هوم
- بندازمش؟
- کرم!
- ....
- مريض!
- ....
- مي شه فوت نکني؟
- گرمت نيست؟
- نه
چيزي تو چشت نرفته؟
- نه
- نمي خواي...
- نه
- ملافه بکشم روت؟
- نه
- «روح من شبيه کشتي شيطان دو سکان دارد... يکيش را تو مي چرخاني يکيش را پدرم، کند در کودکي» خوب بود؟
- مال خودته؟
- نه
- آره
- چي آره؟
خوب بود.
- حرف مهم بزنيم.
- بزن.
- چي بگم.
- حرف مهم
- تکليف {...} (کاميوني رد مي شود، لحظه اي مرد قرمز غيب مي شود از روي پرده، کاميون بوقي مي کشد، استخوان مرد تيري ... اين کلمه شنيده نمي شود) چي ميشه؟
- (با اين حال پاسخ مي دهد، مي پيچاند)
نمي دونم.
- تورو نمي گيرن؟
- نمي دونم.
- بگيرنت چي کار مي کني؟
- گريه
- بعدش
- همه رو لو مي دم.
- حتي منو؟
- تو چي کار کردي مگه؟
- نمي دونم. من خوابم مي آد.
- بخواب.
- ..
مي گما.... .
- هوم؟
- مي شه حرف مهم بزنيم؟
- بزنيم.
- برنامه مون چيه؟
- چيه؟
- توبگو.
- من چه مي دونم.
- منم چه مي دونم.
- .....
– خوشگله؟
- آره
- دوسش داري؟
- آره
- بابام از روسيه آورد.
– هوم
- روسيه دوست داري؟
- هوم
-روسيه سفيد؟
-هوم
- حالا سياه شده.. اولا نقره اي بود... .
– معلومه
- اون دو تا سوخته اگه روشن بشه نقره ايش بيشتر تو چش مي زنه، لامپ بالايي نسوخته ها، شل شده فقط ...
- هوم
- هوم نکن.
- هوم
- نکن.
- خب
- مي خواي خاموشش کنم؟
- نه
- من عادت دارم با چراغ روشن مي خوابم.
- منم- جوني واسه ش نمونده.
- مدلشه، 40 واته- شايد چون شل شده... .
- مورچه هه رو مي گم.
- آها آآآ... آ..آ..آ
- مرگ
- افتاد؟
- نه
- تو چه جوري مي بينيش؟
- نمي بينم، مي فهمش.
- ترسيده؟
- نع
- مريضه؟
-گم شده.
- خب حرفاي جدي...
- جدي؟
- به خدا
- بسه
- چته تو؟ سگي باز
-حالم داره به هم مي خوره.
- ديگه دردت چيه؟ متنارو که تحويل دادي، پروژه هم که آخراشه.
- قد گاوم نمي فهمي... .
- ... اولا با تو کاري ندارن ... ثانيا مي خواستي... .
-مي خواستي چي؟
- مي خواستي وارد بازي هاي پيچيده جنايي نشي ... اصلا سلاح گرم در کيف کمري شما چه مي کرد؟
- بمير
- موقع شليک شما در صحنه حادثه ديده شديد... دفاعي داريد؟
- مير!
- نداريد؟
- ...
- داريد؟
- ...
مي ترسيد؟
- ...(ملافه را مي کشد روي گوشش) نه
- ....
- مث سگ
- گوساله جان! نترس ... وکيل مي گيريم برات
- «مي کشند، اينان برادرهايشان را مي کشند....»
- «مي فروشند، آه... باورهايشان را مي کشند.»چرا ادامه نمي دي اينو؟
- نمي دونم... .
- ابي که آزاد شده... رئوف مشکلته باز؟
- دونه دونه ميان سراغمون...
- توکه کاره اي نبودي... از چي مي ترسي؟
- اونام.. اون («نام» اش در خميازه اي گم مي شود) ام .. بايد (خميازه اي ديگر مي کشد، يادش مي رود چه مي خواسته بگويد) شانسه ديگه.– حالا از کجا مي دوني مرده؟
-کي
- هيچي ... تو مي گي مرده؟
- کي؟
- مورچه هه...
– افتاد؟
- نه ... رفته پشت چوب پرده
- ... (عطسه مي کند)
- من مي گم مرده، چون اگه زن بود تا حالا رفته بود پي زندگيش، سه بار دور سقفو چرخيد. دنبال چيه؟
- نمي دونم.
- تو دنبال چي اي؟
- نمي دونم.
- صبح مي ري مجله؟
- نه
- دفتر؟
- نه
- کتاب؟
- نه
-پاک کن؟
- نه
- سشوار؟
- نه
- ماشين لباسشويي هم شيرش خراب شده، چکه مي کنه. تو مي گي مرده جدي؟
- آره
- شرط ببنديم.
- نه
- بسه بخوابيم.
- بخواب
- تو چي کار مي کني؟
-سيگار نمي کشم.
– چرا انقد سيگار نمي کشي؟
- لازم دارم.
-چرا؟
- حس خوبي بهم مي ده سيگار نکشيدن
- نويسنده بي سيگار! زرشک! پاستيلات تموم شد؟
- اوهوم
- يه کار مهمي چيزي بکن برات جايزه بخرم. مي دوني که قول دادم.
-«مهريه زني هزار بسته ها ريبوي ميو ه اي بود»..(پاورقي: هاريبو: نوعي پاسيتل آلماني
- معروف ترين پاستيل که شکل خرسي آن، اين کمپاني را به شهرت جهاني رساند. برخي محققان داخلي معتقدند محصولات آنها از مغز استخوان گراز توليد شده و مضر است.)
- «و مرد فقط تونست پونصد تا نوشابه اي پيدا کنه.»
- وزن مجبورش کرد تا صبح بيدار بمونه.
- مث خرس نفس مي کشي.
– خرس عمه ته....
- مامانت بهتر شده؟
- نه.
- عمل داره باز؟
- نه
- نمي خواي بري شمال يه سر؟
- نه
- يزديه سر؟
- نه
- کيش؟
- نه
پاريس... ؟
- ...
- بخوابيم؟
- بخواب
- تو چي کار مي کني؟
- سيگار نمي کشم
- چرا سيگار نمي کشي؟
-بدم مي آد
- زل زدي به چي؟
- سقف
- چرا ريشاتو نمي زني؟
- به تو چه
- حرفاي جدي بزنيم جدي؟
- بمير
- گه
- نکش
- يخ کردم.
- ...
- گفتم فلشم سوخت؟
- نه
- فلشم سوخت.
- ئه
- آره
- خب
- ممممم
- ...
- ممممممممممممم
- ....
-ممممممم
-...
- عصباني شو
- مي خوابي يا ...
- يا!
- چراغو
- خاموش کن!
- کن.
- دستم نمي رسه.
- پاشو
- خودت پاشو
- نخواستم.(مرد ملافه را روي خود مي کشد. مي چرخد، پشت به پنجره ،پرده جلوي پنجره است. باد از لاي پنجره مي زند زيرش و دوباره مي چسباندش به شيشه. انگار انگشت هاي خيابان باشد، انگشت هاي «بيرون» که يک جورهاي مرموزي اشاره مي کند که يعني بيا اينجا، يک اتفاق عجيبي قرار است بيفتد... .)
- پاشو يعني چي؟ فکر کن طرف خوابيده بعد به اش مي گن پاشو يهو جرقه مي زنه... تبديل مي شه به پا. چرا به کسي نمي گن دست شو؟... يا مثلا گوش شو... البته سراپا گوش از همين اومده... مثلا مي خواسته يه کاري کنه گفته گوش شود.. . اونم سر تا پاش همه گوش شده... . گوش مي کني؟
(احتمالا گوش نمي کند. زن بلند مي شود،ملافه را مثل شنل يکي از اين قهرمان هاي کارتون هاي آمريکايي دنبالش مي کشد تا دم پنجره. سرش را مي گذارد روي پرده توري، سردي شيشه از لاي سوراخ هاي پرده، پيشانيش را خنک مي کند. کاميوني با سرعت رد مي شود. پرايدي که پارک است مي لرزد. مرد قرمز رنگ دست به کمر شروع مي کند چشمک زدن. دست مرد از پشت، روي تشک مي کوبد، آرام چند بار؛ يعني دارد دنبال سر ملافه مي گردد که نيست. يکهو انگار يادش بيفتد کار مهمي داشته يا يادش بيفتد خسته شده از بس ايستاده يا يادش بيفتد بايد شيفتش را عوض کند، در يک حرکت نامرئي ساعتش را نگاه مي کند و سريع تغيير رنگ مي دهد. مرد قرمز ايستاده، دست به کمر. مرد سبز رنگ از عرض خيابان و چند درخت چنار و يک لايه توري و يک جرز شيشه دو جداره گذشته و ته مانده نورش افتاده روي پرده سفيد توري. باد که مي زند تکان مي خورد، آرام. انگار دارد راه مي رود. يا اداي راه رفتن را در مي آورد.)....
- مي خواي حرفاي جدي بزنيم؟
- هوم
- اگه تا صبح دووم بيارم، ديگه نمي ميرم.
- زرنزن. بخواب زود پاشي.
- مرد مي خوابد، زود. زن شنل را بسته دور گردنش. جرقه هايي اتاق را پر مي کند. مرد تبديل به پا شده. روي سقف راه مي رود آرام، روي پنجه. پشتش مرد سبز رنگ، پشت مورچه، پشت مورچه ها.
پايان1: زن پنجره را مي بندد. پرده توري سفيد ديگر تکان نمي خورد. مرد خوابش برده. زن هم مي خوابد.
پايان 2: زن پنچره را نمي بندد.
منبع: نشريه داستان-خرد نامه همشهري- شماره63
/ج
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}