نویسنده:عبدالجبار زرگوش نسب*
 
بررسی وضعیت شورشیان با توجه به نظریات تمییز جرایم سیاسی و شرایط بغی وبغات
با توجه به نظریه های تشخیص جرایم سیاسی از جرایم عادی و محاربه و شرایط بغی و باغیان بدست می آید كه نظریه نفسانی و ذهنی بر گروهی از شورشیان سبز صدق می كند، زیرا شعارهای آنان علیه نظام و حكومت اسلامی است. نظریه عینی نیز برآنان صدق می كند، چون به مراكز پلیس و مؤسسات دولتی حمله كرده اند. بنابراین، جرایمی كه مرتكب شده‌اند جرایم سیاسی به حساب می آید. علاوه براین، با پشتیبانی آمریكا، اسرائیل انگلستان و مزدورانشان در كشورهای منطقه، شرایطی بحرانی در كشور، حداقل در پایتخت به وجود آوردند بنابراین شرایط این گروه از شورشیان سبز با شرایط بغات مطابقت دارد.
از جمله گروه های آشوبگر اراذل و اوباش و بی بند وبارها می باشند كه با هدف ارضای شهوات نفسانی و اغراض شخصی به مردم و اموال مردمی و دولتی حمله می كردند. بی تردید، این گروه نیزمحارب بشمار می آیند. گروهی دیگر از شورشیان سبز، جاسوسان صهیونیست بین المللی هستند كه باید طبق احكام جاسوسی در شرایط بحرانی با ‌آنان رفتار كرد.
از لحاظ شرایط جرم سیاسی، اینها ادعای تقلب وانتخابات كردند و برهمین اساس و توجیه باطل بر ولی امر مسلمین خروج كردند و شعارهایی علیه اصل ولایت فقیه و نظام اسلامی دادند.(1) همچنین با توجه به شرط دوم(اینكه گروه شورشی دارای قوت و قدرت باشد و از مخالفت ولجاجت و طغیانگری دست برندارد و متفرق كردنشان جز با صرف اموال وبكارگیری نیروی انتظامی ممكن نباشد) شورشیان سبز جز مجرمان سیاسی و یاغیان محسوب می شوند. البته آنها شرایط جرایم سیاسی دیگر را نیز دارند،‌ مانند ایجاد درگیری و اینكه آغازكننده درگیری بودند و در پی اهداف بودند.
بنابراین می توان شورشیان و توطئه گران سبز را به سه گروه اصلی تقسیم كرد و براین اساس، احكام شرعی هریك از این سه گروه را از متون اسلامی به دست آورد و مشخص كرد كه احكام كدام دسته از بغات(ناكثین جمل، قاسطین صفین و مارقین نهروان) شامل شورشیان سبز می شود.
گروه اول. شورشیان سبز: جاسوسان
درمورد حكم جاسوسان مسلمان بعضی قائل به حبس شده اند، مانند ابویوسف، ابوحنیفه و اوزاعی.(2) بعضی دیگر از اهل سنت و شیعه قائل به تعزیر شده اند، ولی نوع تعزیر را مشخص نكرده اند كه آیا حبس است یا مجازاتی دیگر. شیخ طوسی، علامه حلی و ابن براج جزء این دسته اند.(3) بعضی قائل به قتل جاسوسان مسلمان شده و بعضی دیگر قتل جاسوس مسلمان را مشروط به تكرار تجسس، مطرح كرده اند.(4) برای بدست آوردن حكم جاسوس مسلمان لازم است نظرات فقها و روایاتی كه در این زمینه است ارائه و بررسی شود.

روایات 

در دعائم الاسلام آمده است:«...عن ابی جعفر محمدبن علی (ع)و الجاسوس و العین اذا ظفر بهما قتلا»(5) از امام باقر(ع) روایت شده است كه جاسوس و خبرچین در صورتی كه دستگیر شوند كشته می شوند. در الارشاد آمده است: «هنگامی كه خبر شهادت امیرالمؤمنین و بیعت مردم با امام حسن به معاویه رسید، مردی از حمیر را به كوفه و مردی از بنی القین را به بصره فرستاد تا اینكه اطلاعات و اخبار را به وی گزارش نموده و علیه امام حسن (ع)كارشكنی كند. امام حسن(ع) از آن اطلاع پیدا كرد و دستور داد تا آن مرد حمیری را از منزل یك قصاب در كوفه بیرون بیاورند و گردنش بزنند، آنگاه نامه ای به بصره نوشت تا آن مردم قینی را از میان بنی سلیم بیرون بیاورند و گردنش بزنند. سپس امام حسن (ع)نامه ای به معاویه نوشت كه تو برای دسیسه چینی و حیله گری و فریب، افرادی را بكار گرفتی و جاسوسانی فرستادی، گویا تو روبروشدن را دوست داری.»(6)
روایت اول مرسله است و احتمال می رود حكم قتل جاسوس در روایت دوم تنها بخاطر تجسس نباشد بلكه بخاطر مكرو تباه كردن او باشد چنانچه آخر روایت فوق گویای این مطلب است.
1. آراء و دیدگاه های فقها در مورد مجازات جاسوس مسلمان
1. آرای علمای قائل به قتل جاسوس
در عیون الازهار آمده است:«...تنها امام می تواند جاسوس را بكشد.»(7) در الدراری المضیئه آمده است: «دلیل قتل جاسوس، حدیث سلمه بن اكوع نزد بخاری و دیگران است»(8) ابن تیمیه در الاختبارات العلمیه گفته است: «جاسوسی كه بیش از یكبار جاسوسی كند، كشته می شود.»(9)
روایت سلمه بن اكوع در مورد جاسوس كافر است و به جاسوس مسلمان اشاره ای ندارد. در این روایت آمده است: «در یكی از سفرها جاسوسی از مشركان نزد پیامبر(ص) كه درمیان صحابه نشسته بود، آمد، سپس ناگهان پدید شد. پیامبر (ص)فرمود او را بیابید و بكشید. سلمه می گوید: من زودتر از دیگران به وی دست یافتم و او را كشتم.»(10) این روایت، حكم جاسوس كافر را بیان كرده است كه نمی توان آن را به جاسوس مسلمان سرایت داد. اما آنچه ابن تیمیه در الاختبارات العلمیه بیان كرده، مقید به تكرار تجسس توسط جاسوس مسلمان است كه با حكم به حبس جاسوس مسلمان در صورتی تكرار عمل جاسوسی نكند، منافات ندارد.
در المغازی آمده است: «در غزوه مریسیع هنگامی كه پیامبر(ص) به روستای بقعاء رسیدند درآنجا به جاسوسی از مشركان برخورد كردند، به او گفتند:‌چه خبر؟ مردم كجا هستند؟ گفت: اطلاعی از آنان ندارم. عمر گفت: راست می گویی یا گردنت را بزنم! گفت: من مردی از
بنی المصطلق هستم. پیش حارث بن ضرار كه نیروهای زیادی برای جنگ با شماگرد آورده بودم، مردم زیادی دور او جمع شده اند، او مرا فرستاد تا برایش خبر ببرم كه آیا شما از مدینه خارج شده اید یا نه. عمر نزد پیامبر(ص) رفت و جریان را بازگو كرد. پیامبر(ص) آن مرد را به اسلام، دعوت كرد، ولی او خودداری كرد. عمر گفت: ای رسول خدا! گردنش را بزنم؟ پیامبر(ص) او را به عمر تحویل داد تا گردنش را بزند.»(11)
این روایت نیز همانند روایت ابن اكوع است كه مجازات جاسوس كافررا بیان می كند و نمی توان این حكم را به جاسوس مسلمان سرایت داد.
بنابراین، مستند متقنی برای كشتن جاسوس مسلمان وجود ندارد و آنچه در روایات و اظهارات علما آمده كه جاسوس كشته می شود مربوط به جاسوس حربی و جاسوسی است كه بیش از یك بار جاسوسی كرده باشد.
2. آراء فقهای امامیه قائل به تعزیر جاسوس
شیخ طوسی در المبسوط گفته است: «اگر مسلمانی برای كفار حربی جاسوسی كند، برایشان نامه بنویسد و اخبار مسلمانان به آنها منتقل كند، كشته نمی شود، زیرا حاطب بن ابی بلتعه، با اینكه اخبار مسلمانان را در نامه ای به اطلاع اهل مكه رسانده بود، پیامبر(ص) قتل او را جایز ندانست...امام می تواند او را ببخشد یا تعزیرش كند، زیرا پیامبر(ص) حاطب را بخشید.»(12)
در جواهرالفقه چنین آمده است: «اگركسی برای كفار حربی جاسوسی كند و اخبار مسلمانان را به آنان برساند آیا قتلش جایز است؟جواب: قتلش جایز نیست، زیرا حاطب بن ابی بلتعه در مورد اخبار مسلمانان با اهل مكه مكاتبه نمود، و پیامبر(ص) او را نكشت. البته امام می تواند او را تعزیر كند و یا ببخشد»(13)
در قواعدالاحكام آمده است: «اگر مسلمانی برای كفار حربی جاسوسی كند و اسرار مسلمانان را به آنان منتقل كند كشته نمی شود، بلكه اگر امام بخواهد او را تعزیر می كند.»(14)
به نظر می رسد بخشیدن جاسوس مسلمان صحیح نیست، زیرا كسانی كه قائل به عفو جاسوس مسلمان شده اند به روایت حاطب بن ابی بلعته استناد كرده اند كه نمی تواند دلیلی بر حكم جاسوس باشد، زیرا پیامبر(ص) ادعای حاطب به اینكه قصد سوء برای مسلمانان و اسلام نداشته است و اینكه نامه او سودی به حالشان را ندارد، تصدیق نموده است.
روایت چنین است: «حاطب بن ابی بلعته نامه ای به اهل مكه نوشت به اینكه رسول خدا می خواهد به شما حمله كند، برحذر باشید... نامه را به رسول خدا برگرداندند، پیامبر(ص) دنبال حاطب فرستاد و به او گفت: این نامه را می شناسید؟ حاطب گفت: آری. فرمود: چرا این كار را كردی؟ او گفت: ای رسول خدا از زمانی كه مسلمان شدم از اسلام برنگشتم، و به تو خیانت نكردم واز زمانی كه از آنان جدا شدم هرگز دوستشان نداشته ام، ولی مهاجران كسانی در مكه دارند كه نمی گذارند خویشاوندانشان را اذیت كنند، اما من در آنجا غریب بودم و خانواده ام میان آنان است، برآنان بیم داشتم، ازاین رو، خواستم از‌آنان كمك بگیرم، و می دانستم كه خداوند آنان را مجازات می كند و نامه من سودی به آنان نمی رساند، پیامبر(ص) او را تصدیق كرد.»(15)
تعزیر كه در سخنان فقها آمده است شامل زندان و مجازات های دیگر می شود، اما سزاوار است آن را بر زندان حمل كرد، زیرا تعزیر به غیر حبس، مانند شلاق، مانع از جاسوسی دوباره او نمی شود، پس ضرر او بعد از شلاق باقی است واگر آزاد باشد، دفع ضرر او اگرچه برای مدتی باشد، بر حبسش متوقف است. بنابراین، حمل
تعزیر برحبس سزاوار است.
فقهای خاصه و عامه در مورد جاسوس حربی و جاسوس ذمی و معاهد قائل به كشتن جاسوس حربی و نقض پیمان و لغو امان نامه جاسوس ذمی و معاهد شده اند. در این راستا به نمونه هایی از فتاوی اكتفا می شود.
عینی نوشته است: «اوزاعی گفته است: اگر جاسوس كافر باشد پیمان و عهدنامه اش نقض و منحل می شود. اصبغ گفته است: جاسوس حربی كشته می شود و جاسوس مسلمان و ذمی كیفر می شوند»(16)
كاشف الغطا گفته است:‌«اگر معلوم شود كسی با جاسوسی و خبرچینی برای كفار، به مسلمانان خیانتی كرده است یا در فتنه انگیزی و تفرقه میان مسلمانان كرده و آنان را تضعیف نموده است، پیمان او منحل می شود»(17)
3. آراء فقهای قائل به حبس جاسوس مسلمان
ابویوسف می گوید: «...اگر جاسوسان از كفار حربی یا از اهل ذمه باشند كه جزیه می پردازند، مانند یهود و نصارا و مجوس، گردنشان را بزنید، ولی اگر مسلمان باشند آنان را سخت مجازات كنید و حبس آنان را طولانی كنید تا توبه كنند.»(18)
درعمده القاری آمده است:«از ابی حنیفه و اوزاعی نقل شده كه سخت مجازات می شود و برای مدتی طولانی زندانی می شود»(19)
بنابرآنچه گذشت مجازات جاسوس مسلمان حبس است، ولی مدت حبس او در كلام فقها مشخص نشده است. احتمال می رود منوط به توبه او یا رفع خطر دشمن و پایان بحران وشورش باشد. به هرحال، مدت آن به نظر ولی امر مسلمین وابسته است، زیرا مانند این موارد در منطقه فراغ فقهی است كه شارع مقدس آن را به ولی فقیه واگذار كرده تا اینكه آن را طبق مقتضیات زمان و مكان، قانونگذاری كند.

پی نوشت ها : 

*عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی-واحد ایلام.
1. Rajanews.com.
2- ابویوسف یعقوب بن ابراهیم، خراج، ص190.
3- قاضی بن براج طرابلسی، جواهرالفقه، ص51.
4- علاءالدین مرداوی، الانصاف، ج10،ص249.
5- نعمان بن محمدتمیمی، دعائم الاسلام،ج1،ص398.
6- محمدبن محمدمفید،الارشاد،ص188.
7- احمدبن یحیی المرتضی، عیون الازهار، ص521.
8- محمدبن علی شوكانی، الدراری المضیئه، ج2،ص292.
9- تقی الدین ابن تیمیه، الاختبارات العلمیه، ج4،ص601.
10- سلیمان ابوداود سجستانی، سنن ابی داود،ج3،ص49.
11- محمدبن عمر واقدی، المغازی، ج1،ص406.
12- محمدبن حسن طوسی، المبسوط، ج2،ص15.
13- قاضی بن براج طرابلسی، همان، ص420.
14- حسن بن یوسف حلی، قواعد الاحكام،ج1،ص111.
15- فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج9،ص270.
16- بدرالدین محمودبن محمدعینی، همان، ج14،ص256.
17- جعفر كاشف الغطا، كشف الغطا، ص400.
18- یعقوب بن ابراهیم ابویوسف، الخراج، ص190.
19- بدرالدین محمود بن محمد عینی، همان، ج14،ص256.
 

منبع:نشریه معرفت، شماره153..