هشت نگاه به فيلمنامه گل يخ
هشت نگاه به فيلمنامه گل يخ
هشت نگاه به فيلمنامه گل يخ
سلطان قلب ها اما هدفمند
شهرام اشرف ابيانه
در پايان، قافيه را کاملاً باخته.از اين منظر ، پايان خوش تحميلي قصه او بيش از اندازه طولاني است يا به خيلي سوال ها در رابطه با شخصيت ها جواب داده نمي شود. مثل اين که کس و کار مرجان دختر پولدار قصه کجايند يا اين که او با چه کسي تلفني صحبت مي کند؟ تحويل يکباره مرجان به خاطر چيست؟ فيلمنامه، اما قصه سر راستي دارد. اين سر راستي به اضافه صداقت پور احمد دربرخورد با چنين مضموني پشتوانه کار است. گل يخ به واسطه چنين پشتوانه اي مي توانست فيلمنامه اي تاثيرگذار و جريان ساز باشد. اما در صورت فعلي، سوژه اي است که بيهوده به هدر رفته است.
آخر سيم
منوچهر اکبر لو
کيومرث پور احمد يک بار ديگر خواسته است يک فيلم تجاري بسازد. فيلم، تجاري است اما فيلمنامه اش خوش ساخت نيست. قصه فيلم حتي قوت سلطان قلب ها را هم ندارد! قصه (مانند موارد مشابه) اساسا ً بر تصادف استوار است. اين که آدم ها همديگر را نمي بينند و از کنار هم مي گذرند. اما همين تصادف ها در فيلمنامه هاي خوش ساخت تجاري چنان با آب و تاب و پر تعليق رخ مي دهند که باور پذير جلوه مي کنند و بي منطق در روايت قصه، در لا به لاي هول و لاي چه خواهد شد، گم مي شود.
همه حلقه هاي مفقود قصه خيلي سريع رو مي شوند. زن دوم، بي مقدمه مي فهمد که ترگل، همسر عباس است؛ براي صحنه آواز خواني کودک، از ميان تمام سالن هاي شهر، همان جايي انتخاب مي شود که ترگل در حال کار است؛ از بين تمام بچه هاي داوطلب، فقط دختر ترگل است که انتخاب مي شود؛ عکس هاي عروسي ترگل و عباس در همه جا وجود دارد و ...
پور احمد مي کوشد از يک تمهيد جذاب ديگر بهره ببرد؛ از مثلث عشقي ، اما خيلي راحت، يکي از سه ضلع مثلث خودش را کنار مي کشد. بدون اين که اجازه بدهد، عباس، در ميان دو نفر ديگر گير کند و فيلم، هيجان انگيزتر و غير قابل پيش بيني تر شود. قصه با خواندن ترانه اي به پايان مي رسد که زدن به سيم آخر را بارها تکرار مي کند آيا اين بدان معناست که کيومرث پور احمد آگاهانه، قيد قصه و شخصيت پردازي و منطق داستاني (و از اين جور عناصر کم ارزش در سينماي تجاري ) را زده است؟ احتمالاً چنين است. چرا که در انتها حتي کلمه پايان روي فيلم گل يخ نقش مي بندد. اما گلزار همچنان مي خواند که: بزن به سيم آخر!
صداقت
متکي بر حوادث
اشكان راد
حيف شد
نيوشا صدر
اصلاً تلاش فيلم ساز براي شباهت يافتن گلزار به فروغي در ابتداي داستان به چه دليل است؟ آيا بايد گلزار ما را به ياد فروغي بيندازد؟ آن هم در حالي که چهره فروغي در زمان خودش و حتي هم اکنون چهره دوست داشتني و دلنشيني است و به هيچ عنوان خارج از رده به نظر نمي رسد(متاسفانه اصطلاح قابل استفاده اي به جاي خارج از رده پيدا نکردم ) اما گريم گلزار، چهره او را به صورتي تغيير داده که همه مطمئنيم او با اين وضع نمي تواند خواننده شود و البته قصه فيلم هم اين ادعا را تاييد مي کند.
براي فيلم ساز مهربان که ما قادر به خلق سکانس هاي تاثيرگذار، دلنشين و در عين حال شرافتمندانه شب يلدا است که سلطان قلب ها را با همان حاکميت تصادف در پيوند حوادثش بازسازي مي کند و روي آن، از ترانه هاي خاطر انگيز فروغي استفاده مي کند؟
«دل ديوانه» ويگن با هق هق گريه هاي فروتن روي آن کجا و تارنه هاي فروغي در گل يخ کجا...
حيف شد ... با تمام اينها، پور احمد براي ما هنوز همان پور احمد است و آن قدر از آثارش لذت برده ايم که منتظر اثر بعدي اش باشيم، منتظر و دلواپس...
کسي چه مي داند؟ شايد دست روزگار در کار است. فروغي هرگز آدم خوش شانسي نبود
به وقار قصه هاي مجيد باش!
كيوان كثيريان
هفت سال دوستت دارم
حسام الدين مقامي کيا
طبق معمول فيلم هايي هم که يک اسپانسر صنعتي پشت سرشان است، در اين فيلم هم تبليغات کاشي... ذوق مي زند.
اما به هر حال ديدن گل يخ را به زوج هاي جوان توصيه مي کنم.
سرهم بندي
حسن مهدي فر
اين، هيچ ايرادي ندارد. تيتراژ فيلم نيز گل يخ به زنده ياد محمد علي فردين تقديم شده و تاکيد شده که بر اساس فيلم سلطان قلب ها ساخته شده است. اين کار نيز ايرادي ندارد بلکه درست و پسنديده است. در سينماي جهان اقتباس از آثار گذشته رايج است. فيلم سازان به سراغ آثاري مي روند و به شيوه خود از خصوصيات آنها استفاده مي کنند و تلاش آنها در ارائه اثري نو و هم خوان بازمانه است.اما اشکال کار گل يخ در اين است که با موجود بودن منبع اصلي، فيلمي ساخته مي شود که هم ايرادات کار قبلي را دارد و هم به آن مي افزايد.
پور احمد فيلم سازي است که مي داند فيلمنامه چيست، بنابراين وقتي که با انبوهي اتفاقات اتفاقي، تحول يک شبه بعضي از آدم ها، بي توجهي به روابط علت و معلولي آدم ها و.... مواجه مي شويم. بايد پرسيد احتياج به پول وعلاقه به فردين بهانه درستي است تا اين ضعف هاي جدي را نديده بگيريم؟ انتظار اين نيست که بر اساس سلطان قلب ها فيلمي برجسته و هنرمندانه ساخته شود، اما اين انتظار طبيعي است که گل يخ نمي بايست اين همه مشکلات را با خود يدک بکشد. مگر ساخت فيلم به بهانه سينماي بدنه و مخاطب عام، بايد سرسري گرفته شده و سر هم بندي بشود؟ اين که اهانت به شعور مخاطب و توجيه ناپذير است.
پور احمد در خواهران غريب با همين دغدغه ها روبه رو بود. جدايي زوجي که به ناگزير از يکديگر دور مي افتند و سرانجام در کنار يکديگر قرار مي گيرند. حرکت از درون يک آشفتگي که نتيجه آن تنهايي، رنج و دوري است و رسيدن به وصل و عشق که تکيه گاهي است براي اين آدم ها. اما در آنجا حداقل با فيلمنامه و فيلمي نسبتاً قابل باور و منسجم روبه رو بوديم که براي تماشاگرش ارزشي قائل بود.
آيا گل يخ نتيجه دلسردي وبي تفاوتي پو ر احمد است؛ آيا... آن چه که مي بينيم آب نباتي است با طعمي گس؟!
منبع:ماهنامه فيلمنامه نويسي/فيلم نگار/شماره32
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}