زندگی نامه بخت النصر


 

تهیه کننده مهدی خواجه ای




 
بخت النصر که از جبارترین، ستمکارترین و خونخوارترین پادشاهان دنیا به شمار می آمد،فرزند یکی از پادشاهان بابل در زمان ارمیای پیامبر بود.که مادرش که او را در اثر رابطه پنهانی با مردی حامله شده بود،پس از به دنیا آوردن فرزندش،او را از خود جدا و به کنار بتی سنگی در میان شهر بابل به نام نصر رها کرد تا کسی از وجود کودکش آگاهی نداشته باشد.از قضا؛ کودک زنده ماند و به مدت یک سال توسط ماده سگی تغذیه کرد.تغذیه او از شیر سگ سبب می شود تا از نظر روحی، از دنیای آدمیان به کنار رود و از نظر قوای جسمی بسیار نیرومند گردد پس از یکسال، باری دیگر به آغوش مادر خویش باز گشت و نزد او به سن هفت سالگی رسید.با اینکه این کودک زشت رو،به بیماری آبله دچار بود و پاهایش از ناحیه زانو لنگ می زد،اما هیچ کودکی تاب پایداری در برابر زور و نیرومندی هایش را نداشت. در حالی که تا 12سال در کنار مادر خویش به هیزم شکنی سرگرم بود،خداوند بعد از 12 سال،به پیامبران خویش (دانیال و ارمیا) خطاب کرد که از سرزمین بیت المقدس به سمت نینوا و بابل به نزد او بروید و از وی امان بگیرید؛چرا که این کودک روزی بر خاندان بنی اسرائیل قدرتمند خواهد شد. پس آن دو پیامبر،پا به بابل گذاشتند و در پی فرمانبری از فرمان خداوند، به کمک نشانه هایی که در یافت کرده بودند،در جستجوی او برخاستند.سرانجام،بخت النصر را یافتند و به او ابلاغ کردند که «ای پسر، تو روزی بر خاندان بنی اسرائیل پیروزی خواهی یافت و توانا خواهی شد.امروز ما از تو درخواست می کنیم؛تا آن زمان ما را در میان بنی اسرائیل امان دهی» بخت النصر نیز که از این خبر بسیار خشنود شده بود،عهد و پیمانی بست که به آنها امان دهد. پیامبران خدا به سمت بیت المقدس باز گشتند و به بنی اسرائیل خبر دادند که «اگر به درگاه خداوند متعال توبه نکنید، تمامی شما به دست چنین آدمی نابود خواهید شد!»، اما آنها سخنان دانیال و ارمیا را جدی نگرفتند و از سخن آنها پیروی نکردند.به همین خاطر،زمینه قدرتمند شدن روز به روز بخت النصر، به خواست خداوند فدا هم شد،تا اینکه او مُنشی مخصوص وزیر گردید،اما پس از چند سال کار برای وزیر، سمت او از منشی گری به حاکمیت یک زندان که پنج هزار نفر زندانی داشت، تغییر یافت.در زمانی که بخت النصر،حاکم زندان شده بود،رسم بود که حاکم، زندانیان را به بیابان می فرستاد،تا پشته های خار بیاورند و او نیز هر روز به آنها فرمان می داد هیزم گردآوری کنند،سپس،سهم خزینه را می فرستاد و هیزم های باقی مانده را هم از آنها می گرفت،اما سرانجام،یک روز،پادشاه به سبب کمی سهم خزینه،بخت النصر را رنجانید،او نیز رویه خود را تغییر داد. از آن پس، هر روز زندانیان را با سلاح های جنگی به سمت شهر می فرستاد و دستور می داد که تمامی انسانها را به وسیله سلاح های خود از میان ببرند.زندانیانِ بخت النصر نیز،با سلاح های خود به شهرها وارد می شدند و هر که را که می دیدند، می کشتند. او به هیچ کس رحم نداشت، حتی مادرش را به دست خود کشت.مردم و وزیران نیز که شاهد کشت و کشتارهای بی رحمانه بخت النصر بودند، به زودی تسلیم و فرمانبردار او شدند و این گونه بود که این کودتا سبب شد،تا بخت النصر،به آسانی بر شهر چیره گردد و بر تخت پادشاهی شاه بنشیند. شاه هم که از حضور او ترس بسیار داشت و خونخواریهای او را دیده بود، مطیع فرمان جنگ بخت النصر شد.بخت النصر او را با سپاهی بزرگ به سوی مصر و شام فرستاد،تا جای به جای آن شهر را از میان ببرند.وقتی خبر حرکت سپاهیان او به بیت المقدس رسید، ارمیا و دانیال،باری دیگر،به بنی اسرائیل خطاب کردند:«ای مردم بنی اسرائیل، بخت النصر را خدا از خشم آفریده و او بر هیچ کس رحم نخواهد کرد. بدانید که عذاب او سخت است.پس،به بیت المقدس پناه ببرید». بنی اسرائیل،همگی در بیت المقدس گردآمدند و مشغول خواندن تورات شدند. طولی نکشید که سپاه بخت النصر به آن جا رسید.و هفتاد هزار نفر از اهالی مصر به دست آنها کشته شدند و مسجد اقصی و همه کتاب های تورات نابود شد. چنانچه خداوند در این باره می فرماید:
فاذا جاء وعد اولهما بعثنا علیکم عباداً لنا اولی باس شدید فجاسوا خلال الدیار و کان وعداً مفعولاً؛پس چون تحقق وعده انتقام ما به سزای نخستین بار از آن دو سرکشی فرا رسید، بندگان سخت جنگجو و نیرومند خود را (چون بخت النصر) بر شما برانگیزیم تا آنجا که در درون خانه های شما نیز جستجو کنند.(سوره اسراء،ایه 5)
«بخت النصر بیت المقدس را فتح کرد و آتش به خانه خدا زد و از بیخ و بن ویران نمود و تمام نسخ تورات را،هر کجا رفت آتش زد،چنانچه حتی یک نسخه از تورات نبود و نماند و تمام خانه های فقیر و غنی، شریف و وضیع، اکابر و اصاغر را غارت نمود و همه خانه ها را ویران ساخت و حتی برای آنکه اثری از آن شهر نگذارد، دیوار و سور و باره شهر را از جای کند و ویران نمود و تمام اموال و اثاثیه عتیقه قیمتی،مانند شیران مسی و قدح ها و طاوس ها و قدور و مجمرها و ظروف طلا و نقره و مس و فلزات قیمتی،همه را برد و هفتاد هزار بار ذخائر که با هفتصد و چهل و پنج نفر از آن یهود اسیر کرده، به بابل برد».
این لشگر کشی و درگیری توسط بخت النصر، قضایی الهی برای مجازات سرکشی های بنی اسرائیل از فرمان های خداوند متعال بوده است.خداوند نیز در ایه دیگری می فرمایند:
و قضینا الی بنی اسرائیل فی الکتاب لتفسدنّ فی الارض مرتین و لتعلنّ علوّا کبیراً؛و در کتاب (تورات یا در لوح محفوظ) خبر دادیم و چنین مقدر کردیم که شما بنی اسرائیل،به یقین دوبار در زمین فساد و خونریزی می کنید و هر بار، به سرکشی بزرگی دست خواهید زد.(سوره اسراء،ایه 4)
بنی اسرائیل،دوبار،در کفر و گناه سرکشی کردند و هر دو بار،کیفری بسزا یافتند.نخستین بار،به دست بخت النصر و بار دوم،به دست طیطوس که هر دو بیت المقدس را ویران کردند و این دو خونخوار،هفتاد سال فاصله زمانی با هم داشتند و هر دو،برای عبرت بنی اسرائیل آمدند و آنها را ادب کردند.
سرانجام،پس از این کشت و کشتارها، بخت النصر با 745 نفری که اسیرشان کرده بود، به بابل بازگشت و از این پس که در نتیجه این کودتا توانسته بود،بر بنی اسرائیل چیره شود، فردی به نام غود ولیا را حاکم باقیمانده بنی اسرائیل در بیت المقدس قرار داد،اما چون او مردی بسیار ظالم و ستمگر بود، زنده نماند و به دست اسماعیل(ع) کشته شد.هنگامی که خبر کشته شدن غودلیا به بخت النصر در بابل رسید، به شدت غضبناک شد و تصمیم گرفت تا یک تن از آن یهود زنده است از پای نایستد و تمامی آنها را میان او و بنی اسرائیل به یکباره قتل عام کند.پس،باری دیگر جنگ در گرفت و هنگامی که او به بنی اسرائیل رسید،آنها به سوی مصر کوچ کردند. بخت النصر نیز به مصر رفت و پس از یک کشتار دست جمعی، گروهی را اسیر کرد و به بابل برگردانید.
در این زمان،دانیال(ع) نیز در میان اسرا بود و راه آزادی نداشت،تا اینکه شبی رسید که بخت النصر در خواب صورتی ترسناک و بسیار بزرگ،با رویی روشن، سری از طلا و دست و بازو و سینه سیمین که دور آن از مس و دو ساق پای آن از آهن بود را دید که سنگی از دل کوه حرکت کرد و بر آن صورت فرود آمد،به طوری که هر دو قدمش شکست و تمام صورتش چون غبار شد و بر باد رفت و آن سنگ،همچنان در جای او رشد کرد،تا اینکه به کوهی بزرگ تبدیل شد و تمام زمین را فرا گرفت.در این حال،بخت النصر تمامی تعبیر خواب کنندگان و حکیمان بابل را به منظور تعبیر خواب خویش فرا می خواند،اما از آنجایی که همگی از تعبیر خواب وی فرو ماندند،دستور داد تا تمامی حکیمان بابل را بکشند.اما دانیال با آگاه شدن از این تصمیم بخت النصر در مورد حکیمان بابل،به نزد بخت النصر رفت و از او خواست حکیمان را ببخشد و تعبیر خواب خویش را به او بسپارد.
آنگاه،خواب او را چنین تعبیر نمود:«ای بخت النصر، تو بر تمام بنی اسرائیل و تمام دولتها برتری خواهی یافت و در اواخر،خداوند متعال،دولت و سلطنتی را ظاهر می سازد که این دولتها را محو خواهد نمود و تا ابد الدهر،پاینده خواهد ماند».
بخت النصر از تعبیر خواب دانیال که خبر از پادشاهی در سرزمینی پهناوری می داد، بسیار خوشحال شد،بنابراین درخواست او را پذیرفت،بر او سجده کرد،به او پاداش فراوان داد و از آن پس،او را حاکم تمام سرداران سپاه و حاکمان درگاه خودش قرار داد،کشور خودش را به دانیال بخشید و او را رئیس الوزرای خودش خواند.دانیال هم در این فرصت توانست،تا به آسانی،مردم را به دین حضرت موسی(ع) دعوت کند. وجود این پیغمبر (دانیال) در حکومت استبدادی و ظالمانه بخت النصر،حجتی آسمانی بر مردم بود،تا بدانند،تا زمانی که پیامبران برگزیده برای هدایت هستند،ستمکاران نیز برای انتقام از بیدادگران فرصت داده می شوند،تا قیام کنند و داد مظلوم را از ظالم،به نحو انتقام و کیفر بگیرند گفته شده است:پس از گذشت چند سال از این خواب و به حکومت رسیدن دانیال در بابل،خداوند در ازای ستم های بخت النصر و به تسخیر در آوردن تمامی دنیا، وی را،به مدت هفت سال،به شدت عذاب کرد و پس از آن هفت سال،بخت النصر بخش نامه ای صادر کرد که به خدای دانیال و ارمیا،ایمان آورده است.
منبع:www.hawzeh.net
ارسال توسط کاربر محترم سایت : khajei