زمان کوچه فرحناز
زمان کوچه فرحناز
زمان کوچه فرحناز
نويسنده:مهدي علوي
خاک برسرت!اين سر دنيام که باشم من بايد برات خونه پيدا کنم؟
متين اي ميل زد گفت امروز مي ره شمال و تا جمعه بر نمي گرده .براي همين فعلا نمي توني بري خونه رو ببيني.اما آدرس رو داده که اين زيره مي توني از اين جا کروکي رو ببيني و دسترسيش رو چک کني:http://map.tehran.ir/fa
خ آذربايجان -خي پور مرادياني -بن بست ستاره-پلاک 137-زنگ بالا
باشد مي توانم پياده بروم تا سرافراز،وگرنه يک مسير تاکسي.
خيابان شهيد محمد جواد عطايي،کارون را به جيحون وصل مي کند.جيحون چرا هميشه اين قدر شلوغ است؟مغازه دارهاي پيري دارد که آدم خيال مي کند تمام عمرشان از جيحون در نيامده اند.خيابان شهيد مصطفي مشعوف ،فرعي هاي غم انگيز آزادي.چهار تا پارک هم هست:پارک آينه،پارک کارون،پارک شهداو پارک زنجان.از يادگار مي پرم کليک کليک.خيابان ميمنت،کارخانه زم زم.بروم آن طرف خيابان.اين هم خيابان حبيب الهي.توي نقشه نوشته حبيب الله، ولي همه حبيب اللهي مي گويند يا شايد هم فقط ما حبيب الهي مي گفتيم.خونه اين جا بود.نزديک به دانشگاه.زوم مي کنم تا اسم کوچه ها هم ديده بشود.آها ما اينجا بوديم،تا پارسال ،من و کاميار.کوچه فرحناز.بيشتر زوم مي کنم.کوچه کج و کوله بود.توي نقشه هم معلوم است.به مسوولان بگوييد فکري به حال کوچه فرحناز بکنند.هميشه خدا توش دعواست .زوم مي کنم:نما از بالا.حالا خانه ها را هم مي توانم تشخيص بدهم.هاه!اين خانه ماست.
با ماوس نقشه را مي کشم تا خانه وسط صفحه قراربگيرد.کولر قراضه هنوز روي پشت بام است.اسم زنک رواني طبقه همکف چي بود؟همان که تنها زندگي مي کرد و به همه مي پريد.زوم مي کنم.دو نفر روي پشت بامند.اين همه با همسايه ها جر و بحث داشتيم که در پشت بام قفل باشد ،همه اش بي فايده.همين مي شود که هر کي هر وقت دلش خواست برود روي پشت بام .چه معلوم،شايد پس فردا دزدي چيزي هم بيايد.زوم مي کنم:ماييم که!من و کامياريم.من نشسته ام لبه پشت بام دارم به کوه ها نگاه مي کنم،پشت به کاميار.کاميار دارد مهندس بازي در مي آوردباز.نگاهش کن.تو کولر بلدي درست کني آخر؟انگار صدايم را شنيد .بلند مي شود مي آيد از پشت موهام را به هم مي ريزد و در مي رود.جيغ مي کشم.صدا که نمي آيدالبته.از حالت سروصورتم پيداست.به خاطر کثيفي دست هايش است ؟دور کولر مي چرخد.خل را ببين.مي آيد خم مي شود دست هايش را تکيه مي دهد به شانه هاي من.جوري ايستاده،انگار مي خواهند از روي کوه ها عکسمان را بگيرند.
چيز ديدني ديگري نيست.پشت بام،کولر،من،کاميار،کاميار دراز مي کشد کف زمين.بيشتر از اين زوم نمي شود مي خندد؟کمي با ماوس نقشه را چپ وراست مي کنم ،کليک کليک.پشت بام،کولر،من،کاميار،خميازه مي کشم.کاميار پا نمي شود.چشم هايش را بسته است.
منبع:داستان همشهري شماره 1(دوره جديد)
متين اي ميل زد گفت امروز مي ره شمال و تا جمعه بر نمي گرده .براي همين فعلا نمي توني بري خونه رو ببيني.اما آدرس رو داده که اين زيره مي توني از اين جا کروکي رو ببيني و دسترسيش رو چک کني:http://map.tehran.ir/fa
خ آذربايجان -خي پور مرادياني -بن بست ستاره-پلاک 137-زنگ بالا
کاميار
باشد مي توانم پياده بروم تا سرافراز،وگرنه يک مسير تاکسي.
خيابان شهيد محمد جواد عطايي،کارون را به جيحون وصل مي کند.جيحون چرا هميشه اين قدر شلوغ است؟مغازه دارهاي پيري دارد که آدم خيال مي کند تمام عمرشان از جيحون در نيامده اند.خيابان شهيد مصطفي مشعوف ،فرعي هاي غم انگيز آزادي.چهار تا پارک هم هست:پارک آينه،پارک کارون،پارک شهداو پارک زنجان.از يادگار مي پرم کليک کليک.خيابان ميمنت،کارخانه زم زم.بروم آن طرف خيابان.اين هم خيابان حبيب الهي.توي نقشه نوشته حبيب الله، ولي همه حبيب اللهي مي گويند يا شايد هم فقط ما حبيب الهي مي گفتيم.خونه اين جا بود.نزديک به دانشگاه.زوم مي کنم تا اسم کوچه ها هم ديده بشود.آها ما اينجا بوديم،تا پارسال ،من و کاميار.کوچه فرحناز.بيشتر زوم مي کنم.کوچه کج و کوله بود.توي نقشه هم معلوم است.به مسوولان بگوييد فکري به حال کوچه فرحناز بکنند.هميشه خدا توش دعواست .زوم مي کنم:نما از بالا.حالا خانه ها را هم مي توانم تشخيص بدهم.هاه!اين خانه ماست.
با ماوس نقشه را مي کشم تا خانه وسط صفحه قراربگيرد.کولر قراضه هنوز روي پشت بام است.اسم زنک رواني طبقه همکف چي بود؟همان که تنها زندگي مي کرد و به همه مي پريد.زوم مي کنم.دو نفر روي پشت بامند.اين همه با همسايه ها جر و بحث داشتيم که در پشت بام قفل باشد ،همه اش بي فايده.همين مي شود که هر کي هر وقت دلش خواست برود روي پشت بام .چه معلوم،شايد پس فردا دزدي چيزي هم بيايد.زوم مي کنم:ماييم که!من و کامياريم.من نشسته ام لبه پشت بام دارم به کوه ها نگاه مي کنم،پشت به کاميار.کاميار دارد مهندس بازي در مي آوردباز.نگاهش کن.تو کولر بلدي درست کني آخر؟انگار صدايم را شنيد .بلند مي شود مي آيد از پشت موهام را به هم مي ريزد و در مي رود.جيغ مي کشم.صدا که نمي آيدالبته.از حالت سروصورتم پيداست.به خاطر کثيفي دست هايش است ؟دور کولر مي چرخد.خل را ببين.مي آيد خم مي شود دست هايش را تکيه مي دهد به شانه هاي من.جوري ايستاده،انگار مي خواهند از روي کوه ها عکسمان را بگيرند.
چيز ديدني ديگري نيست.پشت بام،کولر،من،کاميار،کاميار دراز مي کشد کف زمين.بيشتر از اين زوم نمي شود مي خندد؟کمي با ماوس نقشه را چپ وراست مي کنم ،کليک کليک.پشت بام،کولر،من،کاميار،خميازه مي کشم.کاميار پا نمي شود.چشم هايش را بسته است.
منبع:داستان همشهري شماره 1(دوره جديد)
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}