ایرانیان از نگاه بیگانگان (1)


 






 

فرهنگ ايران
 

تمدن اسلامي احيا شده ايراني که از جهاتي بسيار درخشان بود، در دوره سلطه مغولان پديد آمد و رشد يافت. اين تمدن در معماري و هنرهاي زيبا، از جمله نقاشي مينياتور، به درجه عالي رسيد. از جنبه معنوي، اين تمدن ريشه در تصوف داشت. فرهنگ ايراني، زندگي فکري و عقلاني اين امپراتوريهاي جديد اسلامي را که در دو سوي ايران، در آناتولي و کشورهاي بالکان و در هند به وجود مي آمدند، شکل مي داد.
ا.ر.گيپ

عصر ايران
 

دليل داشت که توين بي دوره ميانه متأخر را به عنوان عصر خلاق يک تمدن به کلي جديد از بقيه آن دوران جدا مي ساخت و بدان عصر ايراني نام مي نهاد. در ايران در قرن نهم ق/ پانزدهم ميلادي، به ويژه در بخش اخير آن، ما جوشش خلاقي را در هنرها و در ديگر جنبه هاي وابسته به آن در زندگي مشاهده مي کنيم که مشابهت هاي حيرت انگيزي با زندگي معاصر آن در دوره رنسانس ايتاليا و انتشار آن در زندگي جديد قرن شانزدهم دارد.
هاجسن

چيزي يگانه
 

از مسجد نزديک بازار بانگ خوش اذان به گوش مي آيد. آواي اذان برايم دلنشين و گوش نواز بود. شب بازار برايم گيرايي بسيار داشت، و پنداري که در گوش جانم مي گفت که ايران و مردم آن چيزي يگانه دارند که به زندگي ايران معني مي دهد.

گربه ايران
 

يکي از چيزها که ايران به آن شناخته مي شود گربه ايراني ست. پيداست که ايراني ها گربه را دوست مي دارند. در ايران گربه هاي نژاده و زيبا با موي سياه براق و چشماني با مردمک طلايي و درخشان ديدم. ايراني ها سگ دوست ندارند و گاهي کسي را که ناسزا مي گويند، پدر سگ مي خوانند!

فرش ايراني
 

در ايران گوسفند پرورش مي دهند که از پشم آن قاليهاي زيباي ايراني بافته مي شود. بهترين پشم گوسفند در کرمان به دست مي آمد و بهترين رنگهاي قالي از کاشان بود. طرح و نقشه هاي قالي زياد و متنوع است و مال جاهاي گوناگون ايران. ايراني ها با ديدن فرشي مي توانند بگويند که بافته کجاست. فرش هر ناحيه ويژگي خود را دارد. خانه خشت و گلي ايراني که فرش تويش نباشد، زيبايي و آراستگي ندارد.

حمام عمومي
 

به گرمابه اي در تهران رفتم. با تعجب ديدم که مردي در حمام کارش اين است که چرک تن مشتريان را بگيرد، درست مانند سانسوکه(Sansuke) در ژاپن. دلاک که تن مرا کيسه و ليف کشيد، جامه اي نپوشيده بود و کيسه اي براي چرک گرفتن، که در ژاپن آکاتوري (Akatori) مي گوييم، با خود داشت. رفتن به حمام خستگي را از تنم بيرون مي کرد و حال و نشاطي به من مي داد.
آشي کاگا آتسواوجي، ايران شناس ژاپني

تميزي خانه
 

هر قدر ايرانيان از رسيدن به پاکيزگي و نظافت تن خود غفلت مي کنند، اما در عوض به تميز ماندن خانه هايشان بسيار بسيار اهميت مي دهند. حياط خانه ها هر روز به دقت جارو مي شود. فرشها و نمدهاي کف اتاقها را مرتباً مي تکانند. کسي هرگز نبايد بدون درآوردن کفش از پا در آستانه در وارد اتاق شود.

يک روز تمام
 

ايراني پيش از طلوع آفتاب از خواب برمي خيزد و ابتدا نماز صبح را معمولاً با صداي بلند مي خواند. بعد اگر مالک و يا مرد خانه نشين باشد، از اندروني خانه خود خارج مي شود و به حياط بيروني مي رود، آنجا در حدود يک ساعت رعيت ها و افراد زيردست خود را به حضور مي پذيرد. در ساعت يازده، صبحانه او را که روي سيني مسي با قلع سفيد شده اي چيده شده است و عبارت از مقداري نان و پنير و سبزي خام و انواع ميوه است، پيشش مي آورند. بعد دستها و ريش را مي شويد و يک فنجان قهوه مي خورد و چند پک قليان زده و بلند مي شود به سلام شاه مي رود. اگر بازرگان يا شخص عادي باشد و به امور عمومي کاري نداشته باشد، به بازار مي رود و به کسب و کار خود مي پردازد و يا در خانه مي ماند و هيچ کاري انجام نمي دهد. ظهر دومين نمازش را مي خواند و ساعت دو، به خصوص در روزهاي تابستان، در اتاقي خلوت، تا ساعت چهار يا پنج مي خوابد. بعد از غروب آفتاب، براي بار سوم وضو مي گيرد و آخرين نماز آن روز را مي خواند و بعد براي صرف شام سر سفره مي نشيند. آخرين غذاي روزانه، غذاي گوشتي است که به شيوه هاي مختلف و همراه با سبزي و انواع ميوه ها آن را آماده مي کنند. خوراک دائمي پلو است. پلو را بدون نان مي خورند.

آشپزي ساده
 

آشپزي ايراني معمولاً بسيار ساده است و با هزينه ناچيز مي توان آن را آماده کرد. ايراني ها تمامي غذا را در يک ظرف مي ريزند و از چنگال و کارد هيچ استفاده نمي کنند. همه چيز، حتي پلو را با انگشتان خود برمي دارند، و هر تکه را در دست راست حسابي ورز مي دهند، و آن را به شکل گلوله اي به انداز يک گردو درمي آورند، و آنگاه با مهارت خاص به داخل دهان مي اندازند.

ميهماني باشکوه
 

ايراني ها در تابستان و زمستان آب يخ مي نوشند و از دوستداران دو آتشه مرباها و شيريني جات اند. ميهماني هاي رسمي، به نظر آنها از هر ميهماني ديگر بهتر است. ضيافت هاي باشکوه را با هر چيزي که در نوع خود مرغوبتر باشد، آغاز مي کنند و به نحو نامشخص غذاهاي تند و ادويه دار را با نقل ها و حلواهاي شيرين به هم مي آميزند.

يک روز کاري
 

بازاريها و آدمهاي معمولي براي امرار معاش، زندگي نسبتاً پرزحمتي دارند و مجبورند در حد نياز کار کنند و از استراحتي که طبقات مرفه دارند، چشم بپوشند. چون از صبح بسيار زود در محل کسب حاضر مي شوند، در وسط روزهاي گرم، درِ دکان را به طور موقت مي بندند و مدتي چرتي مي زنند، و بعد تا ساعت نه يا ده شب که هنگام مراجعت به خانه است، تمامي دکانها باز است. از ساعت دو تا پنج بعد از ظهر تعدادي انگشت شمار در کوچه ها ديده مي شوند و مانند شب، سکوت بر همه جا حاکم مي شود. شبها در خانه اشخاص ثروتمند، بساط صحبت و شب نشيني داير است و گاهي اين جلسات تا نيمه شب، حتي ديرتر از آن، ادامه دارد. گفتن اين نکته زائد است که در اين شب نشيني ها از حضور زن خبري نيست. در اين گونه مجلس ها، ضمن کشيدن قليان و صرف قهوه و چاي يا شربت، صحبت ها گاهي در مسائل جدي و مهم و گاه توأم با شوخي و بذله گويي است و در بعضي وقتها سخن به مسائل مذهبي و يا ادبيات و شاعري مي کشد، که اين گونه مباحث براي خارجيان هم خالي از فايده نيست.

تفريحات ايراني
 

به انوع سرگرمي و تفريح ايرانيان بايد سورچرانيهاي مفصل و داير کردن ساز و آواز و رقص رقاصان حرفه اي را افزود. در اين مجالس ايرانيان در صرف غذا از حالت اعتدال خارج مي شوند و کار به پرخوري و زياده روي مي کشد.
ايرانيان اسب سواري را، و انواع عمليات و ورزشهايي را که روي اسب انجام مي گيرد، و بازي جريد و جنگ خروس و بز و بيش از همه اينها شکار را بسيار دوست مي دارند. آنها به طرق مختلف، از جمله با مرغ شکاري يا با سگ به شکار مي روند؛ اما اگر دندان اين دو حيوان به شکار بخورد، ديگر گوشت آن را نمي خورند و اين سرگرمي با آنکه از نظر آنان کار وحشيانه اي شمرده مي شود، هنوز هم ميان آنها- بدون آنکه هدف خاصي داشته باشند- رواج و رونق فراوان دارد.

شکارچي
 

با همه ناکارآمدي سلاحهايشان، انصاف بايد داد که ايرانيان تيراندازان ماهري هستند و زبردستي آنان در نشانه گيري انکارناپذير است.
ژي.ام. تانکواني، مترجم هيأت نمايندگي ناپلئون (1808 م)

زوال تدريجي
 

کشت و زرع، آباد و حاصلخيز کردن زمين يکي از اصول اساسي اوليه دين باستاني ايران بود. همه پيروان اين آيين کهن موظف به رعايت و اجراي اين اصل بودند؛ اما اکنون روشهاي قديمي آبياري نابود گرديده است. سدهايي که سابقاً آب زيادي براي حاصلخيزي زمين هاي پهناور در خود ذخيره مي کردند، همه رو به ويراني گذاشته اند، بي آنکه کسي در فکر تعمير يا محافظت آنها باشد. ايران اينک يک کشور رو به زوال است!ز از مدتهاي مديد به اين طرف ناصرالدين شاه تنها پادشاهي است که سعي مي کند جلوي اين انحطاط و سقوط اجتناب ناپذير را بگيرد؛ ولي مساعي او در راه اصلاح اوضاع کشور هنوز نتايج چشمگيري به بار نياورده است.
ارنست اورسل، جهانگرد بلژيکي (1882)

دوام فرهنگ و هنر
 

با وجود هجوم مغول، فعاليت فرهنگ و هنر ايران باعث تعجب است: گلهاي شعر و فلسفه و تاريخ شکفته شد. معماري بهترين روپوش را از کاشيهاي درخشان بر تن کرد. فلزکاري سابقه عالي ريخته گري را که از قرن دوازدهم جزء افتخارات ايران است، ادامه داد.
يونسکو

تسلط بيگانگان
 

ايرانيان ناگزير بوده اند سده ها حکومت و سلطه اقوام فاتح را تحمل کنند. ايرانيان در طول اين سلطه متمادي همواره کوشيده اند تا با تفوق ناشي از زيرکي و هوشياري و با توسل به فرهنگ برتر خود، اندک اندک راهي به روي خود بگشايند.
فون بلوشر، منشي سفارت آلمان (1917- 1916)

سامانيان
 

سامانيان نيز مانند عباسيان حامي يک فرهنگ خلاق باور نکردني اسلامي بودند. در قرن 4ق/ 10م، همين که انديشه هاي ديني، شرعي، فلسفي و ادبي عربي به قالب زبان فارسي ريخته شد، بخارا به صورت مرکزي براي ادبيات فارسي اسلامي جديد و هنر درآمد و براي نخستين بار دين و فرهنگ اسلامي به زباني غير از زبان عربي در دسترس همگان قرار گرفت.
ايرالاپيدوس

استعداد و تقليد
 

استعداد ايرانيان در اخذ و قبول عادات و رسوم و طرز فکر و انديشه ساير ملل و سهولتي که در تقليد و اقتضاي اقوام ديگر دارند، عقيده کساني را تأييد مي نمايد که مي گويند اگر ايراني ها به اروپا نزديکتر بودند و روابط و مناسباتي را که عثمانيها با فرنگيها دارند مي داشتند، بلاشک به زودي در فنون جنگ و صلح با اروپاييان برابر و همترازو مي شدند و بالنتيجه در زمينه سياست اروپا داراي مقام و اهميت بيشتر مي گرديدند.

تبعيدگاه
 

در ايران هيچ چيز اسباب دلبستگي و علاقه نمي شود؛ چون که مردم، به استثناي عده معدودي، دورو و مذبذب هستند و خاک ايران هم خشک است و از هر نوع مرض زمين و زمان را پر کرده است. براي چون ما اشخاصي که در اينجا از هر ملت متمدني هزاران کيلومتر دور افتاده ايم و به ندرت از دوستانمان پيامي مي رسد و به هيچ وجه اسباب تفريح و تفنن و نشست و برخاستي نداريم، واقعاً زندگاني در ايران حکم يک نوع تبعيد را دارد و در اين لحظه که من از خاک ايران بيرون مي روم، فقط تأثر و غصه اي که دارم، به حال رفقا و همقطارهايي است که پس از من باز بايد در اين مملکت بمانند و اين نيز خود بر غم و تأثر من مي افزايد!
جيمز موريه، نويسنده انگليسي (1816)

مايه ننگ
 

ايرانيان با همرديف و همشأن خويش مهربان و مأدبند، ولي در مقابل برتر از خود خاضع و متواضع و نسبت به زيردستان زورگو و متکبرند. تمام طبقات وقتي که مورد مناسبي پيدا شود، متساوياً خسيس و فرومايه و نادرستند و نيز از تفتين و جاسوسي در استفاده از آنچه خودشان استعداد فوق العاده مي خوانند، ابا ندارند. دروغ را در صورتي که موجب تسهيل انجام منظورشان باشد نه فقط مجاز، بلکه خيلي هم به جا مي دانند. از حسن نيت و بلندنظري و حق شناسي تماماً بيگانه اند.
به نظر من ايراني در حال حاضر منشأ هر نوع جور و شقاوت و زبوني و بيدادگري و به زور تصرف مال غير مي باشد و مايه ننگي است که طبيعت بشري را آلوده ساخته و در هيچ دوره و در ميان هيچ ملتي مانند آن ديده نشده است.
سرهـ. پوتينگر (مؤلف تاريخ ايران و دوره قاجار)

افلاطون و زرتشت
 

بعضي چون آيزلر Eisler نفوذ ايراني را برمي کشند و آن را در سرچشمه فلسفه و اورفه گري يونان قرار مي دهند. رايتزنشتين که افلاطون را سخت وامدار زرتشت مي پندارد، نظر آيزلر را در يکي از سخنراني هاي خويش اتخاذ کرده و آن را با ياري شدر Schaeder تکميل کرد و با همکاري او اثري منتشر ساخت. بيده Bidez به دنبال خواندن کتاب و.يگر W.Jaeger به موضوع روابط تاريخي ميان مغان و آکادمي (مکتب افلاطون) نظرش جلب شد و اثري پرداخت که در آن نشان داد فيلسوفان يونان وامدار افکار ايراني هستند. افلاطون بايستي دامدات نسک (يکي از کتابهاي اوستا) را شناخته و از آن بهره فراوان گرفته باشد.
دوشن گيمن (زرتشت و جهان غرب)

بزرگترين فيلسوف
 

اين امر مسلم است که در ميان بزرگترين فيلسوفان مورد نظر پلوتارخ، زرتشت و افلاطون هر دو، جاي دارند. زرتشت به نوبه خود، از شهرتي بزرگ و عالمگير و در عين حال اسرارآميزتر برخوردار بود. شاگردان افلاطون که مي کوشيدند تا براي باورهاي خود، اصلي هر چه کهن تر بيابند، به طور مبهمي زرتشت را پيشواي افلاطون، يا افلاطون را تجسم دگرباره زرتشت انگاشته اند.
بنونيست (دين ايراني بر پايه متنهاي معتبر يوناني)

زبان فرهنگ
 

زبان فارسي ناقل يک رويکرد جامع و جديد فرهنگي در جهان اسلام بود. از اين رو در همان حال که زبان عربي به عنوان زبان اصلي نظامات و علوم ديني و حتي عمدتاً زبان علوم طبيعي و فلسفي مقام خود را حفظ کرد، زبان فارسي به طور فزاينده در بخش عظيمي از جهان اسلام، زبان فرهنگ سياسي شد؛ و حتي بر قلمرو و تحقيق و علم با اثراتي فزاينده دست انداخت.

نقش زبان فارسي
 

سرنوشت آن بود که زبان فارسي به صورت سرمشق و الگويي براي همه زبانهاي ديگر براي رسيدن به سطح و پايه ادبي درآيد. در نتيجه، به تدريج [سواي عربي] زبان کلاسيک سومي پديد آمد و آن، زبان ترکي بود که ادبيات آن ريشه در سنتهاي فارسي داشت. بيشتر زبانهاي محلي فرهنگ هاي متعالي که بعدها در ميان مسلمانان ظهور کردند، به همين نحو کلاً يا جزاً در الهامات اصلي ادبي خود متکي و مبتني بر زبان فارسي بودند. ما مي توانيم همه اين سنتهاي فرهنگي را که به زبان فارسي بيان مي شدند و يا منعکس کننده الهامگيري ها از بان فارسي بودند، با گسترش معنايي «فارسي شده» يا «فارسيانه» بناميم.
هاجسن

وطن دوستي
 

شايد صفت بارز ايرانيان آن نوع وطن پرستي نيست که در ميان اروپاييان هست. يک فرد ايراني شايد کمتر از هر فرد ديگري در روي زمين حاضر است در راه منافع کشور خود قدمي بردارد و وقتي اودر فکر صلاح وطن خويش است که البته هيچ گاه و به هيچ وجه با منافع شخص او قابل قياس نيست و باز در دلش مي پندارد که در دنيا کشوري که شايسته مقايسه با ايران باشد، وجود ندارد. به نظر من اگر اکثر ايرانيان محکوم به تبعيد ابدي بشوند و به آنها اخطار شود که باز پاي به خاک اجدادي خود بگذارند سرنوشت مرگ خواهند داشت، نخواهند توانست از کثرت علاقه به تجديد ديدار وطن عزيز از بازگشت خودداري کنند.

وطن ستاييپ
 

از طرز سخنان ايرانيان در کشورهاي ديگر راجع به وطنشان شنونده گمان مي کند که ايران دلپذبرترين منطقه جهان است و هواي آن، آب ميوه ها، خانه ها، باغها، اسبها، شکارگاهها، مناظر و زنان آ«، همه موضوع مبالغه آميزترين تحسين از ناحيه ايرانيان مقيم هندوستان و اروپاست. ايرانيان در ميان آثار باشکوه و جلال اروپايي لاف مي زنند که سرزمين کشور او از هر جهت عالي تر است و در بين اروپاييان و در عين خوشگذراني آرزو مي کنند روزي باز از سرچشمه شيراز بنوشند و بانگ غزلهاي حافظ گوششان را نوازش دهند.

سختي و سلامت
 

ايرانيان، تقريباً از هر تيره و طبقه اي، مردمي سالم و نيرومند مي باشند و شايد دليل عمده کمي نسبي امراض مزمن يا ارثي در ميان سکنه بالغ آنها، اصلاً ناشي از اين حقيقت باشد که تمام کودکان در ايران از دوران طفوليت در معرض زندگي چنان سختي قرار مي گيرند که افراد نحيف و عليل از بين مي روند و اين روش به اندازه اي مؤثر است که گويي آيين اسپارتي که بر طبق آ تمام اطفال ضعيف امکان رشد و زندگي نداشته، در ميان ايرانيان هنوز جاري باشد!

خرافاتي
 

قسمت اعظم ايرانيان از نوعي تربيت برخوردار هستند که نادان و معتقد به خرافات بار مي آيند و قسمت اعظمشان اعتقاد به پيشگويي غيبگويان و ستاره شناسان ساعت سعد و نحس و چشم بد و به علم غيب که از دوره مغ ها به جا مانده است، پابند مي باشند. ايراني ها به طور کلي باهوشند؛ اما هوش آنها غالباً توأم با نادرستي و فقدان استقامت اخلاقي است.
رابرت گرنت واتسن، نويسنده انگليسي (دوره قاجار)

مضامين ايراني
 

نتيجه نهايي چه بسيار مديون دانشمنداني است که موضوعها و مضامين ايراني را به زبان عربي عرضه مي کردند و با مطالعات و بررسيهاي لغوي و ادبي خود زبان عربي را وسيله مناسبي براي يک فرهنگ بزرگ مي ساختند.
مونتگمري وات

انواع ادبي
 

در قرن سوم هجري ما مي توانيم داغ متمايز ايراني را بر بخش مهمي از ادبيات منثور غربي آشکارا ببينيم و گزافه نيست اگر بگوييم اين عمدتاً سائقه هاي ايراني بودند که نوعهاي ادبي تأثيرگذار و شاخص عربي را شکل دادند و لذا دروازه اي براي ورود و سيلان بسياري از مفاهيم کهن سياسي و اخلاقي ايراني به تمدن اسلامي به عنوان يک کل شدند.

ماهيت ادب
 

يکي از دبيران مأمون به خليفه عباسي درباره ماهيت ادب مي گويد: فنون ادب ده تاست: سه شهرجاني، سه انوشرواني، سه عربي و يکي از همه بالاتر است. اما فنون شهرجاني که خاص بزرگان ايراني است: عود نواختن، شطرنج باختن و چوگان بازي است؛ و فنون نوشرواني طب است و رياضيات و مهارتهاي سوارکاري، و فنون عربي شعر است و علم انساب و تاريخ؛ و آن يکي که از همه بالاتر است داستان سرايي و گفتگوهاي شبانه و امثال سخنان متداول در مجالس ديد و بازديد است.
ک.ا.باسورث

انتقال فرهنگ
 

فرهنگ (آداب) بومي و محلي هميشه از سلسله پيشين به سلسله بعدي منتقل مي شد. فرهنگ و آداب بومي ايرانيان به امويان عرب و عباسيان انتقال يافت... و از آنِ عباسيان به ترتيب ديلميان، به ترکان سلجوقي و از آنها به ترکان در مصر و از آنان به ترکان در مصر و از آنان به تاتارهاي عراقين رسيد.
ابن خلدون

بهشت کوهنوردان
 

ارتفاع دماوند دقيقاً معلوم نيست. با اين همه نبايد بلندي آن کمتر از 6500 متر باشد؛ ولي ايراني ها با تواضع تمام ارتفاع کوه را در حدود 30 هزار متر مي دانند! به اعتقاد آنها فقط رستم بر قله اين کوه که کوهستان مقدس و مادر تمامي کوه هاي عالم است، پا گذاشته است. گرداگرد دماوند ديوها اقامت دارند و ستارگان هفت صور فلکي به دور آن مي چرخند! کشتي نوح با قله اين کوه روشنايي، سرچشمه آب ها و گهواره همه مردم روي زمين برخورد کرد و متوقف شد. جشن باشکوهي به مناسبت پيروزي فريدون بر ضحاک در دهکده مجاور اين کوهستان همه ساله برگزار مي شود. نظير کوه آرارات، دماوند نيز کليه داستانهاي مربوط به تکوين عالم و سنتهاي افسانه اي نژاد کهنسال آسيايي را يکجا در خود جمع و متمرکز کرده است. ايران بهشت کوهنوردان است. زماني که راه آهن، تهران را به اروپا وصل کند، بدون شک دماوند باشکوه، کعبه کوهنوردان بي باک محسوب خواهد شد.
ارنست اورسل

قند پارسي
 

در جهان ايراني، پيش از آنکه دستخوش فرايند غربي شدن قرار گيرد، زبان فارسي جديد که با آفرينش آثار هنري عظيمي به صورت يک زبان ادبي درآمده بود، به عنوان زبان مشترک رواج يافت و در ملتقاي گردش قرن دهم هجري به يازدهم، شانزدهم و هفدهم(م) در وسيع ترين گستره اش دامنه نقش آن بي هيچ گسترشي سراسر جنوب شرقي و جنوب غربي آسيا را فرا گرفت. زبان فارسي براي اين امپراتوري فرهنگي پهناور وامدار لشکريان ترک زبان امپراتوري سازي بود که در سنت ايراني پرورده شده بودند و در نتيجه اسير افسون ادبيات فارسي جديد شدند که سرنوشت نظامي و سياسي اش اين بود که دولت جهاني براي دنياي مسيحيت ارتدوکس به شکل امپراتوري عثماني و دولت جهاني ديگري براي هندوان به صورت امپراتوري راجهاي تيموري مغول به وجود آورند. اين دو دولت جهاني ايراني ساز در سرزمينهاي مسيحيت ارتدوکس و هندويي، با گذشت زمان به حکم قرابت فرهنگي شان به قلمرو اصلي زبان فارسي جديد، در زادگاه تمدن ايراني در فلات ايران و حوضه آمودريا و سيردريا به هم ملحق شدند؛ و در اوج ترقي دولتهاي مغول، صفوي و عثماني، زبان فارسي جديد به عنوان زبان ادب و انسانيت مورد حمايت عناصر فرمانروا در تمامي اين قلمرو عظيم قرار گرفت.
توين بي

فرهنگ جهاني
 

ايران حق بزرگي به گردن بشريت دارد؛ زيرا به شهادت تاريخ، ايران با فرهنگ نيرومند و ظريفي که در طي قرون به وجود آورده، وسيله تفاهم و توافق هماهنگي را ميان ملل ايجاد کرده است. بر اثر نفوذ افکار و فرهنگ ايراني، نژادهاي مختلف داراي ايمان و عقيده مشترک شده اند.

شاعران جهاني
 

شعراي ايران جهاني را بهره مند نموده اند. عرفاي ايران با وجود اينکه کاملاً مسلمان هستند، همان قدر قلب يک مسيحي را به تپش درمي آورند که دل يک برهمن را و به همين دليل تعلق به تمام بشريت دارند.
اميل گروسه

بازار ايران
 

در بازار دکانهاي بسيار کنار هم است. همه چيز بازار برايم تازه و ديدني بود. مغازه هاي نقره کاري و فرش فروشي برايم گيرايي بسيار داشت. فرش فروشي قالي بزرگ و زيباي ايراني را از دکان بيرون مي آورد و در گذر پهن مي کند تا به خريدار نشان بدهد. در بازار دکانهاي هر راسته يک گونه کالا مي فروشند. وقتي که به دکاني مي رفتم، چانه زدن سر قيمت شروع مي شد. بالا گرفتن قيمت و راه چانه گذاشتن رسم و راه کسب بازاريان است. چانه زدن سر قيمت وقت زياد مي گرفت؛ اما با اين کار مي شد به قيمت منصفانه اي رسيد. هر بار که به بازار مي رفتم نصف روزم در آنجا مي گذشت. از خريد کردن در بازار خوشم مي آمد؛ زيرا که اينجا حال و هواي شرقي را نگاهداشته و گوشه اي از دنياي قديم است. در ژاپن هر جنس برچسب قيمت دارد و فقط کسب و کار در ميان است؛ اما بازار ايران چيز ديگري است، دنيايي بسيار گيرا که دلي گرم در آن مي تپد.
آشي کاگاآتسواوجي
منبع:یزدان پرست، حمید؛ (1387) نامه ایران؛ مجموعه مقاله ها، سروده ها، و مطالب ایران شناسی، جلد چهارم، به کوشش حمید یزدان پرست، تهران، اطلاعات، چاپ یکم.