چگونه مي توانيم به موفقيت شغلي برسيم؟


 






 
بسياري از افراد معتقدند راز موفقيت در يك شغل،‌ استفاده از آخرين تكنولوژي ها و دستاوردهاي مربوط به آن است. اما تنها دانش و ابزار يك كار را داشتن‌، سبب موفقيت در آن كار نمي شود. خيلي از اوقات،‌ دو مدير كه هر دو دانش و ابزار يكسان و لازم را در اختيار دارند،‌ در آخر ماه نتايج گوناگوني به دست مي آورند.
حال سوال اين است: چه چيزي سبب پيشرفت يك شركت و افت شركت ديگر مي شود‌، در حالي كه كارمندان هر دو شركت،‌ تكنيك هاي لازم را آموخته اند و ابزار لازم را در اختيار دارند؟ جواب اين سوال آسان است. براي موفق شدن در يك كار بايد استعداد،‌ هيجان و شخصيت داشت. به عبارت ديگر براي موفق شدن ابتدا بايد به خود رجوع كرد.
استعداد يعني توانايي هاي يك فرد براي انجام يك كار مشخص. هر چه توانايي هاي انسان بيشتر باشد، ‌مي تواند با قدرت،‌ دقت و سرعت بيشتر كار كند و موثر باشد. بهترين روش براي سنجش تونايي و استعدادهاي افراد،‌گرفتن يك تست هوش است. در اين صورت ميزان ضريب هوشي فرد مشخص شده و بهتر مي توان آن فرد را در شغلي گذاشت كه قابليت انجامش را دارد.
در اينجا بايد به اين نكته اشاره كنيم كه استعداد و ضريب يك كاري را داشتن،‌ به معني دارا بودن دانش تخصصي نيست. بسيارند مديراني كه دانش تخصصي ندارند اما توانايي لازم براي موفقيت را كسب كرده اند و برعكس!
روزنامه شيكاگو در سال هاي جنگ جهاني اول مقاله اي توهين آميز در رابطه با هنري فورد،‌ توليدكننده موتور مشهورV-8 نوشت و او را بي سواد و جاهل معرفي كرد. فورد از روزنامه شكايت كرد و در دادگاه گفت:« شايد من دانش و علم دانشگاهي نداشته باشم اما روي ميز كارم تكمه هاي متعددي وجود دارد كه مي توانم با فشار دادن آنها سوالاتم را از متخصصان بپرسم. كساني در استخدام من هستند كه جواب اين سوالات تخصصي را مي دانند. باسواد از نظر من كسي است كه مي داند چگونه علم و اطلاع خود را به برنامه هاي مشخص عملي تبديل كند.»
اشتياق آن چيزي است كه ما را جلو برده و سبب مي شود صبح از خواب برخيزيم و به دنبال كارهاي روزمره راه بيفتيم! براي آن كه در شغل تان موفق باشيد و مهمتر از آن حفظش كنيد،‌ بايد قبل از هر چيز موتورهاي مربوط به آن را شناسايي كنيد. اگر شما هدف و آرزويي نداشته باشيد يا شرايط و محيطي را كه به يك كارمند عرضه مي كنيد، ‌اشتياق او را برانگيخته نكند،‌ موفق شدن در يك كار،‌ بسيار سخت و راه رسيدن به آن طولاني است.
نكته اي كه بايد هميشه در ذهن نگه داشت، ‌اين است كه «توانستن» و «خواستن» تفاوت زيادي با هم دارند و بايد بدون مخلوط کردن و ترکيب آنها با هم جداگانه هر يک را براي رسيدن به موفقيت پرورش داد!‌نبايد به دنبال اين پرسش بود كه آيا فلان داوطلب اين كار را مي خواهد يا نه. مهم اين است كه بپرسيد چرا اين كار را مي خواهد؛‌ براي كسب امنيت،‌ پول،‌ گذراندن زمان،‌ پيشي گرفتن از ديگري و پيدا كردن نفوذ،‌ روابط يا اسم و رسم؟
وقتي هدف فرد براي شروع يك كار مشخص شد،‌ آن وقت شما موتورهاي او را پيدا كرده ايد، ‌بعد بايد به اين موضوع توجه كنيد كه چقدر اهداف اين داوطلب با اهداف شركت همسو مي باشد و پس از آن تنها كافي است اين دو را با هم هماهنگ كنيد. اما مراقب باشيد. اگر اهداف به خوبي شناسايي نشوند و شكاف عميقي بين خواسته هاي داوطلب كار و شركت وجود داشته باشد،‌ مثلاً‌ هدف يكي كسب درآمد و هدف ديگري تنها رسيدن به شهرت به هر قيمتي حتي دادن ضرر باشد، ‌احتمال شكست بالا مي رود.
شخصيت بدون شك يكي از بنيادي ترين و مهمترين اصول براي رسيدن به موفقيت است. اجازه بدهيد يادآوري كنيم اگر با وجود داشتن افراد زبده و بااستعداد و تكنولوژي لازم،‌ باز هم تصميماتي كه در زمينه كار مي گيريد همان ابتدا شكست مي خورند،‌ مساله به شخصيت شما يا همكاران تان باز مي گردد.

دو قانون راهرگز فراموش نكنيد:
 

1- اگر به دنبال كارمندي هستيد؛‌ شخصيت او را از روي حرف هاي خود او ارزيابي نكنيد. شايد در نظر شما شخصيت يك نفر خوب و ديگري بد بيايد،‌ اما اين قضاوت شخصي شماست. پيش از هر نوع داوري، ‌اين سوال را از خود بپرسيد:« آيا آن شخصيتي كه باب ميل من است، ‌در چنين شغلي موفق خواهد بود؟» از نظر بسياري از كارفرمايان نتيجه گرا،‌ شخصيت خوب و بد وجود ندارد و هر شخصي با هر شخصيتي براي كاري مناسب است. اگر شما هم نتيجه گرا هستيد، ‌سعي نماييد پيش از هر قضاوتي ابتدا بررسي كنيد كه در حرفه شما چه افرادي با چه شخصيت هايي موفق خواهند شد. وقتي آن شخصيت را يافتيد،‌ مي توانيد در مصاحبه شغلي، ‌سوال هاي درست طرح كنيد.
2- حتماً‌ از فرد بپرسيد پيش از اين در چه كاري مشغول بوده است. اين موضوع نيز سبب مي شود تا حدي به خلق و خو و شخصيت فرد داوطلب نزديك تر شويد. مالكوم گلادول، ‌نويسنده كتاب پرفروش «ابزارها را فراهم كنيد» درباره موفقيت شغلي مي گويد:« وقتي داستان موفقيت انسان ها را در زمينه شغلي،‌ ورزشي يا خانوادگي بررسي مي كنيم،‌ مي بينيم برخلاف آنچه همه گمان مي كنند كه رسيدن به موفقيت تنها دست خود انسان است،‌ يك سري شرايط مناسب در اين ميان دخيل هستند. مثلاً‌ بيل گيتس والديني داشت كه از نظر مالي مشكلي نداشتند و وي توانست از 13 سالگي در مدرسه اي عالي درس بخواند؛‌ مساله اي كه از عهده هر كسي در آن زمان برنمي آمد. بعد توانست از امكانات دانشگاه وازين استفاده كند. وقتي درس را كنار گذاشت،‌ در حقيقت به مدت هفت سال تمامي مسايل لازم را آموخته بود و فراتر از آن در سن،‌ زمان و شرايط خوبي قرار داشت. در سال 1976 وقتي يك انسان بالغ بود اولين كامپيوترهاي شخصي وارد بازار شده بود.اگر چند سال اين طرف تر يا آن طرف تر متولد شده بود،‌ همه چيز فرق مي كرد. اگر كمي بزرگ تر بود،‌ خانواده اي داشت كه بايد از آنها مراقبت مي كرد و مطمئناً‌ مشكلاتش به قدري بود كه نتواند ريسك كرده و شركت خودش را احداث كند. اگر هم كوچك تر بود،‌ شايد قدرت و جسارت اين ريسك را نداشت».
منبع: راه موفقيت - شماره 25