تصوير گر حقيقت کلمات


 






 

مروري بر نقاشي هاي شهيد چمران
 

گفتگو با دکتر محمدحسين حليمي، استاد دانشکده هنرهاي زيباي تهران
 

درآمد
 

دکتر محمدحسين حليمي در سال 1319 در شهر همدان متولد شد. وي که ليسانس نقاشي از دانشکده هنرهاي زيبا، فوق ليسانس گرافيک از مدرسه عالي هنرهاي تزئيني پاريس، فوق ليسانس هنرهاي تجسمي و دکتراي زيبايي شناسي از سوربن پاريس دارد، درباره تابلوهاي نقاشي بجا مانده از چمران به گفت و گو نشستيم.

جناب دکتر حليمي تقاضا مي کنيم ابتدا از سابقه آشنايي تان با شهيد چمران برايمان صحبت کنيد و بعد هم تحليلي در مورد مسائل و آثار هنري ايشان داشته باشيد.
 

متأسفانه من اين سعادت را نداشتم که از نزديک از وجود بسيار استثنايي دکتر چمران بهره ببرم. با توصيفاتي که از طرف دوستان از شهيد چمران شده، خودم را در اين رابطه کم توفيق مي بينم. از طرف ديگر سعادتمندم به خاطر اين که از طريق يکي از بستگان ايشان در طيف خاص دکتر چمران قرار گرفته ام. البته در حاشيه، نه مثل دوستاني که در طيف نوراني دکتر چمران قرار داشتند.
وقتي از بنده خواسته شد که تحليلي درباره آثار نقاشي آقاي دکتر چمران داشته باشم، تقاضا کردم تصاويري از آثار نقاشي دکتر چمران را اگر ممکن است برايم بفرستند تا دوباره نقاشيهاي ايشان را ببينم، اين تصاوير را قبلاً ديده بودم، اما با عجله از کنارشان گذشته بودم و چيزي در ذهنم نمانده بود. به نظرم رسيد که اگر دکتر چمران در زمان ما قرار نداشتند و درگير اين همه مسائل سياسي و فعاليتهاي اجتماعي و علمي نبودند، در شرايط مناسب، اگر به مسير هنر مي آمدند قطعاً در اين زمينه يکه تازي مي کردند. من فکر مي کنم دکتر چمران براي رسيدن به «حقيقت» تجربه هاي متعددي را دنبال کرده است. اين تجربه ها در زمينه هاي مختلفي مثل فلسفه، عرفان و دين و حتي «طبيعت» بوده است. خب، بعضي از علوم مثل هندسه هم مي تواند وسيله اي براي رسيدن به حقيقت قرار بگيرند. دکتر چمران همه راهها را تجربه مي کرد. اين بهترين شيوه اي بود که سريعتر هم به نتيجه مي رسيد. در نگاهي به آثار ايشان مي بينيم که دکتر چمران با انتخاب يکسري سمبلها که هدف و رهنمود همه آنها هم يکي است، مي خواسته است به نوعي به آن «حقيقت واحد» اشاره کند. به همين دليل در آثار نقاشي خودش از سمبلهايي مثل «اسب سفيد»، «شمع» و «کبوتر» استفاده کرده است. «شمع»، هم سمبل نور شخصي و شعله است و هم نماد خلوص و شادماني. «کبوتر» هم سمبل عشق است و هم نماد پيام و رابطه آسمان با زمين. واسطه اي که ما را با عالم بالا پيوند مي دهد. در حقيقت کبوتر نمادي از سبکي، بي وزن شدن و نمايشگر روح آزاد شده از جسم است.
يکي از آثار ايشان، تابلوي يک اسب سفيد است. «اسب سفيد» يک سمبل شناخته شده، هم در فرهنگ ما و هم در فرهنگ بشري است. ما در فرهنگ ايران، رخش و شبديز را داريم و در فرهنگ اسلامي مان هم «براق و ذوالجناح» را داريم. اسب نمادي از حرکت، عصيان، پويايي و رفتن است. وقتي در يک نگاه کلي، اين سه سمبل «اسب»، «کبوتر» و «شمع» را کنار هم بگذاريم، با مفهوم واحدي از «سمبوليسم»، به عالم دکتر چمران وارد مي شويم عالمي که معرف ابعاد عرفاني ايشان است.
- از نظر شما آثار يک هنرمند تا چه حدي مي تواند انعکاس دهنده صادق روحيه و تفکر يک هنرمند باشد؟
تا حد بسيار زيادي، اصولاً اگر دوگانگي در نظر يا عمل هنرمندي باشد، در آثارش متجلي مي شود و به همين دليل، وقتي به آثار نقاشي دکتر چمران نگاه مي کنيم، مي بينيم همه آنها نشان دهنده يکدستي نظر و عمل يا گفتار و کردار ايشانند و در حقيقت نگاه و ژرفاي او را نشان مي دهند.

اين آثار در چه زماني و کجا کشيده شده اند؟
 

چنانچه مهندس چمران گفته اند گويا پس از پيروزي انقلاب و در همين جا در بنياد. ايشان زماني که وزير دفاع بود، در آن شرايط خاص و بحراني، شبها که به خانه مي آمده گاه ساعت 12 شب به بعد اين تابلوها را کشيده است.

يکي از آثار جالب شهيد چمران، تمثال حضرت امير(عليه السلام) است که در داخل صفحات يکي از آثار ايشان هم چاپ شده، لطفاً درباره اين اثر هم توضيح بدهيد.
 

مهندس چمران گفته اند که: تعدادي از تابلوهاي شهيد چمران که در لبنان بوده، هنوز هم آنجاست. ايشان مي گويند که يادم هست که آن را اول بار سياه و سفيد براي من کشيد. آن زمان من خودم را کمي لوس کردم و گفتم: چرا سياه و سفيد کشيدي؟ هفته بعد ايشان رنگي آن را هم کشيدند. اصل آن سياه و سفيد است.
يک نکته ديگر در کارهاي نقاشي دکتر چمران اين است که او عاشق حرکت بوده و اين تحرک در همه آثارش مشهود است. البته حرکت، حرکتي خشن نيست بلکه لطيف و بي وزن است. حرکت ممکن است حالتهاي متفاوتي داشته باشد. حرکت گاه به وسيله يک شيء انجام مي گيرد مثل حرکت قطار. گاهي هم ممکن است حرکت به وسيله يک پرنده انجام بشود و با لطافت يک شعر يا يک پيام همراه باشد. نوع حرکتي که در آثار ايشان است، با توجه به سمبلهايي که براي کارهايش انتخاب کرده، نشان مي دهد که حرکت، حرکت دوراني نيست.
از يک نقطه افقي به يک نقطه ديگر نيست بلکه حرکت از پايين به بالاست. اين حرکت از پايين به بالا را شما در تمام آثارشان مي بينيد. در تابلو «اسب»، «شمع» و «کبوتر» و حتي در تابلوي به ظاهر ايستايي که از حضرت امير(عليه السلام) است. در آنجا هم نگاه و منظر حضرت امير(عليه السلام) رو به بالاست. سنگيني نظر از پايين حرکت مي کند و به سمت بالاست. در تابلوهاي ديگر اين حرکت صعودي در شعله شمع که مي سوزد در حرکت اسب و پرنده هم ديده مي شود که نوعي ناپايداري را نشان مي دهد. حرکت به نقطه اي است که آن نقطه، نقطه اوج يا نقطه شهادت است.

به طور کلي نقاشي تا چه حد مي تواند انسان را به حقيقت رهنمون کند؟
 

همانطور که گفتم، براي رسيدن به قله شناخت و حقيقت از خيلي راهها مي توان رفت، حتي از طريق رياضيات و طبيعت. حتي از يک برگ درخت هم مي شود به مسير وارد شد. ولي به نظر مي رسد که راه نقاشي - البته اگر درست انتخاب شود- يک راه ميانبر است.

اگر از ديدگاه تخصصي و تکنيکي بخواهيد آثار نقاشي شهيد چمران را تحليل کنيد، کدام يک از اين آثار را واجد تکنيک خاصي مي دانيد؟
 

آثار دکتر چمران را اگر بخواهيم از ديدگاه تخصصي نگاه کنيم، به کار لطمه مي زند، البته در بين آثار ايشان اثري که نشان دهنده ترکيبي از آب و بي کرانگي درياست، کاري کاملاً فني، حرفه اي و از نظر تکنيکي موفق است. به نظر من همه آثار نقاشي شهيد چمران را بايد در کنار هم و با هم ديد، اين آثار به باور من با کلماتي مطابقت دارد که در نوشته ها و نيايش هاي دکتر چمران است، گويي آن نوشته ها اينجا به «نقش» و «تصوير» تبديل شده اند و وحدت يافته اند. در کل يک نوع يکدستي بين حرف و عمل و گفتار و کردار از ايشان مي دهند.

 

منبع: ماهنامه شاهد یاران، شماره 37