یازده فیلم برتر سال 2011
یازده فیلم برتر سال 2011
یازده فیلم برتر سال 2011
این یک فهرست، نه لزوماً از بهترین آثار سینمایی نمایشداده شده در سال 2011، که از چند تا از مهمترین فیلمهای این سال است.
فیلمهایی که احتمالاً تماشای آنها میتواند متر و معیار خوبی برای بررسی کلی یک سال سینمایی باشد. تلاش شده که از سلیقهها و اشکال مختلف سینما، نمایندههایی در این فهرست وجود داشته باشد.
وقتی که نخواهد برای آینده برنامه بریزد و فقط به زمان حال توجه کند. اینگونه است که میتواند اتمسفر محیط اطرافش را به طور کامل در اختیار داشته باشد. سامورایی قرن بیست و یک، اعتبار سینمای مستقل در سال 2011 است.
ضمن این که مثل آن فیلمها و بر خلاف دو فیلم اخیر فینچر، دختری با خالکوبی اژدها نه در فصل جوایز چندان تحویل گرفته شده و نه منتقدان آن گونه که انتظار میرفت از آن استقبال کردهاند. اما فینچر که اثبات کرده یکی از کارگردانان مؤلف دوران ما است، همیشه راه خودش را به خوبی طی کرده است. اولین واکنشها روی سیاه بودن فراوان فیلم تأکید دارند. حس و حالی که به نظر میرسد در سالهای اخیر از فینچر دور شده است.
آخرالزمانی که در این فیلم به تصویر کشیده میشود، بیش از این که به واسطه عوامل ماورایی یا حوادث طبیعی رخ دهند (مثلاً این که یک سیاره ناگهان به سمت زمین حرکت و با آن برخورد کند!)، زائیده اشتباهات انسانی هستند و این باعث میشود تصویری که خیزش سیاره میمونها از زمین در حال نابودی ارائه میدهد، هولناکتر شود.
مالیک در ایدهای جاهطلبانه، فلسفه خلقت را به زندگی یک خانواده عادی آمریکایی مرتبط میکند و این،کار کوچکی نیست. اتفاق عجیبی بود که مهمترین فیلم منتسب به سینمای روشنفکرانه در سال 2011، نه از میان آثار اروپایی،که از دل سینمای آمریکا به وجود آمد
ساقدوشها (که میتوان آن را از نظر کلیت داستانی یک نوع خماری (HANGOVER) زنانه دانست) فیلمی است درباره پیچیدگیهای زندگی و روابط انسانها. جاد آپاتوف که سالها است به آدم مهمی در صنعت سینمای آمریکا بدل شده است. اما موفقیت هنری ساقدوشها باعث میشود که به وجوه هنری آثار او بیشتر توجه شود.
پاین که بیش از این اثبات کرده که در نمایش تنهایی آدمهای کاملاً معمولی تخصص دارد، این بار هم در حوزه مورد علاقهاش کار کرده است. جرج کلونی یکی از بهترین بازیهای عمرش را در فیلم انجام داده و پاین مثل همیشه با افزودن رگههای رقیق طنز به فیلمش، باعث شده تا تلخی نهفته در عمق داستان بیشتر نمایان شود.
آرون سورکین پس از نوشتن فیلمنامه شبکه اجتماعی، یک بار دیگر نوشتن یک فیلمنامه پر شاخ و برگ و جزئینگر را با موفقیت انجام داده و میلر و پیت هم آنقدر خوب کار کردهاند تا پتانسیل بالای فیلمنامه سورکین هدر نرود.
اما آن چه که جدیدترین فیلم جرج کلونی را از حد یک فیلم سیاسی شعارزده بالاتر میبرد و آن را به یکی از بهترین فیلمهای سال تبدیل میکند، این است که کلونی به طرز هوشمندانهای به جای تمرکز صرف بر اتفاقات سیاسی، ماجرا را به بررسی نیات و احساسات آدمها اختصاص میدهد. نمای پایانی فیلم را به خاطر بسپارید. این پایان درست و مناسب فیلمی است که در آن آدمها از اتفاقات اهمیت بیشتری دارند.
فیلم هازاناویسیوس نه تنها در دهه 20 و انتهای دوران صامت سینما میگذرد و میتواند حال و هوای آن دوران را به خوبی برای تماشاگر بازسازی کند، تجیلی هم هست از سینمای پر زرق و برق و عظیم آن دوره سینما و احتمالاً این بعد از فیلم به موفقیت حیرتانگیز آن در فصل جوایز در آمریکا هم کمک کرده است.
منبع:کافه سینما
ارسال توسط کاربر محترم سایت :hasantaleb
فیلمهایی که احتمالاً تماشای آنها میتواند متر و معیار خوبی برای بررسی کلی یک سال سینمایی باشد. تلاش شده که از سلیقهها و اشکال مختلف سینما، نمایندههایی در این فهرست وجود داشته باشد.
1) بران (DRIVE) (نیکلاس ویندینگ رفن):
وقتی که نخواهد برای آینده برنامه بریزد و فقط به زمان حال توجه کند. اینگونه است که میتواند اتمسفر محیط اطرافش را به طور کامل در اختیار داشته باشد. سامورایی قرن بیست و یک، اعتبار سینمای مستقل در سال 2011 است.
2) جی. ادگار (J. EDGAR) (کلینت ایستوود):
3) دختری با خالکوبی اژدها (THE GIRL WITH THE DRAGON TATTOO) (دیوید فینچر):
ضمن این که مثل آن فیلمها و بر خلاف دو فیلم اخیر فینچر، دختری با خالکوبی اژدها نه در فصل جوایز چندان تحویل گرفته شده و نه منتقدان آن گونه که انتظار میرفت از آن استقبال کردهاند. اما فینچر که اثبات کرده یکی از کارگردانان مؤلف دوران ما است، همیشه راه خودش را به خوبی طی کرده است. اولین واکنشها روی سیاه بودن فراوان فیلم تأکید دارند. حس و حالی که به نظر میرسد در سالهای اخیر از فینچر دور شده است.
4) خیزش سیاره میمونها (RISE OF THE PLANET OF THE APES) (روپرت وایات):
آخرالزمانی که در این فیلم به تصویر کشیده میشود، بیش از این که به واسطه عوامل ماورایی یا حوادث طبیعی رخ دهند (مثلاً این که یک سیاره ناگهان به سمت زمین حرکت و با آن برخورد کند!)، زائیده اشتباهات انسانی هستند و این باعث میشود تصویری که خیزش سیاره میمونها از زمین در حال نابودی ارائه میدهد، هولناکتر شود.
5) درخت زندگی (TREE OF LIFE) (ترنس مالیک):
مالیک در ایدهای جاهطلبانه، فلسفه خلقت را به زندگی یک خانواده عادی آمریکایی مرتبط میکند و این،کار کوچکی نیست. اتفاق عجیبی بود که مهمترین فیلم منتسب به سینمای روشنفکرانه در سال 2011، نه از میان آثار اروپایی،که از دل سینمای آمریکا به وجود آمد
6) ساقدوشها (BRIDESMAIDS) (پل فیگ):
ساقدوشها (که میتوان آن را از نظر کلیت داستانی یک نوع خماری (HANGOVER) زنانه دانست) فیلمی است درباره پیچیدگیهای زندگی و روابط انسانها. جاد آپاتوف که سالها است به آدم مهمی در صنعت سینمای آمریکا بدل شده است. اما موفقیت هنری ساقدوشها باعث میشود که به وجوه هنری آثار او بیشتر توجه شود.
7) فرزندان (THE DESCENDANTS) (آلکساندر پاین):
پاین که بیش از این اثبات کرده که در نمایش تنهایی آدمهای کاملاً معمولی تخصص دارد، این بار هم در حوزه مورد علاقهاش کار کرده است. جرج کلونی یکی از بهترین بازیهای عمرش را در فیلم انجام داده و پاین مثل همیشه با افزودن رگههای رقیق طنز به فیلمش، باعث شده تا تلخی نهفته در عمق داستان بیشتر نمایان شود.
8) مانیبال (MONEYBALL) (بنت میلر):
آرون سورکین پس از نوشتن فیلمنامه شبکه اجتماعی، یک بار دیگر نوشتن یک فیلمنامه پر شاخ و برگ و جزئینگر را با موفقیت انجام داده و میلر و پیت هم آنقدر خوب کار کردهاند تا پتانسیل بالای فیلمنامه سورکین هدر نرود.
9) نیمه ماه مارس (THE IDES OF MARCH) (جرج کلونی):
اما آن چه که جدیدترین فیلم جرج کلونی را از حد یک فیلم سیاسی شعارزده بالاتر میبرد و آن را به یکی از بهترین فیلمهای سال تبدیل میکند، این است که کلونی به طرز هوشمندانهای به جای تمرکز صرف بر اتفاقات سیاسی، ماجرا را به بررسی نیات و احساسات آدمها اختصاص میدهد. نمای پایانی فیلم را به خاطر بسپارید. این پایان درست و مناسب فیلمی است که در آن آدمها از اتفاقات اهمیت بیشتری دارند.
10) هنرمند (THE ARTIST) (میشل هازاناویسیوس):
فیلم هازاناویسیوس نه تنها در دهه 20 و انتهای دوران صامت سینما میگذرد و میتواند حال و هوای آن دوران را به خوبی برای تماشاگر بازسازی کند، تجیلی هم هست از سینمای پر زرق و برق و عظیم آن دوره سینما و احتمالاً این بعد از فیلم به موفقیت حیرتانگیز آن در فصل جوایز در آمریکا هم کمک کرده است.
11) هوگو (HUGO) (مارتین اسکورسیزی):
منبع:کافه سینما
ارسال توسط کاربر محترم سایت :hasantaleb
/ج
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}