سينماي جهان
سينماي جهان
سينماي جهان
مترجم: آفاق احمدي
كافه لومير (Cafe Lomiere)
توكيو. يوكواينوئه نويسنده/ محققي بيست و سه ساله است. او به طور دائم به تايوان سفر مي كند. اكنون يوكو به خانه برگشته است. او روي پروژه اي كار مي كند كه به زندگي يك آهنگ ساز تايواني الاصل به نام جيانگ وني مربوط است. جيانگ قبل از جنگ اقيانوس آرام، به ژاپن آمده، آنجا درس خوانده و همان جا ازدواج كرده است. يوكو به ديدار پدر و نامادري اش مي رود و مي فهمد كه سه ماه است كه باردار شده (از نامزد تايواني اش)، اما او در حال حاضر قصد ازدواج ندارد.
هاجيم، دوست يوكو، كه يك فروشگاه كتاب در توكيو را اداره مي كند، به او در تحقيقاتش كمك مي كند؛ مثلا سي دي آلبوم هاي جيانگ را پيدا مي كند. مادر يوكو هنگامي كه او نوزاد بوده، خانواده را ترك كرده تا به يك گروه مذهبي بپيوندد. او در دوران كودكي يك داستان مصور به قلم ماريس سنداك را خوانده و به آن بسيار علاقه مند بوده است. هاجيم به او كمك مي كند تا يوكو به اين آرزوي هميشگي اش دوباره دست يابد. هاجيم به لحاظ عاطفي هيچ علاقه اي به يوكو ندارد، اما او را وارد يكي از عادت هاي غريب خود مي كند: شبكه ريلي كه نشانه اي است از توكيوي پيچيده و وسيع، آن دو دوست ديگري به نام سي دارند كه نامزد كرده و در شرف ازدواج است.
يوكو با بيوه جيانگ مصاحبه مي كند و به رابطه عاشقانه آن دو پي مي برد. والدين يوكو براي شركت در يك تشييع جنازه به توكيو مي آيند. يوكو با نامزدش جرو بحث كرده و به او توضيح مي دهد كه چرا نمي خواهد ازدواج كند؛ او بيش از هر چيز، خسته است. هاجيم كه در ايستگاه يامانوت به ضبط صداي قطارها مي پردازد، يوكو را خوابيده در يكي از واگن ها پيدا مي كند.
روشنايي هاي جمعه شب (Friday Night Lights)
اودسا، غرب تگزاس، آگوست 1988. تيم فوتبال يك دبيرستان آمريكايي به نام پرميان پاندرز، تمرين هاي پيش از فصل را آغاز مي كنند. مربي تيم كه گري گينس نام دارد، تحت فشار است، چرا كه او بايد در جام قهرماني ايالت پيروز شود. همه اميدها به سوي ستاره تيم، بويي مايلز نشانه رفته است. مايلز در آخرين دقايق از اولين بازي خود آسيب مي بيند. اكنون مسئوليت ديگر بازكن خط حمله، مايك وينچل كه كمي نامطمئن است بيشتر مي شود. او پيش از اين درگير مراقبت از مادر بيمارش بوده است. در دفاع نيز دان بيلينگزلي و برايان چاوز قرار دارند. پدر دان كه قبلا در تيم همين مدرسه بوده، با او رفتار خوبي ندارد. برايان نيز آرزويش اين است كه به هاروارد برود.
تيم دو مسابقه بعدي را مي بازد و حاميان تيم به گينس هشدار مي دهند. اما تيم با انگيزه اي كه پيدا مي كند، بازي بعدي را مي برد و جاي خوبي در جدول پيدا مي كند. با اين حال آنها آخرين بازي فصل را واگذار مي كنند و كار به بازي پلي آف و قرعه كشي مي افتد. نتيجه قرعه كشي به نفع آنها مي شود.
در بازي پلي آف، مايلز سعي مي كند كه برگردد، اما باز هم آسيب مي بيند. رباط زانوي او پاره مي شود و او همه اميدهايش را براي داشتن جايگاهي در كالج از دست مي دهد. تيم در ادامه بازي هاي خود با تيم وحشتناك والاس كارتر روبه رو مي شود كه در ثانيه هاي آخر بازي را واگذار مي كند. گينس به بازيكنانش مي گويد كه به آنها افتخار مي كند.
قلمروي بهشت (Kingdom of Heaven)
فرانسه، سال 1184. كشيش يك روستا، صليبي را از بدن زني كه خودكشي كرده، جدا مي كند و دستور مي دهد سر از بدنش جدا كنند. گادفري كه فرمانده دسته اي از سربازان جنگ هاي صليبي است، وارد روستا شده و به دنبال باليان مي گردد. باليان آهنگر است و همسر زني است كه خودكشي كرده. گادفري به باليان مي گويد پدرش است و به او پيشنهاد سمتي در سرزمين مقدس مي دهد، اما باليان نمي پذيرد. وقتي باليان مي بيند كه كشيش، صليب زن او را به گردن انداخته، كشيش را مي كشد و همراه با گادفري فرار مي كند. سربازان براي دستگيري آنها به جست و جو مي پردازند. سربازان به آن دو حمله كرده و گادفري زخمي مي شود.
آنها به مسينا مي رسند و آنجا، گادفري در حال مرگ، باليان را به مقام يك سلحشور ارتقا مي دهد. باليان قصد دارد با كشتي به فلسطين برود، اما كشتي شكسته در ساحل گير كرده است. او اسبي پيدا كرده و با يك جنگجوي ساراسي به مبارزه مي پردازد. باليان جنگجو را مي كشد، اما خدمتكارش را زنده مي گذارد و خدمتكار او را تا اورشيلم راهنمايي مي كند. بالدوين، پادشاه جذامي اورشليم و مشاور اعظم او، تيبرياس، سلحشور طغيانگر به نام تمپلار را مي كشند، چرا كه او پيمان صلح با سالادين را نقض كرده است. اما آنها نمي توانند رهبرشان، رينولد، را دستگير كنند، چرا كه او تحت حفاظت گاي دولوزنيان است و گاي با خواهر بالدوين، سيبلا، ازدواج كرده است.
سيبلا نسبت به باليان گرايشي پيدا مي كند و به ديدارش مي رود. رينولد از اين كه مي بيند از سوي سالادين به قلعه اش حمله شده، خشمگين مي شود. بالدوين كه در شرف مرگ قرار گرفته، از باليان مي خواهد به ديدار سالادين برود و از نيروهايي كه او به عنوان ارتش مسحيان گرد آورده، مراقبت كند. اما باليان مي داند كه پايان اين سفر مرگ است. بالين خودكشي مي كند و توسط همان خدمتكاري كه او نجاتش داده، دستگير مي شود. اكنون مي فهميم كه خدمتكار در واقع يكي از فرماندهان ساراسي است. بالدوين و سالادين با هم به توافق مي رسند و ارتش ها متفرق مي شوند. رينولد به زندان مي افتد و بالدوين مي ميرد. گاي به پادشاهي مي رسد و رينولد را آزاد مي كند و از او مي خواهد جنگي برايش تدارك ببيند.
رينولد به كارواني حمله كرده و به خواهر سالادين تعدي مي كند. سالادين دوباره ارتش عظيم خود را گردآوري مي كند. باليان و تيبرياس در بياباني بي آب، حمله آنها را دفع مي كنند. ارتش مسيحيان قتل عام مي شوند. سر دينولد از بدنش جدا شده و گاي دستگير مي شود. تيبرياس به اروپا برمي گردد، اما باليان تصميم مي گيرد در اورشيلم بماند و از كشتارهاي بيشتر جلوگيري كند. او تا اندازه زيادي موفق شده و بر سالادين فائق مي آيد. باليان همراه با سيبلا به فرانسه باز مي گردد، اما ديگر حاضر نيست براي ريچارد كه در تدارك سومين جنگ صليبي است، بجنگد.
تاريخ عروسي (The Wedding Date)
نيويورك، زمان حال. کت، دختري اهل نيويورك است. او تنها زندگي مي كند و پيشتر نامزدي به نام جفري داشته كه با او به هم زده است. اما هنوز مي داند كه جفري بهترين مرد زندگي اوست. كت از نيك مي خواهد او را تا انگلستان همراهي كند. كت قصد دارد در عروسي خواهر ناتني اش، امي، شركت كند. نيك با او هم سفر مي شود. در يك ميهماني پيش از عروسي، جفري به نيك مي گويد كه هنوز به زني در آن مجلس علاقه دارد، اما وقتي كت به كنار نيك مي آيد، جفري شرمنده مي شود. شب بعد كت به مهماني زنانه امي مي رود و امي در وضعيتي غيرطبيعي به كت مي گويد كه او لياقت ازدواج با نامزدش ادوارد را ندارد. كت ناراحت به خانه والدينش برمي گردد؛ نيك را از خواب بيدار كرده و با او بيرون مي رود.
چند روز بعد آنها براي گردش به خارج از شهر مي روند و آنجا امي ناپديد مي شود. نيك، امي را در يك خانه قايقي پيدا كرده و آن دو با هم حرف مي زنند. آن شب جفري به كت مي گويد كه چرا نامزديشان را تمام كرده است. وقتي كت علت را جويا مي شود، او جواب مي دهد كه به امي علاقه مند بوده است. وقتي كت مي فهمد كه نيك از اين موضوع باخبر بوده، عصباني شده با نيك جر و بحث مي كند. نيك از او جدا شده و به خانه قايقي مي رود و آنجا مي خوابد. كت از امي مي خواهد عروسي اش با ادوارد را به هم نزند.
قبل از عروسي، ناپدري كت از او مي خواهد با نيك آشتي كند. كت به خانه قايقي مي رود، اما نيك به فرودگاه رفته است. در كليسا، امي به ادوارد اعتراف مي كند كه به جفري علاقه مند بوده است. ادوارد از كليسا بيرون مي رود، اما نيك دوباره تصميم مي گيرد به نزد كت برگردد. نيك سر راه ادوارد را سوار ماشين كرده و او را به كليسا رساند؛ چرا كه او بهترين مردي است كه مي تواند با امي ازدواج كند.
صحرا (Sahara)
ديرك پيت باستان شناسي است كه براي يك آژانس ملي زير آبي كار مي كند؛ اين آژانس يك شركت خصوصي است كه كارش درآوردن گنجينه هاي غرق شده در آب است. وقتي ديرک بقاياي يك كشتي را پيدا مي كند كه متعلق به نيروي دريايي متفقين در جنگ هاي انفصال آمريكا بوده، او شك ندارد كه كشتي در رودخانه هاي نيجريه گير كرده است. در لاگوس كه براي آخرين كارش به آنجا رفته، او مدركي را مطرح مي كند كه ظن او را تأييد مي كند. او رئيس خود را متقاعد مي كند كه يك قايق تيزرو در اختيار او قرار دهد تا ديرك به بررسي موضوع بپردازد. او به همراه دو همكارش آل و كارل به جست و جوي رودخانه مي پردازند و در اين راه به دو دكتر برمي خورند؛ اوا و فرانك. آن دو قصد دارند وارد كشور مالي شوند، چرا كه مي خواهند منبع يك بيماري ناشناخته را كشف كنند. اما ديكتاتور مالي، ژنرال كاظم، جلوي بازديدكنندگان خارجي را مي گيرد.
آنها، اوا و فرانك را به مقصد مي رسانند، اما هر سه باستان شناس توسط سربازان مالي تعقيب مي شوند. كارل به لاگوس برمي گردد. ديرك و آل به صحرا مي روند. آنها حدس مي زنند كه ممكن است او و فرانك از دست نيروهاي كاظم در امان نباشند. ديرك و آل، او را از دست سربازان مالي پنهان شده، پيدا مي كنند، اما بقيه گروه او كشته شده اند. آنها، او را نجات مي دهند، اما هر سه توسط افراد قبيله دستگير شده و عازم روستاي آنان مي شوند. رئيس قبيله به آنها توضيح مي دهد كه قبيله او نيز از ظلم و ستم كاظم در امان نيست و آنها قرباني همان بيماري اي هستند كه اوا به دنبال آن است. اوا درمي يابد كه آن بيماري مرموز، منابع آبي را آلوده كرده است. پيت نيز مكان تقريبي كشتي را پيدا مي كند. وقتي آنها درمي يابند كه آن كشتي به آنها در تشخيص منابع آبي زيرزميني آلوده كمك مي كند، هر سه براي دست يافتن به بقاياي آن كشتي تلاش مي كنند. آنها كارگاه عظيمي را پيدا مي كنند كه متعلق به يك بازرگان فرانسوي به نام ايو است. آنجا طوري طراحي شده كه مواد استفاده شده دوباره بازيافت شوند. آن سه نفر درمي يابند كه ايو تنها مواد سمي را ذخيره كرده و اين مواد به درياچه هاي زيرزميني نفوذ كرده اند. هر سه نفر دستگير مي شوند. ديرك و آل در شرف مرگ قرار مي گيرند، در حالي كه ايو، اوا را مجبور مي كند كه با او باشد. ديرك و آل فرار كرده و به كارگاه مي روند. ديرك، اوا را نجات مي دهد و آل، انبار مواد سمي را از بين برده و به اين ترتيب جلوي يك مصيبت زيست محيطي را مي گيرد. كاظم كه با ايو هم دست است، آن سه نفر را تعقيب مي كند، اما ديرك با شليك به هلي كوپتر او، كاظم را مي كشد. آنها بالاخره كشتي را پيدا مي كنند.
دوشنبه ها در آفتاب (Mondays in the Sum)
گروهي از كارگران يك كارخانه کشتي سازي در شمال اسپانيا، پس از اين كه كارخانه شان بسته مي شود، همچنان به ارتباط با يكديگر ادامه مي دهند. آنها معمولا يكديگر را نوشگاهي ملاقات مي كنند كه به ريكو تعلق دارد و ريكو نيز پيشتر همكار آنها بوده است.
ظاهرا در ميان آنها، سانتا از بقيه بي پرواتر است. او در دوران اعتراض به تعطيل شدن كارخانه، يكي از لامپ ها را شكسته و اكنون بر اساس حكم دادگاه در تعليق به سر مي برد. خوزه از ديگر افراد گروه، افسرده تر و ناراحت تر است. شكاف بين او و همسرش روز به روز بيشتر مي شود. همسر او، آنا، با وجود تورم مفاصل پاهايش، در شيفت شب يک كارخانه كنسروسازي ماهي كار مي كند و گمان مي كند كه بينايي اش را از دست داده است. هيچ كس با كار او موافق نيست، حتي رئيسش. لينو، در يك مصاحبه براي كار شركت مي كند، هر چند كه بقيه متقاضيان، سني نزديك به پسر او را دارند. پيرترين فرد گروه آمادور است كه مدام به ديگران وانمود مي كند كه همسرش به زودي به خانه برمي گردد. رينا شغلي پيدا كرده است؛ چيزي مثل يك نگهبان شب يك باشگاه فوتبال. او قاچاقي دوستانش را وارد باشگاه مي كند. سرگئي ادعا مي كند جلوي كار او به عنوان يك منجم، توسط برنامه هاي فضايي روسيه گرفته شده است. هرگاه كه اين مردان به نوشگاه مي آيند، دختر نوجوان ريكو به ديدنشان مي آيد. او به سانتا پيشنهاد مي كند كه پرستار بچه شود. گروه مردان دوست دارند هميشه در ساحل آرام بگيرند و آنجا سانتا آرزو مي كند كه به استراليا سفر كند. آمادور مي ميرد. دوستان او برايش تشييع جنازه باشكوهي مي گيرند، هرچند كه همه وسايلشان دزدي است. لينو مي فهمد كه او را استخدام نخواهند كرد. آنا، عاشق تر از هميشه، در كنار خوزه مي ماند. سانتا براي اين كه به زندان نرود، مجبور به پرداخت پول مي شود. او سر راه خود به خانه، دوباره همان لامپ را مي شكند. گروه، قايقي را كه معمولا در آن مي نشينند و در ميان دريا، حمام آفتاب مي گيرند، مي دزدند.
سيزده گفت و گو درباره يك چيز (Thirteen Conversation about One Thing)
نيويورك سيتي، زمان حال. در يك نوشگاه، تروي كه جواني جاه طلب و دستيار يك وكيل است، موفق مي شود آن چه به دنبالش بوده را به دست آورد. جن كه مردي افسرده است به او مي گويد دوستش دو ميليون دلار در لاتاري برده و اين مسئله باعث عذاب او شده است. تروي با وضعيتي غيرطبيعي راه خانه را پيش مي گيرد، اما با زني تصادف كرده و فرار مي كند. او گمان مي كند تنها خراش كوچكي روي پيشاني اش به وجود آمده است. او از اتفاقي كه افتاده احساس گناه مي كند و كم كم دچار عذاب مي شود.
واكر، استاد فيزيك است. او با همسرش پاتريشيا زندگي مي كند، اما از زندگي مشتركش راضي نيست. او با همكارش هلن ارتباط پيدا مي كند.
بئاتريس، زني جوان است كه به آپارتمان مردم رفته و خانه هايشان را تميز مي كند. او شاداب و خوشبين است. او در خانه يكي از مشتريان محبوبش، يعني يك معمار است. او به معمار پيشنهاد مي كند پيراهنش را به خانه ببرد و آن را برايش تعمير كند. وقتي بئاتريس در راه بازگشت با ماشين تروي تصادف مي كند.
جن، مرد افسرده، يك شركت بيمه را مديريت مي كند. او از خلق و خوي يكي از زيردستانش به نام ويدبومن عصباني شده و مكان او را به آتش كشيده است.
تروي، ماشين خود را به واكر مي فروشد. به نظر مي رسد همسر واكر از ارتباط او باخبر شده است. واكر خانه را ترك مي كند، پسر جن، روني، كه معتاد است، به جرم كتك كاري دستگير مي شود. جن به خاطر بومن دچار عذاب شده است. ميكي همكار او، دو ميليون دلار در بخت آزمايي برنده شده و كارش را رها كرده است. زخم هاي بئاتريس كم كم بهبود مي يابند. بئاتريس پيراهن معمار را برمي گرداند و آنجا متوجه مي شود كه معمار فكر مي كرده او ساعتش را دزديده است. او احساس نااميدي كامل مي كند. زخم تروي سرباز كرده و بيشتر مي شود. او كارش را از دست مي دهد.
هلن رابطه اش را قطع مي كند. پاتريشا از ورود دوباره واكر به خانه جلوگيري مي كند. يكي از شاگردان واكر، اصرار دارد كه نتيجه امتحانش را بداند. واكر به او مي گويد منتظر باشد. پس از تعطيلات آخر هفته، واكر مي شنود كه شاگردش خودش را كشته است. جن به ملاقات بومن مي رود و مي بيند كه او از كار جديدش فوق العاده لذت مي برد. جن از كار اخراج مي شود. در يك نوشگاه، جن، تروي را مي بيند كه در كاري كه به دنبالش بوده، موفق شده است. جن براي رفتن به خانه سوار مترو مي شود. او روبه روي پاتريشا مي نشيند. آن دو به هم لبخند مي زنند. وقتي جن از مترو پياده مي شود براي پاتريشا دست تكان مي دهد.
مرد خانه (Man of the House)
تگزاس، زمان حال، رولند شار رنجر است. او و دستيارش به ديدن پرسي استيونس كشيش مي روند تا محل احتمالي مورگان بال را كشف كنند. قرار است مورگان در دادگاهي كه عليه يكي از رؤساي تبهكاران به نام جان کورتلند تشکيل مي شود، شهادت دهد. آنها با مأموري از اف بي آي به نام ادي زين يك گروه را تشكيل داده و به دنبال بال مي افتند. بال به شارپ كليدي مي دهد و دستيار او شليك كرده و مي گريزد. او به دست يكي از آدم هاي كورتلند كشته مي شود. قاتل توسط شش نفر از تشويق كنندگان مسابقه هاي ورزشي ديده شده است.
تشويق كنندگان نزد پليس مي روند. شارپ مأمور مي شود در قالب يك مربي مراقب آنها بوده و آنها را به خانه برساند. ارتباط آنها در شروع كار، كمي ناراحت كننده است. شارپ به شكلي غيرعمد، يك مسابقه فوتبال را خراب مي كند و دخترها را از اين كه با معلمشان، خانم مولي مک كارتي بازي مي كنند، مورد سرزنش قرار مي دهد. به تدريج رابطه شارپ و دخترها خوب مي شود. دخترها متوجه مي شوند كه شارپ با دخترش رابطه خوبي ندارد. دخترها او را ترغيب مي كنند كه به دخترش تلفن بزند و به او بگويد كه دوستش دارد.
كورتلند در ماشين دخترها، يك بمب كار مي گذارد. شارپ از اين موضوع آگاه شده و آنها را نجات مي دهد. معلوم مي شود كه زين مأمور اف بي آي نبوده و از آدم هاي كورتلند است. زين دختر شارپ را گروگان مي گيرد. زين كليد بال را از شارپ طلب مي كند. آن دو با هم رو در رو مي شوند و دخترها، شارپ را نجات مي دهند. دخترها در دادگاه شهادت مي دهند و كورتلند به زندان مي افتد. شش ماه بعد شارپ و مولي با هم ازدواج مي كنند. دخترها به عنوان ساقدوش و كشيش استيونس به عنوان عاقد در عروسي حضور دارند.
منبع:ماهنامه فيلمنامه نويسي فيلم نگار شماره 38
/ج
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}