دین و سیاست در امپراتوری روم


 

نويسنده:استیوارد پرون
ترجمه‌ :باجلان فرخی




 

مسيح و قيصر
مسيحيت
 

La venue memo du christ nُa rein qui etone quand on a lu virgil.
با آن که در سده نوزده اين نظر سنت‌بوو S.Bevve مورد پذيرش بود اينك نمی‌توان بر آن تأكيد كرد چرا كه زماني شعر ويرژيل همه را مجذوب كرده بود، ظهور مسيح بزرگ‌ترین شگفتی‌ها بود.
نخستين پيام مسيحيت در چه زماني به روم رسيد؟ نمی‌دانیم. اين پيام با آيين يهود در پيوند بود و بدان سان كه گفته شد در 139 پيش از ميلاد يهوديان از روم رانده شدند و اين بدان دليل بود كه به گفته والريوس ماكسيموس نظر براين بود كه «كيش ژوپيتر سابازيوسJupiter sabazios موجبات تباهي اخلاق رومی‌ها می‌شد» [تصوير 116]. پيش از اين گفتيم كه يهوديان با نزديك شدن به جمهوري روم مورد توجه فرمانروايان روم قرار گرفتند و از امتيازاتي خاص بهره مند شدند. امپراتور گايوس سومين امپراتور در سال 37 ميلادي اين آزادی‌ها و تسهيلات را به يهوديان بازگردانيد – چرا كه در رسيدن به فرمانروايي تا حد زيادي مديون دوست يهودي خود اگريپا بود- اما در 49 ميلادي به گفته سوتونيوسSuetonius [مورخ رومي 75- 150 ميلادی] يهوديان تبعيد شدند چرا كه «يهوديان پيوسته در انديشه فرا رسيدن عيسي و از اين طريق آشوب‌هایی را دامن می‌زدند.» ازاين عبارت چنين بر می‌آید كه بدان سان كه در بيت المقدس و مناطق ديگر يهوديان طرد شدند، روميان با يهودياني كه به پذيرش آيين مسيح روي آوردند نيز به ستيز برخاستند چرا كه اين يهوديان ظهور مسيح را پذيرفته و می‌خواستند ديگر ملت‌ها را نيز بدان آيين فراخوانند. رساله پولس قديس خطاب به روميان كه چند سال بعد ازاين نوشته شد گوياي آن است كه مسيحيان روم اندك نبودند و با اين همه وفاداران به آيين يهود از مخالفان سرسخت عيسي بودند. در آتش سوزي سال 46 كه چهار سال بعد از فرا رسيدن پولس قديس به روم اتفاق افتاد موجوديت مسيحيان در شهر شناخته شده بود. اتهام آنان به آشوبگري مبهم اما به هر حال نرون آنان را سپر بلا يا بز طليقه‌اي قرار داد كه خود از آن بي خبر بود.
اين مشكلات اما چرا يك نسل بعد از به صليب كشيده شدن عيسي اتفاق افتاد؟ پاسخ روشن است. ويرژيل انديشه روميان را تعالي داده و مردم و به ويژه فرهیختگان ويرژيل و انديشه هاي او را پذيرفته بودند. به گفته ت. رگلاورT.R.Glover دنياي پرآشوب روميان به تدريج دنياي ويرژيل شد. آنان ويرژيل را دوست می‌داشتند و هر كودك رومي با ويرژيل آشنا بود و مردم عامي با خط‌های خرچنگ قورباغه‌اي اشعار ويرژيل را بر ديوارهاي پمپي می‌نوشتند. سربازان تنها در سربازخانه و اتاق‌های سربازان در مرزهاي دور ديوار اتاق خود را با ذكر اشعاري از انه ايد آرايش می‌دادند. مزيد بر ويرژيل ديگران نيز در تعالي انديشه روميان مؤثر بودند: درسده بعد دو نويسنده فيلسوف رومي يعني سنكا Seneca ها، پدر و پسر، كه خاستگاهي اسپانيايي داشتند نگرشي جديد از نظريه رواقيان را به رومی‌ها عرضه داشتند. نظريه سنكاي كوچك يا پسر قرن‌ها دوام آورد و الهام بخش نخستين نمايشنامه نويسان انگليسي و نيز راسين [نمايشنامه نويس فرانسوي 99-1639] شد؛‌ و با اين همه پذيرش مسيحيت سه قرن به طول انجاميد.»

توضيح عکس: تراژان 117-79 امپراتور پرتحرك و انسان دوست رومي و زاده اسپانيا.

مسيحيت و دولت
 

علت مخالفت فرمانروايي روم با دين جديد پيچيده و نگرش متغير اين فرمانروايان دوگانه و همراه با بردباري و گاه پرخاشگری‌های آزارنده بود. گفته شد كه دين نزد روميان مسأله‌اي فردي بود اما دين فرمانروایی مسأله‌اي ديگر و مسأله‌اي سياسي بود. بدين سان مخالفت با آيين مسيح از جانب فرمانروايان جنبه سياسي داشت. گه گاه و در گذر زمان هم بدين دليل خدايان بيگانه طرد می‌شدند اما مسيح با ميترا و ايزيس تفاوتي فاحش داشت. هيچ كس ميترا، ايزيس يا سراپيس را نديده بود و تجسم جسماني نداشتند. مسيح را اما بسياري از مردم روم ديده بودند و از يكي از پرجمعیت‌ترین قلمروهاي فرمانروايي روم برخاسته بود.
ديرگاهي نگرش فرمانروايي روم به مسيحيان به گونه‌اي شگفت انگيز نامشخص بود. در اواخر سده اول ميلادي‌ آيين مسيح در روم و سراسر امپراتوري روم پيروان بسيار داشت و اين آيين نه مورد توجه فرودستان كه فرادستان را نيز در بر می‌گرفت. اكثريت پيروان مسيح اما از طبقه فرودست بودند. علت آن بود كه در جامعه هاي متكي بر برده داري همانند روم فرودستان توسط ثروتمندان استثمار می‌شدند و آييني چون دين مسيح كه جنبه‌ی جهاني داشت ناچار بود بيش از ديگران به فرودستان بپردازد. از سوي ديگر محافظه كار بودن بدان سان كه گفته شده يكي از ویژگی‌های انديشه رومي بود و توجه به نو و نوگرايي در چنين جامعه هایی هميشه مترادف با عصيان بوده است. با اين همه آيين مسيح پيروان فرادست خود را داشت و بسياري از زنان و مردان فرادست بدين آيين توجه داشتند: يوسف از مردمان رامه، يونا Joamna همسر [خوزی] وكيل هيروديس [که براي دفن مسيح حنوط آورد]، سرجوس پولسsergius Paulus والي قبرس، پوبليوس حاكم جزيره مليطه (مالتا) Malta كه اندكي از بسياران بود. بدين سان هنگامي كه آيين مسيح گسترش يافت و سازماني اجتماعي را پديد آورد فرهیختگان و فرادستان را نيز مجذوب كرد.

توضيح عکس: می‌گساری و عياشي در فرسك اتروسكي آرامگاهي مربوط به حدود 470- 480 پيش از ميلاد.
مسيحيان نه فقط به تنگناهاي زندگي در اين جهان كه به كيفر بعد از مرگ توجه داشتند. دولت روم بدين نكته توجه نداشت و خط مشي دولت در برابر مسيحيان در گذر زمان متغير بود. مورخ كليساي روم اوسبيوس Eusebius درسده چهارم می‌گوید: «اولپينوس حقوقدان و دشمن سرسخت مسيحيان مجموعه‌اي از فرمان‌های امپراتوران عليه مسيحيان را گردآوري كرده بود» اين اثر كه از آن نشاني نيست شايد زماني كه امپراتوران مسيحي قدرت يافتند منسوخ شد. آثار اين تنگناها را می‌توان از درگیری‌های كليسا و دولت و از آن شمار آزار مسيحيان توسط نرون بازيافت. دمسيانوس (دومطيانس) در 96 ميلادي و آخرين سال‌های سده اول مسيحيان را مورد تهاجم قرار داد اما اين تهاجم عليه مسيحيان به تنهايي نبود و او هر كسي را كه از پذيرش وي به عنوان فرمانروا و خدا امتناع می‌کرد مورد آزار قرار می‌داد. نخستين سند موجود مربوط به آزار مسيحيان به 112 ميلادي بازمي گردد. امپراتور تراژان در اين تاريخ يكي از دوستان خود به نام پلينی Pliny را به فرمانروايي بثينا Bithynia فرستاد. پليني برادرزاده دريادار مشهور و فرهنگ نامه نويسي بود كه زندگي خود را به هنگام آتش فشاني وزو كه پمپي را در 79 ميلادي نابود كرد، از دست داد. پليني همانند عموي خود بيش از مرد عمل مردي اديب بود و در ارتباط با تراژان با مشكلات بسياري رو در رو بود. پليني درگزارش به تراژان از وي در برخورد با مسيحيان كسب تكليف می‌کند. در گزارش وي مسيحيان مردمان بدي نيستند اما ترديدي نيست انجمني دارند و گه گاه با هم انجمن می‌کنند. در روزگاري كه هر انجمني حتي انجمن بازرگانان مورد ترديد و از ديد دولت می‌توانست خطري براي دولت باشد گردهم آيي مسيحيان براي آنان ترديد برانگيز بود. پليني در نامه‌اي به تراژان از آتش سوزي در يكي از شهرهاي مقر فرمانروايي خود سخن می‌گوید و از تراژان می‌خواهد با تشكيل يك بريگاد آتش نشاني براي جلوگيري از آتش سوزي موافقت كند. تراژان از موافقت با اين كار سر باز می‌زند و پليني را متقاعد می‌سازد كه چنين گروهي ممكن است نطفه تشكيل يك گروه سياسي و توطئه عليه دولت شود. پليني در نامه خود به تراژان درباره مسيحيان می‌نویسد «درباره مسيحيان نيازي نيست آنان را از روم برانيم اگر متهم اند اين اتهام بايد اثبات و مورد تنبيه قرار گيرند.»

توضيح عکس: چوپان نيك. تنديس يافته شده از يك دخمه رومي كه پيش از اين در موزه لاتران و اكنون در موزه واتيكان جاي دارد. اين تنديس مزيد بر زيبايي گوياي توجه به داستان مايه هاي ديني و گويي از اعقاب تنديس مردي است كه گوساله‌اي را بر دوش دارد و زمان آن به حدود 570 پيش از ميلاد باز می‌گردد و از آثاري است كه در موزه اكروپوليس آتن نگهداري می‌شود.
بدين‌سان حتي تراژان سرباز بزرگ و امپراتوري كه مرزهاي روم را به وسیع‌ترین گستره آن رسانيد نتوانست خط مشي دقيقي دراين راه برگزيند. جانشين او آدريان نيز كه هـ ا. ل فيشر او را نابغه بزرگ می‌نامد نيز بدان كه سان از نامه او به يكي از فرمانروايان آسيايي خويش يعني تاسيتوس در می‌یابیم كه اين خط مشي مبهم را ادامه داد «دولت روم هرگز توجهي به دين جديد نكرده است، پيش ازاين دین‌های بسياري چون اين دين بوده‌اند اما هيچ يك ازآنان تا بدين حد قدرت روم را مورد تهديد قرار نداده‌اند... بسياري از مردماني كه مسيحيان را می‌شناختند آنان را شهرونداني نيك و پاك می‌دانستند اما حتي در نخستين سال‌های پيدايي اين آيين مسيحيت شهيدان بسياري داد و اين كار نه از جانب دولت كه از جانب مردم بود و در اين راه اين دولت بود كه مردم را از كشتار مسيحيان باز می‌داشت. تنها ايگناتيوس بود كه وقتي به زمان تراژان به روم رسيد به دستور او شهيد شد و كشته شدن پوليكراپ و همراهان او در سميرنا و ليون نيز گويي بازي سرنوشت بود. در برابر اين كشتارهاي پراكنده مسيحيان بردبار ماندند اما بارها تلاش كردند جايگاه استواري در امپراتوري بيابند و هميشه شكست يافتند. تلاش دادگاه هاي رومي از زمان پليني بیش‌تر به تشويق آنان در جهت ترك اعتقادات خويش متمركز بود.

توضيح عکس: سرديس‌هاي ژوليوس سزار 100- 44 پيش ازميلاد. ژوليوس سزار پس از مرگ به مقام خدايي دست يافت. بريتيش می‌وزم.
چه چيزي اين نگرش مبهم در برابر مسيحيت را پديد آورد؟ و جرم مسيحيان از چشم قانون چه بود؟ نمی‌دانیم و بهتر است به گفته تاسيتوسTacitus بازگرديم [مورخ رومي حدود 55 و 120 ميلادي] كه از مشركان بود. تاسيتوس فرمانرواي آسيايي فرمانروايي روم هم زمان دوستش پليني فرمانرواي بثينا و همانند او با مسيحيان و آيين آنان آشنا بود. تاسيتوس از عيسي می‌نویسد كه:
«كريستوس كه نامش خاستگاه خود را دارد در دست يكي از عاملان ما به نام پونتيوس پيلات [نايب الحكومه يهوديه] اسير و پونتوس او را به يهودا [اسخريوطی] تسليم كرد. در شهر اما همه چيز آشفته و بسياري از پديده هاي شرمبار و زشت بدان جا راه می‌یافت.»
باني آيين جديد از اين ديد مجرمي بود كه به جرم سياسي محكوم شده بود و هم بدين دليل بود كه نيايش مجرم جرم بود و با آگاهي از اين قانون بود كه مسيحيان در سده هاي آغازين ميلادي از كاربرد صليب به عنوان يك نماد آييني اجتناب می‌کردند و عيسي را بدان سان كه از موزاییك منقوش و مشهور واتيكان بر می‌آید به هيأت يك خورشيد خدا يا چوپان نيك يا كودكي همراه مادر و يك مجوس [که در زبان كلداني مرادف كاهني است] تصوير می‌کردند.
آن چه دولت روم در برخورد با مسيحيان بدان توجه داشت نگرش مسيحيان به دولت بود. مسيحيان بايد در نیایش‌های خويش سزار را به عنوان خداوند دعا و نيايش كنند و از آن جا كه مسيح آنان را از اين كار منع كرده بود چنين كاري براي آنان ناممكن بود.

امپراتوران آسماني
 

اين انديشه چگونه رواج يافت و چرا هر كس بر طبق قانون ناچار بود امپراتور را نيايش كند؟ خدا – شهريار آموزه كهن شرقي بود. در مصر فرعون هزاران سال خدا پنداشته می‌شد. زماني كه اسكندر بعد از پيروزي جاي فراعنه را گرفت با زيارت معبد آمون در چشم بيماري از رعاياي خويش مقام خدایی يافت؛ درآن روزگار نيايش فرمانروا چون خدا امري عادي بود. پيش از اين تصور روميان درباره خدا سخن گفتيم چنين اعتقادي چيزي بیش‌تر از اعتقاد به بقا بود. انسان راخدا پنداشتن با اعتقاد مسيحيان به يك خدا و خدا انسان بودن تفاوت داشت. براي يك عيسوي انسان از خدا پنداشتن كفر و نزد روميان اين تمايل رايج بود. ژوليوس سزار بعد از مرگ به مقام خدايي دست يافت. اگوستوس در بسياري از كارها دقيق و انديشمند بود و چنين بود كه خود را دِوي فيلوس Divifilus، دوستدار و پسر خدا، ناميد و ادعاي خدايي نكرد. با اين همه اجازه داد نبوغ او را ستايش كنند و در واقع او را در جهت خلاف ترديد سیاسی‌اش چون خدا ستايش می‌کردند، نه به شيوه شرقي كه به روال رمي آن. ويرژيل در شعر خويش صلحي را كه اگوستوس موجد آن بود كاري خدایی ناميد - deus nobis haec otica fecit- هوراس در قصيده‌اي درباري اگوستوس را غنوده بين دو خدا و در حالي كه با لبي ارغواني شهد جاودانگي خدايان را جرعه جرعه می‌نوشد تصوير كرده است - quos Inter Agustus recumbens purpureo bibit nectar - و اين عبارتي است كه ويراستاران دوره ويكتوريا را درباره همانندي انديشه خود با هوراس تكان داد. اما بدان سان كه گفته شد چنين نيست و اين نگرش تفاوت آشكاري را در خود دارد كه بايد بر آن تأكيد كرد و نكته‌اي را در خود دارد كه قرن‌ها موجب رويارويي انديشه مسيحي و ايده شرك آلود شد. واژگانی كه روميان به كار می‌بردند با واژه هاي مسيحيان در توجه به خدا تفاوت داشت و يك بار ديگر می‌توان تكرار كرد كه انديشه رومي دراين باره مبهم و غير جزمي بود. مثلاً فورتونا [ Fortuna همتاي تيكهTyche در يونان] خدابانو و نخستين فرزند ژوپيتر و زنان را در زادن نوزاد ياري می‌کرد و در كيش خودFotuna Prmigenia يا مادر آغازين نام داشت و معبد او در پالسترينا Palestrina، يا پرانست كهن، مشهور و پيشگواي خاص خويش داشت. فورتونا قدرتمند و خدابانويي مهم و با اين همه انديشه روميان درباره كاراو مبهم بود.
خدايي سزار نيز مبهم و چون خدايي فورتونا بود. جانشين اگوستوس، تيبريوس نيز هشيارانه راه سلف را پيمود و از خدا خواندن خويش دوري جست و گفت: «بايد بگويم كه من ميرا هستم». دومينتس ادعاي خدايي داشت اما خدا بودن امپراتور همه گير نبود. سنكا در مرگ كلاديوس هجونامه‌اي با عنوان «كدووار» نوشت و ايده خدا بودن امپراتور را به مسخره گرفت. وسپاسين جانشين نرون اين ايده را به شوخي می‌گیرد و به هنگام مرگ می‌گوید «فكر می‌کنم به خدايي نزديك می‌شوم». با اين همه آن چه نخست مداهنه‌اي بيش نبود، به تدريج يك كيش شد. يوجين استرانگ در اثر خويش به نام «ره نمودي درباره تندیس‌های رومي» می‌گوید «رسم تصوير امپراتور به عنوان نقش مركزي در ميان يك گروه يا در معبد رسمي يوناني و خاص خديان و همانند انتقال تنديسي از بازوي عرضي كليساي وست مينستر به طاقچه بالاي محراب اصلي بود. چنين فرايندي بود كه كيش امپراتور فقيد را پديد آورد و ژوليوس سزار خدا شد خدايي كه مراسم خاص امپراتوران و خدايان را می‌طلبد و هيچ مسيحي نمی‌توانست چنين مراسمي را بپذيرد.»

توضيح عکس: تنديس جانب راست فورتونا، نيك بختي، جايگزين تيكه يوناني همراه با شاخ فراواني و يك سكان كشتي. اين تنديس از اوستيا يافته شد و در اين نقش فورتونا همانا نيك بختي و راه نماي زندگي مردان است. بزرگ‌ترین معبد فورتونا در پالسترينا قرار داشت و پيشگوي معبد همانا كاهن اعظم بود. از آثار موزه واتيكان. تنديس جانب چپ تنديس امپراتور تيبريوس 141- 37 ميلادي كه از پذيرفتن عنوان خدايي دوري جست.

توضيح عکس: اين نقش برجسته بازمانده از سده اول ميلادي در راونا نشان دهنده خداپنداري اگوستوس و اعضاء خانواده اوست. اگوستوس خود خداپنداري را كاهش داد اما چاپلوسي و مداهنه، گرچه چنين ايده‌اي همگاني نبود، خداپنداري انسان را ادامه داد. وسپاسين، امپراتور حد فاصل سال‌های 69 تا 79 ميلادي، با نزديك شدن مرگ به كنايه گفت «فكر می‌کنم به خدایی نزديك می‌شوم» و هم در معبد وسپاسين در پمپي بود كه محرابي به كيش امپراتوري اختصاص يافت.

واكنش به مسيحيت
 

اتهاماتي كه از شيوه نيايش مسيحيان بر می‌خاست سومين عامل واكنش به مسيحيت بود. از گزارش‌های موجود چنين بر می‌آید كه مسيحيان آغازين در روم براي نيايش و انجام مراسم آييني در خانه‌هایی خاص گرد هم جمع می‌شدند. کهن‌ترین كليساهاي روم مثلاً كليساي سنت مارتينو، سنت پودنزيانا، و جيوواني پائولو بناهايي است كه جايگزين آن خانه‌ها و بر فراز آنان ساخته شد. در اين خانه‌ها بود كه مراسم غسل تعميد و عشاي رباني برگزار می‌شد و با اشاره به چنين مراسمي بود كه مخالفان در اشاره به مراسم شام خداوند و مراسم ديگر آنان را به آدم خواري و زناي با محارم نيز متهم می‌کردند و بسياري از مردم و از آن شمار يكي از معلمان ماركوس اورليوس چنين اتهاماتي را باور داشتند.
خاستگاه دشمني با مسيحيت عواملي تركيبي بود و از ديدگاه برخي از دولتمردان مسيحي بودن جرم بود چرا كه مسيحيان در ايده و كار سخت راسخ بودند. ماركوس اورليوس با سلوك و رفتار مسيحيان مخالف و برخي از مشركان زندگاني خود را بر اساس اصول زنون يا اپيكور تنظيم می‌کردند و چون ويرژيل انسان‌هایی شريف بودند اما كاركرد عمومي جامعه در اين زمينه هرزه گرا و جانور خو و درك آن امروزه براي ما دشوار است. جامعه از رفتار مسيحيان و شركت نكردن آنان در مراسم آييني شرك آلود آزرده و آنان را گناهكار می‌دانست.
مسيحيان نيز اما در كار بودند و بسياري نيز مجذوب ايمان، آرامش و همدلي مسيحي و چيزي بودند كه همانندي نداشت. در سده دوم ميلادي مسيحيت قدرت يافته و نويسندگان و اديبان بسياري نيز ازآن حمايت می‌کردند. عهد جديد راهنماي مسيحيان بود اما آنان احساس می‌کردند براي راه يابي به دل و جان مردم و حفظ نودينان به رويكردي نو نياز دارند. نخستين حاميان مسيحيت در روزگار امپراتوري آدرين، 138- 117 پديدار شدند. اين نويسندگان با زبان يوناني كه تا نيمه هاي سده سوم زبان فرهنگي و زبان كليساي روم بود آثار خود را می‌نوشتند. اريستيدAristides فيلسوف يوناني نخستين كسي بود كه از مسيحيان حمايت كرد و در نامه‌اي به آنتونيوس جانشين آدرين از عيسي و سادگي مسيحيان ياد كرد. اين نامه بلند اثري است كه می‌توانیم آن را رساله ديني بناميم. اين گرايش معاصر اريستيد، ژوستين را به كليسا كشانيد، تا آن جا كه سرانجام مسيحي و ساكن روم شد و درآن مدرسه‌اي ايجاد كرد و در سال 165 در روم شهيد شد. در سه اثر بازمانده از ژوستين تلاش بر آن است كه مسيحيان را خداگرا و آموزه آنان را متكي بر انديشه‌اي عميق و در پيوند با فلسفه يونان بداند. ژوستين از آموزه لوگوسLogos يا كلام كه براي يونانيان و فيلسوفان يهود آشنا و با بشارت يحيي قديس پيوند دارد سخن می‌گوید.
انديشه ژوستين از جانب ديگراني كه از شرق برخاستند دنبال و در دو دهه نهايي آن قرن اسكندريه جنبه‌اي معنوي يافت. مسيحيان انقلابي نبودند و از اين طريق پيش رفتند و كلمنت قديس در دنباله انديشه هاي ژوستين در پاسخ به اتهام مخالفان گفت ( X89):
«می‌گویند برانداختن شيوه‌اي كه مرده ريگ پدران است كاري ابلهانه است. اگر چنين است ما نبايد هرگز تغيير می‌کردیم و بايد همان خوراک‌های آغازين را می‌خوردیم، مثلاً تنها شير را كه از روز اول تولد با آن بزرگ شديم، چرا درآمد خود را براي بهبود زندگي به كار می‌بندید؟ چرا نبايد راه هاي عتيق گناه آلود و پر از شهود و بي خداي حقيقي را رها كرد؟ به راهي كه پدران ما در پيش گرفتند بايد انديشيد، راه حقيقت را بايد دريافت راهي كه راه پدر حقيقي است... ناداني را بايد رها كرد و آن سوي تاريكي كه چون مه بر ديدگاه ما نشسته بايد بصيرتي يات و به خداي حقيقي دست يافت. بياييد و بگوايد سلام بر روشنايي، سلام بر نوري كه شما را به پيش می‌راند، نوري كه از آسمان‌ها جاري است و ناب‌تر از خورشيد است. خداوند عيسي را به آسمان برد و تباهي را بر زمين بازنهاد...»
كار كلمنت از جانب ديگران دنبال شد. سخنوري از كارتاژ به نام ترنولين [ 160- 230 ميلادی] در دفاع از مسيحيان دفاعيه‌اي نوشت و گناهكار بودن و خائن بودن آنان را مورد ترديد قرار داد:
«مخالف امپراتور نيستيم و از جانب امپراتوران به خداي جاودان، حقيقي و زنده توسل مي جوايم تا فرمانروايي آنان را فرخنده بدارد. آنان می‌دانند چه كسي امپراتوري را بدانان عنايت كرده است، می‌دانند چه كسي زندگي را به آنان ارزاني داشته و می‌دانند كه او خداي يكتا است... مسيحيان به آسمان و بالا نظر دارند، دستان را به آسمان می‌گشایند و از صميم قلب خدا را نيايش می‌کنند، امپراتوران را شفاعت می‌کنند و براي آنان زندگانی طولاني، فرمانروايي امن، خانه ايمن، سپاه دلير، سناي وفادار، مردم شرافتمند، قلمروي آرام و آن چه را يك انسان شايسته آن است تمنا می‌کنند.» اين پاسداران سخنور مسيحيت ديگران را نيز بدين راه كشانيدند. اوریگنسOrigen معلم الهیات اسكندريه حدود سال 185 در مصر، از پدر و مادري مسيحي هستي يافت و در اين راه از همانندان و معاصران خويش در نقش مبلغ و فرهيخته‌اي بزرگ پيشي گرفت. اوریگنس با راه يابي به دربار راه رسمي شدن مسيحيت را هموار كرد اما هيچ چيز چون تاريخ غيرمنطقي نيست، هنوز براي مسيحيان در صلح و آرامش زيستن زود بود و ديرگاهي گذشت تا با تلاش و ايثار بدين مرحله رسيدند.

توضيح عکس: سرديس مفرغي مشهور كلاديوس امپراتور سال‌های 41- 54 ميلادي. اين سرديس چند سال پيش در نهري نزديكي بن هال در انگلياي شرقي يافته شد و بايد از كلچستر بندر بزرگ بريتانيايي بدين مكان راه يافته باشد.

توضيح عکس: امپراتور كلاديوس، ‌41-54 ميلادي، از آزاردهندگان بزرگ مسيحيان.

توضيح عکس: امپراتور نرون، 54- 68 ميلادي، از آزاردهندگان مسيحيان.

رنج و پيروزي
 

كليسا در گذر زمان به نهادي كارآمد، نيرومند و فرهيخته تبديل شد. دولت اكنون در برانداختن يا سازگاري با كليسا مردد بود و در گذر زمان هر دو را به كار بست. طي سده سوم ميلادي روم دچار بي نظمي و انحطاط و به دوره‌اي رسيد كه يكي از مورخان آن را رسيدن از عصر طلايي به عصر آهن می‌نامد. در سده پنجم هرج و مرج با تهاجم نخستين امواج كوچ نشينان فزوني گرفت. بازتاب روان شناختي بدين رخدادهاي غمبار همان بود كه كلمنت پيش بيني كرده بود: بازگشت به مراسم سنتي، اعتقادات كهن، قوانين قديمي و مذبح هاي عتيق. روميان مسيحيان را مسئول مصائب و محنت‌های روم می‌دیدند و بر اين اعتقاد بودند كه مسيحيان بايد نابود شوند و چنين بود كه آزارهاي سازمان يافته و نهايي سازمان يافت. امپراتور دسيوس Decius، 251-249 ميلادي، آغازگر شکنجه‌ها و آزارهاي اين دوره و چنين آزاري در طول سده سوم ميلادي و بعد ازآن ادامه يافت.

توضيح عکس: ماركوس اورليوس امپراتور فيلسوف، 161-180 ميلادي، در حال انجام مراسم قرباني و با پوشاك مرسوم رمي. تصوير معبد فراز اين تصوير گوياي شكوه و عظمت اين معابد در آن روزگار است. موزه كاپيتولين، روم

توضيح عکس: دخمه يا سرداب محل قرار دادن مردگان مسيحي. كالبد مردگان را در طاقچه‌هایی كه در تصوير ديده می‌شود می‌نهادند تا تجزيه شوند و استخوان‌های بازمانده را به مخزن و گور مرمري انتقال می‌دادند تا جاي مردگان جديد فراهم شود. اين دخمه‌ها و سرداب‌ها نمی‌توانست مكان ديدارهاي نهاني باشد. نخستين مسيحيان در خانه هاي خويش گرد هم می‌آمدند و این‌ها خانه‌هایی بود كه بعدها تبديل به كليسا شد و هنوز هم در روم نمودهايي از اين كليساهاي خانگي وجود دارد.

توضيح عکس: موزاییك منقوش بازمانده از سده سوم ميلادي يافته شده در كاسالا Casale، Piazza Armerina، واقع در سيسيل و نمود عالي از توجه رومن‌ها به هنر روايتي. اين نقاشي بازگوكننده ضيافت شكار بعد از بازگشت از صيد و دادن قرباني به ديانا حامي شكارچيان است.
شگفت آن كه در سال‌های آشفتگي و تباهي تلاش احياء دين فزوني گرفت و چنين كاري راه پيروزي مسيحيت را هموار كرد. تك خدایی مورد توجه دولت قرار گرفت و اين تك خدایی نه يكتا پرستي آيين يهود و مسيح كه نيايش سول اينويكتوسSol Invictus يعني خورشيد شكست ناپذير و خدايي بود كه در گذر زمان خداي فرمانرواي پانتئون يا مجموعه خدايان رومي شد. اگوستوس خورشيد را نيايش می‌کرد و با انتقال دوئوبليسك از مصر آن‌ها را به عنوان هداياي خورشيد در میدان‌های روم نصب كرد و اين دوئوبليسك و كتیبه‌هاي آن هنوز هم در روم برجاست. در آن زمان اما هنوز خورشيد خدا، خورشيد شكست‌ناپذير يا سول اينويكتوس ناميده نمی‌شد.
امپراتوران اعقاب اگوستوس كيش خورشيد خدا را حمايت و آن را تعالي دادند. در 306 ميلادي كنستانتين جانشين و فرزند امپراتور مصلح ديوكلسين و هلنا با آن كه از نظر آييني نيايشگر سول اينويكتوس بود از طريقي كه خود آن را مکاشفه‌ی خدايي می‌دانست به حمايت مسيحيان برخاست. كنستانتين [با غلبه بر ماكانس در كنار ديوارهاي شهر رم] طي فرمان ميلان دين مسيح را آيين رسمي امپراتوري روم قرار داد. [كنستانتين در 323 ميلادي پايتخت امپراتوري روم را بر بيزانس، كه به نام او کنستانتینوپولیس (قسطنطنيه) ناميده شد، منتقل كرد و با پذيرش آيين مسيح بنيادگذار روم شرقي شد].
اما شرك و شرك‌گرایی ادامه يافت. كاهنان معابد در روم هنوز يكديگر را حمايت و كاهنه‌هاي وستا هنوز وظيفه فروزان نگاه داشتن آتش معبد وستا را انجام می‌دادند و جشن بزرگ مادر هنوز برپا می‌شد. تنديس ويكتوري كه اگوستوس آن را در خانه سنا برپا كرده بود توسط كنستانتين از سنا برداشته شد اما پس از وي ژولين اين تنديس را مرمت و به سنا بازگردانيد و سرانجام با ابرام قديس آمبروز در 391 ميلادي براي هميشه از سنا خارج شد. در روم اما آیین‌های پيشين توسط قدرتمندان محافظه كار ترويج می‌شد و در سال 392 بود كه بر فرمان امپراتور تئودوسيوس قانون بردباري و آزادي مذهبي به اجرا درآمد.
«اكنون در روم آزادي ديني رعايت می‌شود و پيمان قيصر و مسيح استوار گشته است. به روزگار ما بسياري قيصر و مسيح را فراموش کرده‌اند و در هر دوره احياء ايمان و رويكرد به آيين در غرب اين روم است كه با تاريخ و اسطوره‌هایش مسيحيان جهان را به سوي خود می‌خواند.»

فراز 1380
 

توضيح عکس: وسپانسين امپراتور روم، 69-79 ميلادي، كه همراه پسرش تيتوس يهودا را تسليم كردند. اين امپراتور، 69 ميلادي تا 79 ميلادي، است كه به طنز به هنگام مرگ می‌گوید «فكر می‌کنم به خدا تبديل می‌شوم» موزه باستان شناسي ناسيونال، ناپل.

توضيح عکس: فرسك بازمانده از آتش سوزي پمپي دربردارنده تصوير صاحب خانه و همزاد او. در اساطير روم همزاد روحي ساكن خانه بود كه ممكن بود نه فقط ساكن خانه كه در مکان‌هایی چون چشمه‌ها، بیشه‌ها و مکان‌های ديگر مأوا گزيند. همزاد با صاحب خانه زاده می‌شود و وظيفه صاحب خانه يا مكان ديگر حمايت از همزاد بود و حتي خدايان نيز همزاد داشتند كه می‌توانستند قرباني را به پيشگاه اين همزاد نثاركنند.

توضيح عکس: خداسازي سابنا همسر امپراتور آدرين ( 117- 138 ميلادی) كه در اين تصوير به هنگام تولد بر بال ويكتوري پرواز می‌کند. موزه كابيتولينو، روم
منبع:پرون، استیوارد؛ (1381) شناخت اساطیر روم، ترجمه باجلان فرخی، تهران، اساطیر، چاپ نخست.