نقش ادبيات در رسالت اسلام (1)


 

نويسنده: حجه الاسلام و المسلمين سيدجمال الدين دين پرور




 

چكيده
 

اين مقاله كه ترجمة متن سخنراني حجه الاسلام و المسلمين سيّد جمال الدّين دين پرور در همايش هزارة شريف رضي در دمشق است، به بررسي نقش ادبيات در رسالت اسلام مي پردازد و براي اين منظور، ابتدا در باب ادبيات انساني و رابطة انسان و ادبيات سخن رانده و سپس به بيان رابطة ميان سخن و دل و اثرگذاري سخني كه از دل برآيد مي پردازد. در اين مقاله، فصاحت و قدرت بيان، فلسفة موفقيت پيامبران در امر دعوت و رسالت بر شمرده شده و براي نمونه، اشاره اي به داستان موسي (ع) و آغاز رسالتش آمده و آنگاه، بلاغت و فصاحت قرآن كريم، به عنوان يكي از دلايل معجز بودن آن معرّفي شده است.
شعر نيز مقوله اي ديگر در ادبيات است كه مقالة حاضر، ضمن بررسي جايگاه آن در نزد پيامبر (ص) و ائمة اطهار (عليهم السلام)، به بحث دربارة چگونگي بهره گيري شاعران متعهّد در صدر اسلام از شعر به عنوان شمشيري برنده در برابر مشركين پرداخته است.
واژه هاي كليدي: ادبيات، شعر، رسالت اسلام، فصاحت و بلاغت، اعجاز قرآن.
بنده در اين همايش پربار، به نمايندگي «بنياد نهج البلاغه» شركت كرده ام؛ مؤسسه اي كه فعّاليتهاي علمي آن دربارة نهج البلاغه و سخنان امام اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب (ع) مي باشد.
حاصل اين فعّاليتها تاكنون، تحقيق، تاليف و نشر سي (1) كتاب و رساله به دو زبان عربي و فارسي بوده است. شش سال پيش، اين مؤسسه اوّلين همايش نهج البلاغه را برگزار كرد، كه افتتاحيه آن، روز سيزدهم ماه رجب 1401ه، سالروز ميلاد مولاي متّقيان علي- عليه السّلام- بود، كه در مدرسة عالي شهيد مطهّري با پيام رهبر انقلاب اسلامي، حضرت امام خميني - كه خداوند ايشان را حفظ كند (2)- و با حضور جمعي از علماء و متفكران اسلامي، آغاز به كار كرد و با فضل و قوة الهي، به موفقيتي چشمگير در فعاليتهايش دست يافت و با وجود اينكه همايش مذكور، در آغاز تجاوز رژيم فاسد عراق عليه جمهوري اسلامي برپا شد، با استقبال بي نظيري مواجه گشت؛ چنان كه دست اندركاران را به برپايي هر سالة اين همايش ترغيب كرد. در ماه رجب گذشته، به فضل خداوند، پنجمين همايش نهج البلاغه در تهران برگزار شد. اين پنج همايش، سرشار از بركات معنوي، و پربار و مملوّ از دستاوردهاي علمي و تحقيقي بوده است.
و امسال كه مصادف با هزارمين سالگرد وفات گردآورندة نهج البلاغه، علّامه سيد شريف رضي است- كه خداوند مقامش را عالي گرداناد- همايش، با نام اين پرچمدار اسلام، در ماه رجب- يعني همان زمان تعيين شده براي برپايي سالانة آن- برگزار خواهد شد وبه جهت اينكه تاريخ وفات سيد شريف رضي در محرّم سال 406 هجري بوده است، واحد فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در دمشق، با فراخواني جمعي از دانشمندان و علماي متعهّد، اقدام به برگزاري همايشي به منظور بزرگداشت اين علّامة اديب در كشور دوست و همسايه، سوريه، نموده است.
طبعاً شايسته است كه تمام كشورهاي اسلامي، براي بزرگداشت اين عالم بزرگ اقدام كنند؛ چراكه ايشان با جمع آوري كلام علي (ع) خدمت عظيمي انجام داده است. همچنين علي (ع) به كشور خاصّي تعلّق ندارد و ماية فخر همة مسلمين، بلكه همة عالم است. او سرچشمة الهام و الگوي همة سالكان و رهروان راه حقّ و عدالت و آزادي است.
البته اين مراسم يادبود و بزرگداشت، براي خدا و خدمت به علم و ادب برگزار مي شود، نه به جهت اهداف پست و مغرضانه اي كه با ارزشهاي اسلامي و انساني در تعارضند؛ چنان كه نمي توان چنين فكر كرد كه اقدامات گروه جنايتكاري كه پرچمدار معاصر تفكر اسلامي، شهيد آيت الله سيّد محمّدباقر صدر، و خواهر عالمه و فاضلة ايشان، شهيد بنت الهدي صدر، را به شهادت رسانده و حوزة اصيل و ريشه دار علمية را در نجف و كربلا خراب كردند و هزاران دانشمند و متفكر و اديب و روشنفكر اسلامي را از بين بردند، در راه خدمت به علم و ادب بوده است؛ بلكه به خدا سوگند، جز گمراه سازي و فريب و پنهان كردن چهره هاي عبوس و ددمنشانه و دستان جنايتكاري كه آميخته به خون بي گناهان است، در زير پوشش دروغين، هيچ هدفي ندارند. (3)
از خداوند سبحان مي خواهيم كه اساتيد و دانشمنداني را كه در اين همايش پربار جهت غني سازي تفكر اسلامي و پرده برداشتن از زواياي پنهان شخصيت شريف رضي شركت مي كنند و با راهنماييها و رهنمودهايشان ما را در برگزاري همايش آتي در تهران ياري مي رسانند، به شكل مطلوبي موفق و پيروز بدارد؛ كه خداوند متعال، وليّ و سرپرست پيروزمندي و توفيق است. عنوان پژوهش بنده در اين همايش، «نقش ادبيات در رسالت اسلام» است؛ و اين عنوان را بدين دليل انتخاب كردم كه شريف رضي، از بزرگان و اعلام ادبيات در قرن چهارم هجري (4) و از پيشگامان به خدمت گيري ادبيات در راه رسالت اسلام است.
در ابتدا بايد اشاره كنم كه از موضوعات مهمّي كه سزاوار است پردازندگان به تاريخ ادبيات به آن اهتمام داشته باشند، تاثير متقابل ادبيات و رسالت اسلامي، بررسي ميزان تاثيري كه اسلام بر ادبيات گذاشته و همچنين خدمتي كه ادبيات به انتشار دعوت اسلام و گسترش مفاهيم اسلامي كرده است، مي باشد. تا آنجا كه بنده مطّلع هستم، تاريخ ادبيات نويسان، بحث و پژوهش كامل و وافري در اين زمينه ها انجام نداده اند.

انسان و ادبيات
 

ادبيات، بيدار كردن احساسات پنهان انساني و به پرواز درآوردن انسان در آفاق زيبا و بي منتهاست.
روح انسان، مشتاق عروج به قلّه‌هاي والايي و بلندمرتبگي است، و ادبيات، راه عروج را به انسان مي آموزد و فضاي پرواز را برايش مهيّا مي سازد. ادبيات، در واقع همچون كشتي اي است كه انسان را به ميانة امواج سيل آساي افكار بشري مي برد و انسان، با صادقانه ترين بيان، از روح خود، كه به سوي كمال و هدف دور- بسيار دور- امتداد يافته، سخن مي گويد.
انسان، در مسير حركت تكاملي اش نياز به قدرتي دارد تا مراحل بحراني معنويّاتش را پشت سر گذارد و بر توان حركتش بيفزايد؛ و ادبيات قادر است كه در روح انسان اين سرود الهي را به نوا در آورد؛ سرودي كه بر سرعت حركت و زيبايي آفاق و آرامش و استقرار روح مي افزايد.
ادبيات قادر است كه انسان را از نگونساري در مرداب بهيميّت و فرورفتن در خودپرستي نجات دهد، تا او را به سوي عالم لايتناهي روحي بالا برد.
طبيعتاً مراد از ادبيات، مهملات پيش پا افتاده اي نيست كه در محافل لهو و لعب و افسانه گوييهاي شبانه و اقوال سست و بي پايه مطرح شود؛ بلكه ادبيات، به منزلة سرانگشتاني است كه گيتار روح را به نوا درآورده و به حركت وا مي دارد، تا از آن، نغمه هاي عروج انسان بلند شود و او را از كمّيتها به سمت كيفيتها متحوّل سازد، كه در حقيقت، همان سيرعرفاني و عملي روح بشري است.
از اين مطلب روشن مي شود كه نهايت بلاغت، مبتني بر عملي است كه به لحاظ انطباق لفظ با معني و از جهت مطابقت معناي معقول با مصداق خارجي، منطبق بر واقعيّت باشد. امّا دربارة لفظ، بنا بر گفتة عبدالقاهر جرجاني در كتاب دلائل الاعجاز، ترتيبي كه ميان اجزاء لفظ بر اساس دلالت وضعي وجود دارد، منطبق بر همان ترتيبي است كه بر اساس دلالت طبعي ميان اجزاي معنا وجود دارد؛ معنايي كه لفظ مذكور آن را بيان مي كند.
امّا دربارة معنا، اگر در صحّت و درستي، مبتني بر واقعيت خارجي باشد، به گونه اي كه حقيقت از آن زايل نگردد، دراين صورت، اين همان درجه و مرتبه اي است كه مرتبة پيشين بر آن تكيه كرده و استوار مي شود. چه بسيار هزليات بليغي كه در مقابل كلام جدي، دوام نياورده، و چه بسيار كلام بليغ جاهلانه اي كه نه تنها با حكمت مقايسه نشده، بلكه اصلاً در حدّ مقابله و قياس با آن نبوده است! بنابراين كلام جامع و كاملي كه در ميانة شيوايي لفظ و رواني اسلوب و بلاغت معنا و حقيقت واقع در خارج باشد، والاترين و بالاترين كلامهاست.
اگر كلام برحقيقت استوار بوده و معنا بر آن انطباق كامل داشته باشد، ديگر حقيقتها را تكذيب نخواهد كرد و آن حقايق هم، اين كلام را تكذيب نمي كنند؛ چرا كه حق، اجزايي به هم پيوسته و اركاني متّحد دارد. هيچ حقّي، حقّ ديگر را باطل نمي سازد و هيچ راستي و درستي اي، درستي ديگري را تكذيب نمي كند؛ بلكه اين باطل است كه باطل ديگر را و نيز حق را نفي مي كند.
به بطن اين سخن خداوند منزه و متعال بنگر كه مي فرمايد: «فَماذا بَعدَ الحَقُّ الّا الضَّلال: (5) بعد از حق، جز ضلالت و گمراهي چه خواهد بود؟» خداوند، حق را امر واحدي قرار داده كه تشتت و پراكندگي، تفرقه و دوگانگي در آن نخواهد بود. و اين از عجايب قرآن است كه هيچ يك از آيات آن، در بيان دلالت خاموش نشده و نتيجه گيري را بي حاصل و بي فايده نمي گذارد و هرگاه آيه اي به آية مناسب ديگري بپيوندد، حقيقتي را شكل مي بخشد و آنگاه آية سوم، دو آية قبلي را تصديق و از آن به عنوان شاهد استفاده مي كند. (6)
حاصلْ اينكه، ادبيات، كليد دلهاست؛ اگر صالحان آن را به كار گيرند، خير و صلاح را به دلها وارد مي سازند و اگر به دست تبهكاران افتد، با افكار و هواهاي نفساني خود، آن را به بيهودگي و لغو مبتلا مي سازند و مردم را به انحراف مي كشانند. ادبيات، شمشيري دو لبه است؛ گاه موانع را در مقابل مسير كمال از بين مي برد و گاه زخم نيزه اي مي شود و در نفوس برگزيدگان فرو مي رود؛ و اين، مصداق زبان كساني است كه خداوند منزّه و متعال دربارة ايشان مي فرمايد: «فَاذا ذَهَبَ الخَوف سلقوكم بِالسنهٍ حدّاد (7) : پس چون ترس و خوف از آنان رخت بربندد با زبانهاي برنده، با شما برخورد مي كنند...»
زبان اين مشركان، به دليل به كارگيري بلاغت، در طعنه زدن تيز و برنده است؛ چراكه آنها ادبيات را براي هدف پست و خبيثانة خود به كار گرفته اند.
ادبيات انساني، فطرت بشري را تعالي مي بخشد و آن را به حركت واداشته، از زير انبوه منيّت ها و خودپرستيها و مادّيات خارج مي سازد و فضايي را براي انسان مهيّا مي سازد تا نداي فطرت خويش را در آن بشنود و به سمت درك و لمس تعاليم وحي الهي، كه هماهنگ با فطرت خداوندي است كه انسان را بر اساس آن فطرت آفريده، سوق دهد.
اين گونه، انسان در فضاي تربيتي اي زندگي خواهد كرد كه ملتزم به واجبات و ترك محرّمات، با رضا و رغبت و اراده و نه به اجبار، مي باشد.
آري؛ تا زماني كه قفل دلها گشوده نشود، نداي حق در آنها راهي نمي يابد و پذيراي نور الهي نمي گردند. به همين خاطر، وظيفة انبيا و اولياء خدا در مرحلة اوّل، گفت و گو با دلها و تسخير آنهاست، و از اين راه، موفّقيتي كامل را در راه تهذيب و هدايت افراد محقّق مي سازند.

مدرسة پيامبران
 

مدرسة پيامبران و مكتب آنها، اساساً و ذاتاً با مكتب فلاسفه در اين ويژگي تفاوت دارد. آنچه كه در مكتب پيامبران از جانفشاني و انگيزة بذل هرچيز گرانبها و با ارزش، حتّي بذل جان انسان، مشاهده مي كنيم، به نيروي جاذبه اي بازمي گردد كه مكتب الهي در نفوس انسانها ايجاد كرده است؛ در حالي كه اين پديده در مكتب فلاسفه به صورت امري متروك يافت مي شود.
داستان ابوعلي سينا با شاگردش بهمنيار، دليل صادقي بر گفتار ماست؛ چراكه فلاسفه فقط عقل را مورد خطاب قرار مي دهند؛ در حالي كه انبياء، علاوه بر گفت و گو دربارة عقل و خرد، حسّ عشق ورزي را نيز در دلها بر مي انگيزانند، و اين عشق را به سمت صحيح جهت دهي كرده، آتشفشاني مي سازند كه انسان را به حركت به سوي خير و صلاح و سازندگي و انهدام مظاهر رذيلت و تباهي وا مي دارد. از همين جاست كه گفته اند: «آيا دين جز عشق ورزي چيز ديگري هست؟» يكي از راههاي برانگيختن احساس عشق در انسان و گشودن افقهاي روحاني و عرفاني در برابر ديدگانش، ادبيات است كه خداوند، قدرت و تسلط بر آن را به انسان عطا كرده است.
جاحظ مي گويد: خداوند- تبارك و تعالي- آغاز زيبايي خود را در تعليم بيان و سخن گفتن، و نعمت عظيمش را در قوام بخشيدن به زبان ذكر كرده و فرموده است: «الرَّحمن * عَلّمَ القرآن* خَلَقَ الانسانَ* عَلَّمَهُ البيانَ: او خداوند رحمان است. قرآن را تعليم فرمود، انسان را خلق نمود و سخن گفتن را تعليم داد.» (8)
بنابراين اوّلين نعمتي كه خداوند سبحان بعد از نعمت خلقت يادآور مي شود، نعمت بيان است؛ و بيان، يعني پرده برداشتن از درون و ضمير باطني، كه اين بيان در نزد پيامبران به كامل ترين شكل و جامع ترين مصداق وجود دارد و وظيفة پيامبران، پرده برداشتن از حقايق الهي اي كه بر آنها نازل شده و عرضة آن بر امتشان است.
خداوند سبحان دربارة قرآن و وحي آسماني فرموده است: «هذا بيانٌ للنّاس (9): اين، بيان و تبليغي است براي مردم». به اين ترتيب، خداوند قرآن را به بيان و فصاحت و به حسن تفصيل و تشريح ستوده و آن را فرقان [جدا كنندة حق از باطل] ناميده؛ چنان كه نام «قرآن» بر آن نهاده است. همچنين خداي سبحان آن را با عبارت «عربيّ مبين (10): قرآني عربي كه روشن كننده است» توصيف كرده كه مبين معناي وسيع اين كلمه است و بيننده، تمامي حقايق را به همان شكل در آن مي بيند، و از همين جاست كه خداوند در جاي ديگري دربارة كتاب خود مي فرمايد: «وَ نَزّلنا عَلَيك الكتابَ تبياناً لَكُلٍّ شيءٍ (11): و ما اين كتاب را بر تو فرو فرستاديم تا بيان روشن و واضحي براي هر چيز باشد».

رابطة ميان سخن و دل
 

سخن گفتن، ترجمان دل است و سخن گوينده با مردم، تنها فصلهاي كتاب دلش را براي آنها مي خواند و تمايلات قلبي خود را به آنها انتقال مي دهد.
طبيعي است كه سخن گفتن، وسيلة انتقال است، و هر ميزان كه بيان و سخن فصيح تر باشد، قدرت انتقال ابعاد گوناگون يك مفهوم، بيشتر خواهد بود. اين قدرت و تسلّط هنري براي انتقال، همان ادبياتي است كه در اين مبحث، مدّنظر مي باشد.
همان طور كه پيش تر اشاره كرديم، برخي تصور مي كنند كه ادبيات، گزينش الفاظ زيبا و هماهنگ، براي خلق فضايي مفرّح و شاد، همراه با لهو و نوعي سرمستي است و كسي كه بر چنين گزينشي تواناست، اديب به حساب مي آيد؛ در حالي كه چنين نيست. فرهنگهاي لغت، داراي زيباترين الفاظ هستند؛ اما نه كتاب ادبي به شمار مي آيند و نه توانايي مخاطب قرار دادن روح انسان را دارند؛ همچنين قادر نيستند كه موجب تحرّك ساكني يا برانگيختن اشكي شوند.
مسئلة ديگر آن است كه سخن گفتن، تعبير روح و دل انسان است؛ پس سخنها به نسبت اختلاف مسيري كه روح انسان طي مي كند و قلب در آن مي زيد، متفاوتند. به همين دليل است كه دربارة ويژگيهاي شعر شريف رضي گفته شده:
از قيد و شرطهاي خود، گاهي پرده بر مي دارد و بيرون مي آيد... و بيشتر اشعار رضي در ارتباط با زندگي و تاثّرات دورني اوست. (12)
شخص ديگري گفته:
شعر رضي، هر چند داراي اسلوبي درست و محكم و بلاغتي آشكار است و نفس و روح انسان را به اوج تعالي اش بر مي افرازد و بافتي قوي و تعابيري روشن دارد و متانت و رواني و استحكام خاصّي در آن ديده مي شود، امّا شخصيت صاحب خود را كه شخصيتي بزرگ و شريف، داراي نفسي با عزّت و آرمانهاي والاست، در خود ظاهر مي سازد... (13)
اين اشعار، زبان دل شاعر است:
آيا ممكن است مرا اين گونه بيابي كه از نوشيدن آب لذّت برم، در حالي كه اين آب، جان و روح آن امام تشنه را سيراب نكرد؟
نيزه ها بر او بوسه زدند و مرگها براي او به نبرد تاختند و پيكانها او را در آغوش كشيدند. اسيران، كه از برترين و نيكوترين نژاد و اصل بودند، به جلو رانده مي شدند و به آن پاكدامنان اهانت مي شد. اين بي اهانتي، نسبت به كساني بود كه قلبهايي خونين داشتند كه نگاه عاشقانه از آنها جاري بود و چشمهايي داشتند كه سراسر اشكريزان بود. روسريها از هر چهره اي كشيده شده بود؛ چهره هايي كه به جاي روبند، پوششي از سيانت داشتند.
با سرانگشتان، بر چهرة خود نقاب زدند، و حال آنكه اشكها خود نشاني بود بر چهرة نقابداران. (14)

پي نوشت ها :
 

1- در حال حاضر متجاوز از يكصد و ده كتاب و رساله مي باشد.
2- اين همايش در زمان حيات پربركت امام راحل برگزار گرديد.
3- همزمان با برگزاري اين كنگره- حزب بعث عراق هم براي اغفال مردم و ايجاد جوّ مناسب براي خود اقدام به برگزاري همايش شريف رضي در بغداد نمود.
4- مهيار ديلمي در جلد 2 از ديوانش به فقدان صنعت شعري با وفات رضي و ابن نباته اشاره مي كند... و در كتاب الشّيعه و فنون اسلام [شيعه و هنرهاي اسلامي] از علّامه سيّد حسن صدر، صفحة 146 نقل شده است كه: اوّلين كسي كه اشعار بسيار و عالي [در اين زمينه] داشت، شريف رضي- برادر مرتضي - است و او بهترين مصداق اين سخني است كه درباره اش گفته مي شود: وي شاعرترين فرد قريش و شاعرترين شخص از بين طالبين است و همراه و همپاي او هيچ شاعري- نه از متقدّمين و نه از متاخّرين- قابل ذكر نيست.
5- يونس: 32.
6- ر.ك: تفسير الميزان، ج1، ص73.
7- احزاب: 19.
8- البيان و التّبيين، ج1، ص7 (الرّحمن: 4-1)
9- آل عمران: 138.
10- شعراء: 195.
11- نحل: 89.
12- مقدّمة كتاب "مناهل الادب العربي".
13- ديوان سيّد شريف رضي، ج1، مقدّمه.
14- ديوان سيّد شريف رضي، ج1، مقدّمه.
 

منبع: نشريه النهج شماره 13-14