The Sorcerer's Apprentice


 






 

شاگرد جادوگر
 

كارگردان: جان ترتلتاب
فيلمنامه: لارنس كانر، مارك روزنتال، مت لوپز، داگ ميرو
مديرفيلمبرداري: بوزان بازلي
موسيقي: ترور رابين
بازيگران: نيكلاس كيج(بالتازار بليك)، جي باروشل(ديو)، آلفرد مولينا(ماكسيم هورواث)، ترزا پالمر(بكي بارنز)، توبي كيل(در يك استون)، مونيكا بلوچي(ورونيكا)، عمر نبسان ميلر(نبت)، جيك استفنر(مرلين )، آليس كريج(مورگانا لي في)
محصول 2010 آمريكا 111 دقيقه
ژانر: حادثه اي / ماجراجويانه /كمدي / درام / فانتزي

خلاصه داستان
 

در سال 740 پس از ميلاد مسيح يكي از شاگردان مرلين با نام «ماكسيم هورواث» به ارتش ساحره شيطان صفتي به نام «مورگانالي في» مي پيوندد تا «مرلين» را از بين ببرد. مورگانا زودتر از ديگر شاگردانش {بالتازار بليك و ورونيكا} مرلين را به شدت زخمي مي كند تا بتواند جلوي او را بگيرد. «بالتازار» با «هورواث» در حال نبرد است كه «مورگانا» مي خواهد بالتازار را بكشد اما ورونيكا با جذب روح مورگانا به درون جسم خود،مانع او مي شود. در حالي كه مورگانا مي كوشد از درون،ورونيكا را بكشد.بالتازار با زنداني كردن مورگانا و ورونيكا در «گريم هولد» جلوي اين كار را مي گيرد.
پيش از مرگ، مرلين به تنها شاگرد بازمانده اش حلقه اژدهايي مي سپردكه نخست وزير مريلينيان را انتخاب خواهد كرد و او جانشين مرلين خواهد بود. تنها جانشين مرلين مي تواند برموگانا پيروز شود. با گذشت زمان «بالتازار» افراد مورگان را به زندان مي اندازد، به ويژه آنهايي كه مي كوشيدند مورگانا را آزاد كنند. از جمله هورواث را. بالتازا به دنبال يافتن جانشين مرلين است.
در سال 2000 در منطقه منهتن پسر ده ساله اي (ديواستوتلر)در فروشگاهي عتيقه فروشي با «بالتازار» برخورد مي كند. «بالتازا»به اندازه دوراني كه مرلين به او انگشتر را سپرد، جوان مانده است. بالتازار كه اميدوار است «ديو» جانشين مرلين باشد به او حلقه اژدها را مي دهد و اين حلقه جان مي گيرد و دور انگشت «ديو» قفل مي شود. «ديو» تصادفا درب «گريم هولد» را مي گشايد و «هورواث » را آزاد مي كند. «بالتازار» و «هورواث» براي تصاحب «گريم هولد» با هم نبرد مي كنند اما دورن گلداني با يك قفل ده ساله زنداني مي شوند. در مدرسه به دليل شكستن گلداني برپاهاي «ديو» شلوار او خيس مي شود و مورد تمسخر معلم و همكلاسي هايش قرار مي گيرد. ده سال بعد «ديو» دانشجوي رشته فيزيك در دانشگاه نيويورك شده است و...
در متن و حاشيه
«شاگرد جادوگر» عنوان انگليسي شعري از «گوته» هم هست. حتي فيلمي كوتاه و فيلمي بلند از كشور آفريقاي جنوبي نيز چنين عنواني را داشته اند. ايده اصلي «شاگرد جادوگر» از نيكلاس را كيج است كه مي خواست در فيلمي از ژانر «فانتزي» نقش آفريني كند. روز دوازدهم فوريه سال 2007 كمپاني ديسني رسما توليد «شاگرد جادوگر» را اعلام كرد.در دوران فيلمبرداري در يك سكانس تعقيب و گريز يك اتومبيل فراري مدل اف430 از كنترل خارج شد و با پنجره رستوران «اسپارو» در ميدان تايمز برخورد دو رهگذر را هم مجروح كرد. «شاگرد جادوگر» با بودجه 150 ميليون دلاري توسط كمپاني هاي «جري بروكهايمر فيلمز» و «ساترن فيلمز» تهيه شده و پخش آن را كمپاني ديسني بر عهده گرفت. در همان هفته نخست نمايش، اين فيلم مقام سوم جدول را پس از «آغاز» و «من نفرت انگيز» به دست آورد ولي در كل فروش خوبي نداشت تا جايي كه مجله پارادي در شماره ماه ژوئيه خود اين فيلم را «شكست خورده ترين توليد سال 2010 تا به امروز» لقب داد. اما واكنش منتقدان بسيار متفاوت است. در سايت «راتن توميتوز» 41 درصد نظر منتقدان بر پايه 116 نقد مثبت ارزيابي شده است و در سايت متاكريتيك كه از ميان يك تا صد به نقدها امتياز مي دهد، درجه متوسط به فيلم داده اند.

نگاه منتقد
 

جيمز براردينلي: شايد فيلمي نظير «شاگرد جادوگر» سبب شود ميزان خلاقيت سري فيلم هاي «هري پاتر» مورد تحسين واقع شود.
هر دو داستان چكيده اي از منبع اصلي را دارند و شباهت هاي شان زياد است. پسري از دوران معاصر پي به قدرت هاي جادويي خود مي برد و از جادوگري با موقعيت تثبيت شده نحوه استفاده از اين قدرت را مي آموزد. او بايد به سرنوشت خود و نجات جهان از شر قدرتمندترين جادوگر شيطان صفت جامه عمل بپوشاند. اما اين فرضيه تنها نقطه آغاز دو داستان است و «شاگرد جادوگر» مسيرش را از آنچه جي.كي رولينگز (نويسنده كتاب هاي هري پاتر) بر مي گزيند، جدا مي كند. جديدترين توليد فيلم كمپاني ديسني اجراي قرون وسطايي دارد و ثابت مي كند كه براي ساختن يك فانتزي حماسي و جذاب به چيزي بيشتر از اژدها و طلسم ها نياز است. شايد «شاگرد جادوگر» براي گروهي جذاب باشد اما اين گروه محدود خواهند بود(پسران دوران پيش از بلوغ) فيلم خيلي بد نيست اما بسيار فرمول بندي شده و خنثي است.
شايد بهترين بخش فيلم پيشگفتار داستان باشد كه روايت سقوط آرتو مرلين به دست «مورگانا» پيش از مرگ اوست.
مهمترين نقطه ضعف «شاگرد جادوگر» داستان قابل پيش بيني و توضيحات تكراري است.
اما فيلم براي افرادي كه مي خواهند به تماشاي آن بروند، چند ويژگي جذاب هم دارد: «آلفرد مولينا» كه علي رغم حضورش در اين فيلم به خاطر دستمزد، يك نقش آفريني حرفه اي ارايه مي دهد. آلفرد مولينا تنها بازيگر مستعد و با كارنامه پربار در اين فيلم نيست كه خوش مي درخشد. نيكلاس كيج كه دو همكاري با جان ترتلتاب (گنج ملي 1 و 2) داشته و مونيكا بلوچي كه به اين قطار بي بازده مالي ملحق شده است. بازيگري كه تأثير گذاري چنداني نداشته «جي برچل» است. او بيشتر مناسب فيلم هايي است چون «او در حد من نيست» و حضور در فيلم هايي چون «شاگرد جادوگر» به درد او نمي خورد. «جي برچل» بهتر است در ژانر فانتزي از توانايي صدايي خود استفاده كند(صدا پيشگي براي چگونه اژدهاي خود را تربيت كنيد).
علي رغم تمامي كاستي ها، اوج فيلم پر انرژي عرضه مي شود تا سرگرم كننده باشد و اين به خاطر جلوه هاي ويژه اي است كه با تكنيك هاي فوق العاده اجرا شده است. درست همان چيزي كه از يك فيلم با تهيه كنندگي جري بروكهايمر مي توان انتظار داشت.
منبع: نقش آفرينان 66